آوای سیدجمال گزارش میدهد؛
میدان ساعت اسدآباد؛ میدان قرار بیکاران و در انتظار فریادرسی
در اسدآباد میدانی با المان ساعت به نام میدان طالقانی وجود دارد که به نام میدان ساعت معروف است و جمعیت افراد جویای کار را در خود جای داده و آنان در انتظار شنیدن گوش شنوایی برای درد بیکاری و درمان آن هستند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آوای سیدجمال؛ امروزه یکی از معضلات اصلی کشور ایران، بیکاری است که از فرط این بیکاری جامعه دچار آسیبهای مختلف اجتماعی از جمله اعتیاد و طلاق شده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آوای سیدجمال, ؛,این معضل بزرگ بین شهرهای مختلف ایران آمار متفاوتی دارد که بر اساس اعلام مرکز آمار پژوهشهای مجلس هفت میلیون نفر بیکار وجود دارد و این یعنی درگیر بودن حداقل 21 میلیون نفر با این معضل که در واقع هر فرد را با دو نفر دیگر در یک خانواده همراه میبینیم میزان بیکاران کشور است.
,اسدآباد یکی از شهرهای کوچک ایران در استان همدان است که با جمعیت بیش از 110 هزار نفر آمار بالایی از بیکاران را داراست.
,در این شهرستان جمعیت خانواده ها حداقل بین 3 الی 6 نفر است که از هر خاواده حدود سه الی 4 نفر سن تقریبی اشتغال را دارد که متأسفانه در هر خانواده همین تعداد یا کممتر و یا بیشتر بیکار وجود دارد.
,با نگاهی گذرا به میادین و پارکها میبینیم که جوانان تحصیل کرده چطور در انتظار کار به یک نقطه مشترک می نگرند خبری از کار نیست.
,شهر اسدآباد با وجود داشتن جایگاه خوبی در بخش کشاورزی و حمل و نقل اما جوانان زیادی از وجود بیکاری تحت فشارهای روحی و روانی هستند.
,در این شهر میدانی با قدمت چند ساله وجود دارد که با وجود المان ساعتی در وسط میدان به نام میدان ساعت معروف است، البته این میدان به نام طالقانی نام گرفته اما به دلیل قرار گرفتن یک المان ساعت دران به این نام نیز معروف شده است.
,گویی زمانی که ای المان ساعت را در میدان طالقانی طراحی میکردند، باخبر بودند که این میدان روزی میدان انتظار و میدان قرار خواهد شد.
,قراری که هر روز صبح علی الطلوع جمعی از بیکاران و کارگران را گرد هم می آورد تا شاید کسی صدای التماس آنان برای انجام کاری را بشنود و با خود ببرد تا او هم بتواند نانی برای خانه اش تهیه کند.
,یک روز نیست که این میدان را از صبح تا عصر خالی از جمعیت بیکار نبینی، چرا که آنان هر روز مجبورند و نانآوران خانه ای هستند.
,وقتی از رئیس اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی اسدآباد آماری از بیکاری جوانان شهرستان خواستیم، با پاس دادن ما به این کارمندان و آن کارمندان، آخر هم دست خالی ما را راهی میکنند و میگویند که از سوی مسئولان همدان اجازه دادن آمار را نداریم.
,هر چند اگر هم اماری میدادند واقعی نبود چرا که کف خیابان و کوچه ها، میادین و پارکها، بازار و ... را یک آن نگاهی بینازید، متوجه ازدحام جمعیت بیکار جامعه این شهر میشویم و این هم تنها معضل شهر نیست بلکه جوانان روستایی ما یا از بیکاری به دیگر شهرهای چون تهران مهاجرت کرده و یا بیکار در کوچه های روستا پرسه میزنند.
,در این شهرستان تولید محصولاتی چون گوجه فرنگی و چغندرقند که سرآمد تولیدات نه تنها در استان بلکه در کشور هستند، اما این شهر از وجود صاتیع تبدیلی در این زمینه بی بهره است و اگر این صنایع وجود داشت قطعا" تعدادی از افراد جویای کار و بیکاران در این کارخانه ها مشغول به کار میشدند.
,البته در اسدآباد یک کارخانه رب گوجه فرنگی به عنوان یکی از صنایع تبدیلی ایجاد شد که شنیده میشود که این کارخانه هم تعطیل شده است.
,در میدان طالقانی همان ساعت معروف یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس را دیدم که گویی منتظر است؛ از او سؤال کردم که شما و اینجا؟ گفت: جای تعجب ندارد که امروز همه درگیر این مشکل بزرگ بیکاری هستند.
,او که خواست نامش آورده نشود، ادامه داد: آن روزهای جنگ که امثال بنده با غرور در این میدانها و خیابانها آماده خدمت به نظام بودیم و در انتظار وسیله نقلیه ای برای رفتن به جبهه؛ باید امروز در انتظار بنشینیم تا شاید کسی کارگری بخواهد و فریاد بزند: «کسی میآید» و چقدر انسانی که با بغچه ای از درد به دست برای کارگری و بردن نان به خانه از شنیدن این جمله ذوق میکنند و بدون چک و چانه زدن سوار بر ماشین طرف شده و راهی کارگری میشوند.
,این رزمنده دوران دفاع مقدس میگوید: اینها درد است نه جنگ با دشمن بعثی؛ درآورتر از جنگ این است که شرمنده خانه و اهالی خانه باشی؟ شرمنده تر از ما هم کسی است برای خانواده اش؟
,آن طرف تر جوانی رعنا را میبینی که آنقدر زیر این آفتاب صبح را شب کرده و مات و مبهوت این خیابان است که دادرسی برسد و میگوید: تازه ازدواج کرده ام و خرجی خانه را هم ندارم چرا ازدواج کردم لاقل زمان مجردی تنها خودم بودم و شرمنده کسی نبودم امروز جواب تازه عروسم را چه بدهم.
,این جوان اسدآبادی که از بیکاری می نالد و با بدو بیراه به خود ادامه میدهد: آخر بگو دردت چه بود که یکی دیگر را بدبخت کردی؟ تو که می دانستی کارخانه ماندگار نیست چرا ازدواج کردی؟ پرسیدم کدام کارخانه؟ گفت: کارخانه ای بود در شهر ک صنعتی که ورشکسته شد.
,انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه