یادداشت

بی بصیرت ها جام زهر را به امام تحمیل کردند

بی بصیرت ها جام زهر را به امام تحمیل کردند
قبول قطعنامه به خاطر مشکلاتی بود که مسئولین آن روز امور اقتصادی کشور در مقابل روی امام گذاشتند و نشان دادند که کشور نمی تواند جنگ را با این همه هزینه ادامه بدهد،و امام مجبور شدند قطعنامه را پذیرفتد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از «دانشجویان بیدار» ماجرای قطعنامه 598 حادثه ای از تاریخ انقلاب ما است که برای نسل جدید گفته نشده و یا عده ای با بیان برخی ابعاد آن در جهت اهداف سیاسی خود قصد سوء استفاده از افکار عموم را داشته اند، امروز که ما در این کشور تاثیرگذار هستیم، باید بشناسیم کسانی را که منافع این ملت را به خطر انداختند و همچنان در حال تاخت و تاز در عرصه سیاست هستند، برای این که بفهمیم چرا ما باید نسبت به جریان پذیرش قطعنامه حساس باشیم واصلا دلیل پذیرش آن چه بوده است، بد نیست بخشی از پیام امام(ره)،قبل و بعد از پذیرش قطعنامه را مرور کنیم. پیام امام 10 روز قبل از پذیرش قطعنامه: « امروز باید در جنگ تحول ایجاد کنیم...امروز کوتاهی کردن در جنگ خیانت به رسول ا... است.»

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانشجویان بیدار,

بخشی از پیام امام بعد از پذیرش قطعنامه: « و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است که تا چند روز قبل من معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور وانقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می کنم و به امید خدا در آینده روشن خواهد شد،با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و  در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم....خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسراء و مفقودین و خانواده های معظم شهدا ! و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سر کشیده ام و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می کنم....من باز می گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم....». بیانات امام خامنه ای در 14/3/1375:« پذیرش قطعنامه به خاطر ترس نبود،به خاطر هجوم دشمن  نبود،به خاطر تهدید آمریکا نبود،به خاطر این نبود که آمریکا ممکن است در امر جنگ دخالت بکند،آمریکا قبل از آن هم در امر جنگ دخالت می کرد، اما اگر همه دنیا در امر جنگ دخالت می کردند امام (رضوان الله تعالی) کسی نبود که رو برگرداند. قبول قطعنامه به خاطر مشکلاتی بود که مسئولین آن روز امور اقتصادی کشور در مقابل روی امام گذاشتند و نشان دادند که کشور نمی تواند جنگ را با این همه هزینه ادامه بدهد،و امام مجبور شدند قطعنامه را پذیرفتد.»

از تحلیل پیام امام 10 روز قبل از پذیرش قطعنامه و همچنین پیام ایشان بعد از قبول قطعنامه 598 و بیانات مقام معظم رهبری در 14 خرداد سال 1375 به این نتیجه می رسیم که دلیل پذیرش این قطعنامه و نوشیدن جام زهرآلود را باید در درون سیاسیون و مسئولین وقت کشور جستجو کرد.  امامی که 10 روز قبل، آن چنان از موضع قدرت صحبت می کند و از جنگ حمایت می کند، چه می شود که قطعنامه را می پذیرد؟؟؟ و چرا از آن به عنوان جام زهر یاد می کند؟؟؟. خوب است که ما پاسخ این سوالات را پیدا کنیم تا بدانیم که چه کسانی و با چه افکاری باعث شدند که آن همه خون ریخته شده بدون دست آورد جدی نادیده گرفته شود و همچنین از تاریخ عبرت بگیریم و مراقب باشیم دیگر چنین اتفاقی رخ ندهد.

31 شهریور 52 جنگ آغاز شد، بعد از گذشت 20 ماه از جنگ خوزستان به طور کامل از عراق گرفته شد، اما در غرب هنوز مناطقی در دست عراق بود. اینجاست که در بین سیاسیون آن رو کشور زمزمه هایی بوجود می آید از اینکه جنگ باید تمام شود، آنها برای این صحبت ها سه استدلال داشتند: 1- اینکه ما خاک ایران را پس گرفته ایم و پیروز شدیم،2-  اگر ما وارد خاک عراق شویم کشورهای عربی به بهانه اینکه ما به یک کشور عربی حمله کردیم مقابل ما می ایستند 3- اینکه ما داخل خاک عراق کاری نداریم و چرا باید وارد خاک عراق شویم و ما توان و هزینه این جنگ را نداریم. این صحبت ها ادامه پیدا کرد تا بالاخره در سال 67 جام زهر را به امام نوشاندند.

اما در مقابل آنها عده ای که برای آینده مردم و کشور دلسوز بودند و در رأسشان امام راحل بود،استدلال دیگری داشتند: 1- ما هنوز همه خاک خودمان را از عراق نگرفته ایم و بر فرض هم که این طور باشد، تکلیف هزینه های مالی و جانی و معنوی که این جنگ تحمیلی بر ما وارد کرده را باید چه  بکنیم؟آن روز نابودی رژیم خونخواه بعثی و رفع فتنه آن شعار و استراتژی اصلی جنگ از نظر این افراد و امام راحل بود. 2- این که کشورهای غربی و عربی از ابتدای جنگ همراه صدام و رژیم بعث عراق بودند و ورود ما به خاک عراق تفاوت جدی در موضع آنها علیه ایران ایجاد نمی کند. 3- پاسخ امام و طرفداران منافع حقیقی مردم ایران درجواب کسانی که می گفتند ما داخل خاک عراق کاری نداریم،این بود: در جنگی که به ما تحمیل شده خسارت های فراوانی به کشور و مردم وارد آمده و باید جبران شود ، و ازطرفی چنین رژیم وحشی و خونخواری برای مردم ایران و منطقه مضر است و باید از صحنه روزگار محو شود.

همه می دانیم که تسلیحات پیشرفته و فراوان نداشتیم که در مقابل عراق بایستیم و فقط ایمان و اخلاص و روحیه شهادت طلبی جوانان این خاک بود که کمتر از 2 سال تمام سرزمین های اشغالی را از دست رژیم بعث عراق خارج کردند. اما نخبگان سیاسی و مسئولین آن روز نظر خود را به امام تحمیل کردند و این را ما از پیام امام دریافت می کنیم،آنجایی که از واژه جام زهرآلود استفاده می کنند.

در اسنادی آمده که سید محمد خاتمی مسئول تبلیغات جنگ در آن روزهایی که به این حادثه تلخ نزدیک می شویم به امام نامه ای می نویسد و می گوید، « مردم و بسیجی ها از جنگ خسته شده اند،دیگر کسی به جبهه ها نمی آید و کسانی که آمده اند هم به بهانه های مختلف از جبهه بر می گردند». اما این حرف ها دروغ بود،تنها کسانی که آن روز بصیرت و فهم صحیح از شرایط داشتند و گوش به فرمان امامشان بودند همان مردم بودند که به هیچ وجه از حق خود کوتاه نمی آمدند. بعد از پذیرش قطعنامه در کمتر از 72 ساعت، عراق 50 درصد زمین هایی که در 8 سال پس گرفته بودیم را دوباره اشغال کرد و مردم بلافاصله به میدان جنگ شتافتند و دوباره سرزمین خودشان را پس گرفتند و همچنین درعملیات مرصاد و مقابله با ضد انقلاب نیز همین طور عمل کردند و آمده است که امام (ره) به سید احمد خمینی گفته بود: « اگر می دانستم که مردم در صحنه هستند هرگز قطعنامه را قبول نمی کردم. » و این یکی از خیانت های برخی نخبگان آن روز به این ملت و کشور بود. حسن روحانی نماینده مجلس و معاون فرمانده جنگ نیز به همراه عده ای از نمایندگان مجلس شدیدا موافق پذیرش قطعنامه است. میرحسین موسوی نخست وزیر وقت نامه ای به امام می نویسد و می گوید :«که دولت دیگر یک ریال هم نمی تواند به جنگ کمک کند» و این در حالی است که درصد کمی از بودجه کشور در آن 8 سال صرف جنگ می شده است. بعضی شواهد می گویدکه در آن روز هزینه های سنگینی توسط دولت در کارهای کم اهمیت و غیر ضروری صرف می شد. محسن رضایی می گوید: «هاشمی رفسنجانی از من خواست تا لیست نیازهایمان را بنویسم و من هم نوشتم». هاشمی رفسنجانی جنگ طی سالهای بعد از جنگ از نوشتن نامه محسن رضایی به امام خبر می دهد که در آن درخواست تجهیزات فراوانی برای ادامه جنگ خواسته شده بود. هاشمی به عنوان فرمانده وقت جنگ نامه رضایی و موسوی را به امام میدهد و امام مجبور به پذیرش قطعنامه می شود گفتنی است امام از تیر 67 تا خرداد 68 هیچ دیدار عمومی برگزار نمی کند... .

همه ی این دلایل دست به دست هم داد تا عده ای از خواص بی بصیرت پذیرش قطعنامه ای که حدأقل فایده را هم برای کشور و ملت نداشت به امام امت تحمیل کردند.

 

نویسنده:یاسر فرهادی

انتهای خبر/

,

بخشی از پیام امام بعد از پذیرش قطعنامه: « و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است که تا چند روز قبل من معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور وانقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می کنم و به امید خدا در آینده روشن خواهد شد،با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و  در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم....خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسراء و مفقودین و خانواده های معظم شهدا ! و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سر کشیده ام و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می کنم....من باز می گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم....». بیانات امام خامنه ای در 14/3/1375:« پذیرش قطعنامه به خاطر ترس نبود،به خاطر هجوم دشمن  نبود،به خاطر تهدید آمریکا نبود،به خاطر این نبود که آمریکا ممکن است در امر جنگ دخالت بکند،آمریکا قبل از آن هم در امر جنگ دخالت می کرد، اما اگر همه دنیا در امر جنگ دخالت می کردند امام (رضوان الله تعالی) کسی نبود که رو برگرداند. قبول قطعنامه به خاطر مشکلاتی بود که مسئولین آن روز امور اقتصادی کشور در مقابل روی امام گذاشتند و نشان دادند که کشور نمی تواند جنگ را با این همه هزینه ادامه بدهد،و امام مجبور شدند قطعنامه را پذیرفتد.»

از تحلیل پیام امام 10 روز قبل از پذیرش قطعنامه و همچنین پیام ایشان بعد از قبول قطعنامه 598 و بیانات مقام معظم رهبری در 14 خرداد سال 1375 به این نتیجه می رسیم که دلیل پذیرش این قطعنامه و نوشیدن جام زهرآلود را باید در درون سیاسیون و مسئولین وقت کشور جستجو کرد.  امامی که 10 روز قبل، آن چنان از موضع قدرت صحبت می کند و از جنگ حمایت می کند، چه می شود که قطعنامه را می پذیرد؟؟؟ و چرا از آن به عنوان جام زهر یاد می کند؟؟؟. خوب است که ما پاسخ این سوالات را پیدا کنیم تا بدانیم که چه کسانی و با چه افکاری باعث شدند که آن همه خون ریخته شده بدون دست آورد جدی نادیده گرفته شود و همچنین از تاریخ عبرت بگیریم و مراقب باشیم دیگر چنین اتفاقی رخ ندهد.

31 شهریور 52 جنگ آغاز شد، بعد از گذشت 20 ماه از جنگ خوزستان به طور کامل از عراق گرفته شد، اما در غرب هنوز مناطقی در دست عراق بود. اینجاست که در بین سیاسیون آن رو کشور زمزمه هایی بوجود می آید از اینکه جنگ باید تمام شود، آنها برای این صحبت ها سه استدلال داشتند: 1- اینکه ما خاک ایران را پس گرفته ایم و پیروز شدیم،2-  اگر ما وارد خاک عراق شویم کشورهای عربی به بهانه اینکه ما به یک کشور عربی حمله کردیم مقابل ما می ایستند 3- اینکه ما داخل خاک عراق کاری نداریم و چرا باید وارد خاک عراق شویم و ما توان و هزینه این جنگ را نداریم. این صحبت ها ادامه پیدا کرد تا بالاخره در سال 67 جام زهر را به امام نوشاندند.

اما در مقابل آنها عده ای که برای آینده مردم و کشور دلسوز بودند و در رأسشان امام راحل بود،استدلال دیگری داشتند: 1- ما هنوز همه خاک خودمان را از عراق نگرفته ایم و بر فرض هم که این طور باشد، تکلیف هزینه های مالی و جانی و معنوی که این جنگ تحمیلی بر ما وارد کرده را باید چه  بکنیم؟آن روز نابودی رژیم خونخواه بعثی و رفع فتنه آن شعار و استراتژی اصلی جنگ از نظر این افراد و امام راحل بود. 2- این که کشورهای غربی و عربی از ابتدای جنگ همراه صدام و رژیم بعث عراق بودند و ورود ما به خاک عراق تفاوت جدی در موضع آنها علیه ایران ایجاد نمی کند. 3- پاسخ امام و طرفداران منافع حقیقی مردم ایران درجواب کسانی که می گفتند ما داخل خاک عراق کاری نداریم،این بود: در جنگی که به ما تحمیل شده خسارت های فراوانی به کشور و مردم وارد آمده و باید جبران شود ، و ازطرفی چنین رژیم وحشی و خونخواری برای مردم ایران و منطقه مضر است و باید از صحنه روزگار محو شود.

همه می دانیم که تسلیحات پیشرفته و فراوان نداشتیم که در مقابل عراق بایستیم و فقط ایمان و اخلاص و روحیه شهادت طلبی جوانان این خاک بود که کمتر از 2 سال تمام سرزمین های اشغالی را از دست رژیم بعث عراق خارج کردند. اما نخبگان سیاسی و مسئولین آن روز نظر خود را به امام تحمیل کردند و این را ما از پیام امام دریافت می کنیم،آنجایی که از واژه جام زهرآلود استفاده می کنند.

در اسنادی آمده که سید محمد خاتمی مسئول تبلیغات جنگ در آن روزهایی که به این حادثه تلخ نزدیک می شویم به امام نامه ای می نویسد و می گوید، « مردم و بسیجی ها از جنگ خسته شده اند،دیگر کسی به جبهه ها نمی آید و کسانی که آمده اند هم به بهانه های مختلف از جبهه بر می گردند». اما این حرف ها دروغ بود،تنها کسانی که آن روز بصیرت و فهم صحیح از شرایط داشتند و گوش به فرمان امامشان بودند همان مردم بودند که به هیچ وجه از حق خود کوتاه نمی آمدند. بعد از پذیرش قطعنامه در کمتر از 72 ساعت، عراق 50 درصد زمین هایی که در 8 سال پس گرفته بودیم را دوباره اشغال کرد و مردم بلافاصله به میدان جنگ شتافتند و دوباره سرزمین خودشان را پس گرفتند و همچنین درعملیات مرصاد و مقابله با ضد انقلاب نیز همین طور عمل کردند و آمده است که امام (ره) به سید احمد خمینی گفته بود: « اگر می دانستم که مردم در صحنه هستند هرگز قطعنامه را قبول نمی کردم. » و این یکی از خیانت های برخی نخبگان آن روز به این ملت و کشور بود. حسن روحانی نماینده مجلس و معاون فرمانده جنگ نیز به همراه عده ای از نمایندگان مجلس شدیدا موافق پذیرش قطعنامه است. میرحسین موسوی نخست وزیر وقت نامه ای به امام می نویسد و می گوید :«که دولت دیگر یک ریال هم نمی تواند به جنگ کمک کند» و این در حالی است که درصد کمی از بودجه کشور در آن 8 سال صرف جنگ می شده است. بعضی شواهد می گویدکه در آن روز هزینه های سنگینی توسط دولت در کارهای کم اهمیت و غیر ضروری صرف می شد. محسن رضایی می گوید: «هاشمی رفسنجانی از من خواست تا لیست نیازهایمان را بنویسم و من هم نوشتم». هاشمی رفسنجانی جنگ طی سالهای بعد از جنگ از نوشتن نامه محسن رضایی به امام خبر می دهد که در آن درخواست تجهیزات فراوانی برای ادامه جنگ خواسته شده بود. هاشمی به عنوان فرمانده وقت جنگ نامه رضایی و موسوی را به امام میدهد و امام مجبور به پذیرش قطعنامه می شود گفتنی است امام از تیر 67 تا خرداد 68 هیچ دیدار عمومی برگزار نمی کند... .

همه ی این دلایل دست به دست هم داد تا عده ای از خواص بی بصیرت پذیرش قطعنامه ای که حدأقل فایده را هم برای کشور و ملت نداشت به امام امت تحمیل کردند.

 

نویسنده:یاسر فرهادی

انتهای خبر/

,

بخشی از پیام امام بعد از پذیرش قطعنامه: « و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است که تا چند روز قبل من معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور وانقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می کنم و به امید خدا در آینده روشن خواهد شد،با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و  در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم....خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسراء و مفقودین و خانواده های معظم شهدا ! و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سر کشیده ام و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می کنم....من باز می گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم....». بیانات امام خامنه ای در 14/3/1375:« پذیرش قطعنامه به خاطر ترس نبود،به خاطر هجوم دشمن  نبود،به خاطر تهدید آمریکا نبود،به خاطر این نبود که آمریکا ممکن است در امر جنگ دخالت بکند،آمریکا قبل از آن هم در امر جنگ دخالت می کرد، اما اگر همه دنیا در امر جنگ دخالت می کردند امام (رضوان الله تعالی) کسی نبود که رو برگرداند. قبول قطعنامه به خاطر مشکلاتی بود که مسئولین آن روز امور اقتصادی کشور در مقابل روی امام گذاشتند و نشان دادند که کشور نمی تواند جنگ را با این همه هزینه ادامه بدهد،و امام مجبور شدند قطعنامه را پذیرفتد.»

از تحلیل پیام امام 10 روز قبل از پذیرش قطعنامه و همچنین پیام ایشان بعد از قبول قطعنامه 598 و بیانات مقام معظم رهبری در 14 خرداد سال 1375 به این نتیجه می رسیم که دلیل پذیرش این قطعنامه و نوشیدن جام زهرآلود را باید در درون سیاسیون و مسئولین وقت کشور جستجو کرد.  امامی که 10 روز قبل، آن چنان از موضع قدرت صحبت می کند و از جنگ حمایت می کند، چه می شود که قطعنامه را می پذیرد؟؟؟ و چرا از آن به عنوان جام زهر یاد می کند؟؟؟. خوب است که ما پاسخ این سوالات را پیدا کنیم تا بدانیم که چه کسانی و با چه افکاری باعث شدند که آن همه خون ریخته شده بدون دست آورد جدی نادیده گرفته شود و همچنین از تاریخ عبرت بگیریم و مراقب باشیم دیگر چنین اتفاقی رخ ندهد.

31 شهریور 52 جنگ آغاز شد، بعد از گذشت 20 ماه از جنگ خوزستان به طور کامل از عراق گرفته شد، اما در غرب هنوز مناطقی در دست عراق بود. اینجاست که در بین سیاسیون آن رو کشور زمزمه هایی بوجود می آید از اینکه جنگ باید تمام شود، آنها برای این صحبت ها سه استدلال داشتند: 1- اینکه ما خاک ایران را پس گرفته ایم و پیروز شدیم،2-  اگر ما وارد خاک عراق شویم کشورهای عربی به بهانه اینکه ما به یک کشور عربی حمله کردیم مقابل ما می ایستند 3- اینکه ما داخل خاک عراق کاری نداریم و چرا باید وارد خاک عراق شویم و ما توان و هزینه این جنگ را نداریم. این صحبت ها ادامه پیدا کرد تا بالاخره در سال 67 جام زهر را به امام نوشاندند.

اما در مقابل آنها عده ای که برای آینده مردم و کشور دلسوز بودند و در رأسشان امام راحل بود،استدلال دیگری داشتند: 1- ما هنوز همه خاک خودمان را از عراق نگرفته ایم و بر فرض هم که این طور باشد، تکلیف هزینه های مالی و جانی و معنوی که این جنگ تحمیلی بر ما وارد کرده را باید چه  بکنیم؟آن روز نابودی رژیم خونخواه بعثی و رفع فتنه آن شعار و استراتژی اصلی جنگ از نظر این افراد و امام راحل بود. 2- این که کشورهای غربی و عربی از ابتدای جنگ همراه صدام و رژیم بعث عراق بودند و ورود ما به خاک عراق تفاوت جدی در موضع آنها علیه ایران ایجاد نمی کند. 3- پاسخ امام و طرفداران منافع حقیقی مردم ایران درجواب کسانی که می گفتند ما داخل خاک عراق کاری نداریم،این بود: در جنگی که به ما تحمیل شده خسارت های فراوانی به کشور و مردم وارد آمده و باید جبران شود ، و ازطرفی چنین رژیم وحشی و خونخواری برای مردم ایران و منطقه مضر است و باید از صحنه روزگار محو شود.

همه می دانیم که تسلیحات پیشرفته و فراوان نداشتیم که در مقابل عراق بایستیم و فقط ایمان و اخلاص و روحیه شهادت طلبی جوانان این خاک بود که کمتر از 2 سال تمام سرزمین های اشغالی را از دست رژیم بعث عراق خارج کردند. اما نخبگان سیاسی و مسئولین آن روز نظر خود را به امام تحمیل کردند و این را ما از پیام امام دریافت می کنیم،آنجایی که از واژه جام زهرآلود استفاده می کنند.

در اسنادی آمده که سید محمد خاتمی مسئول تبلیغات جنگ در آن روزهایی که به این حادثه تلخ نزدیک می شویم به امام نامه ای می نویسد و می گوید، « مردم و بسیجی ها از جنگ خسته شده اند،دیگر کسی به جبهه ها نمی آید و کسانی که آمده اند هم به بهانه های مختلف از جبهه بر می گردند». اما این حرف ها دروغ بود،تنها کسانی که آن روز بصیرت و فهم صحیح از شرایط داشتند و گوش به فرمان امامشان بودند همان مردم بودند که به هیچ وجه از حق خود کوتاه نمی آمدند. بعد از پذیرش قطعنامه در کمتر از 72 ساعت، عراق 50 درصد زمین هایی که در 8 سال پس گرفته بودیم را دوباره اشغال کرد و مردم بلافاصله به میدان جنگ شتافتند و دوباره سرزمین خودشان را پس گرفتند و همچنین درعملیات مرصاد و مقابله با ضد انقلاب نیز همین طور عمل کردند و آمده است که امام (ره) به سید احمد خمینی گفته بود: « اگر می دانستم که مردم در صحنه هستند هرگز قطعنامه را قبول نمی کردم. » و این یکی از خیانت های برخی نخبگان آن روز به این ملت و کشور بود. حسن روحانی نماینده مجلس و معاون فرمانده جنگ نیز به همراه عده ای از نمایندگان مجلس شدیدا موافق پذیرش قطعنامه است. میرحسین موسوی نخست وزیر وقت نامه ای به امام می نویسد و می گوید :«که دولت دیگر یک ریال هم نمی تواند به جنگ کمک کند» و این در حالی است که درصد کمی از بودجه کشور در آن 8 سال صرف جنگ می شده است. بعضی شواهد می گویدکه در آن روز هزینه های سنگینی توسط دولت در کارهای کم اهمیت و غیر ضروری صرف می شد. محسن رضایی می گوید: «هاشمی رفسنجانی از من خواست تا لیست نیازهایمان را بنویسم و من هم نوشتم». هاشمی رفسنجانی جنگ طی سالهای بعد از جنگ از نوشتن نامه محسن رضایی به امام خبر می دهد که در آن درخواست تجهیزات فراوانی برای ادامه جنگ خواسته شده بود. هاشمی به عنوان فرمانده وقت جنگ نامه رضایی و موسوی را به امام میدهد و امام مجبور به پذیرش قطعنامه می شود گفتنی است امام از تیر 67 تا خرداد 68 هیچ دیدار عمومی برگزار نمی کند... .

همه ی این دلایل دست به دست هم داد تا عده ای از خواص بی بصیرت پذیرش قطعنامه ای که حدأقل فایده را هم برای کشور و ملت نداشت به امام امت تحمیل کردند.

 

نویسنده:یاسر فرهادی

انتهای خبر/

,

بخشی از پیام امام بعد از پذیرش قطعنامه: « و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است که تا چند روز قبل من معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور وانقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می کنم و به امید خدا در آینده روشن خواهد شد،با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و  در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم....خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسراء و مفقودین و خانواده های معظم شهدا ! و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سر کشیده ام و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می کنم....من باز می گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم....». بیانات امام خامنه ای در 14/3/1375:« پذیرش قطعنامه به خاطر ترس نبود،به خاطر هجوم دشمن  نبود،به خاطر تهدید آمریکا نبود،به خاطر این نبود که آمریکا ممکن است در امر جنگ دخالت بکند،آمریکا قبل از آن هم در امر جنگ دخالت می کرد، اما اگر همه دنیا در امر جنگ دخالت می کردند امام (رضوان الله تعالی) کسی نبود که رو برگرداند. قبول قطعنامه به خاطر مشکلاتی بود که مسئولین آن روز امور اقتصادی کشور در مقابل روی امام گذاشتند و نشان دادند که کشور نمی تواند جنگ را با این همه هزینه ادامه بدهد،و امام مجبور شدند قطعنامه را پذیرفتد.»

,

از تحلیل پیام امام 10 روز قبل از پذیرش قطعنامه و همچنین پیام ایشان بعد از قبول قطعنامه 598 و بیانات مقام معظم رهبری در 14 خرداد سال 1375 به این نتیجه می رسیم که دلیل پذیرش این قطعنامه و نوشیدن جام زهرآلود را باید در درون سیاسیون و مسئولین وقت کشور جستجو کرد.  امامی که 10 روز قبل، آن چنان از موضع قدرت صحبت می کند و از جنگ حمایت می کند، چه می شود که قطعنامه را می پذیرد؟؟؟ و چرا از آن به عنوان جام زهر یاد می کند؟؟؟. خوب است که ما پاسخ این سوالات را پیدا کنیم تا بدانیم که چه کسانی و با چه افکاری باعث شدند که آن همه خون ریخته شده بدون دست آورد جدی نادیده گرفته شود و همچنین از تاریخ عبرت بگیریم و مراقب باشیم دیگر چنین اتفاقی رخ ندهد.

,

31 شهریور 52 جنگ آغاز شد، بعد از گذشت 20 ماه از جنگ خوزستان به طور کامل از عراق گرفته شد، اما در غرب هنوز مناطقی در دست عراق بود. اینجاست که در بین سیاسیون آن رو کشور زمزمه هایی بوجود می آید از اینکه جنگ باید تمام شود، آنها برای این صحبت ها سه استدلال داشتند: 1- اینکه ما خاک ایران را پس گرفته ایم و پیروز شدیم،2-  اگر ما وارد خاک عراق شویم کشورهای عربی به بهانه اینکه ما به یک کشور عربی حمله کردیم مقابل ما می ایستند 3- اینکه ما داخل خاک عراق کاری نداریم و چرا باید وارد خاک عراق شویم و ما توان و هزینه این جنگ را نداریم. این صحبت ها ادامه پیدا کرد تا بالاخره در سال 67 جام زهر را به امام نوشاندند.

,

اما در مقابل آنها عده ای که برای آینده مردم و کشور دلسوز بودند و در رأسشان امام راحل بود،استدلال دیگری داشتند: 1- ما هنوز همه خاک خودمان را از عراق نگرفته ایم و بر فرض هم که این طور باشد، تکلیف هزینه های مالی و جانی و معنوی که این جنگ تحمیلی بر ما وارد کرده را باید چه  بکنیم؟آن روز نابودی رژیم خونخواه بعثی و رفع فتنه آن شعار و استراتژی اصلی جنگ از نظر این افراد و امام راحل بود. 2- این که کشورهای غربی و عربی از ابتدای جنگ همراه صدام و رژیم بعث عراق بودند و ورود ما به خاک عراق تفاوت جدی در موضع آنها علیه ایران ایجاد نمی کند. 3- پاسخ امام و طرفداران منافع حقیقی مردم ایران درجواب کسانی که می گفتند ما داخل خاک عراق کاری نداریم،این بود: در جنگی که به ما تحمیل شده خسارت های فراوانی به کشور و مردم وارد آمده و باید جبران شود ، و ازطرفی چنین رژیم وحشی و خونخواری برای مردم ایران و منطقه مضر است و باید از صحنه روزگار محو شود.

,

همه می دانیم که تسلیحات پیشرفته و فراوان نداشتیم که در مقابل عراق بایستیم و فقط ایمان و اخلاص و روحیه شهادت طلبی جوانان این خاک بود که کمتر از 2 سال تمام سرزمین های اشغالی را از دست رژیم بعث عراق خارج کردند. اما نخبگان سیاسی و مسئولین آن روز نظر خود را به امام تحمیل کردند و این را ما از پیام امام دریافت می کنیم،آنجایی که از واژه جام زهرآلود استفاده می کنند.

,

در اسنادی آمده که سید محمد خاتمی مسئول تبلیغات جنگ در آن روزهایی که به این حادثه تلخ نزدیک می شویم به امام نامه ای می نویسد و می گوید، « مردم و بسیجی ها از جنگ خسته شده اند،دیگر کسی به جبهه ها نمی آید و کسانی که آمده اند هم به بهانه های مختلف از جبهه بر می گردند». اما این حرف ها دروغ بود،تنها کسانی که آن روز بصیرت و فهم صحیح از شرایط داشتند و گوش به فرمان امامشان بودند همان مردم بودند که به هیچ وجه از حق خود کوتاه نمی آمدند. بعد از پذیرش قطعنامه در کمتر از 72 ساعت، عراق 50 درصد زمین هایی که در 8 سال پس گرفته بودیم را دوباره اشغال کرد و مردم بلافاصله به میدان جنگ شتافتند و دوباره سرزمین خودشان را پس گرفتند و همچنین درعملیات مرصاد و مقابله با ضد انقلاب نیز همین طور عمل کردند و آمده است که امام (ره) به سید احمد خمینی گفته بود: « اگر می دانستم که مردم در صحنه هستند هرگز قطعنامه را قبول نمی کردم. » و این یکی از خیانت های برخی نخبگان آن روز به این ملت و کشور بود. حسن روحانی نماینده مجلس و معاون فرمانده جنگ نیز به همراه عده ای از نمایندگان مجلس شدیدا موافق پذیرش قطعنامه است. میرحسین موسوی نخست وزیر وقت نامه ای به امام می نویسد و می گوید :«که دولت دیگر یک ریال هم نمی تواند به جنگ کمک کند» و این در حالی است که درصد کمی از بودجه کشور در آن 8 سال صرف جنگ می شده است. بعضی شواهد می گویدکه در آن روز هزینه های سنگینی توسط دولت در کارهای کم اهمیت و غیر ضروری صرف می شد. محسن رضایی می گوید: «هاشمی رفسنجانی از من خواست تا لیست نیازهایمان را بنویسم و من هم نوشتم». هاشمی رفسنجانی جنگ طی سالهای بعد از جنگ از نوشتن نامه محسن رضایی به امام خبر می دهد که در آن درخواست تجهیزات فراوانی برای ادامه جنگ خواسته شده بود. هاشمی به عنوان فرمانده وقت جنگ نامه رضایی و موسوی را به امام میدهد و امام مجبور به پذیرش قطعنامه می شود گفتنی است امام از تیر 67 تا خرداد 68 هیچ دیدار عمومی برگزار نمی کند... .

,

همه ی این دلایل دست به دست هم داد تا عده ای از خواص بی بصیرت پذیرش قطعنامه ای که حدأقل فایده را هم برای کشور و ملت نداشت به امام امت تحمیل کردند.

,

 

,

نویسنده:یاسر فرهادی

,

انتهای خبر/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه