حق خوری هایی که بهاری ها در مقابل آن سکوت کردند
تا کی و کجا قرار است، حق و حقوق شهر ما را به تاراج ببرند؟ و ما تا کی قرار است که بی تفاوت باشیم؟ از روزی می ترسم که بگویند، این خانه ای که شما ساکن هستید، متعلق به شما نیست و از این می ترسم که ....[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از بهارانه، با یک سوال ساده، درد دلی عمیق را می نویسم: آیا ما همان وطن دوستان گذشته هستیم؟؟
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بهارانه,قبلاً، شهر زیبای "بهار" برای همه ما عزت و جلال زیادی داشت و عشق و افتخار همه ما "بهاری بودن" بود. با غرور تمام می گفتیم "باهار لییم". همه و همه به بهار می گفتیم "باهار" و همه به مردم اهل بهار، "بهارلی" می گفتیم و به غیر بهاری ها، "غریبه" می گفتیم. آن زمان، اگر دو فرد در بهار دشمن یکدیگر بودند در خارج از شهر، اوضاع فرق می کرد. برای مثال، اگر دعوای بر یکی پیش می آمد، همان دشمن تبدیل به دوست و حامی می شد.
,چند سال قبل، وقتی از تهران به سمت بهار می آمدم، با دیدن تابلویی که نوشته بود "بهار"، بال در می آوردم، آن قدر خوشحال می شدم که گویی با اوتوبوس به سمت بهار در حال پرواز هستم. با تمام قلبم و وجودم، حس وطن دوستی را حس می کردم و متر به متر که به شهرمان نزدیک می شدم، احساس خیلی خوبی را تجربه می کردم. خیلی خنده دار است، من در دانشگاهی درس می خواندم که در خیابان "بهار" قرار داشت. به همه دوستام و همکلاسی هام با اعتماد به نفس بالا می گفتم: "این خیابان مال ماستا".
,سکوت هایی که ما در مقابل حق خوری ها کرده ایم:
,وقتی خبر رسید تمامی کارکنان اداره های بهار، غیر بهاری هستند و تنها خدمتکارهای آن اداره، بهاری هستند. خیالمان نیامد.
,وقتی خبر رسید که تمامی روسا و معاونین ادارات شهرمان، "غیر بهاری" هستند که حتی برخی از آن مدیران، اولین بار است که مدریت را تجربه می کنند. گفتیم، "آن ها بهتر از ما می توانند، مدیریت می کنند"
,وقتی به ما گفتند که بهاری ها فقط سیب زمینی را می دانند و علم ندارند. هیچ خیالمان نیامد.
,وقتی خبر رسید که مدیران و کارمندان و خدمتکارهای غیر بومی به مردم شهرمان، بد و بیراه می گویند. خیالمان نیامد.
,وقتی خبر رسید که در دانشگاه های بهار، به دانش آموختگان بهاری، اجازه تدریس نمی دهند. تعجب نکردیم و گفتیم "بهاری ها نمی توانند تدریس کنند"
,وقتی خبر رسید که جزیره شادی به نام همدان ثبت شده و آدرسش را کیلومتر 8 همدان-کرمانشاه زده اند. ولی زمین و آب و .. از شهر بهار تامین خواهد شد.هیچ خیالمان نیامد.
,وقتی شنیدیم که از بالادست ها، نسخه بهار را می پیچیند و مسئولین شهر را در جلسات راه نمی دهند. تعجب نکردیم.
,وقتی نمایندگان مجلس شهر ما، غیر بهاری شدند و کاندید های بهاری رای نیاورند. "خیالمان نیامد"
,وقتی خبر رسید که بخشی مهمی از شهرمان، در حال جدا شدن و الحاق به همدان است. خیالمان نیامد و برخی ها گفتند: "از دست ما کاری بر نمی آید"
,وقتی خبر رسید که شاید بهار، منطقه 4 (منطقه حاشیهای) همدان شود تا همدان "کلان شهر" شود. خوشحال شدیم و گفتیم، "بهتر، همدانی می شویم".
,وقتی برخی عزیزان، برای حمایت از اراضی شهری، کمپین مجازی ساختند و طومار جمع کردند. گفتیم، "بیکار هستند". گفتیم "شما چرا جلو افتاده اید". گفتیم، "این کارها بیهوده است" و به این ترتیب، آن ها را دلسرد کردیم.
,وقتی خبر رسید، که آب شهرمان را از طریق چاه های پنهان، به یغما بردند که برخی از ساعت های روز خودمان بی آب شدیم. باز سکوت کردیم.
,وقتی خبر رسید که قرار است، می خواهند شن ها و قلوه سنگ های رودخانه بهار را استخراج کنند و حفره عمیق در دل رودخانه بزنند و طبیعت را تخریب کنند. هیچ تعجب نکردیم.
,از روزی می ترسم که روزی بگویند، این خانه (که در آن زندگی می کنیم)، متعلق به شما نیست. از روزی می ترسم که بگویند، این مغازه (که زندگیمان را میچرخانیم)، مال شما نیست. از این می ترسم که روزی بگویند این زمین کشاورزی (که اقتصاد مهم ما را تشکیل می دهد) را اشتباهاً به شما داده اند. از این می ترسم که ....
,بدون شک، ما مردم "شهر بهار" می توانیم، دست به دست هم بدهیم، متحد شویم و حس به خواب رفته وطن دوستی مان را بیدار کنیم و در مقابل این "حق خوری های بی پایان" کاری انجام دهیم. تا آینده ی افتخار آمیز و زیبایی را برای فرزندانمان (که در این شهر به امید تدبیر ما بزرگ می شوند) در "شهرمان بهار" رقم بزنیم.
,آنچه میخواهیم، نیستیم و آنچه هستیم، نمی خواهیم. آنچه دوست داریم، نداریم. آنچه را داریم،دوست نداریم. و عجیب است، هنوز امیدوار به فردایی روشن هستیم. ساعت ها را بگذاریدبخوابند، بیهوده زیستن، نیازی به شمردن ندارد. (دکتر شریعتی)
,نویسنده: س. د (29 تیر 95)
,انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه