با داوود آزاد، از تبریز تا نیویورک؛
جز خدا هیچ کس حامیام نبود
داوود آزاد، آهنگساز، خواننده و نوازنده ساز های تار، سه تار، عود، رباب، تنبور، دف و کمانچه، متولد 1342 در ارومیه است. موسیقی آزاد، با تأکید بر مؤلفه های عرفانی و نگرش خاص نوازندگی و آهنگسازی، به محبوبیت و جایگاه ویژه ای در میان علاقمندان به موسیقی دست یافته است. گفتگوی تبریز بیدار را با این خواننده نام آشنا، در ذیل می خوانید:[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار؛جناب آزاد، به سالهای قبل بازگردیم و نحوه ورود شما به دنیای موسیقی را مرور کنیم. کودکیتان چطور گذشت؟ چگونه وارد موسیقی شدید؟
, شبکه اطلاع رسانی دانا, تبریز بیدار؛,سرگرمی جدی من تا نوجوانی، ورزش و نقاشی بود. کنگفو و ووشو کار میکردم. تا جایی پیشرفت کردم که در 17 سالگی در همین تبریز، ورزش رزمی تدریس میکردم. نقاشی را هم دوست داشتم و خاطرم است که پرتره معلمهایم را میکشیدم. کودکی و نوجوانی من در چنین فضایی گذشت. البته زمزمههای موسیقی از همان ابتدا در خانهمان بود. میدانید که در آن موقع، اکثر خانوادههای آذری در خانه، دایره داشتند و کموبیش دایره زدن را بلد بودند. مادرم به خوبی دایره میزد. طبع شعر داشت و به خوبی شعر طنز میگفت.
,,
پس با دایره شروع کردید؟
,نمیتوانستم دایره را در دستانم جای بدهم. پاهایم را دراز میکردم؛ دایره را میگذاشتم روی پاهایم و به شکل افقی ریتم میزدم! برای اولین بار تار را دست یکی از دوستانم دیدم و عاشقش شدم. 19 سال داشتم. به دلیل مخالفتهای خانوادهام مجبور شدم خودم یک تار بسازم که هنوز هم آن را دارم. یک سال با آن تار دست ساز خودم تمرین کردم.
,,
با این که موسیقی را نسبتاً دیر شروع کردید، اما روند پیشرفتتان بسیار پرشتاب و حیرتآور بوده است. این شتاب از کجا نشأت می گیرد؟
,خب یک موضوع، بحث استعداد است. تمرین زیاد هم عامل دیگر بود. حدود هشت ماه، روزی 10، 12 ساعت ساز میزدم. تا 26 سالگی در تبریز بودم. سال 68 راهی تهران شدم.
,,
پس تا قبل از فوت استاد شهریار در تبریز بودید. احیاناً در این دوره دیداری با ایشان داشتید؟
,با استاد شهریار یک بار دیدار داشتم. خدمت ایشان رسیدم و سهتار زدم. در همان دیدار، ایشان نکتهای گفتند که خوب به خاطر دارم. گفتند: «تو حیفی! از این شهر فرار کن! اینجا ذوقت را خفه میکند! مرا تهران "شهریار" کرد. من اگر در تبریز بودم، مردهبودم! برو تهران!»
,,
و شما هم رفتید تهران.
,بله. البته آن وظیفهای را که احساس میکردم انجام دادم و بعد رفتم تهران. شما یک نوازنده سهتار در این شهر نمیتوانستید پیدا کنید. اما الان تار و سهتار به خوبی فراگیر شدهاست.
,,
البته استاد بیگجهخانی بودند در آن دوره.
,بودند اما ایشان شاگردی تربیت نکردند. کسی منکر جایگاه بیبدیل استاد بیگجهخانی در تاریخ موسیقی ایران نیست. ولی ایشان معلم نبودند. سالهای سال هنرجویان تبریزی با دو انگشت تار میزدند. شش سال در تبریز تدریس داشتم. دِینم را ادا کردم و بعد رفتم تهران.
,,
در تمام این مدت به صورت خودآموز موسیقی را آموختید؟
,هیچوقت استادی نداشتم که بنشیند، ساز بزند و من نگاه کنم و یاد بگیرم. نوارهای اساتیدی چون هرمزی و بیگجهخانی به دستم میرسید و از روی آنها تمرین میکردم. آواز را هم بدون استاد یاد گرفتم. یعنی از طریق شنیدن و سپس کپی از آواز خوانندگانی چون طاهرزاده و اقبال آذر شروع کردم. جز خدا هیچ کس حامیام نبود.
,,
از آشنایی روزهای نخستین با استاد بیگجهخانی بفرمایید.
,وقتی استاد بیگجهخانی را برای بار اول دیدم شش سال بود که دست به ساز نزده بودند. روی جعبه تار، پر از گرد و خاک بود. اما با این حال، ایشان با سازی که آن روز زدند مرا مسحور و شیفته سبک خود کردند.
,,
,
موسیقی شما، کوششی است برای ایجاد نوعی فضای خانقاهی و ماورایی. از سوی دیگر، صدایتان هم دقیقاً در خدمت ترسیم این فضا است. با این توضیح میخواستم نظر خودتان را در موردی موسیقیی که ارایه میدهید، بفرمایید.
,نگاه من به موسیقی عرفانی، نگرش به موسیقی خاصی نیست. معتقدم موسیقی سنتی ما همان موسیقی عرفانی ما است. اما آن چه که به شخصه در کارهایم ارایه می دهم، تأکید بر فاکتورهایی از قبیل شعر، ریتم و تکرار است. گذشتن از قید و بند قالبها و فرمهای کلیشهای برای رسیدن به ملاکهای موسیقیی است که در مجالس ذکر و سماع اجرا میشود. هنر، ادبیات، موسیقی و معماری ما ریشه در تفکر عرفانی دارد. اگر این تفکر مهم را از جریان هنر ایرانی بگیریم چیزی از آن باقی نمیماند. همین عامل است که مخاطب غربی را مجذوب خود میکند. این عامل، عنصری است که در هنر غربی وجود ندارد. عرفان، عاملی است که به انسان شناخت و معرفت میدهد و انسان را به حق نزدیک می کند؛ البته به شرطی که به شکل صحیح اجرا شود.
,,
نحوه "غیرصحیح" این بخش چیست؟
,ببینید، موسیقی بر خلاف سایر انواع هنرها، عینیت ظاهری ندارد. هنر ظریف و حساسی است که گوش از استماع آن ناگزیر است. چشم شما میتواند در مواجهه با یک منظره بد، بسته شود. دهان شما میتواند با حس یک مزه بد، آن را به بیرون براند. اما گوش، عضو بی دفاعی است. هر صوتی را که در اطرافش باشد، میشنود. این فرکانسهای موسیقیایی در روان ما تأثیرگذار است و میتواند به روح ما ضربه بزند یا نوازش دهد. هنر پدیدهای است که تأثیرگذاری باطنی داشته باشد. در غیر این صورت، هنر تلقی نمیشود. وقتی هنرجو دورههای مختلف ردیف و آواز و نوزندگی را میگذراند، اگر نتواند در مخاطبش تأثیرگذار باشد، کار او یک کار تکنیکی صرف است؛ نه اثر هنری.
,,
برداشت مخاطب غربی از این موسیقی چیست؟ منظورم مخاطبی است که فارسی نمیداند.
,زبان به موسیقی کمک کند اما تعینکننده نیست. برای لذت از موسیقی لازم نیست حتماً زبان بدانیم. خیلی وقتها موسیقی گوش میدهیم بیآن که زبانش را بداینم. موسیقی زبان خاص خود را دارد. مهم، حسی است که نوازنده و یا خواننده در هنگام اجرا تولید میکند و آن لحظه است که تأثیر خود را می گذرد و مخاطب را از گذشته و آینده خود جدا میکند. تمام بدبختی انسان آن جاست که در گذشته یا آینده زندگی میکند و نمی تواند در لحظه باشد. موسیقی، این مرز را تفکیک میکند. این تفکیک، نیاز چندانی به کلام ندارد.
,,
به مقوله شعر بپردازیم. شعرهای انتخابی شما بیشتر با محوریت مولاناست. به عنوان مثال کمتر دیده شده از شعر سعدی یا حافظ بخوانید. این انتخاب، علت خاصی دارد؟
,سعدی و حافظ هر دو از بزرگان شعرند و هر دو مضامین عرفانی بارزی دارند. اما شخصاً به قدری در مولانا غرق شدم و با شعرش حال میکنم که کمتر میتوانم به شعر دیگری بپردازم. البته بعضاً گریزهایی به دیگر شاعران زدم. در یکی از آلبومهای آتی، یک شعر از حافظ اجرا شده است. سعدی هم که جای خود دارد. مگر کسی میتواند به سعدی ارادت نداشته باشد؟ اما تفکر موسیقیاییام به حال عرفانی مولانا و عطار، نزدیکی بیشتری دارد؛ یا عرفای شاعری از قبیل شاهقاسم انوار و شمس مغربی -که به اذعان بیشتر عرفا در بحث وحدت وجود هیچ شاعری به قوت شعر او، شعر نسروده است- یا شعرایی مثل نورعلیشاه کرمانی و نورعلیشاه اصفهانی.
,,
از ویژگیهای دیگر موسیقی شما -که فکر کنم ریشه در تأکیدتان نسبت به ایجاد آن وحدت حسی در موسیقی دارد- این است که نوازندگی سازهای اصلی با خودتان است. در آلبومها معمولاً صدای سازهای اصلی را –که همه را خودتان مینوازید- روی هم میکس میکنید. در کنسرتها هم اجرای سازهای محوری با خودتان است.
,به حس کار خیلی اعتقاد دارم. البته این موضوع، به این معنی نیست که کسی را قبول ندارم؛ بلکه فکر میکنم هیچکس در این حس، به من، نزدیکتر از خودم نیست. به همین خاطر است که هیچ وقت از گروههای خیلی بزرگ استفاده نمیکنم. در کنسرتها هم میبینید که تعداد اعضای گروه معمولاً بیش از چند نفر نمیشود. همسو کردن 20 نفر به مراتب سختتر از ایجاد وحدت و یگانگی در بین چند نفر است.
,,
وضعیت موسیقی سنتی روزگارمان را – در هر یک از بخشهای ساز و آواز- چطور میبینید؟
,,
به دلایل زیادی، اصلاً مناسب نمیبینم. در بخش آواز متأسفانه استاندارد ثابتی پدید آمده و گویی هر کس مطابق آن استاندارد نخواند، آوازخوان نیست. همه خوانندگان و هنرجویان از ترس اینکه پذیرفته نشوند همین استاندارد را دنبال میکنند. همین عامل باعث شده تا انواع آوازی ما از بین برود. شما به تاریخ موسیقی صد سال پیش ما مراجعه کنید. میبینید که هر خوانندهای اثر انگشت خاص خود را دارد. اقبال، قمر، امیرقاسمی، خوانساری، قوامی، دوامی و... صدای هیچیک از این خوانندگان شبیه دیگری نیست. امروز وقتی تنوعی در کار موسیقی نیست، بدیهی است که جوان، جذب موسیقی پاپ شود. کاری به خوب و بد موسیقی پاپ ندارم؛ اما شما ببینید چقدر تنوع و تحرک در این موسیقی است.
,,
در بحث نوازندگی چطور؟
,در نوازندگی هم همه فکر میکنند هر چه تندتر بزنند، هر چه -مثل گیتار- تکنیکالتر بزنند، بهترند. آن حال و طمأنینه از موسیقی ما رخت بربسته است. از سوی دیگر آداب موسیقی هم از بین رفته است متأسفانه. احترام به استاد بسیار کمرنگ شده است. خاطرم است که حدود 25 سال پیش با استاد بهاری ساز میزدیم. وقتی ساز را گذاشتم زمین، از اینکه با غول کمانچه نوازی ساز زدم، در پوست خودم نمی گنجیدم. گفتم استاد! عجب سازی زدید! بلافاصله ایشان برگشتند و گفتند: «نه آقا! اینکه چیزی نیست. شما ساز استادم را نشنیدی.» یعنی آن مرد، بعد از شصت هفتاد سال، همچنان به استاد خودش عاشق و وفادار بود. این منش از بین رفته است. طرف دو سال رفته کلاس موسیقی، الان کسی را قبول ندارد. این کردار ناپسند، از مدرسان موسیقی به هنرجویان انتقال داده شدهاست.
,,
به موضوع کارهایتان برگردیم. سال 84 یا 85 در جلد یکی از کارهای تان، نوید آلبومی با نام متفاوت «تو» داده شده بود. این آلبوم هیچوقت منتشر نشد.
,متأسفانه اوضاع به گونهای است که حتی نام آلبوم هم از تیررس کپیبردارها در امان نیست. "تو" چنین سرنوشتی داشت. اما این آلبوم با نامی دیگر، به زودی منتشر میشود. آلبوم متفاوتی است که از قطعات آذری هم در آن استفاده شده است.
,,
برنامهای برای حضور ثابت در ایران دارید؟
,نمی توانم در جای خاصی حضور ثابت داشته باشم. مرتب در رفتوآمد و اجرای برنامههای کنسرت هستم. سالی پنج یا شش ماه در ایران هستم؛ اما نه به صورت یکجا، بلکه به صورت مقطعی و جدا جدا. بعد از تور کنسرتهای آمریکا، و اجرا در کلرادو -که کنفرانس بسیار بزرگی در مورد عرفانهای اصیل جهانی است- دوباره به ایران میآیم و بعد مجدداً برمیگردم خارج.
,,
برنامههای آتیتان چطور است؟
,سال گذشته، چند دعوت از کنفرانسهای معنوی و عرفانی داشتم. از جمله کنفرانس روز جهانی صلح و کنفرانس بوداییان ژاپن. در همین کنفرانس یک کار تلفیقی با موسیقی ژاپنی داشتم. در یونان و سوئد هم برنامه داشتم. اینها برنامههای اخیرم بودند. در همین ماه آوریل در نیویورک برنامه دارم. یک برنامه هم در دانشگاه نوروپالس در ایالت کلرادو دارم. در خرداد هم در تبریز و شاید مراغه کنسرت خواهم داشت. کنسرتهایی هم در پراگ، کشمیر و لندن در برنامه دارم. این هفته هم کنسرتی در میامی خواهم داشت.
]
ارسال دیدگاه