درددلی با بازماندگان قله شنام؛

یوسف‌های شنام؛ برگردید/دیار سیدجمال در انتظار شماست

یوسف‌های شنام؛ برگردید/دیار سیدجمال در انتظار شماست
شهید بیژن شفیعی؛ بازمانده از قله‌نشینان شنام بعداز 33 انتظار در بهمن 93 به وطن بازگشت تا ببیند هنوز چشم به راه هست؟! هنوز حرفی از مردان جنگ هست؟! آری هست، منت بر دیده بگذارید و برگردید، ای یوسف‌های قله‌نشین شنام.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آوای سیدجمال؛ صدای انفجار٬ صدای توپ صدای گوش خراش خمپارهای که دل آسمان رامی کاود و باغرش بلندی زمین می خورد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آوای سیدجمال,

بوی خون، بوی بد ناامنی، بوی تلخ تنش، بوی ضعف اسارت ... حالا دیگر اینها وجود ندارد، صفحه جنگ و اسارت به پایان رسیده.

,

حالا همه چیز بوی ارامش می دهد ، عطر امنیت و اقتدار؛ حالا همه چیز جای خودش است از اقتدار بگیر تا احترام فقط یک چیز جای خودش نیست دلهای منتظرما.

,

انگار همین دیروز بود که خبر شهادت شما را دادند اما عمیق که نگاهمان را بکشانیم، می‌شود سی و چند سال.

,

سی و چند سال زندگی با خاطرات شما سی و چند سال منتظر ماندن و انتظار کشیدن بگذارید بلند گله کنم تا خود شنام هم بشنود،

,

 حال که قفل زبانم باز شده می خواهم به گلویم فرصت آه کشیدن بدهم کجایید ؟

,

یوسف هم از شما زودتر آمد کلبه احزانمان به ناکجاآباد رسیده؛ یعقوب‌های زیادی چشم‌هایشان را چشم به راه گذاشتند، کی می‌خواهید به گلستان‌مان برسانید؟

,

شنام شده عبادتگاهی که باید بر خاکش بوسه زد، بوسه ای از جنس عشق و امید و انتظار.

,

شما بگویید درد سنگین این انتظار را بر بالین کدام فرشته بنگارم تا پرواز کند تا عبادتگاه و بگوید اینجا دیگر همه چیز زنگ انتظار گرفته .

,

شهیدان حمدرضا فروتن، محمد ورمزیار، محمد همایی رشید و خسرو آذرمی برگردین و بر دلهای ناارام از دوریتان هاشور ارامش بزنید‌،

,

, ,

ای شهدای شنام بیایید و بر صفحه صفحه سال‌های بی خبری ماه‌های بی حوصلگی ساعت ها خستگی مان مهر«تمام شد» بزنید.

,

اینجا هوای بی شما بودن بوی مرداب می دهد . ای فرشته های سرزمین، من ای افتخار افرینانی که عطر مقاومت و شهامت از سوی شما می اید؛  شما هنوز بوی شجاعت و شهامت می دهید؛ شده اید سرلوحه استقامت کسانی که اکنون می جنگند و از وطنشان دفاع می کنند؛

,

شهید بیژن شفیعی که همراه شما بود، انتظار را به سر رساند و دو سال پیش بازگشت به وطن؛ می دانم که تماشاگر امدنش بودید و بدرقه اش کردید، چون شهر در آمدنش عزای هر پنج نفرتان را داشت، نکند بیژن آمد که انتظار ما سنجیده شود، خدا را شکر با استقبال گرم روسفید شدیم؛

,

 او آمد که ببیند هنوز چشم به راه هست ، هنوز حرفی از مردان جنگ هست! اری هست تا خون در رگ ماست مدیون مردان جنگیم؛

,

حال انتظار بس است؛ منت بر دیده هایمان بگذارید، ای یوسف‌های قله شنام؛ اینجا هنوز پنجره قلب ها به سوی روزهای باز است که مردانی مردانه جنگیدند تا باغ ارزوهایمان به خواب نرود .

,

ای باغبان باغ ارزوهایمان برگردید حالا به جز ما شهید بیژن شفیعی هم منتظر شماست.

,

تقدیم به مردان سلحشور شنام

,

یادداشتی از: فاطمه بگزاده

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه