کیوان میرزایی:
فرجام برجام چه شد؟
روزنامه هایی که هر روز خبر از نزدیک شدن به یک توافق تاریخی می دادند، این روزها ترجیح می دهند که اخبار برجام را یا اصلا پوشش ندهند یا در صفحه های داخلی خود با وزن کمتری منتشر نمایند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از روشن خبر، متن یادداشت دکتر کیوان میرزایی، عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور گیلان، با عنوان «فرجام برجام چه شد؟» به شرح ذیل می باشد:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, روشن خبر, روشن خبر, روشن خبر,یکسال پیش در چنین روزهایی بود که تعداد قابل توجهای از رسانههای یک طیف خاص با بوق و کرنا و هیاهو صحبت از توافقی فراتر از ملی شدن صنعت نفت نموده و اظهار داشتند که بزودی تمامی مشکلات کشور حل خواهد شد و این همان شاه کلیدی است که تمامی قفل های کشور از آب خوردن تا بیکاری جوانان را باز می کند.
,در آن زمان برخی ها خوشحال بودند و برخی نیز به جشن سرور پرداخته و با راه اندازی کارناوال، شادی خود را به اوج رساندند. اما در همان زمان نیز عدهای از عقلای جامعه که همواره با تیزبینی و تعمق به صحنهها نظاره میکنند ضمن آرزوی عمیق برای حل مشکلات جامعه از طریق برجام به طرف مقابل کشورما با دیده تردید می نگریستند و حل مشکلات کشور را نه در دل بستن به ۵+ ۱ ، بلکه طریق حل معضلات کشور را در گرو تلاش وافر و شبانه روزی مدیران و تصمیم سازان و تصمیم گیران و مجریان کشور میدانستند.
,در راس همه این نگرانیها، فرمایشات رهبر معظم انقلاب بود که بارها و به کرات ضمن تایید همه نمایندگان ایران در برجام، به آنها هشدار میداد که مراقب خدعه نابکاران غربی باشید. با این وجود این روزها که در آستانه یک ساله شدن تولد برجام هستیم دیگر خبری از دعوت مردم به شرکت در سرورهای خیابانی برای برجام نیست. روزنامه هایی که هر روز خبر از نزدیک شدن به یک توافق تاریخی می دادند، این روزها ترجیح می دهند که اخبار برجام را یا اصلا پوشش ندهند یا در صفحه های داخلی خود با وزن کمتری منتشر نمایند. حتی برخی از مذاکره کنندگان اصلی نظیر صالحی و عراقچی امروزه بر نیرنگ غربیها تاکید داشته و اعتراف نمودهاند که غرب، کارشکنی و فریبکاری دارد.
,شاید حمله به رهبری و فشار بر آن معظمله در پذیرش مذاکرات برجام یادآور جنگ صفین و خدعه عمروعاص و معاویه باشد و قبول حکمیت سادهلوحی چون ابوموسی اشعری با این تفاوت که آن تجربه تلخ تاریخی که در نهایت منتهی به شکافته شدن فرق علی (ع) شد پیش روی ما بود اما غفلت کردیم و عبرت نگرفتیم و در آن زمان چنین تجربه مقابل شیعه قرار نداشت. اما واقعا نتایج برجام برای ایران چه بود؟
,در اینجا ذکر دو سوال و پاسخ به آن مورد توجه است ۱- آیا برجام در راستای استراتژی بلند مدت آمریکاست یا در راستای منافع هرچند کوتاه مدت ایران؟ ۲- آیا برجام یک دوئل راهبردی میان ایران و آمریکاست یا یک بازی برد ـ برد برای هر دو طرف؟
,در این خصوص باید گفت که در هیئت حاکمه امریکا دو گرایش فکری و جناحی وجود دارد که هر کدام دارای منبع عظیم صنعتی، مالی، شرکتهای چند ملیتی و حتی صنایع نظامی و غیره هستند و از ناحیه تعداد زیادی اندیشکده تغذیه فکری میشوند. بدون تردید هر دو گروه برای کنترل و نابودی ایران برنامه مفصلی دارند اما مدل این دو گروه برای مقابله با ایران متفاوت است. موضوع تقابل آمریکا با ایران موضع دائمی چهار دهه اخیر آیالات متحده بوده است. از مطبوعات و رسانهها و سیاستمداران و همه و همه هر روز برعلیه ایران نطق، دستورالعمل، کنفرانس، قانون و غیره دارند و حتی تمامی نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا در تمامی میتنگهای خود برای مقابله با ایران برنامه هیجانی و پر طمطراقی دارند.
,یکی از این گروهها که در حال حاضر در هیات حاکمه آمریکا حضور دارند و در زمینه ایران نیز بسیار فعالاند، اعتقاد دارند که در ایران باید جریان تکنوکرات بوروکرات یا به تعبیری جریان نئولیبرالهای ایرانی که ظاهری دینی نیز دارند را تقویت کرد و از این راه ایران را دگرگون نمود. این طیف راه حل نظامی را پاسخگو نمیدانند. این جریان در بسیاری از انقلابهای رنگی اروپا نیز فعال بوده است. از آنطرف در داخل کشور، از سال ۱۳۶۸ مجموعهای از مدیران تکنوکرات بوروکرات با ظاهری اسلامی، اما از لحاظ نظری تعلقات تکنوکراتیشان مقدم بر اصول اسلام انقلابی و ایران انقلابی بود عملا مدیریت کشور را بعهده داشتند.
,این دسته از مدیران دقیقاً در جستجوی مناسبات سرمایهداری بودند و اقتصاد ایران را به صورت نئولیبرالی بازسازی کردند که واقعاً خدمت بزرگی به امپریالیسم بود و بسیاری از جادهها را برایشان گشودند. اقتصاد سرمایهداری شبه مدرن ایران بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ رقم خورد. سرمایههای بخشی از بانکها مصادره و ملی شدند. عده زیادی از سرمایهداران فراری و تعدادی از آنها اعدام شدند و سازمان خود را تا حدودی از دست داد.
,از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸ سرمایهداری شبه مدرن ایران مریض احوال و به حالت نیمه جان بود. اما از سال ۱۳۶۸ مدیران تکنوکرات بوروکرات آن را بازسازی و مدلی همسو با بانک جهانی ارائه دادند، اینها از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۷۶ هیچ حرکت تند سیاسی نکردند، ولی کاملاً چهار اسبه زیرساختهای اقتصادی و فرهنگی را عوض کردند. یعنی اقتصاد شبه مدرن ایران را در بدترین صورتش یعنی شکل نئولیبرالی پیاده کردند. تبعات اینکار بسیار فاجعهبار بود. شکاف عظیم طبقاتی، رکود، تورم و بیکاری دائمی همگی تبعات آن اقتصاد شبه مدرن بود که هنوز نیز بر اقتصاد کشور تازیانه میزند.
,در فرهنگ نیز زیر ساختهای فراوانی را ایجاد نمودند و بسیار آشکارتر و فعالتر از دهه قبل عمل کردند. این زیر ساختهای پس از دوم خرداد ۷۶ آثار خود را نشان میدهد که ظهور بنیان ژورنالیسم زرد، نیرو گرفتن بنیان ژورنالیسم روشنفکری، ظهور نشریاتی که آشکارا اندیشههای نئولیبرالی و انقلابزدایی داشتند و انتشار آن با تیراژهای وسیع از دستآوردها و تلاش این گروه از سال ۶۸ تا ۷۶ است.
,اینها در سینما، ادبیات، تئاتر، بازار نشر کتاب، مطبوعات آثار فراوانی در ضدیت کامل با اندیشههای امام تولید و به جامعه عرضه کردند. نشریاتی نظیر کیان، زنان و همشهری و روزنامه ایران آن زمان در میآید و در تیراژ وسیع منتشر میشود. با روزنامههای انقلابی و آرمانگرا، با شکایت و دعوا و هیاهو برخورد شده و کاملا آنها را به حاشیه میبرند و توازن قوا در مطبوعات را کاملاً به نفع جریانات نئولیبرال و روشنفکری به هم میزنند. همین اتفاق در اقتصاد، بازار نشر کتاب، سینما و… هم رخ میدهد، یعنی انقلابزدایی، آرمانزدایی و به تعبیر دقیقتر امام خمینیزدایی این گروهها با نام روشنفکری دینی بر هر آنچه که باور دینی و انقلابی است بیمحابا میتازند و اکبر گنجی با پررویی و صراحت تمام میگوید که اندیشه امام خمینی به موزهها تعلق دارد.
,سحرخیز، مدیرکل مطبوعات داخلی زمان خاتمی صراحتاً میگوید که اصلاحطلبها دیگر اندیشه امام خمینی را قبول ندارند. اما این گروه بعلت ناتوانی در سامان دادن به اقتصاد اقشار متوسط و ضعیف جامعه و ایجاد فاصله طبقاتی شدید و نیز ترویج مفاسد مالی و فرهنگی فراوان و ایجاد تنش و دعواهای بی ثمر سیاسی و تاختن به مقدسات و باورهای عمیق دینی مردم در سال ۸۴ و در انتخابات ریاست جمهوری شکست سختی میخورند که البته پیش از آن نیز با شکست در دو انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و نیز انتخابات مجلس شورای اسلامی زمینه شکستشان فراهم شده بود.
,بر این اساس از سال ۸۴ تا سال ۸۸ دنبال و با هماهنگی دول غربی تجدید قوا و برگشت مجدد به حاکمیت بودند و پس از شکست سخت مجدد دیگر در انتخابات ۸۸، کودتای نافرجام ۸۸ را راه انداختند که توسط مردم به عقب رانده شدند. بنابرین مدل روشنفکری دینی شکست میخورد، سروش، کدیور، مهاجرانی، سازگارا و… فراری میشوند و اینها سازمانشان را از دست میدهند. مشارکت و مجاهدین انقلاب منحل میشوند، بهزاد نبوی، تاجزاده و… به زندان میروند. اما دگر اندیشان متمایل به غرب در ایران و اتاق فکر آنها در بنیادهای متعدد آمریکایی به فکر چارهای تازه میافتند و در اینجاست که بین نئولیبرالهای ایرانی و جریان نئولیبرالیسم سرمایهداری امریکا یک پیوند و استراتژی واحد برقرار میگردد.
,البته هدف همان هدف است اما زمین بازی و نوع بازی عوض میشود. آمریکاییها به این نتیجه رسیدهاند که تحریمها اثر کرده و تحریکپذیری جامعه ایران بالا رفته است و میتوان از طریق اهرمهای اقتصادی فشار وارد نمود. لذا طراحی را عوض میکنند. البته این طیف استحالهطلب که دارای اینگونه دکترینها می باشند در دولت اوباما کاملا قوی هستند و با دموکرات نوع اوبامایی نیز خیلی سازگاری و نزدیکی دارند. نهادهایی مثل بنیاد راکفلر و امثالهم از سال ۱۳۸۸ دکترین خود را تغییر میدهند و با آنچه که داخل ایران هست هماهنگتر میشود.
,در داخل ایران نیز جریان نئولیبرالی ظهور میکند. در این مدل آدمها نیز تغییر می کنند و حتی بسیاری از مشارکتیهای نیز از صحنه کنار زده میشوند و بیشتر کسانی مورد توجه قرار میگیرند که شعارهای تند ضد ولایت فقیه را ندارند و به روحانیت سنتی نزدیک هستند. این طیف از نارضایتیهای اقتصادی و فضای عمومی موجود جامعه استفاده میکنند، و خود را منجی شرایط بد جلوه میدهند و تازه خود را وارث اصیل امام خمینی جلوه میدهند و به خاطرهگوییها روی میآورند و مدعی میشوند که ما انقلاب کردیم و خط امامی هستیم در حالیکه عناصر مصرفی موجود در سال ۱۳۷۶ اینگونه حرف نمیزدند و امثال هاشم آقاجری و اکبر گنجی به صراحت به همه باورها و مقدسات میتاختند.
,از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۸۸ نئولیبرالهای ایرانی در مقابل روحانیت شیعه آلترناتیوی به نام روشنفکری دینی ایجاد میکنند و در مقابل اسلام فقاهتی یک نوع اسلام التقاطی مدرنیستی را القا میکنند که نماینده اصلی آن عبدالکریم سروش است. اینها وارد مواجهه با روحانیت و ولایت فقیه میشوند و در این مواجهه دو سه بار حرکتهای خیابانی میکنند که یکی از آنها در ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ و اوج آن سال ۱۳۸۸ است.
,اما با شکست کوذتای ۸۸ رویکردشان را عوض می کنند. چون میبینند روشنفکری دینی بیاعتبار شده است لذا گفتار ایدئولوژیک اینها از روشنفکری دینی عوض میشود و به سمت نواندیشی دینی میرود. بطور مثال در سال ۱۳۸۹ نشریه «مهرنامه» متولد میشود و از همان زمان روشنفکری دینی را کنار گذاشته و گفتار جدیدی به نام نواندیشی دینی را مطرح میکند و ساختار تشکیلاتی اینها از حزب مشارکت به کارگزاران منتقل میگردد. نحوه ورود، حضور و فعالیتشان تغییر میکند.
,در این مدل عدهای از آدمهای رنجیده و مسئولانی که به دنیا چسبیده و از آرمانهای انقلابی دور شدهاند و مواضع آنها تغییر کرده و کسانی که از دیوار ملت بالا رفته و صاحب سرمایه و شرکت و تجارت شدهاند؛ استخدام میشوند. اینها حالا دیگر حرفهای انقلابی را ناپخته میدانند. اینها آشکارا با انقلابیگری امام یا مقام معظم رهبری مقابله نمیکنند، ولی از جایی به بعد انقلابیگری را بیخردی و ناپختگی میدانند. در این حالت، فشار تحریم بیشتر میشود و گناه آن نیز به گردن انقلابیهای واقعی و رادیکالهایی که آنها را بیعقل مینامد؛ میافتد و این چنین القا میشود اگر میخواهید نجات پیدا کنید به سمت آدمهای خردگرا برگردید که میراثداران واقعی امام نیز هستند!
,در سال ۱۳۹۱ شبکه من و تو مستندی به نام «چشمانداز» تولید میکند که در آن همه معارضین و از هر طیفی، از حسن شریعتمداریِ خلق مسلمانیِ سلطنتطلب گرفته تا چپهای میانه و فرخ نگهدار تا چپهای رادیکالیسم تا کارگر و شالگونی و همه در آن حضور مییابند و به اتفاق اعلام میدارند که اگر میخواهید از این فشارهای اقتصادی خلاص شوید، باید به اقتصاد جهانی بپیوندید.
,سازگاری اصلی این مدل با تکنوکراتهایی است که در سال ۱۳۶۸ آمدند و اقتصاد شبه مدرن ایران را بازسازی کردند. آنانی که در انبوه تجمل و اشرافیت غرق شده و میخواهند کشور را چهار اسبه به سمت نظام جهانی شدن ببرند و البته ظواهر دینی را نیز کامل حفظ میکنند. لذا یک نفاق پیچیده دارند و هیچ حرفی هم از اینکه امام و مکتب امام نباشد؛ نمیزنند. حتی ممکن است از امام تجلیل بیشتری کرده و حرم ایشان را نیز بزرگترکنند.
,از سال ۶۸ تا ۸۸ روشنفکران دینی حتی در فکر تغییر ماهیت جمهوری اسلامی بود و اصطلاحاتی از قبیل دموکراتیک دینی و… را مطرح میکردند اینها حتی با خود اسم جمهوری اسلامی مشکل داشتند و به اصل ولایت فقیه حملات مستقیم میکردند. اما از سال ۱۳۸۸ به بعد محوری پدید میآید که معتقد است میشود ولایت فقیه را در قالب یک روحانی نگه داشت، اما این ولایت فقیه و روحانی انقلابی نباشد. در این میان مشکل عمده اینها تعارض با اندیشه ولایت فقیه امام خمینی و نظریه حکومت اسلامی ایشان است. زیرا امام خمینی شاخصهایی دارد که او را از همه متمایز میکند. اندیشه انقلابی امام خمینی ضد نظام جهانی سلطه است. این مهمترین شاخص اندیشه امام است که اینها هم نمیتوانند تحملش کنند.
,اندیشه امام خمینی ضد سرمایهداری بینالمللی است. اندیشه امام خمینی ضد صهیونیسم است. اندیشه امام خمینی دعوت به قیام مستضعفین و تشکیل هستههای مقاومت حزبالله میکند. لذا باید یرای این فکری بکنند که روی میآورند به خاطره گویی و مدعی می شوند که ما انقلاب کردیم، ما بودیم و اینها هیچکدامشان نبودند. فلانی اصلاً مبارزه نمیکرد، آن یکی اصلاً نبود، زندان نرفت، امام او را قبول نداشت و ما بودیم. یعنی در واقع قالب عوض میکنند. در اینجا کاملاً مشخص است که حساسیتهای امام خامنهای برای چیست. ایشان در این سالهای اخیر تعریفهای کاملا مشخصی مانند انقلابیبون و انقلابیماندن و شاخصههایی مانند اسلام انقلابی را به کرات باز تعریف میکند؛ چرا که از تحریف از درون احساس خطر میکنند و میبینند معنا درحال عوض شدن است.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه