حیرت نماینده وقت امام(ره) در شورای عالی دفاع از مقاومت لشکر انصارالحسین(ع)

این خاکریز را ملائکه زده‌اند! فرشتگان مانع پیشروی منافقان شدند

این خاکریز را ملائکه زده‌اند! فرشتگان مانع پیشروی منافقان شدند
بیست و هشت سال از زمان پیروزی بزرگ رزمندگان اسلام در عملیات غرورآفرین مرصاد می‌گذرد، اما این عملیات درس ها و عبرت های بزرگی را برای ما برجای گذاشت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نافع؛ یکی از مهمترین درس های " مرصاد"، ایستادگی و مقاومت یک یگان در برابر شمار زیاد متجاوزان بود که باوجود نداشتن اطلاع قبلی با نثار جان از پیشروی دشمن جلوگیری کرده و "فروغ جاویدان" منافقان را به "حماسه جاویدان مرصاد" مبدل کردند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نافع,

لشکر 32 انصارالحسین(ع) همدان که تنها دوساعت پیش از نقشه آن‌ها، آگاه شده بودند؛ روز 4 مرداد با بستن تنگه چهارزبر، شبانه تمام توان خود را برای ایجاد یک خاکریز به کار گرفتند تا از پیشروی دشمن پیش از رسیدن قوای کمکی جلوگیری کنند.

, روز 4 مرداد,

در این مقاومت که ساعت‌ها به طول انجامید و حتی به جنگ تن به تن نیز رسید، 120 شهید از استان به ویژه هادی فضلی، فرمانده تیپ اطلاعات، عملیات و بهرام مبارکی، فرمانده گردان 154 حضرت علی‌اکبر(ع) به شهادت رسیدند.

,

ساخت این خاکریز در طوی یک شب به قدری مهم بود که شهید صیاد شیرازی، نماینده وقت امام(ره) در شورای عالی دفاع از این موضوع شگفت زده شد.

,

براساس گفته شاهدان عینی شهید صیاد شیرازی وقتی به چهارزبر آمده و خاکریز را دید، گفت: این خاکریز را ملائکه زده‌اند و اگر این ملائکه این‌ جا نبودند، منافقان به کرمانشاه می‌رسیدند".

,

بازگویی خاطرات این شهید بزرگوار در زمان حیات بر این موضوع مهر تأیید می‌زند.

,

در خاطرات شهید صیاد شیرازی آمده است:

, شهید صیاد شیرازی,

" در خانه بودم که ساعت ۸:۳۰ شب از ستاد کل به من زنگ زدند و گفتند که دشمن از سرپل ذهاب و گردنه پاتاق با سرعت جلو می‌آید، من گفتم خدایا کدام دشمن از یک محور سرش را انداخته پایین می‌آید! این چه جور دشمنی است؟! گفت: ما نمی‌دانیم، گفت رسیده‌اند به کرند و آنجا را هم گرفتند. بعد هم حرکت کرده به سمت اسلام آباد غرب، بعد هم کرمانشاه و همین طور دارد جلو می‌آید!

,

هواپیما را آماده کردند. ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه به کرمانشاه رسیدیم. در کرمانشاه حالت فوق العاده‌ای بود، مردم از شدت وحشت بیرون از شهر ریخته بودند! جاده کرمانشاه- تاق بستان که تقریبا حالت بلوار دارد، پر از جمعیت بود.

,

آقای شمخانی آن موقع معاون عملیات ستاد کل بود و وقتی به کرمانشاه رسیدم، آن جا بود. اول کار به من گفت: ما که کسی را نداریم که روی زمین دفاع کنیم، نیروهایمان همه توی جبهه‌های جنوب هستند. این جا کسی را نداریم. به هوانیروز که پایگاهش همین نزدیکی است، زنگ بزن بگو ساعت ۵ صبح آماده باشند که من بروم توجیهشان ‌کنم. با خلبان‌ها می‌رویم و حمله می‌کنیم؛ چون الان روی زمین کسی را نداریم.

,

ساعت ۵ صبح رفتیم. همه خلبان‌ها در پناهگاه آماده بودند. توجیهشان کردم که اوضاع در چه مرحله‌ای هست.

,

دو تا هلیکوپتر کبری و یک هلیکوپتر۲۱۴ آماده شدند که با من برای شناسایی برویم و بعد بقیه بیایند. این دو تا کبری را داشتیم؛ خودمان توی هلیکوپتر ۲۱۴ جلو نشستیم. گفتم: همین جور سر پایین برو جلو ببینیم، این منافقان کجایند. همین طور از روی جاده می‌رفتیم نگاه می‌کردیم، مردم سرگردان را می‌دیدیم. ۲۵ کیلومتر که گذشتیم، رسیدیم به گردنه «چهار زبر» که الان، اسمش را گذاشته‌اند «گردنه مرصاد».

,

یک دفعه دیدم، وضعیت غیرعادی است، با خاکریز جاده را بسته اند و یک عده پشتش دارند با تفنگ دفاع می‌کنند.

,

ملائکه و فرشتگان بودند! از کجا آمده بودند؟ کی به آنها مأموریت داده بود؟! معلوم نبود. هلی‌کوپتر داشت می‌رفت. یک دفعه نگاه کردم، مقابل آن طرف خاکریز، پشت سر هم تانک، خودرو و نفربر همین جور چسبیده و همه معلوم بود مربوط به منافقان است و فشار می‌آورند تا از این خاکریز رد بشوند.

,

به خلبان‌ها گفتم: دور بزنید وگرنه ما را می‌زنند؛ رفتیم از توی دشت از بغل، معلوم شد که حدود ۳ تا ۴ کیلومتر طول این ستون است. به خلبان گفتم: این ها را می‌بینید؟ اینها دشمنند بروید شروع کنید به زدن تا بقیه هم برسند".

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه