با بازخوانی یک تجربه مدیریتی؛ وقتی ارباب رجوع به صورت مدیر سیلی زد
چهره های نگران ارباب رجوعان از برخورد های نامناسب در برخی از ادارات هشترود/ وقتی مشتری مداری کمرنگ تر می شود
مردم دلسوز، ولایتمدار شهرستان همیشه قدردان زحمات مسئولان بوده و در صحنههای مختلف انقلاب این امر را به اثبات رساندهاند و امروز مسئولان اجرایی به عنوان نمایندگان همین مردم باید پاسخگوی خواستهها و مشکلات مردم باشند نه اینکه زخمی جدید بر دردهایشان شوند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از پیک هشترود، حضور همیشگی مردم در صحنه مهمترین نکته ای است که مقام عظمای ولایت همواره از آن یاد کرده اند و مسئولان اجرایی هم باید سیره عملی حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری مبنی بر اعتماد به مردم را پیشه خود سازند و بدانند که با وجود همین مردم بود که با پیروزی انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی ایران پایهگذاری و پس از آن جنگ هشت ساله نیز با موفقیت به اتمام رسید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک هشترود,حال روی سخن ما این است که همدلی و همزبانی مردم و دولت از همان سالها وجود داشته، اما امروز متأسفانه برخی از مسئولان گویی با گذشت زمان دچار وهم شده و میپندارند که با اتکا به ظرفیتهای خود میتوانند مسائل کشور و حوزه کاری خود را پیش ببرند که این اندیشه نابخردانه امروز موجب ایجاد دلنگرانی و نارضایتیهای بسیاری در بین مردم شده است.
,آنچه این روزها در شهرستان هشترود در برخی ادارات مشاهده میشود چهرههای نگران و درهم کشیده برخی ارباب رجوعان از برخورد نامناسب و عدم پاسخگویی درست مسئولان بوده که برخلاف تأکیدات مکرر رهبر انقلاب و ریاست جمهوری بر توجه ویژه به امر تکریم ارباب رجوع در ادارات، متأسفانه این امر در برخی نهادها به خوبی انجام نمیشود.
,اگر مسئولان اجرایی فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر همدل و همزبان شدن با مردم را سرلوحه کار خود قرار دهند شاید بتوان بسیاری از این مشکلات و نارضایتیها را از بین برد.
,مردم دلسوز، ولایتمدار شهرستان همیشه قدردان زحمات مسئولان بوده و در صحنههای مختلف انقلاب این امر را به اثبات رساندهاند و امروز مسئولان اجرایی به عنوان نمایندگان همین مردم باید پاسخگوی خواستهها و مشکلات مردم باشند نه اینکه زخمی جدید بر دردهایشان شوند.
,برای یادآوری تکریم ارباب رجوع خاطره ای از یک استاد را در این مطلب می آوریم:
,«سال ۱۳۵۸ بود و من در بانک ملی، مسئول بودم که یکی از مدیرکل ها، ناراحت و دلگیر، وارد اتاقم شد و گفت: الان یکی از مراجعین که معلم هم بود، در یک گفتگو عصبانی شد و به صورت من سیلی زد. آمدم به شما بگویم تا حمایتم کنید…
,چه باید میکردم؟ مدیر من، ناراحت و دلگیر بود و از من انتظار حمایت داشت و از سوی دیگر، تحت هیچ شرایطی نمیخواستم با مشتری بانک، به هر دلیل و با هر انگیزه، برخورد بدی انجام شود. چند دقیقه ای سکوت کردم. فکر کردم. آرام آن مدیر را در آغوش گرفتم و گونه اش را بوسیدم، سپس به او گفتم: من ایستاده ام. می توانی محکم به گوش من سیلی بزنی…
,آن فرد، در سکوت و تعجب من را نگاه میکرد. به او گفتم: کسی که به گوش تو سیلی زده، از تو دلگیر نبوده و با تو مشکلی نداشته، او از بانک ملی دلگیر بوده و مدیر بانک منم. مطمئن باش که میخواسته سیلی در گوش من بزند و چون دسترسی به من نداشته، تو به عنوان نماینده ی من قربانی شده ای. آن سیلی که خوردی، مربوط به من است و من منتظرم تا جبران کنی…
,آن فرد، لحظاتی سکوت کرد، مرا در آغوش گرفت و آرام، به سراغ کار خود رفت…»
,انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه