روایتی از زندگی چهار شهید دانشجوی لرستان که درعملیات مرصاد به شهادت رسیدند؛
شهیدی که تا آخرین قطره خون با منافقین مبارزه کرد
عملیات مرصاد در پنجم مرداد سال 1367 در منطقه اسلام آباد غرب استان کرمانشاه بین رزمندگان سپاه اسلام و منافقین کوردل صورت گرفت.در این عملیات چهار نفر از دانشجویان استان لرستان به خیل عظیم شهدا پیوستند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خبر آزاد، عملیات مرصاد در پنجم مرداد سال 1367 در منطقه اسلام آباد غرب استان کرمانشاه بین رزمندگان سپاه اسلام و منافقین کوردل صورت گرفت.در این عملیات چهار نفر از دانشجویان استان لرستان به خیل عظیم شهدا پیوستند. آنچه در ادامه می خوانید روایتی از این چهار شهید گرانقدر است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خبر آزاد,شهید «سجاد سپهوند»
, شهید «سجاد سپهوند»,تاریخ تولد: 1346
,محل تولد: خرم آباد
,نام دانشگاه: تربیت معلم تهران
,مقطع تحصیلی: کاردانی
,محل شهادت: تنگه مرصاد
,

, ,
** وقتی جراحت مانع رفتن به جبهه نشد
, ** وقتی جراحت مانع رفتن به جبهه نشد,یکی از اقوام شهید سپهوند می گوید: شهید پس از بارها عزیمت به جبهه های حق علیه باطل، در عملیات حاج عمران از ناحیه سر، مورد اصابت ترکش دشمن قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
,ایشان بر اثر شدت ترکش، چند ماهی را در بیمارستان و منزل سپری کرد. دکتر، اقوام و اشنایانی که از ایشان عیادت می کردند، تصور می کردند که او دیگر به جبهه نمی رود؛ با این حال، شهید، آن ها را به دفاع از مرز و بوم کشور تشویق می کرد و خود نیز پس از بهبود جزئی در اولین اعزام به جبهه رفت. آن موقع شهید، دانشجوی تربیت معلم بود که در جریان حمله منافقینن و عملیات مرصاد به در جه رفیع شهادت نائل آمد.
,

, ** فرازی از وصیت نامه شهید
, ** فرازی از وصیت نامه شهید,مبادا دنیای مادی و فانی رابر جهان جاوید آخرت ترجیح دهید و به ثروت اندوزی بپردازید و آخرت و خدا را از یاد ببرید. زیرا بعد از مردن تو مردم می گویند چه دارد و چه چیزی به جا گذاشته است؛ اما فر شتگان می گویند چه آورده ای. همانا ثروت تو برای بازماندگان است ؛ نکند در آن جا بدون هیچ توشه ای گرفتار خشم و غضب خداوند و دوزخ شوی.
,,
شهید «محمدحسن احمدی»
, شهید «محمدحسن احمدی»,تاریخ تولد: 1341
,محل تولد: الیگودرز
,نام دانشگاه: امام حسین (ع) اصفهان
,مقطع تحصیلی: کارشناسی
,محل شهادت: منطقه مرصاد
,

, ,
**ماجرای گم شدن شهید احمدی و همرزمانش در عملیات شناسایی
, **ماجرای گم شدن شهید احمدی و همرزمانش در عملیات شناسایی,همسر شهید «محمد حسن احمدی»، گفت: چند ماهی بود که ازشهید خبرنداشتیم همه نگران او بودیم تا اینکه بعد ازسه ماه به خانه آمد وقتی که آمد همه ازاو پرسیدند این همه وقت کجا بودی؟ او گفت اگربگویم معنویتش می رود.
,وقتی مادرم ازاو پرسید چرا این قدر به جبهه می روی که نگران شما شوند، گفت : در زمان امام حسین(ع) هم، همه این حرف ها را می گفتند و می رفتند به امید اینکه یک نفردیگرجای او رابگیرد و با این طرزفکر بود که امام حسین(ع) تنهاماند و واقعه کربلا رخ داد.الان هم همین طوراست آن زمان امام حسین(ع) بود، حال هم امام خمینی(ره) است. چگونه اورا تنها بگذاریم وبه فکرخود باشیم؟ مگرامام، ما را راهنمایی نمی کند؟ پس چرا اطاعتش نکنیم؟ آن وقت قیامت چگونه جواب بدهیم؟ اگر بگوییم راهنما نداشتیم دروغ است اگربگوییم زن وبچه داشتیم می گویند، زن وبچه جای خودش را دارد و جهاد واسلام هم جای خودش.
,وقتی که او این جواب را داد هیچ کدام حرفی نزدیم. شب که شد خیلی اصرار کردیم تا بگوید کجا بوده وچه کرده است. بالاخره پاسخ داد:ما وچند تا ازبچه ها برای شناسایی رفته بودیم تا اطلاعات لازم را برای عملیات حلبچه آماده کنیم. آذوقه به مقدارکمی به امید اینکه برمی گردیم برداشتیم. یکی دو روزدر راه بودیم هرچه جلوتررفتیم راه برایمان غریب ترمی شد. بعد ازچند روزپیاده روی فهمیدیم که راهمان را گم کرده ایم وهمین طورسرگردان دربیابان بودیم !
,فقط به خدا تکیه و توکل کردیم این درحالی بود که آذوقه درحال تمام شدن بود وفقط یک بسته بسکوییت برایمان باقی مانده وچند قطره آب بخوریم. مجبور بودیم روزی فقط یک ذره بسکوییت وچند قطره آب بخوریم، تابدون آذوقه نمانیم .
,جلوتر رفتیم به میدان مین رسیدیم همگی با احتیاط گذشتیم ولی یکی ازدوستان پایش به یکی ازمین هاخورد و منفجر شد. خیلی حالش بد بود. ماهم خودمان دستمال خیس می کردیم و در دهان او می گذاشتیم تاخنک شود؛ حال او خیلی بد بود. پایش را محکم بستیم وبه هرترتیبی بود خودمان را به خاک عراق رساندیم.
,آنجا آنها زن وبچه های خودشان را هم اذیت می کردند؛ وقتی آن زن ها ما را دیدند باخوشحالی فریاد زدند ایرانی. ما به سربازان حمله کردیم وتعدادی اسیر گرفتیم درآن موقع که یکی ازعراقی هاخیلی هول شده بود گفت: «اشهد ان لا اله الله» و «اشهد ان محمد رسول الله » و «اشهد ان خمینی روح الله» همین را که گفت همه زدیم زیرخنده.به هر حال ماموریت به خوبی انجام شد واطلاعات لازم را رساندیم و دوستمان حالش خوب شد.
,بعد گفت می بینی چقدر برای پیروزی این جنگ بچه ها رنج وزحمت کشیدند پس حداقل برای تشکرازآن ها هم که شده هرپنج شنبه برای تجدید پیمان باشهدا به گلزاربروید وبه خانواده های شهدا احترام بگذارید. همیشه بچه ها را طوری تربیت کنید که پیرو راه فاطمه زهرا (ع) و مدافع همیشگی دین اسلام باشند. من هم سری به عنوان رضایت تکان دادم.
,,

, **فرازی از وصیت نامه شهید
, **فرازی از وصیت نامه شهید,شعاراصلی «نه شرقی، نه غربی» را هرگزفراموش نکنید؛مسئله بد حجابی را کاملا قاطعانه برخورد نمایید ونگذارید افراد بدحجاب درجامعه اسلامی ما راهی برای خود باز کنند.
,,
شهید «صید باقر رادمردیان»
, شهید «صید باقر رادمردیان»,تاریخ تولد: 1346
,محل تولد: خرم آباد
,نام دانشگاه: صنعتی شریف
,رشته تحصیلی: مهندسی شیمی
,محل شهادت: اسلام آباد غرب
,

, **دعای کمیلی که شهید رادمریان را از یاد خانواده غافل کرد
, **دعای کمیلی که شهید رادمریان را از یاد خانواده غافل کرد,برادر شهید می گوید باقر به عبادت و مراسمات مذهبی علاقه خاصی داشت .ایشان بعد از حدود 14 ماه خدمت و حضور در جبهه مرخصی گرفته بود تا با خانواده تجدید دیداری داشته باشد. نرسیده به منزل صدای دلنشین قرائت دعای کمیل که به مناسبت مراسم چهلم یکی از شهدا در در منزل ان شهید برگزار شده بود به گوشش می رسد ، باقر هم مستقیما به آنجا رفته بود و خانواده را فر اموش کرد.
,دوستانش بعد از تمام شدن دعا ملاحظه می کنند که باقر با چهره ای عرفانی و با چشمانی اشک آلود در آخر جمعیت نشسته است . از او می پرسند کی از جبهه امده ای؟ می گوید نزدیک یک ساعت است. دوستان به او می گویند راستی به منزل رفته ای و مادر می داند که تو از جبهه برگسشته ای؟ شهید در پاسخ می گوید نه؛ دعای کمیل در این زمان مقدم تر از دیدن مادر است.
,,
** رویای همرزم شهید یک شب قبل از شهادت ایشان
, ** رویای همرزم شهید یک شب قبل از شهادت ایشان,یکی از دوستان شهید رادمردیان نقل می کند، شب قبل از شهادت ایشان، شهید گل خاتون بانی از همرزمان شهید خواب می بیند او و سه نفر از دیگر همرزمانش به شهادت می رسند که این موضوع را برای دوستان بازگو می کند. درست بعد از عملیات هر چهارنفر به فیض شهادت نائل آمدند.
,,
**عزیمت از دانشگاه به جبهه/ آخرین مرخصی تحصیلی شهید رادمردیان
, **عزیمت از دانشگاه به جبهه/ آخرین مرخصی تحصیلی شهید رادمردیان,یک شب در مسجد و در مقر پایگاه شهید بهشتی بودیم.همیشه باقر از ماشین تهران - خرم آباد پیاده می شد یک سره به مسجد پیش ما آمد؛ با او احوالپرسی کردیم. بعد از کمی استراحت با هم رفتیم قدم بزنیم. پرسیدم باقر جان از دانشگاه مرخصی گرفته ای؟ ایشان در پاسخ گفت: بله، ولی دیگر نمی خواهم بر گردم و این آخرین مرخصی من از دانشگاه است.
,علت را از او پرسیدم. گفت وقت احساس است و ما باید به جبهه برویم .من هر چه سعی کردم او را متقاعد کنم که از این تصمیم خود صرف نظر کند مورد قبول واقع نشد و گفت از مدرک برای من نگو؛چون بالاترین مدرک شهادت است و فقط ان مدرک را می خواهم و انکه مدرکی که در دانشگاه صنعتی شریف یا هر دانشگاه دیگری بدست نیاوردی مگر در جبهه جنگ آن هم اگر خدا لطف کند به دست بیاوری.من در مقابل سخنان منطقی و او حرفی برای گفتن نداشتم و ساکت شدم.
,,
**ماجرای پیاده روی شهید رادمردیان و دوستش از باشگاه تا منزل
, **ماجرای پیاده روی شهید رادمردیان و دوستش از باشگاه تا منزل,یکی از دوستان شهید رادمردیان نقل کرده است حدود یک سال قبل از شهادت ایشان ، هر روز با هم جهت تمرین به باشگاه می رفتیم .
,اتفاقا یک روز وقتی که به طرف منزل می آمدیم بعد از کمی خرید و سایل و لوازم ورزشی برای تمرین متوجه شدیم که تنها مقدار کمی پول برای ما باقی مانده است و باید تا خانه حداقل دو تا سه مسیر سوار ماشین می شدیم.
,همان موقع با فرد نیازمندی بر خود کردیم که شهید رادمردیان تمام پول را به او داد؛ من گفتم باقرجان، حداقل نصف پول را به اومی دادی و نصف دیگری را برای کرایه خومان باقی می گذاشتی. ایشان با همان روحیه و عالی و چهره خندان خود لبخندی زد و در جواب گفت: برادر عزیز، من و تو توانایی زیادی داریم بیا یک بار با پای پیاده به خانه برویم. آن روزهر دوی ما با پای پیاده نزدیک به دو کیلو متر مسافت را طی کردیم و به خانه آمدیم.
,,
شهید «اسدالله دلفان»
, شهید «اسدالله دلفان»,تاریخ تولد: 1345
,محل تولد: خرم آباد
,دانشگاه: مهندسی نفت دانشکده فنی وزارت نفت چابهار
,مقطع تحصیلی: کارشناسی
,محل شهادت: اسلام آباد غرب
,

, **شهیدی که تا آخرین فشنگ با منافقین مبارزه کرد
, **شهیدی که تا آخرین فشنگ با منافقین مبارزه کرد,شهید دلفان هنگامی که در عملیات مرصاد دچار مجروحیت می شود از همرزمانش می خواهد به جای اینکه او را به پشت جبهه اعزام کنند مقداری فشنگ و اسلحه در اختیارش قرار دهند و این اطمینان را می دهد که تا آخرین فشنگ با منافقین مبارزه کند؛ همین گونه هم می شود و علی رغم مجروحیت در مقابل دشمنان می ایستد و سرانجام به فیض عظیم شهادت نائل می آید.
,,
**یاد دلاورمردان هشت سال دفاع مقدس گرامی و راهشان پر رهرو باد .
, **یاد دلاورمردان هشت سال دفاع مقدس گرامی و راهشان پر رهرو باد .,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه