نگاهی به زندگی 11 شهید عملیات مرصاد؛

شهیدی که هنوز صدای اذانش در شهر شنیده می شود/ رزمنده اهل سنتی که پیکرش پس از 13 سال به کشور بازگشت

شهیدی که هنوز صدای اذانش در شهر شنیده می شود/ رزمنده اهل سنتی که پیکرش پس از 13 سال به کشور بازگشت
عملیات مرصاد یکی از عملیات های مهم دفاع مقدس بود که در آن اقشار مختلف مردم در کنار نیروهای نظامی به دفاع از کشور پرداختند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از اسلام آباد خبر، اگر از سمت جاده ایلام و گیلانغرب بخواهیم به شهر اسلام آبادغرب وارد شویم، بعد از میدان امام حسین(ع) به بلوار شهید علی رضا زمانی بر می خوریم که در امتداد آن  روبروی کارخانه قند اسلام آبادغرب به بلوار شهید چمران و بلوار یادگار امام وصل می شود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, , , اسلام آباد خبر,

 

,

شاید این امر اتفاقی نباشد که چنین شهیدان بزرگی ادامه دهنده راه سید الشهدا(ع) هستند و این در راه به بزرگانی از جنس خود می رسند و در نهایت به سوی پروردگار خود پر می کشند.

,

 

,

شاید بسیاری از جوانان نسل جدید شهید زمانی را همچون بسیاری از شهدای گمنام دیگر نشناسند و ندانند که چه کسی بود. شهید علیرضا زمانی از شهدای شاخص شهرستان اسلام آبادغرب است که در عملیات مرصاد در هنگام نبرد با منافقین کوردل به مقام رفیع شهادت نائل آمد.

,

 

,

خبرنگار اسلام آباد خبر برای معرفی بیشتر  این شهید بزرگوار گفتگویی را با شاهمراد زمانی برادر شهید انجام داده و وی خاطراتی از این شهید بزرگوار را  اینگونه نقل می کند.

, اسلام آباد خبر,

 

,

, ,

 

,

برادر شهید زمانی در ابتدای سخنان خود در خصوص کلمه شهید شاخص که  در مورد شهید بکار بردیم، اظهار داشت:  شهادت فیض عظمایی است که نصیب هرکسی نمی شود و مقام همه شهدا رفیع و عظیم است و تمام شهدای انقلاب و دفاع مقدس اولا" متعلق به خدا و ثانیا" متعلق به تمام ایران هستند و نباید در بین این شهدا تبعیض قائل شویم.

,

 

,

وی افزود: شاید شهدا راضی نباشند که سکوت شکسته شود و بسیاری از ناگفته هایی که آنها  برای رضای خدا انجام دادند، بازگو شود، اما با مشاهده هجمه دشمنان برای از بین بردن فرهنگ ایثار و شهادت و تبدیل مردم ایران به یک ملت بدون تعصب نسبت به دین، میهن  و ارزش های اسلامی مان، وظیفه همرزمان شهدا و بازماندگان خانواده شهدا خیلی سنگین می شود.

,

 

,

وی در پاسخ به سوال خبرنگار اسلام آبادخبر درخصوص آیا این موضوع صحت دارد که شهید زمانی، قبل از شهادت از محل شهادت خود خبر داده بود، بیان داشت: من نمی توانم چنین ادعایی بکنم اما از زبان همرزمان شهید خاطرات زیادی در خصوص عرفانی بودن ایشان شنیده ایم. در زمانی که در پایان 8 سال جنگ تحمیلی،  صدام حسین با درنده خویی باز هم شهر های مرزی  را به زیر گلوله های تانک و توپ می بندد، یکی از همرزمان شهید زمانی به ایشان می گوید، آقای زمانی مواظب خودتان باشید چون با شهادت شما شرایطی به وجود می آید که جبران ناپذیر است. شهید در پاسخ به همرزمش می گوید خیالتان راحت باشد که من به دست هیچ بعثی کثیفی شهید نمی شوم و من به دست ظالم ترین افراد روی زمین (گروهک منافقین) شهید می شوم که خون آنها از خون بعثی ها کثیف تر است.

,

 

,

, ,

 

,

شاهمراد زمانی با اشاره به روایت یکی از همرزمان شهید زمانی خاطر نشان کرد: شهید زمانی از ورود منافقین به شهر اسلام آبادغرب خیلی ناراحت شده و بسیار تاسف می خورد. گردان حمزه سید الشهدا وقتی که از محور گیلانغرب به مصاف منافقین در اسلام آبادغرب می آیند، حدود 24 ساعت با آنها نبرد جانانه کرده و تعدای از منافقین را به درک واصل می کنند.

,

 

,

وی افزود: شخصی بنام امیری که مدتی بعد از شهادت شهید زمانی به منزل پدرم آمد، نقل کرد که من بی سیم چی گردان بودم و در زمان درگیری گردان حمزه در محل دروازه شهر اسلام آبادغرب با منافقین، با شوخی حرف شهید زمانی را یادآوری کردم، که قبلا" گفته بود "من به دست ظالم ترین افراد روی زمین (گروهک منافقین) شهید می شوم که خون آنها از خون بعثی ها کثیف تر است"،. شهید علی رضا زمانی مرا به سینه فشرد و دستی به روی کتفم زد و گفت برادر این برای من سعادتی است که در دفاع از شهر خودم به شهادت برسم و بالاخره زمان زیادی نگذشت که ایشان در درگیری با منافقین کوردل به مقام رفیع شهادت نائل می شود.

,

 

,

برادر شهید زمانی با بیان اینکه شهید علی رضا از خردسالی و نوجوانی بسیار اهل نماز و عبادت بودند،در خصوص خاطره دیگری از زبان یکی از همرزمان شهید زمانی گفت: یکی از همرزمان شهید گفته بود که بعد از عملیات والفجر 10 در کوه های پوشیده ازبرف کردستان در وضعیت پدافندی قرار گرفته بودیم که نیم ساعت زودتر از وقت اذان بیدار شدم و به سراغ علی رضا رفتم که با هم فریضه نماز صبح را بجا آوریم. بعد از جستجو دیدم در بین دو صخره با وجود برف و کولاک، اورکت خود را به زیر انداخته بود و در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت در حال نماز شب بود و آنقدر با پروردگار خویش عاشقانه راز و نیاز می کرد که محو تماشای ایشان شدم و در قنوت نماز به رابطه ایشان با معبودش غبطه می خوردم.

,

 

,

شاهمراد زمانی تصریح کرد: همانگونه که جوانان ما در آن زمان به ندای امام خمینی(ره) لبیک گفتند و تاریخ دنیا را بنام خود ورق زدند، مسئولین کشور و جوانان امروزی هم گوش به فرمان ولی امر مسلمین امام خامنه ای (مدظله العالی) باشند تا به سمت خدا هدایت شوند و عاقبت به خیر شوند.

,

 

,

وی  با بیان اینکه با استفاده از پیشرفت وسایل ارتباط جمعی باید نسبت به گسترش فرهنگ جبهه و مقاومت اقدام کرد، گفت: با توجه به پیشرفت تکنولوژی، هجمه دشمنان در تهاجم فرهنگی گسترده از طریق ماهواره، اینترنت و شبکه های مجازی موبایلی برای انحراف جوانان خیلی زیاد شده است که اگر خانواده ها به دنبال ماهواره و چنین وسایلی بروند هیچ عاقبت به خیری در آن نیست و به فروپاشی خانواده می انجامد و فرسنگ ها از خدا فاصله می گیرند.

,

 

,

نگاهی به زندگی شهید محمد رضوانی تبار

, نگاهی به زندگی شهید محمد رضوانی تبار ,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از خبرنگار سهیل سنقر، در سکوت زمستان سال1346 یک ماه و یک هفته مانده به عید، روستای یاسرآباد شهرستان سنقر پیشاپیش عیدی خود را از خدا گرفت و کودکی چشم به دنیای خاکی آدمها گشود که با اولین گریه کودکانه خود خواب مردگان زمان را بر آشفت.

, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, سهیل سنقر،,

 

,

محمدرضا چون گلی زیبا بر دامان روستا شکفت و اولین روزهای زندگی را در سایه سار دیوارهای کاهگلی منزلشان آغاز کرد. او سه برادر و یک خواهر بزرگتر از خود را داشت و به همین دلیل کوچکترین و دوست داشتنی ترین فرزند خانواده محسوب می شد.

,

 

,

وجود مبارک او از همان دوران کودکی فقر و محرومیت را به تلخی تجربه کرده و دستان کوچکش رنج خار و زحمت طاقت فرسای کار را پینه بست تا با یاری پدر رنج کشیده اش و برادران بزرگتر اوضاع نا به سامان اقتصاد خانواده را سامان دهد.

,

 

,

در همان دوران کودکی بود که درد یتیمی را چشید و پدر بزرگوار و ساده زیست خود را از دست داد. پدری که وجود او نعمت بزرگی برای خانواده و تسکینی بود برای تمام نداشتن ها. اودر کارهای مختلفی چون کشاورزی و دامداری به کمک خانواده می شتافت در عین حال از درس  و مدرسه نیز جا نماند و در دبستان ابتدایی قریه خویش، الفبای دانش و بینش را آموخت و دیگر دوران تحصیلی خود را با الگو بودن به پایان رسانید.

,

 

,

او الگو بود برای تمام هم سن و سالهایش و با سخنان و اعمالش همه را به تفکر وا می داشت و به سوی خداوند متعال سوق می داد. اشتیاق به شناخت معبودش او را راهی حوزه مقدس علمیه کرد. او می گفت انسان باید ابتدا خود را بشناسد و بعد خدایش را. این حقیقتی غیر قابل انکار است که خود نیز به آن عمل کرد.

,

 

,

پس از موفقیت های روز افزونش در حوزه، عشق به امام و ولایت پذیری او را در سال های پایانی دفاع مقدس راهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کرد و به دلیل شایستگی هایش یک الگوی بصیر  و قابل اعتماد محسوب می شد. او کسی بود که شهادت در راه خدا را تنها راه رسیدن به معبود می دانست و در خانواده مدام به این امر تاکید می کرد. عشق به شهادت و حک شدن در قلب تاریخ او را به دفاع در جبهه های حق علیه باطل کشاند و سرانجام پنجم مرداد ماه سال1367، مصادف با عید قربان در عملیات مرصاد در حالی که چهره تابان خورشید در هاله ای از غم و اندوه فرو رفت توانست به همراه دیگر همرزمانش به سوی حق تعالی بال کشد و و پرواز کند.

,

 

,

روایات و شواهد می گویند هنگامی که مقدمات برای ورود امام(ره) به ایران اسلامی محیا و گمانه زنی ها آغاز شده بود، مادر شهید محمدرضا نذر کرده بود اگر امام (ره) به ایران بیایند و حکومت سلطنتی شاه را سرنگون کنند پسرانش را تشویق به پاسداری از این راه و حتی یک پسرش را نذر این مسیر می کنند. شاید نذری سخت و دور از باور بود اما تحقق گرفت نشان به آن نشان که در روز عید قربان شهادت شهید محمدرضا به حقیقت پیوست.

,

 

,

در وصیت نامه شهید محمد رضوانی تبار آمده است:

,

 

,

بسم الله الرحمن الرحیم

,

 

,

خداوندی که انسان را آفرید و بایستی به سوی او رفت...

,

 

,

 

,

خداوندا تو خود شاهدی که من با رضایت این راه را برگزیدم و با توکل به تو این راه را برگزیدم و من بارها منتظر چنین روزی بودم که جانم را در راه خدا اهدا کنم و این آرزوی همیشگی من بود.

,

 

,

, ,

 

,

و اما وصیت من به مردم حزب الله ایران این است که امام را تنها نگذارید چون که تنها گذاشتن امام یعنی تنها گذاشتن امام حسین (ع)

,

 

,

واما وصیت به مادرم؛

,

 

,

اینک چون زحمات زیادی برای من کشیده اید،از شما می خواهم که مرا حلال کنید و مرا ببخشید و مادرم مبادا که نگران باشید ،چون عروسی من آن روزی است که به لقاء الله بپیوندم و به دیدار معبودم برسم.

,

 

,

و اما وصیت من به برادرانم این است که مرا ببخشید، و حلالم کنید،وپشتیبان ملت مظلوم و مستضعف و امام امت باشند.

,

 

,

والسلام.

,

 

,

از فعالیتهای انقلاب شهید اسکندری تا اعزام داوطلبانه به جبهه های حق علیه باطل

, از فعالیتهای انقلاب شهید اسکندری تا اعزام داوطلبانه به جبهه های حق علیه باطل,

 

,

به گزارش شیکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از بازی دراز، به مناسبت عملیات غرورآفرین مرصاد خبرنگار ما به سراغ یکی از مبارزان زمان طاغوت و رزمنده هشت سال دفاع مقدس رفت و از دغدغه های فرزند شهیدش برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی جویا شد.

, شیکه اطلاع رسانی مرصاد, شیکه اطلاع رسانی مرصاد, شیکه اطلاع رسانی مرصاد, بازی دراز, بازی دراز, بازی دراز, به مناسبت عملیات غرورآفرین مرصاد خبرنگار ما به سراغ یکی از مبارزان زمان طاغوت و رزمنده هشت سال دفاع مقدس رفت و از دغدغه های فرزند شهیدش برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی جویا شد, .,

 

,

حاج حسین اسکندری یکی از هیئت داران عزای حسینی در سرپل ذهاب است و هرکسی به اندازه ایی به ایشان ارادت خاصی دارد و کمتر کسی در شهرستان سرپل ذهاب زندگی می کند که نام حاج حسین اسکندری را نشنیده باشد.

,

 

,

حضور پررنگ حاج حسین در صف های نماز جماعت و خیریه دادن در مراسمات سوگواری و ولادت ها و حضور در آیین های مذهبی، زبان زد خاص و عام مردم این شهرستان است و الگویی برجسته برای جوانان به شمار می رود.

,

 

,

این مرد محبوب بر پیشانی چین بسته اش غمی بزرگ داشت، چرا که فرزند شهیدش جای یک رفیق و همراه برای وی بود.

,

 

,

 

حاج حسین اسکندری در گفتگو با خبرنگار بازی دراز لب به سخن گشود و فقط از خاطرات پسر شهیدش گفت.

 

حاج حسین در زمان طاغوت بارها به همراه پسرش مجتبی به فعالیت های سیاسی پرداخته است و اعلامیه ها را از منزل آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری تحویل می گرفت و در سطح شهر پخش می کرد.

 

او در آن زمان راننده بود و بعد از شروع جنگ تحمیلی به کرمانشاه راهی شد و درآنجا پناهنده شد. مجتبی پسرش بعد ازشروع جنگ که 12 سال بیش نداشت به عنوان داوطلب در  مسجد امیرالمومنین(ع) شهرک دولت آباد کرمانشاه در کنار تحصیل مدرسه فعالیت می کرد اما بعد ازاوج گرفتن جنگ تحمیلی در سالهای 61  وی به عنوان یک رزمنده پا به عرصه جنگ گذاشت و جانانه برای دفاع از میهن اسلامی درمقابل رژیم بعثی عراق ایستادگی کرد.

 

مجتبی با شروعِ جنگ تحمیلی، کار را رها کرد تا عملا هیچ مانعی در راه فعالیت‌های شبانهروزی و خستگیناپذیرش در مسیر خدمت به نهال نوپای انقلاب شکوهمند اسلامی، وجود نداشته باشد.

 

 

اخلاص و روح ایمان این رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشکلات بر آنها نشد بلکه هر لحظه آماده شرکت در عملیات و جانفشانی بود.

 

دراواخرجنگ مجتبی به عضویت سپاه نبی اکرم (ص) کرمانشاه درآمد و دراین نهاد به فعالیت پرداخت، تا اینکه در سال 67 زمانی که منافقین کور دل به کشور ما حمله کردند مجتبی نیز به منطقه رفت و در جهت مبارزه بیامان با گروهک‌های ملحد و منافقین از خدا بیخـبر، خدمات شایانی را به انجام رسانید و برای دفاع از آرمان های اسلامی و لبیک گفتن به فرمان امام خمینی(ره) یک لحظه در برابردشمن عقب نشینی نکرد تا اینکه بعد از رشادت ها و دلاوری های بی شمارش در پادگان الله اکبر به شهادت رسید.

 

زمانی که همرزمان این شهید بزرگوارخبر شهادت مجتبی را به پدرش رساندند، حاج حسین سراسیمه  و دیورانه وار به منطقه رفته و به دنبال پیکر متبرک پسرخود گشته است، تا اینکه بدن تیرخورده مجتبی را پیدا کرده و آن لحظه بود که حاج حسین اسکندری بدن مطهر پسر خود را به سینه فشارد و گفت خداوندا هدیه من را به انقلاب بپذیر، زیرا که فرزندم در راه اسلام، شرف، قرآن، وطن و امام تقدیم کردم و فرزند من جانانه از ناموس و حیثیت خود دفاع کرد.

 

 

بعد از انتقال پیکر شهید به محل تجمیع  شهدا، متوجه شدند که پیکر شهید جعفر اسکندری پسر عموی مجتبی که به عنوان جهادگر در مناطق عملیاتی فعالیت می کرد در آنجا است و این دو شهید جان خود را در عملیات مرصاد تقدیم اسلام و خاک و پاک ایران کردند.

 

بعد از انتقال پیکرهای شهدا به شهرستان سرپل ذهاب مجتبی را همچون امام شهیدش بدون کفن و با لباسهای رزمش در میان اشکهای پدرش در مزار شهدای حرم احمد ابن اسحاق قمی (ره) به خاک سپرده اند.

 

حاج حسین اسکندری در پایان گفت: من از بعد شهادت مجتبی آرزو دارم یکبار دیگر به جبهه نبرد حق علیه باطل بروم و انتقام خون پسر و دیگر شهدا را از منافقین کفاربگیریم.

 

 

شهیدی که در روزهای پایان جنگ خانواده را برا حضور در جبهه راضی کرد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله شهید گرانقدر رسول حمیدی در سال1350 در یک خانواده مذهبی در شهر صحنه چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

این شهید با شروع جنگ تحمیلی با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت.

 

وی در مدت زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید.  ایشان که بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

 

رحمان حمیدی " برادر شهید رسول حمیدی در گفتگو با خبرنگار امروله، در رابطه با زندگی این شهید بزرگوار اظهار داشت: برادرم در سال1350 در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

وی ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی برادرم با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت میخواست به جبهه برود ولی با مخالفت خانواده ام مواجه شد بطوریکه که چند بار بدون اطلاع به محل ثبت نام خط مقدم میرفت ولی به دلیل نداشتن رضایت نامه و سن پایین نمی توانست ثبت نام کند.

 

حمیدی با اشاره به اینکه یکی از تفریحات و کارهای روز مره این شهید بزرگوار نشستن در محل ثبت نام رزمندگان و مکان اعزام آنان بود، تصریح کرد: زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند رسول ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

 

برادر شهید رسول حمیدی خاطر نشان کرد: ایشان فردی منظم و خانواده دوست بود و همیشه تمام اعضای خانواده را نصیحت می کرد حتی چند بار من که برادر بزرگتر او بودم را به انجام کار نیک دعوت کرد و می گفت خداوند در همه حال از ما با خبر است و ما باید با کارهای خودمان آن را خوشحال کنیم.

 

رحمان حمیدی با بیان اینکه برادرم به صورت خودجوش تمرینات نظامی و آمادگی جسمانی را انجام می داد، تصریح کرد: برادرم می گفت من باید خودم را برای مقابله با عراقی ها آماده کنم که در زمان اعزام به جبهه ورزیده باشم به همین دلیل در تپه های پشت خانه ساعت ها تمرینات نظامی را انجام می داد و ورزش می کرد.

 

وی در پایان گفت: بعد از مدت ها خواهش و صحبت با خانواده ام در نهایت مادرم با جبهه رفتن برادرم موافقت کرد. چون تمام دنیای آن به جبهه و حضور در خط مقدم تبدیل شده بود، ایشان با اعزام به جبهه به آرزوی قلبی خود رسید. این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید، برادرم  بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود و پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

,

 

حاج حسین اسکندری در گفتگو با خبرنگار بازی دراز لب به سخن گشود و فقط از خاطرات پسر شهیدش گفت.

 

حاج حسین در زمان طاغوت بارها به همراه پسرش مجتبی به فعالیت های سیاسی پرداخته است و اعلامیه ها را از منزل آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری تحویل می گرفت و در سطح شهر پخش می کرد.

 

او در آن زمان راننده بود و بعد از شروع جنگ تحمیلی به کرمانشاه راهی شد و درآنجا پناهنده شد. مجتبی پسرش بعد ازشروع جنگ که 12 سال بیش نداشت به عنوان داوطلب در  مسجد امیرالمومنین(ع) شهرک دولت آباد کرمانشاه در کنار تحصیل مدرسه فعالیت می کرد اما بعد ازاوج گرفتن جنگ تحمیلی در سالهای 61  وی به عنوان یک رزمنده پا به عرصه جنگ گذاشت و جانانه برای دفاع از میهن اسلامی درمقابل رژیم بعثی عراق ایستادگی کرد.

 

مجتبی با شروعِ جنگ تحمیلی، کار را رها کرد تا عملا هیچ مانعی در راه فعالیت‌های شبانهروزی و خستگیناپذیرش در مسیر خدمت به نهال نوپای انقلاب شکوهمند اسلامی، وجود نداشته باشد.

 

 

اخلاص و روح ایمان این رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشکلات بر آنها نشد بلکه هر لحظه آماده شرکت در عملیات و جانفشانی بود.

 

دراواخرجنگ مجتبی به عضویت سپاه نبی اکرم (ص) کرمانشاه درآمد و دراین نهاد به فعالیت پرداخت، تا اینکه در سال 67 زمانی که منافقین کور دل به کشور ما حمله کردند مجتبی نیز به منطقه رفت و در جهت مبارزه بیامان با گروهک‌های ملحد و منافقین از خدا بیخـبر، خدمات شایانی را به انجام رسانید و برای دفاع از آرمان های اسلامی و لبیک گفتن به فرمان امام خمینی(ره) یک لحظه در برابردشمن عقب نشینی نکرد تا اینکه بعد از رشادت ها و دلاوری های بی شمارش در پادگان الله اکبر به شهادت رسید.

 

زمانی که همرزمان این شهید بزرگوارخبر شهادت مجتبی را به پدرش رساندند، حاج حسین سراسیمه  و دیورانه وار به منطقه رفته و به دنبال پیکر متبرک پسرخود گشته است، تا اینکه بدن تیرخورده مجتبی را پیدا کرده و آن لحظه بود که حاج حسین اسکندری بدن مطهر پسر خود را به سینه فشارد و گفت خداوندا هدیه من را به انقلاب بپذیر، زیرا که فرزندم در راه اسلام، شرف، قرآن، وطن و امام تقدیم کردم و فرزند من جانانه از ناموس و حیثیت خود دفاع کرد.

 

 

بعد از انتقال پیکر شهید به محل تجمیع  شهدا، متوجه شدند که پیکر شهید جعفر اسکندری پسر عموی مجتبی که به عنوان جهادگر در مناطق عملیاتی فعالیت می کرد در آنجا است و این دو شهید جان خود را در عملیات مرصاد تقدیم اسلام و خاک و پاک ایران کردند.

 

بعد از انتقال پیکرهای شهدا به شهرستان سرپل ذهاب مجتبی را همچون امام شهیدش بدون کفن و با لباسهای رزمش در میان اشکهای پدرش در مزار شهدای حرم احمد ابن اسحاق قمی (ره) به خاک سپرده اند.

 

حاج حسین اسکندری در پایان گفت: من از بعد شهادت مجتبی آرزو دارم یکبار دیگر به جبهه نبرد حق علیه باطل بروم و انتقام خون پسر و دیگر شهدا را از منافقین کفاربگیریم.

 

 

شهیدی که در روزهای پایان جنگ خانواده را برا حضور در جبهه راضی کرد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله شهید گرانقدر رسول حمیدی در سال1350 در یک خانواده مذهبی در شهر صحنه چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

این شهید با شروع جنگ تحمیلی با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت.

 

وی در مدت زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید.  ایشان که بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

 

رحمان حمیدی " برادر شهید رسول حمیدی در گفتگو با خبرنگار امروله، در رابطه با زندگی این شهید بزرگوار اظهار داشت: برادرم در سال1350 در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

وی ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی برادرم با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت میخواست به جبهه برود ولی با مخالفت خانواده ام مواجه شد بطوریکه که چند بار بدون اطلاع به محل ثبت نام خط مقدم میرفت ولی به دلیل نداشتن رضایت نامه و سن پایین نمی توانست ثبت نام کند.

 

حمیدی با اشاره به اینکه یکی از تفریحات و کارهای روز مره این شهید بزرگوار نشستن در محل ثبت نام رزمندگان و مکان اعزام آنان بود، تصریح کرد: زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند رسول ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

 

برادر شهید رسول حمیدی خاطر نشان کرد: ایشان فردی منظم و خانواده دوست بود و همیشه تمام اعضای خانواده را نصیحت می کرد حتی چند بار من که برادر بزرگتر او بودم را به انجام کار نیک دعوت کرد و می گفت خداوند در همه حال از ما با خبر است و ما باید با کارهای خودمان آن را خوشحال کنیم.

 

رحمان حمیدی با بیان اینکه برادرم به صورت خودجوش تمرینات نظامی و آمادگی جسمانی را انجام می داد، تصریح کرد: برادرم می گفت من باید خودم را برای مقابله با عراقی ها آماده کنم که در زمان اعزام به جبهه ورزیده باشم به همین دلیل در تپه های پشت خانه ساعت ها تمرینات نظامی را انجام می داد و ورزش می کرد.

 

وی در پایان گفت: بعد از مدت ها خواهش و صحبت با خانواده ام در نهایت مادرم با جبهه رفتن برادرم موافقت کرد. چون تمام دنیای آن به جبهه و حضور در خط مقدم تبدیل شده بود، ایشان با اعزام به جبهه به آرزوی قلبی خود رسید. این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید، برادرم  بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود و پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

,

 

حاج حسین اسکندری در گفتگو با خبرنگار بازی دراز لب به سخن گشود و فقط از خاطرات پسر شهیدش گفت.

 

حاج حسین در زمان طاغوت بارها به همراه پسرش مجتبی به فعالیت های سیاسی پرداخته است و اعلامیه ها را از منزل آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری تحویل می گرفت و در سطح شهر پخش می کرد.

 

او در آن زمان راننده بود و بعد از شروع جنگ تحمیلی به کرمانشاه راهی شد و درآنجا پناهنده شد. مجتبی پسرش بعد ازشروع جنگ که 12 سال بیش نداشت به عنوان داوطلب در  مسجد امیرالمومنین(ع) شهرک دولت آباد کرمانشاه در کنار تحصیل مدرسه فعالیت می کرد اما بعد ازاوج گرفتن جنگ تحمیلی در سالهای 61  وی به عنوان یک رزمنده پا به عرصه جنگ گذاشت و جانانه برای دفاع از میهن اسلامی درمقابل رژیم بعثی عراق ایستادگی کرد.

 

مجتبی با شروعِ جنگ تحمیلی، کار را رها کرد تا عملا هیچ مانعی در راه فعالیت‌های شبانهروزی و خستگیناپذیرش در مسیر خدمت به نهال نوپای انقلاب شکوهمند اسلامی، وجود نداشته باشد.

 

 

اخلاص و روح ایمان این رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشکلات بر آنها نشد بلکه هر لحظه آماده شرکت در عملیات و جانفشانی بود.

 

دراواخرجنگ مجتبی به عضویت سپاه نبی اکرم (ص) کرمانشاه درآمد و دراین نهاد به فعالیت پرداخت، تا اینکه در سال 67 زمانی که منافقین کور دل به کشور ما حمله کردند مجتبی نیز به منطقه رفت و در جهت مبارزه بیامان با گروهک‌های ملحد و منافقین از خدا بیخـبر، خدمات شایانی را به انجام رسانید و برای دفاع از آرمان های اسلامی و لبیک گفتن به فرمان امام خمینی(ره) یک لحظه در برابردشمن عقب نشینی نکرد تا اینکه بعد از رشادت ها و دلاوری های بی شمارش در پادگان الله اکبر به شهادت رسید.

 

زمانی که همرزمان این شهید بزرگوارخبر شهادت مجتبی را به پدرش رساندند، حاج حسین سراسیمه  و دیورانه وار به منطقه رفته و به دنبال پیکر متبرک پسرخود گشته است، تا اینکه بدن تیرخورده مجتبی را پیدا کرده و آن لحظه بود که حاج حسین اسکندری بدن مطهر پسر خود را به سینه فشارد و گفت خداوندا هدیه من را به انقلاب بپذیر، زیرا که فرزندم در راه اسلام، شرف، قرآن، وطن و امام تقدیم کردم و فرزند من جانانه از ناموس و حیثیت خود دفاع کرد.

 

 

بعد از انتقال پیکر شهید به محل تجمیع  شهدا، متوجه شدند که پیکر شهید جعفر اسکندری پسر عموی مجتبی که به عنوان جهادگر در مناطق عملیاتی فعالیت می کرد در آنجا است و این دو شهید جان خود را در عملیات مرصاد تقدیم اسلام و خاک و پاک ایران کردند.

 

بعد از انتقال پیکرهای شهدا به شهرستان سرپل ذهاب مجتبی را همچون امام شهیدش بدون کفن و با لباسهای رزمش در میان اشکهای پدرش در مزار شهدای حرم احمد ابن اسحاق قمی (ره) به خاک سپرده اند.

 

حاج حسین اسکندری در پایان گفت: من از بعد شهادت مجتبی آرزو دارم یکبار دیگر به جبهه نبرد حق علیه باطل بروم و انتقام خون پسر و دیگر شهدا را از منافقین کفاربگیریم.

 

 

شهیدی که در روزهای پایان جنگ خانواده را برا حضور در جبهه راضی کرد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله شهید گرانقدر رسول حمیدی در سال1350 در یک خانواده مذهبی در شهر صحنه چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

این شهید با شروع جنگ تحمیلی با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت.

 

وی در مدت زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید.  ایشان که بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

 

رحمان حمیدی " برادر شهید رسول حمیدی در گفتگو با خبرنگار امروله، در رابطه با زندگی این شهید بزرگوار اظهار داشت: برادرم در سال1350 در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

وی ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی برادرم با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت میخواست به جبهه برود ولی با مخالفت خانواده ام مواجه شد بطوریکه که چند بار بدون اطلاع به محل ثبت نام خط مقدم میرفت ولی به دلیل نداشتن رضایت نامه و سن پایین نمی توانست ثبت نام کند.

 

حمیدی با اشاره به اینکه یکی از تفریحات و کارهای روز مره این شهید بزرگوار نشستن در محل ثبت نام رزمندگان و مکان اعزام آنان بود، تصریح کرد: زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند رسول ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

 

برادر شهید رسول حمیدی خاطر نشان کرد: ایشان فردی منظم و خانواده دوست بود و همیشه تمام اعضای خانواده را نصیحت می کرد حتی چند بار من که برادر بزرگتر او بودم را به انجام کار نیک دعوت کرد و می گفت خداوند در همه حال از ما با خبر است و ما باید با کارهای خودمان آن را خوشحال کنیم.

 

رحمان حمیدی با بیان اینکه برادرم به صورت خودجوش تمرینات نظامی و آمادگی جسمانی را انجام می داد، تصریح کرد: برادرم می گفت من باید خودم را برای مقابله با عراقی ها آماده کنم که در زمان اعزام به جبهه ورزیده باشم به همین دلیل در تپه های پشت خانه ساعت ها تمرینات نظامی را انجام می داد و ورزش می کرد.

 

وی در پایان گفت: بعد از مدت ها خواهش و صحبت با خانواده ام در نهایت مادرم با جبهه رفتن برادرم موافقت کرد. چون تمام دنیای آن به جبهه و حضور در خط مقدم تبدیل شده بود، ایشان با اعزام به جبهه به آرزوی قلبی خود رسید. این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید، برادرم  بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود و پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

,

 

حاج حسین اسکندری در گفتگو با خبرنگار بازی دراز لب به سخن گشود و فقط از خاطرات پسر شهیدش گفت.

 

حاج حسین در زمان طاغوت بارها به همراه پسرش مجتبی به فعالیت های سیاسی پرداخته است و اعلامیه ها را از منزل آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری تحویل می گرفت و در سطح شهر پخش می کرد.

 

او در آن زمان راننده بود و بعد از شروع جنگ تحمیلی به کرمانشاه راهی شد و درآنجا پناهنده شد. مجتبی پسرش بعد ازشروع جنگ که 12 سال بیش نداشت به عنوان داوطلب در  مسجد امیرالمومنین(ع) شهرک دولت آباد کرمانشاه در کنار تحصیل مدرسه فعالیت می کرد اما بعد ازاوج گرفتن جنگ تحمیلی در سالهای 61  وی به عنوان یک رزمنده پا به عرصه جنگ گذاشت و جانانه برای دفاع از میهن اسلامی درمقابل رژیم بعثی عراق ایستادگی کرد.

 

مجتبی با شروعِ جنگ تحمیلی، کار را رها کرد تا عملا هیچ مانعی در راه فعالیت‌های شبانهروزی و خستگیناپذیرش در مسیر خدمت به نهال نوپای انقلاب شکوهمند اسلامی، وجود نداشته باشد.

 

 

اخلاص و روح ایمان این رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشکلات بر آنها نشد بلکه هر لحظه آماده شرکت در عملیات و جانفشانی بود.

 

دراواخرجنگ مجتبی به عضویت سپاه نبی اکرم (ص) کرمانشاه درآمد و دراین نهاد به فعالیت پرداخت، تا اینکه در سال 67 زمانی که منافقین کور دل به کشور ما حمله کردند مجتبی نیز به منطقه رفت و در جهت مبارزه بیامان با گروهک‌های ملحد و منافقین از خدا بیخـبر، خدمات شایانی را به انجام رسانید و برای دفاع از آرمان های اسلامی و لبیک گفتن به فرمان امام خمینی(ره) یک لحظه در برابردشمن عقب نشینی نکرد تا اینکه بعد از رشادت ها و دلاوری های بی شمارش در پادگان الله اکبر به شهادت رسید.

 

زمانی که همرزمان این شهید بزرگوارخبر شهادت مجتبی را به پدرش رساندند، حاج حسین سراسیمه  و دیورانه وار به منطقه رفته و به دنبال پیکر متبرک پسرخود گشته است، تا اینکه بدن تیرخورده مجتبی را پیدا کرده و آن لحظه بود که حاج حسین اسکندری بدن مطهر پسر خود را به سینه فشارد و گفت خداوندا هدیه من را به انقلاب بپذیر، زیرا که فرزندم در راه اسلام، شرف، قرآن، وطن و امام تقدیم کردم و فرزند من جانانه از ناموس و حیثیت خود دفاع کرد.

 

 

بعد از انتقال پیکر شهید به محل تجمیع  شهدا، متوجه شدند که پیکر شهید جعفر اسکندری پسر عموی مجتبی که به عنوان جهادگر در مناطق عملیاتی فعالیت می کرد در آنجا است و این دو شهید جان خود را در عملیات مرصاد تقدیم اسلام و خاک و پاک ایران کردند.

 

بعد از انتقال پیکرهای شهدا به شهرستان سرپل ذهاب مجتبی را همچون امام شهیدش بدون کفن و با لباسهای رزمش در میان اشکهای پدرش در مزار شهدای حرم احمد ابن اسحاق قمی (ره) به خاک سپرده اند.

 

حاج حسین اسکندری در پایان گفت: من از بعد شهادت مجتبی آرزو دارم یکبار دیگر به جبهه نبرد حق علیه باطل بروم و انتقام خون پسر و دیگر شهدا را از منافقین کفاربگیریم.

 

 

شهیدی که در روزهای پایان جنگ خانواده را برا حضور در جبهه راضی کرد

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله شهید گرانقدر رسول حمیدی در سال1350 در یک خانواده مذهبی در شهر صحنه چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

این شهید با شروع جنگ تحمیلی با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت.

 

وی در مدت زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید.  ایشان که بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

 

رحمان حمیدی " برادر شهید رسول حمیدی در گفتگو با خبرنگار امروله، در رابطه با زندگی این شهید بزرگوار اظهار داشت: برادرم در سال1350 در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

وی ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی برادرم با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت میخواست به جبهه برود ولی با مخالفت خانواده ام مواجه شد بطوریکه که چند بار بدون اطلاع به محل ثبت نام خط مقدم میرفت ولی به دلیل نداشتن رضایت نامه و سن پایین نمی توانست ثبت نام کند.

 

حمیدی با اشاره به اینکه یکی از تفریحات و کارهای روز مره این شهید بزرگوار نشستن در محل ثبت نام رزمندگان و مکان اعزام آنان بود، تصریح کرد: زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند رسول ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

 

برادر شهید رسول حمیدی خاطر نشان کرد: ایشان فردی منظم و خانواده دوست بود و همیشه تمام اعضای خانواده را نصیحت می کرد حتی چند بار من که برادر بزرگتر او بودم را به انجام کار نیک دعوت کرد و می گفت خداوند در همه حال از ما با خبر است و ما باید با کارهای خودمان آن را خوشحال کنیم.

 

رحمان حمیدی با بیان اینکه برادرم به صورت خودجوش تمرینات نظامی و آمادگی جسمانی را انجام می داد، تصریح کرد: برادرم می گفت من باید خودم را برای مقابله با عراقی ها آماده کنم که در زمان اعزام به جبهه ورزیده باشم به همین دلیل در تپه های پشت خانه ساعت ها تمرینات نظامی را انجام می داد و ورزش می کرد.

 

وی در پایان گفت: بعد از مدت ها خواهش و صحبت با خانواده ام در نهایت مادرم با جبهه رفتن برادرم موافقت کرد. چون تمام دنیای آن به جبهه و حضور در خط مقدم تبدیل شده بود، ایشان با اعزام به جبهه به آرزوی قلبی خود رسید. این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید، برادرم  بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود و پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

,

, ,

 

,

حاج حسین اسکندری در گفتگو با خبرنگار بازی دراز لب به سخن گشود و فقط از خاطرات پسر شهیدش گفت.

,

 

,

حاج حسین در زمان طاغوت بارها به همراه پسرش مجتبی به فعالیت های سیاسی پرداخته است و اعلامیه ها را از منزل آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری تحویل می گرفت و در سطح شهر پخش می کرد.

,

 

,

او در آن زمان راننده بود و بعد از شروع جنگ تحمیلی به کرمانشاه راهی شد و درآنجا پناهنده شد. مجتبی پسرش بعد ازشروع جنگ که 12 سال بیش نداشت به عنوان داوطلب در  مسجد امیرالمومنین(ع) شهرک دولت آباد کرمانشاه در کنار تحصیل مدرسه فعالیت می کرد اما بعد ازاوج گرفتن جنگ تحمیلی در سالهای 61  وی به عنوان یک رزمنده پا به عرصه جنگ گذاشت و جانانه برای دفاع از میهن اسلامی درمقابل رژیم بعثی عراق ایستادگی کرد.

,

 

,

مجتبی با شروعِ جنگ تحمیلی، کار را رها کرد تا عملا هیچ مانعی در راه فعالیت‌های شبانهروزی و خستگیناپذیرش در مسیر خدمت به نهال نوپای انقلاب شکوهمند اسلامی، وجود نداشته باشد.

, , , ,

 

,

, ,

 

,

اخلاص و روح ایمان این رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشکلات بر آنها نشد بلکه هر لحظه آماده شرکت در عملیات و جانفشانی بود.

,

 

,

دراواخرجنگ مجتبی به عضویت سپاه نبی اکرم (ص) کرمانشاه درآمد و دراین نهاد به فعالیت پرداخت، تا اینکه در سال 67 زمانی که منافقین کور دل به کشور ما حمله کردند مجتبی نیز به منطقه رفت و در جهت مبارزه بیامان با گروهک‌های ملحد و منافقین از خدا بیخـبر، خدمات شایانی را به انجام رسانید و برای دفاع از آرمان های اسلامی و لبیک گفتن به فرمان امام خمینی(ره) یک لحظه در برابردشمن عقب نشینی نکرد تا اینکه بعد از رشادت ها و دلاوری های بی شمارش در پادگان الله اکبر به شهادت رسید.

, , ,

 

,

زمانی که همرزمان این شهید بزرگوارخبر شهادت مجتبی را به پدرش رساندند، حاج حسین سراسیمه  و دیورانه وار به منطقه رفته و به دنبال پیکر متبرک پسرخود گشته است، تا اینکه بدن تیرخورده مجتبی را پیدا کرده و آن لحظه بود که حاج حسین اسکندری بدن مطهر پسر خود را به سینه فشارد و گفت خداوندا هدیه من را به انقلاب بپذیر، زیرا که فرزندم در راه اسلام، شرف، قرآن، وطن و امام تقدیم کردم و فرزند من جانانه از ناموس و حیثیت خود دفاع کرد.

,

 

,

, ,

 

,

بعد از انتقال پیکر شهید به محل تجمیع  شهدا، متوجه شدند که پیکر شهید جعفر اسکندری پسر عموی مجتبی که به عنوان جهادگر در مناطق عملیاتی فعالیت می کرد در آنجا است و این دو شهید جان خود را در عملیات مرصاد تقدیم اسلام و خاک و پاک ایران کردند.

,

 

,

بعد از انتقال پیکرهای شهدا به شهرستان سرپل ذهاب مجتبی را همچون امام شهیدش بدون کفن و با لباسهای رزمش در میان اشکهای پدرش در مزار شهدای حرم احمد ابن اسحاق قمی (ره) به خاک سپرده اند.

,

 

,

حاج حسین اسکندری در پایان گفت: من از بعد شهادت مجتبی آرزو دارم یکبار دیگر به جبهه نبرد حق علیه باطل بروم و انتقام خون پسر و دیگر شهدا را از منافقین کفاربگیریم.

,

 

,

 

,

شهیدی که در روزهای پایان جنگ خانواده را برا حضور در جبهه راضی کرد

, شهیدی که در روزهای پایان جنگ خانواده را برا حضور در جبهه راضی کرد,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله شهید گرانقدر رسول حمیدی در سال1350 در یک خانواده مذهبی در شهر صحنه چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

این شهید با شروع جنگ تحمیلی با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت.

 

وی در مدت زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید.  ایشان که بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

 

رحمان حمیدی " برادر شهید رسول حمیدی در گفتگو با خبرنگار امروله، در رابطه با زندگی این شهید بزرگوار اظهار داشت: برادرم در سال1350 در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

وی ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی برادرم با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت میخواست به جبهه برود ولی با مخالفت خانواده ام مواجه شد بطوریکه که چند بار بدون اطلاع به محل ثبت نام خط مقدم میرفت ولی به دلیل نداشتن رضایت نامه و سن پایین نمی توانست ثبت نام کند.

 

حمیدی با اشاره به اینکه یکی از تفریحات و کارهای روز مره این شهید بزرگوار نشستن در محل ثبت نام رزمندگان و مکان اعزام آنان بود، تصریح کرد: زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند رسول ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

 

برادر شهید رسول حمیدی خاطر نشان کرد: ایشان فردی منظم و خانواده دوست بود و همیشه تمام اعضای خانواده را نصیحت می کرد حتی چند بار من که برادر بزرگتر او بودم را به انجام کار نیک دعوت کرد و می گفت خداوند در همه حال از ما با خبر است و ما باید با کارهای خودمان آن را خوشحال کنیم.

 

رحمان حمیدی با بیان اینکه برادرم به صورت خودجوش تمرینات نظامی و آمادگی جسمانی را انجام می داد، تصریح کرد: برادرم می گفت من باید خودم را برای مقابله با عراقی ها آماده کنم که در زمان اعزام به جبهه ورزیده باشم به همین دلیل در تپه های پشت خانه ساعت ها تمرینات نظامی را انجام می داد و ورزش می کرد.

 

وی در پایان گفت: بعد از مدت ها خواهش و صحبت با خانواده ام در نهایت مادرم با جبهه رفتن برادرم موافقت کرد. چون تمام دنیای آن به جبهه و حضور در خط مقدم تبدیل شده بود، ایشان با اعزام به جبهه به آرزوی قلبی خود رسید. این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید، برادرم  بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود و پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله شهید گرانقدر رسول حمیدی در سال1350 در یک خانواده مذهبی در شهر صحنه چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

این شهید با شروع جنگ تحمیلی با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت.

 

وی در مدت زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید.  ایشان که بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

 

رحمان حمیدی " برادر شهید رسول حمیدی در گفتگو با خبرنگار امروله، در رابطه با زندگی این شهید بزرگوار اظهار داشت: برادرم در سال1350 در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

وی ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی برادرم با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت میخواست به جبهه برود ولی با مخالفت خانواده ام مواجه شد بطوریکه که چند بار بدون اطلاع به محل ثبت نام خط مقدم میرفت ولی به دلیل نداشتن رضایت نامه و سن پایین نمی توانست ثبت نام کند.

 

حمیدی با اشاره به اینکه یکی از تفریحات و کارهای روز مره این شهید بزرگوار نشستن در محل ثبت نام رزمندگان و مکان اعزام آنان بود، تصریح کرد: زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند رسول ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

 

برادر شهید رسول حمیدی خاطر نشان کرد: ایشان فردی منظم و خانواده دوست بود و همیشه تمام اعضای خانواده را نصیحت می کرد حتی چند بار من که برادر بزرگتر او بودم را به انجام کار نیک دعوت کرد و می گفت خداوند در همه حال از ما با خبر است و ما باید با کارهای خودمان آن را خوشحال کنیم.

 

رحمان حمیدی با بیان اینکه برادرم به صورت خودجوش تمرینات نظامی و آمادگی جسمانی را انجام می داد، تصریح کرد: برادرم می گفت من باید خودم را برای مقابله با عراقی ها آماده کنم که در زمان اعزام به جبهه ورزیده باشم به همین دلیل در تپه های پشت خانه ساعت ها تمرینات نظامی را انجام می داد و ورزش می کرد.

 

وی در پایان گفت: بعد از مدت ها خواهش و صحبت با خانواده ام در نهایت مادرم با جبهه رفتن برادرم موافقت کرد. چون تمام دنیای آن به جبهه و حضور در خط مقدم تبدیل شده بود، ایشان با اعزام به جبهه به آرزوی قلبی خود رسید. این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید، برادرم  بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود و پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله شهید گرانقدر رسول حمیدی در سال1350 در یک خانواده مذهبی در شهر صحنه چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

این شهید با شروع جنگ تحمیلی با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت.

 

وی در مدت زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید.  ایشان که بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

 

رحمان حمیدی " برادر شهید رسول حمیدی در گفتگو با خبرنگار امروله، در رابطه با زندگی این شهید بزرگوار اظهار داشت: برادرم در سال1350 در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

وی ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی برادرم با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت میخواست به جبهه برود ولی با مخالفت خانواده ام مواجه شد بطوریکه که چند بار بدون اطلاع به محل ثبت نام خط مقدم میرفت ولی به دلیل نداشتن رضایت نامه و سن پایین نمی توانست ثبت نام کند.

 

حمیدی با اشاره به اینکه یکی از تفریحات و کارهای روز مره این شهید بزرگوار نشستن در محل ثبت نام رزمندگان و مکان اعزام آنان بود، تصریح کرد: زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند رسول ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

 

برادر شهید رسول حمیدی خاطر نشان کرد: ایشان فردی منظم و خانواده دوست بود و همیشه تمام اعضای خانواده را نصیحت می کرد حتی چند بار من که برادر بزرگتر او بودم را به انجام کار نیک دعوت کرد و می گفت خداوند در همه حال از ما با خبر است و ما باید با کارهای خودمان آن را خوشحال کنیم.

 

رحمان حمیدی با بیان اینکه برادرم به صورت خودجوش تمرینات نظامی و آمادگی جسمانی را انجام می داد، تصریح کرد: برادرم می گفت من باید خودم را برای مقابله با عراقی ها آماده کنم که در زمان اعزام به جبهه ورزیده باشم به همین دلیل در تپه های پشت خانه ساعت ها تمرینات نظامی را انجام می داد و ورزش می کرد.

 

وی در پایان گفت: بعد از مدت ها خواهش و صحبت با خانواده ام در نهایت مادرم با جبهه رفتن برادرم موافقت کرد. چون تمام دنیای آن به جبهه و حضور در خط مقدم تبدیل شده بود، ایشان با اعزام به جبهه به آرزوی قلبی خود رسید. این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید، برادرم  بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود و پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله شهید گرانقدر رسول حمیدی در سال1350 در یک خانواده مذهبی در شهر صحنه چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

این شهید با شروع جنگ تحمیلی با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت.

 

وی در مدت زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید.  ایشان که بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

 

رحمان حمیدی " برادر شهید رسول حمیدی در گفتگو با خبرنگار امروله، در رابطه با زندگی این شهید بزرگوار اظهار داشت: برادرم در سال1350 در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

 

وی ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی برادرم با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت میخواست به جبهه برود ولی با مخالفت خانواده ام مواجه شد بطوریکه که چند بار بدون اطلاع به محل ثبت نام خط مقدم میرفت ولی به دلیل نداشتن رضایت نامه و سن پایین نمی توانست ثبت نام کند.

 

حمیدی با اشاره به اینکه یکی از تفریحات و کارهای روز مره این شهید بزرگوار نشستن در محل ثبت نام رزمندگان و مکان اعزام آنان بود، تصریح کرد: زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند رسول ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

 

 

برادر شهید رسول حمیدی خاطر نشان کرد: ایشان فردی منظم و خانواده دوست بود و همیشه تمام اعضای خانواده را نصیحت می کرد حتی چند بار من که برادر بزرگتر او بودم را به انجام کار نیک دعوت کرد و می گفت خداوند در همه حال از ما با خبر است و ما باید با کارهای خودمان آن را خوشحال کنیم.

 

رحمان حمیدی با بیان اینکه برادرم به صورت خودجوش تمرینات نظامی و آمادگی جسمانی را انجام می داد، تصریح کرد: برادرم می گفت من باید خودم را برای مقابله با عراقی ها آماده کنم که در زمان اعزام به جبهه ورزیده باشم به همین دلیل در تپه های پشت خانه ساعت ها تمرینات نظامی را انجام می داد و ورزش می کرد.

 

وی در پایان گفت: بعد از مدت ها خواهش و صحبت با خانواده ام در نهایت مادرم با جبهه رفتن برادرم موافقت کرد. چون تمام دنیای آن به جبهه و حضور در خط مقدم تبدیل شده بود، ایشان با اعزام به جبهه به آرزوی قلبی خود رسید. این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید، برادرم  بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود و پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله شهید گرانقدر رسول حمیدی در سال1350 در یک خانواده مذهبی در شهر صحنه چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, امروله, ,

 

,

این شهید با شروع جنگ تحمیلی با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت.

,

 

,

وی در مدت زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

,

 

,

این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید.  ایشان که بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

,

 

,

رحمان حمیدی " برادر شهید رسول حمیدی در گفتگو با خبرنگار امروله، در رابطه با زندگی این شهید بزرگوار اظهار داشت: برادرم در سال1350 در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در دوران ابتدایی و راهنمایی در صحنه به پایان رساند.

, امروله,

 

,

وی ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی برادرم با وجود اینکه سن بسیار کمی داشت میخواست به جبهه برود ولی با مخالفت خانواده ام مواجه شد بطوریکه که چند بار بدون اطلاع به محل ثبت نام خط مقدم میرفت ولی به دلیل نداشتن رضایت نامه و سن پایین نمی توانست ثبت نام کند.

,

 

,

حمیدی با اشاره به اینکه یکی از تفریحات و کارهای روز مره این شهید بزرگوار نشستن در محل ثبت نام رزمندگان و مکان اعزام آنان بود، تصریح کرد: زمانی که اتوبوس رزمندگان برای جهبه ها آماده می شدند رسول ساعت ها قبل به آنجا می رفت و برای موفقیت آنان در جنگ دعا می کرد و قرآن می خواند.

,

 

,
,
,
,
, ,

 

,

برادر شهید رسول حمیدی خاطر نشان کرد: ایشان فردی منظم و خانواده دوست بود و همیشه تمام اعضای خانواده را نصیحت می کرد حتی چند بار من که برادر بزرگتر او بودم را به انجام کار نیک دعوت کرد و می گفت خداوند در همه حال از ما با خبر است و ما باید با کارهای خودمان آن را خوشحال کنیم.

,

 

,

رحمان حمیدی با بیان اینکه برادرم به صورت خودجوش تمرینات نظامی و آمادگی جسمانی را انجام می داد، تصریح کرد: برادرم می گفت من باید خودم را برای مقابله با عراقی ها آماده کنم که در زمان اعزام به جبهه ورزیده باشم به همین دلیل در تپه های پشت خانه ساعت ها تمرینات نظامی را انجام می داد و ورزش می کرد.

,

 

,

وی در پایان گفت: بعد از مدت ها خواهش و صحبت با خانواده ام در نهایت مادرم با جبهه رفتن برادرم موافقت کرد. چون تمام دنیای آن به جبهه و حضور در خط مقدم تبدیل شده بود، ایشان با اعزام به جبهه به آرزوی قلبی خود رسید. این شهید بزرگوار یکی از شهدای گردان لیله القدر بود که در تاریخ  12مرداد 1367 به شهادت رسید، برادرم  بر اثر عبور تانک دشمن از روی او به به شهادت رسیده بود و پیکرش بعد از 9 روز از عملیات آماده سازی مرصاد توسط  همرزمانش شناسایی شد و در قطعه شهدای شهر صحنه آرام گرفت.

,

 

,

شهیدی که روز عقدش لباس بسیجی پوشید

, شهیدی که روز عقدش لباس بسیجی پوشید,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از پاک پرس، شهید محمدرضا قلیوند در سال ۱۳۴۰ در شهرستان کنگاور و در خانواده ای مذهبی متولد شد. پس از پیروزی انقلاب به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و پس از زمان بسیار کوتاهی به سمت فرماندهی در سپاه برگزیده شد.

, , شبکه اطلاع رسانی مرصاد, پاک پرس, ،,

 

,

شرط پذیرش فرماندار شدن  توسط ایشان حضور در جبهه بود و هیچ چیز او را از این تصمیمش منصرف نکرد حتی چندین بار که مادرشان سد راهش شد که به جبهه نرود او در جواب می گفت به عملیات می روم.

,

 

,

او گمشده خود را در جبهه جنگ و میدان جهاد فی سبیل ا… پیدا کرده بود به همین علت هرگاه عملیات نزدیک می شد بسرعت خود را به جبهه می رساند و در عملیات شرکت می کرد.

,

 

,

پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شهید قلیوند رفت تا خود را به پای اسلام نثار کند و با اخلاصی عمیق با دیگر مجاهدان راه خدا در مقابل دشمنان ایستادند و سد راهشان شدند و شجاعانه جنگیدند. بالاخره شهید قلیوند مجروح شد و در محاصره دشمن قرار گرفت و پس از مقاومت دلیرانه در تاریخ 2 مرداد 67 روح از قفس تنش آزاد گشت و به جوار حق تعالی شتافت.

,

 

,

روز عروسی شهید

,

 

,

روزعقدش از جبهه برگشته بود و با همان لباس بسیجی پای سفره عقد نشست و قبل از ازدواج هم از همسرش قول گرفته بود که مانع حضورش در جبهه نشود.

,

 

,

تمام کارهایش را برای کسب رضایت خداوند انجام می داد و اهل تکبر و غرور نبود به طوری که در زمان جنگ با اینکه فرمانده بود ولی مانند سرباز عمل می کرد. در زمان فرماندار بودنش هیچ حقی را ضایع نکرد و از امکانات به نفع خودش هیچ وقت استفاده نکرد.

,

 

,

اخلاص در عمل و لبخند به چهره داشتن ویژگی بارز ایشان بود. صبر در کارها و مدیریت درست در زمان جنگ بود که هنگامی که مقام معظم رهبری کارهای او را می بیند او را تشویق می کند.

,

 

,

در قسمتی از وصیتنامه شهید آمده :

,

 

,

"  پدر و مادر خوبم، روزگار روزگار امتحان و آزمایش است، صدر اسلام دارد تداعی می شود و اسلام ظهور می کند، اسلامی که تا دیروز در زیر خاکستر آتش هواهای نفسانی یزیدیان زمان پنهان بود، اسلامی که داشت فراموش می شد، ولی خوب اراده خداوند بر این تعلق گرفت که اسلام فراموش شده در همین عصر سیاه به فعلیت برسد. و حق یک سری انسانهای مظلوم و ستمدیده گرفته شود "

,

 

,

شهیدی که هنوز صدای اذانش در گودین شنیده می شود

, شهیدی که هنوز صدای اذانش در گودین شنیده می شود,

 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور شهید حشمت الله گودینی از خیل شهدای والامقامی است که خون پاکش در به ثمر رسیدن نهال انقلاب دخیل بوده است. شهید حشمت الله گودینی در تاریخ 1/10/1335 در روستای گودین شهرستان کنگاور در خانواده ای کشاورز و زحمتکش متولد شد.

 

این شهیدوالا مقام در سال 1342 تحصیلات ابتدایی را آغاز کرد و به علت مشکلات دوری محل تحصیل نتوانست تحصیلات را ادامه دهد و با شروع انقلاب اسلامی شغلش کشاورز بود.

 

شهید از دوران طفولیت علاقه عجیبی به اسلام و ائمه اطهار داشت و قبل از اینکه به سن بلوغ برسد به واسطه صدا و صوت خوشی که داشت موذن مسجد روستا بود و در تمام مراسم مذهبی و ایام سوگواری شرکت فعال داشت.

 

پس از اوج گیری انقلاب مردم در سال 57 با بینش عمیق اسلامی که داشت اطلاعیه های حضرت امام (ره) را بدست آورده و در جهت پیشبرد اهداف انقلاب تلاش می کرد و این عمل را تا پیروزی کامل انقلاب ادامه داد.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به علاقه و دلبستگی شدید که به اسلام و امام و انقلاب داشت به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و با شروع جنگ تحمیلی در جبهه های نبرد حضور فعالانه داشت.

 

مسئول یگان حفاظتی نماز جمعه کنگاور در زمان حیات مرحوم حضرت حجت الاسلام و المسلمین محمد عراقی، مسئول یگان حفاظتی نماز جمعه اسلام اباد غرب، مسئول تبلیغات تیپ نبی اکرم (ص)، مسئول تعاون سپاه کنگاور، مسئول گروهان احتیاط در عملیات غرورآفرین مرصاد که به عنوان آخرین سمت شهید نام گرفت از جمله مسئولیت های شهید در سپاه بود.

 

شهید حشمت اله گودینی در فاصله زمانی این مسئولیت ها در بیشتر عملیات های جنگی شرکت می کرد به طوری که در  یکی از عملیات های غرب کشور در میمک مجروح شد. جانبازی شهید به همان مورد ختم نشد و در پادگان ابوذر نیز بار دیگر مجروح شد.

 

شهید والا مقام  با سمت مسئولیت گروهان احتیاط در عملیات مرصاد، در تاریخ 67/5/2 در دشت دیره سرپل ذهاب شربت شهادت را نوشید و هم اکنون مزار شهید در گلزار شهدای گودین واقع شده است.

 

شهید حشمت الله علاوه بر خصیصه های مذهبی که داشت فردی مهربان صبور و متین و مردمدار بود. هر ساله در روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان نوای زیبای اذان ضبط شده از شهید به هنگام نماز ظهر از مساجد شهر پخش می شود.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور شهید حشمت الله گودینی از خیل شهدای والامقامی است که خون پاکش در به ثمر رسیدن نهال انقلاب دخیل بوده است. شهید حشمت الله گودینی در تاریخ 1/10/1335 در روستای گودین شهرستان کنگاور در خانواده ای کشاورز و زحمتکش متولد شد.

 

این شهیدوالا مقام در سال 1342 تحصیلات ابتدایی را آغاز کرد و به علت مشکلات دوری محل تحصیل نتوانست تحصیلات را ادامه دهد و با شروع انقلاب اسلامی شغلش کشاورز بود.

 

شهید از دوران طفولیت علاقه عجیبی به اسلام و ائمه اطهار داشت و قبل از اینکه به سن بلوغ برسد به واسطه صدا و صوت خوشی که داشت موذن مسجد روستا بود و در تمام مراسم مذهبی و ایام سوگواری شرکت فعال داشت.

 

پس از اوج گیری انقلاب مردم در سال 57 با بینش عمیق اسلامی که داشت اطلاعیه های حضرت امام (ره) را بدست آورده و در جهت پیشبرد اهداف انقلاب تلاش می کرد و این عمل را تا پیروزی کامل انقلاب ادامه داد.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به علاقه و دلبستگی شدید که به اسلام و امام و انقلاب داشت به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و با شروع جنگ تحمیلی در جبهه های نبرد حضور فعالانه داشت.

 

مسئول یگان حفاظتی نماز جمعه کنگاور در زمان حیات مرحوم حضرت حجت الاسلام و المسلمین محمد عراقی، مسئول یگان حفاظتی نماز جمعه اسلام اباد غرب، مسئول تبلیغات تیپ نبی اکرم (ص)، مسئول تعاون سپاه کنگاور، مسئول گروهان احتیاط در عملیات غرورآفرین مرصاد که به عنوان آخرین سمت شهید نام گرفت از جمله مسئولیت های شهید در سپاه بود.

 

شهید حشمت اله گودینی در فاصله زمانی این مسئولیت ها در بیشتر عملیات های جنگی شرکت می کرد به طوری که در  یکی از عملیات های غرب کشور در میمک مجروح شد. جانبازی شهید به همان مورد ختم نشد و در پادگان ابوذر نیز بار دیگر مجروح شد.

 

شهید والا مقام  با سمت مسئولیت گروهان احتیاط در عملیات مرصاد، در تاریخ 67/5/2 در دشت دیره سرپل ذهاب شربت شهادت را نوشید و هم اکنون مزار شهید در گلزار شهدای گودین واقع شده است.

 

شهید حشمت الله علاوه بر خصیصه های مذهبی که داشت فردی مهربان صبور و متین و مردمدار بود. هر ساله در روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان نوای زیبای اذان ضبط شده از شهید به هنگام نماز ظهر از مساجد شهر پخش می شود.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور شهید حشمت الله گودینی از خیل شهدای والامقامی است که خون پاکش در به ثمر رسیدن نهال انقلاب دخیل بوده است. شهید حشمت الله گودینی در تاریخ 1/10/1335 در روستای گودین شهرستان کنگاور در خانواده ای کشاورز و زحمتکش متولد شد.

 

این شهیدوالا مقام در سال 1342 تحصیلات ابتدایی را آغاز کرد و به علت مشکلات دوری محل تحصیل نتوانست تحصیلات را ادامه دهد و با شروع انقلاب اسلامی شغلش کشاورز بود.

 

شهید از دوران طفولیت علاقه عجیبی به اسلام و ائمه اطهار داشت و قبل از اینکه به سن بلوغ برسد به واسطه صدا و صوت خوشی که داشت موذن مسجد روستا بود و در تمام مراسم مذهبی و ایام سوگواری شرکت فعال داشت.

 

پس از اوج گیری انقلاب مردم در سال 57 با بینش عمیق اسلامی که داشت اطلاعیه های حضرت امام (ره) را بدست آورده و در جهت پیشبرد اهداف انقلاب تلاش می کرد و این عمل را تا پیروزی کامل انقلاب ادامه داد.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به علاقه و دلبستگی شدید که به اسلام و امام و انقلاب داشت به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و با شروع جنگ تحمیلی در جبهه های نبرد حضور فعالانه داشت.

 

مسئول یگان حفاظتی نماز جمعه کنگاور در زمان حیات مرحوم حضرت حجت الاسلام و المسلمین محمد عراقی، مسئول یگان حفاظتی نماز جمعه اسلام اباد غرب، مسئول تبلیغات تیپ نبی اکرم (ص)، مسئول تعاون سپاه کنگاور، مسئول گروهان احتیاط در عملیات غرورآفرین مرصاد که به عنوان آخرین سمت شهید نام گرفت از جمله مسئولیت های شهید در سپاه بود.

 

شهید حشمت اله گودینی در فاصله زمانی این مسئولیت ها در بیشتر عملیات های جنگی شرکت می کرد به طوری که در  یکی از عملیات های غرب کشور در میمک مجروح شد. جانبازی شهید به همان مورد ختم نشد و در پادگان ابوذر نیز بار دیگر مجروح شد.

 

شهید والا مقام  با سمت مسئولیت گروهان احتیاط در عملیات مرصاد، در تاریخ 67/5/2 در دشت دیره سرپل ذهاب شربت شهادت را نوشید و هم اکنون مزار شهید در گلزار شهدای گودین واقع شده است.

 

شهید حشمت الله علاوه بر خصیصه های مذهبی که داشت فردی مهربان صبور و متین و مردمدار بود. هر ساله در روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان نوای زیبای اذان ضبط شده از شهید به هنگام نماز ظهر از مساجد شهر پخش می شود.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور شهید حشمت الله گودینی از خیل شهدای والامقامی است که خون پاکش در به ثمر رسیدن نهال انقلاب دخیل بوده است. شهید حشمت الله گودینی در تاریخ 1/10/1335 در روستای گودین شهرستان کنگاور در خانواده ای کشاورز و زحمتکش متولد شد.

 

این شهیدوالا مقام در سال 1342 تحصیلات ابتدایی را آغاز کرد و به علت مشکلات دوری محل تحصیل نتوانست تحصیلات را ادامه دهد و با شروع انقلاب اسلامی شغلش کشاورز بود.

 

شهید از دوران طفولیت علاقه عجیبی به اسلام و ائمه اطهار داشت و قبل از اینکه به سن بلوغ برسد به واسطه صدا و صوت خوشی که داشت موذن مسجد روستا بود و در تمام مراسم مذهبی و ایام سوگواری شرکت فعال داشت.

 

پس از اوج گیری انقلاب مردم در سال 57 با بینش عمیق اسلامی که داشت اطلاعیه های حضرت امام (ره) را بدست آورده و در جهت پیشبرد اهداف انقلاب تلاش می کرد و این عمل را تا پیروزی کامل انقلاب ادامه داد.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به علاقه و دلبستگی شدید که به اسلام و امام و انقلاب داشت به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و با شروع جنگ تحمیلی در جبهه های نبرد حضور فعالانه داشت.

 

مسئول یگان حفاظتی نماز جمعه کنگاور در زمان حیات مرحوم حضرت حجت الاسلام و المسلمین محمد عراقی، مسئول یگان حفاظتی نماز جمعه اسلام اباد غرب، مسئول تبلیغات تیپ نبی اکرم (ص)، مسئول تعاون سپاه کنگاور، مسئول گروهان احتیاط در عملیات غرورآفرین مرصاد که به عنوان آخرین سمت شهید نام گرفت از جمله مسئولیت های شهید در سپاه بود.

 

شهید حشمت اله گودینی در فاصله زمانی این مسئولیت ها در بیشتر عملیات های جنگی شرکت می کرد به طوری که در  یکی از عملیات های غرب کشور در میمک مجروح شد. جانبازی شهید به همان مورد ختم نشد و در پادگان ابوذر نیز بار دیگر مجروح شد.

 

شهید والا مقام  با سمت مسئولیت گروهان احتیاط در عملیات مرصاد، در تاریخ 67/5/2 در دشت دیره سرپل ذهاب شربت شهادت را نوشید و هم اکنون مزار شهید در گلزار شهدای گودین واقع شده است.

 

شهید حشمت الله علاوه بر خصیصه های مذهبی که داشت فردی مهربان صبور و متین و مردمدار بود. هر ساله در روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان نوای زیبای اذان ضبط شده از شهید به هنگام نماز ظهر از مساجد شهر پخش می شود.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور شهید حشمت الله گودینی از خیل شهدای والامقامی است که خون پاکش در به ثمر رسیدن نهال انقلاب دخیل بوده است. شهید حشمت الله گودینی در تاریخ 1/10/1335 در روستای گودین شهرستان کنگاور در خانواده ای کشاورز و زحمتکش متولد شد.

, شبکه اطلاع رسانی مرصاد , آفتاب کنگاور,

 

,

این شهیدوالا مقام در سال 1342 تحصیلات ابتدایی را آغاز کرد و به علت مشکلات دوری محل تحصیل نتوانست تحصیلات را ادامه دهد و با شروع انقلاب اسلامی شغلش کشاورز بود.

,

 

,

شهید از دوران طفولیت علاقه عجیبی به اسلام و ائمه اطهار داشت و قبل از اینکه به سن بلوغ برسد به واسطه صدا و صوت خوشی که داشت موذن مسجد روستا بود و در تمام مراسم مذهبی و ایام سوگواری شرکت فعال داشت.

,

 

,

پس از اوج گیری انقلاب مردم در سال 57 با بینش عمیق اسلامی که داشت اطلاعیه های حضرت امام (ره) را بدست آورده و در جهت پیشبرد اهداف انقلاب تلاش می کرد و این عمل را تا پیروزی کامل انقلاب ادامه داد.

,

 

,

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به علاقه و دلبستگی شدید که به اسلام و امام و انقلاب داشت به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و با شروع جنگ تحمیلی در جبهه های نبرد حضور فعالانه داشت.

,

 

,

مسئول یگان حفاظتی نماز جمعه کنگاور در زمان حیات مرحوم حضرت حجت الاسلام و المسلمین محمد عراقی، مسئول یگان حفاظتی نماز جمعه اسلام اباد غرب، مسئول تبلیغات تیپ نبی اکرم (ص)، مسئول تعاون سپاه کنگاور، مسئول گروهان احتیاط در عملیات غرورآفرین مرصاد که به عنوان آخرین سمت شهید نام گرفت از جمله مسئولیت های شهید در سپاه بود.

,

 

,

شهید حشمت اله گودینی در فاصله زمانی این مسئولیت ها در بیشتر عملیات های جنگی شرکت می کرد به طوری که در  یکی از عملیات های غرب کشور در میمک مجروح شد. جانبازی شهید به همان مورد ختم نشد و در پادگان ابوذر نیز بار دیگر مجروح شد.

,

 

,

شهید والا مقام  با سمت مسئولیت گروهان احتیاط در عملیات مرصاد، در تاریخ 67/5/2 در دشت دیره سرپل ذهاب شربت شهادت را نوشید و هم اکنون مزار شهید در گلزار شهدای گودین واقع شده است.

,

 

,

شهید حشمت الله علاوه بر خصیصه های مذهبی که داشت فردی مهربان صبور و متین و مردمدار بود. هر ساله در روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان نوای زیبای اذان ضبط شده از شهید به هنگام نماز ظهر از مساجد شهر پخش می شود.

,
 
 
 
فرازی از زندگی نامه شهید نصرت الله زبر دست
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه،  شهید نصرت االه زبردست فرزند مرحوم محمدعلی درسال 1325 در روستای چهر و در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد.

 

در هفت سالگی از نعمت مادری محروم شد و تحصیلات را تا پایه ششم ابتدایی در روستا گذراند و درسال 1350 ازدواج کرد.

 

 

 در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و 45ماه حضور مستمر در بسیاری از عملیات ها و جبهه داشت. یکبار هم مجروح شیمیایی شد و در نهایت در 5 مرداد ماه سال67 به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود، در عملیات غرور آفرین مرصاد و در تنگه مرصاد رسید.

 

شهید زبردست همواره فرزندان را به ادای واجبات دینی و نماز اول وقت توصیه کرده و مکرر بر پیروی از امام و ولایت مطلقه فقیه تاکید و توصیه می کردند و معتقد بودند که ولایت فقیه همان ولایت رسول خدا و امامان شیعه است و بسیار سفارش می کردند که پشتیبانی از خط و راه امام و ولایت فقیه را از یاد نبریم و فراموش نکنیم.

 
 
 
شهیدی که همیشه به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,
 
 
 
فرازی از زندگی نامه شهید نصرت الله زبر دست
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه،  شهید نصرت االه زبردست فرزند مرحوم محمدعلی درسال 1325 در روستای چهر و در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد.

 

در هفت سالگی از نعمت مادری محروم شد و تحصیلات را تا پایه ششم ابتدایی در روستا گذراند و درسال 1350 ازدواج کرد.

 

 

 در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و 45ماه حضور مستمر در بسیاری از عملیات ها و جبهه داشت. یکبار هم مجروح شیمیایی شد و در نهایت در 5 مرداد ماه سال67 به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود، در عملیات غرور آفرین مرصاد و در تنگه مرصاد رسید.

 

شهید زبردست همواره فرزندان را به ادای واجبات دینی و نماز اول وقت توصیه کرده و مکرر بر پیروی از امام و ولایت مطلقه فقیه تاکید و توصیه می کردند و معتقد بودند که ولایت فقیه همان ولایت رسول خدا و امامان شیعه است و بسیار سفارش می کردند که پشتیبانی از خط و راه امام و ولایت فقیه را از یاد نبریم و فراموش نکنیم.

 
 
 
شهیدی که همیشه به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,
 
 
 
فرازی از زندگی نامه شهید نصرت الله زبر دست
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه،  شهید نصرت االه زبردست فرزند مرحوم محمدعلی درسال 1325 در روستای چهر و در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد.

 

در هفت سالگی از نعمت مادری محروم شد و تحصیلات را تا پایه ششم ابتدایی در روستا گذراند و درسال 1350 ازدواج کرد.

 

 

 در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و 45ماه حضور مستمر در بسیاری از عملیات ها و جبهه داشت. یکبار هم مجروح شیمیایی شد و در نهایت در 5 مرداد ماه سال67 به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود، در عملیات غرور آفرین مرصاد و در تنگه مرصاد رسید.

 

شهید زبردست همواره فرزندان را به ادای واجبات دینی و نماز اول وقت توصیه کرده و مکرر بر پیروی از امام و ولایت مطلقه فقیه تاکید و توصیه می کردند و معتقد بودند که ولایت فقیه همان ولایت رسول خدا و امامان شیعه است و بسیار سفارش می کردند که پشتیبانی از خط و راه امام و ولایت فقیه را از یاد نبریم و فراموش نکنیم.

 
 
 
شهیدی که همیشه به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,
 
,
, ,
 
,
 
,
فرازی از زندگی نامه شهید نصرت الله زبر دست
, فرازی از زندگی نامه شهید نصرت الله زبر دست,
 
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه،  شهید نصرت االه زبردست فرزند مرحوم محمدعلی درسال 1325 در روستای چهر و در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد.

 

در هفت سالگی از نعمت مادری محروم شد و تحصیلات را تا پایه ششم ابتدایی در روستا گذراند و درسال 1350 ازدواج کرد.

 

 

 در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و 45ماه حضور مستمر در بسیاری از عملیات ها و جبهه داشت. یکبار هم مجروح شیمیایی شد و در نهایت در 5 مرداد ماه سال67 به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود، در عملیات غرور آفرین مرصاد و در تنگه مرصاد رسید.

 

شهید زبردست همواره فرزندان را به ادای واجبات دینی و نماز اول وقت توصیه کرده و مکرر بر پیروی از امام و ولایت مطلقه فقیه تاکید و توصیه می کردند و معتقد بودند که ولایت فقیه همان ولایت رسول خدا و امامان شیعه است و بسیار سفارش می کردند که پشتیبانی از خط و راه امام و ولایت فقیه را از یاد نبریم و فراموش نکنیم.

 
 
 
شهیدی که همیشه به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه،  شهید نصرت االه زبردست فرزند مرحوم محمدعلی درسال 1325 در روستای چهر و در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد.

 

در هفت سالگی از نعمت مادری محروم شد و تحصیلات را تا پایه ششم ابتدایی در روستا گذراند و درسال 1350 ازدواج کرد.

 

 

 در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و 45ماه حضور مستمر در بسیاری از عملیات ها و جبهه داشت. یکبار هم مجروح شیمیایی شد و در نهایت در 5 مرداد ماه سال67 به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود، در عملیات غرور آفرین مرصاد و در تنگه مرصاد رسید.

 

شهید زبردست همواره فرزندان را به ادای واجبات دینی و نماز اول وقت توصیه کرده و مکرر بر پیروی از امام و ولایت مطلقه فقیه تاکید و توصیه می کردند و معتقد بودند که ولایت فقیه همان ولایت رسول خدا و امامان شیعه است و بسیار سفارش می کردند که پشتیبانی از خط و راه امام و ولایت فقیه را از یاد نبریم و فراموش نکنیم.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه،  شهید نصرت االه زبردست فرزند مرحوم محمدعلی درسال 1325 در روستای چهر و در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد.

 

در هفت سالگی از نعمت مادری محروم شد و تحصیلات را تا پایه ششم ابتدایی در روستا گذراند و درسال 1350 ازدواج کرد.

 

 

 در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و 45ماه حضور مستمر در بسیاری از عملیات ها و جبهه داشت. یکبار هم مجروح شیمیایی شد و در نهایت در 5 مرداد ماه سال67 به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود، در عملیات غرور آفرین مرصاد و در تنگه مرصاد رسید.

 

شهید زبردست همواره فرزندان را به ادای واجبات دینی و نماز اول وقت توصیه کرده و مکرر بر پیروی از امام و ولایت مطلقه فقیه تاکید و توصیه می کردند و معتقد بودند که ولایت فقیه همان ولایت رسول خدا و امامان شیعه است و بسیار سفارش می کردند که پشتیبانی از خط و راه امام و ولایت فقیه را از یاد نبریم و فراموش نکنیم.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه،  شهید نصرت االه زبردست فرزند مرحوم محمدعلی درسال 1325 در روستای چهر و در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد.

 

در هفت سالگی از نعمت مادری محروم شد و تحصیلات را تا پایه ششم ابتدایی در روستا گذراند و درسال 1350 ازدواج کرد.

 

 

 در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و 45ماه حضور مستمر در بسیاری از عملیات ها و جبهه داشت. یکبار هم مجروح شیمیایی شد و در نهایت در 5 مرداد ماه سال67 به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود، در عملیات غرور آفرین مرصاد و در تنگه مرصاد رسید.

 

شهید زبردست همواره فرزندان را به ادای واجبات دینی و نماز اول وقت توصیه کرده و مکرر بر پیروی از امام و ولایت مطلقه فقیه تاکید و توصیه می کردند و معتقد بودند که ولایت فقیه همان ولایت رسول خدا و امامان شیعه است و بسیار سفارش می کردند که پشتیبانی از خط و راه امام و ولایت فقیه را از یاد نبریم و فراموش نکنیم.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه،  شهید نصرت االه زبردست فرزند مرحوم محمدعلی درسال 1325 در روستای چهر و در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد.

 

در هفت سالگی از نعمت مادری محروم شد و تحصیلات را تا پایه ششم ابتدایی در روستا گذراند و درسال 1350 ازدواج کرد.

 

 

 در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و 45ماه حضور مستمر در بسیاری از عملیات ها و جبهه داشت. یکبار هم مجروح شیمیایی شد و در نهایت در 5 مرداد ماه سال67 به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود، در عملیات غرور آفرین مرصاد و در تنگه مرصاد رسید.

 

شهید زبردست همواره فرزندان را به ادای واجبات دینی و نماز اول وقت توصیه کرده و مکرر بر پیروی از امام و ولایت مطلقه فقیه تاکید و توصیه می کردند و معتقد بودند که ولایت فقیه همان ولایت رسول خدا و امامان شیعه است و بسیار سفارش می کردند که پشتیبانی از خط و راه امام و ولایت فقیه را از یاد نبریم و فراموش نکنیم.

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه،  شهید نصرت االه زبردست فرزند مرحوم محمدعلی درسال 1325 در روستای چهر و در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد.

, شبکه اطلاع رسانی مرصاد , دیوانگاه، ,

 

,

در هفت سالگی از نعمت مادری محروم شد و تحصیلات را تا پایه ششم ابتدایی در روستا گذراند و درسال 1350 ازدواج کرد.

,

 

,
, ,

 

,

 در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و 45ماه حضور مستمر در بسیاری از عملیات ها و جبهه داشت. یکبار هم مجروح شیمیایی شد و در نهایت در 5 مرداد ماه سال67 به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود، در عملیات غرور آفرین مرصاد و در تنگه مرصاد رسید.

,

 

,

شهید زبردست همواره فرزندان را به ادای واجبات دینی و نماز اول وقت توصیه کرده و مکرر بر پیروی از امام و ولایت مطلقه فقیه تاکید و توصیه می کردند و معتقد بودند که ولایت فقیه همان ولایت رسول خدا و امامان شیعه است و بسیار سفارش می کردند که پشتیبانی از خط و راه امام و ولایت فقیه را از یاد نبریم و فراموش نکنیم.

,
 
 
 
شهیدی که همیشه به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,
 
 
 
شهیدی که همیشه به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,
 
 
 
شهیدی که همیشه به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,
 
,
 
,
 
شهیدی که همیشه به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود
,
, شهیدی که همیشه به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود ,
 
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

 

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

 

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

 

 

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

 

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

 

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

 

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

 

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

 

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

 

 

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

 

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

 

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

 

شهید شهسوار سلیمانی

 

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

 

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید.

, به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز به نقل از الوندخبر، بسیجی شهید شهسوار سلیمانی اهل روستای کرکهرک در شهرستان قصرشیرین بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید. پیکر پاکش در منطقه اسلام آباد غرب پس از خط شکنی داوطلبانه خود، در اثر اثابت چندین گلوله منافقین به ناحیه قلب او مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید., شبکه اطلاع رسانی مرصاد نیوز, الوندخبر,

 

,

چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند:  در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.

, چنگیز و غفور سلیمانی برادران شهید شهسوار سلیمانی در گفتگو با الوند خبر از فعالیت های وی و چگونگی حضور و شهادت این بسیجی جان بر کف در صحنه  نبرد اینگونه تعریف می کنند: , در سال 59 به دلیل شروع جنگ و درگیری مستقیم شهرستان قصرشیرین در هشت سال جنگ تحمیلی از روستای کرکهرک به شهر شیروان چرداور در استان ایلام نقل مکان کردیم. در آن زمان اوایل جنگ شهید سلیمانی بسیار جوان بود و با وجود سن و سال کم اما جوانی قوی هیکل بود.,

 

,

بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.

, بعد از چند ماه در ایلام به تیپ مسلم بن عقیل در شهرستان گیلانغرب منتقل شدیم و به عنوان مسئول گردان انتظامات همراه با شهسوار در این تیپ خدمت کردیم.,

 

,

, ,

 

,

یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. 

, یک شب که برای سرکشی به نیروهای مستقر مرز در منطقه پل حمید اطراف قصرشیرین رفته بودیم شهید از ماشین پیاده شد و گفت که من باید همینجا در خط مقدم جبهه خدمت کنم و به محل تیپ در گیلانغرب برنمیگردم. دوستان همراه ما هرچقدر با شهید صحبت کردند راضی نشد که برگردد و می گفت یا همینجا در خط مقدم خدمت می کنم و یا به خانه بر میگردم. تلاش شهسوار برای حضور در مناطقی مانند  تپه تاجیک در حوالی قصرشیرین و گیلانغرب بود که به دلیل حساسیت منطقه هر روز بدون استثنا چندین شهید را تقدیم نظام و انقلاب می کرد. ,

 


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.

,  


مادرم می گفت هر ایرانی که نان بسیج را بخورد دیگر آرام و قرار ندارد و نمی تواند بی تفاوت در خانه بنشیند. ما هم چون به روحیات شهید شهسوار آشنا بودیم نهایتا مجبور شدیم نامه معرفی او را برای حضور در خط مقدم بنویسیم.
,
,
,
,

 

,

تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود.

, تقریبا تمام مردم روستای کرکهرک در جبهه های جنگ حضور داشته اند اما شهید شهسوار اولین نفری از مردم روستا  بود که در عملیات های دفاع مقدس شرکت کرد. همیشه سعی داشت که در رده های ستادی نماند و به دنبال گردان های رزمی در خطه مقدم جبهه بود و اولین حضور او در جبهه های جنگ در سال 59 در عملیات شهر سومار بود. ,

 

,

چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.

, چندین بار از او خواستیم که مدتی استراحت کند و کمتر به جبهه برود اما همیشه با این موضوع مخالفت می کرد و دوست داشت حتی با وجود مجروحیت های خود در خط مقدم قرار گیرد. حتی به فرمانده قرار گاه هم که از دوستان من بود گفتیم که مدتی او را برای حضور در جبهه ثبت نام نکند اما برادرم چون از این موضوع مطلع بود به لشگر محمد رسول الله در شهرستان اسلام شهر برای ثبت نام جبهه رفت که ما نتوانیم مانع حضور او در جنگ شویم. حتی برای اینکه او را در این محل ثبت نام کنند آدرس منزل یکی از اقوام را در تهران داده بود.,

 

,

برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.

, برادرم بسیار آدم تنوع طلبی بود و به هر منطقه ای که در گیری و عملیات های بیشتری داشت می رفت و بر همین اساس که شنیده بود لشگر محمد رسولله در جنوب چنین وضعیتی دارد به آنجا می رود و نزدیک یک سال نیز در این منطقه خدمت کرد که و در تمام عملیات های این مدت همچون آزاد سازی فاو شرکت میکند.,

 

,

بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد

, بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد, بیش از پنج بار مجروحیت مانع حضور مجدد او در جبهه نشد,

 

,

شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.

, شهید شهسوار اولین بار در سال 59 در عملیات منطقه سومار مجروح می شود که مجددا در تیپ امیر المومنین استان ایلام در منطقه چنگوله در اثر ترکش و امواج انفجار دچار جراحت می شود و در سال 65 نیز در منطقه گلان استان ایلام شیمیایی می شود.,

 

,

, ,

 

,

زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.

, زمانی که شهید شهسوار شیمیایی می شود او را به بیمارستان طالقانی استان ایلام منتقل می کنند که در همان روز نیز برادر دیگرم که همراه با مسئولین نظامی برای سرکشی به بیمارستان میروند متوجه می شود یکی از مجروحین با ورود آنها به بیمارستان پتو را روی سر خود می کشد که کسی او را نشناسد. وقتی جلوتر می رود متوجه می شود که شهید شهسوار است و برای اینکه از مجروحیت او نگران نشوند و مانع حضور مجدد او در جبهه نشوند خود را از دید ما پنهان کرده بود.,

 

,

پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.

, پس از بهبودی نسبی او از مجروحیت شیمیایی به تیپ نبی اکرم استان کرمانشاه می رود و برای بار دوم در عملیات حلبچه دچار شیمیایی می شود. چون برادر شهیدم و دیگر رزمندگان منطقه از ماسک های ضد شیمیایی استفاده کرده بودند مستقیما در اثر بمباران شیمیایی دچار جراحت نشده بود بلکه مجروحیت وی به دلیل کمک به مردم مجروح و شیمیایی شده آن منطقه است.,

 

,

شهید شهسوار سلیمانی

, شهید شهسوار سلیمانی, شهید شهسوار سلیمانی,

 

,

برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.

, برادرم چند روز برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بود که قطع نامه 598 امضا می شود و خاتمه جنگ تحمیلی را اعلام می کنند وقتی به برادرم گفتم جنگ تمام شده و نیازی نیست که به محل خدمتش برگردد. گویی شهادت به برادرم الهام شده بود گفت که زمانی جنگ تمام می شود که شهسوار سلیمانی شهید شود.,

 

,

چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.

, چهار روز بعد از پذیرش قطع نامه صلح جنگ، منافقین از مرز قصرشیرین به کشور حمله کردند. منافقین که تا اسلام آباد و تنگه مرصاد پیشرفته بودند سعی داشتند از مسیر کارخانه قند اسلام آباد به سمت گیلانغرب پیش رویی کنند که بتوانند کاملا راه های ارتباطی منطقه را قفل کنند و به محاصره خود درآورند.,

 

,

شهید شهسوار سلیمانی

, شهید شهسوار سلیمانی, شهید شهسوار سلیمانی,

 

,

برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند.

, برادرم گردان رزمی واقع در منطقه گلال سیاه اسلام آباد غرب مستقر می شود که در اولین عملیات خود از ناحیه دست دچار جراحت می شود اما با همان مجروحیت و بدون درمان در عملیات بعدی شرکت می کنند. ,

 

,

یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. 

, یکی از همرزمان شهید شهسوار نقل می کند زمانی که نیروهای رزمنده ایران از منطقه گلال سیاه تا نزدیک کارخانه قند پیشروی می کنند یکی از تیربارچی های منافقین مستقر بر روی کارخانه که کاملا به منطقه مسلط بود مانع پیشروی بیشتر آنها می شوند که شهید شهسوار با وجود جراحت خود برای بازگشایی مسیر و از بین بردن تیربارچی داوطلب می شود و در طول مسیر باوجود اینکه چندین گلوله به وی اثابت می کند اما به راه خود ادامه می دهد و خود را به تیربارچی می رساند و با نارنجک اورا از بین می برد که نهایتا خود نیز شجاعانه در اثر اثابت گلوله به قلبش جان را به جان آفرین تسلیم می کند. ,
شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,
شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,
شهید شهسوار سلیمانی

 

 
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
 
 

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,
شهید شهسوار سلیمانی
, شهید شهسوار سلیمانی, شهید شهسوار سلیمانی,

 

,
 
,
 
شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر
,
, شهید نادری از میز مدرسه تا اطلاعات عملیات گردان خیبر ,
 
,
 
,

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

 

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

 

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

 

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

 

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

 

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

 

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

 

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

 

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

 

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

 

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

 

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

 

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

 

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

 

 

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

 

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

 

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

 

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

 

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

 

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

 

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

 

شهیدی از دیار دالاهو

 
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
 
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
 
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
 
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

به گزارش  شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از مطلع الفجر، شهید علیدولت نادری یکی از رزمندگان بی ادعای جبهه های غرب بود که تا واپسین نفس های ملکوتی خود شجاعانه و جسوزانه در سنگر دفاع از آرمان های انقلاب و میهن اسلامی جانفشانی کرد و در جایگاه اطلاعات عملیات  گردان خیبر در عملیات مرصاد با اثابت تیر مستقیم منافقین کوردل  به درجه رفیع شهادت نایل شد.

, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, مطلع الفجر,

 

,

خبرنگار مطلع الفجر در آستانه سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد تصمیم گرفت تا عازم یکی از روستاهای گیلانغرب در دهستان حیدریه شود و از نزدیک با خانواده شهید علیدولت نادری  گفتگو نماید.

, مطلع الفجر,

 

,

برادر این شهید والامقام در گفتگو با خبرنگار مطلع الفجر  اظهار داشت: ما  ساکن روستای قلی قلی از  توابع دهستان حیدریه در گیلانغرب بودیم و در خانواده ای متشکل از 6 برادر و 5 خواهربه همراه پدر و مادرم  زندگی می کردیم.

,

 

,

حسن علی نادری افزود: شهید نادری  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین دهستان به پایان رساند و در گیرو دار آغازین سال های جنگ در سرپل ذهاب مشغول تحصیل بود که بنا بر ضرورت و احساس تکلیف، مدرسه را رها کرد و با دوستان خود عازم جبهه شد.

,

, ,

وی تصریح کرد: شهید علی دولت در حالی که 17 سال داشت  مصرانه  خواسته خود مبنی بر حضور در جبهه را جامعه عمل پوشاند و با اذن پدر و مادرم در جبهه حاضر شد. او از همان ابتدا آموزش های مقدماتی را در پادگان آموزشی ابوذر سرپل ذهاب گذراند و با توجیهات اولیه سلاح شناسی عازم میدان نبرد در بازی دراز شد.

,

 

,

برادر شهید گفت: آنها و همرزمانشان در بازی دراز علی رغم دفاع و مقاومت جانانه خود در محاصره شدید  نظامیان رژیم بعث قرا گرفتند  و روزها را در محاصره و دفاع جانکاه گذراندند تا اینکه با تدبیری کارگشا و حضور هوانیروز و با رشادت شهید شیرودی محاصره بازی دراز با تار و مار شدن نیروهای عراقی در هم شکسته شد و شهید به آغوش خانواده باز گشت.

,

 

,

حسن علی نادری تاکید کرد: شهید علی دولت که در مناطق عملیاتی زیادی و خصوصا در عملیات بازی دراز، چنگوله، کردستان و کامیاران با حضور در کنار همرزمانی غیرتمند تجارب خوبی اندوخته بود نهایتا به عضویت اطلاعات عملیات گردان خیبر از تیپ مسلم بن عقیل (ع) در آمد و توانست کارنامه ای افتخار آمیز را از حیث دفاع و مقاومت شجاعانه از خود ثبت نماید.

,

 

,

این برادر شهید در خصوص رفتار و منش شهید علی دولت  گفت: او حقیقتا انسان مهربان و دلسوزی بود و در خانواده هم به پدر و مادر و برادر و خواهرهایم مهر می ورزید. مثلا روزهایی که هرچند کوتاه به مرخصی می آمد از همان لحظه ورود سراغ من را می گرفت و با پیدا کردنم با من کشتی می گرفت.  هرچند من کوچکتر بودم همیشه من را در کشتی برنده می کرد تا مایه خوشحالی من شود.

,

 

,

وی گفت: یکی از روزهای دفاع مقدس در حالی که گیلانغرب هم وضعیت نا آرامی داشت و در معرض حمله دشمن بود و توسط هواپیماهای عراقی بمباران می شد شهید  نادری هم در مسیر گیلانغرب به قلاجه در حال انجام یک ماموریت با موتور همیشه همراهش بود که در "روستای تقی" مورد اثابت بمب های خوشه ای دشمن قرار می گیرد و علی رغم اینکه موتورش به کلی نابود میشود اما خودش زنده از حادثه نجات پیدا می کند. در حالی که ما از این حادثه بیخبر بودیم.

,

 

,

برادر شهید ادامه داد: ما هم در حالی که خانواده هایمان را  به روستای فیروز آباد منزل یکی از دایی هایمان می بردیم بر حسب اتفاق شهید نادری را پیاده در شهر سرمست گواور از توابع گیلانغرب  دیدیم. جریان را پرسیدیم و پرسیدیم که موتورت کجاست. حکایت را برایمان شرح داد. بالاخره ما با هم به منزل دایی رفتیم و بچه ها را گذاشتیم و با شهید نادری به روستا برگشتیم چرا که پدر و مادرم هنوز آنجا بودند. 

,

 

,

وی گفت: شهید نادری یک روز خانه ماند و مدام می گفت من باید برگردم و در کنار دوستانم از کشور دفاع کنم. در این حین ما هنوز از حمله منافقین کور دل به اسلام آباد خبر نداشتیم تا اینکه به صورت اتفاقی با توجه به دور از دسترس بودن اخبار و دور افتاده بودن روستا، یکی به او خبر داد که منافقین به اسلام آباد حمله کردند و الان آنجا جنگ است.

,

 

,

وی در خصوص حضور برادرش در عملیات مرصاد گفت: من خانه نبودم وقتی که برگشتم جلوی درب خانه مادرم را دیدم که هراسان و نگران مدام با خودش حرف می زند. حکایت را از او پرسیدم" گفت که یکی دیگر از برادرانم با شهید نادری رفته اند اسلام آباد .

,

 

,

این برادر شهید گفت: شهید نادری و برادرم از اینجا که رفته بودند در نزدیکی پادگان شهید حفیظی نرسیده به اسلام آباد به گروهی از رزمندگان سپاه برخورد می کنند که به آنها میگویند شهر در دسترس و تیر رس منافقین است و نباید به شهر نزدیک شوید اما شهید نادری با اصرار برادر که به او می گوید برادر بیا برگردیم وضع زیاد خوب نیست باید برویم و همراه نیروهای سازماندهی شده برگردیم، حرف برادر را قبول نمی کند.

,

 

,

وی گفت: شهید نادری همانجا سلاحی به دست میگیرد و بی توجه به اصرار نرفتن از برادر، برای پیوستن به نیروهای سپاه و خصوصا بچه های خیبر که در حال آماده شدن برای درگیری در شهر با منافقین بودند عازم شد.

,

 

,

این برادر شهید ادامه داد: در حین رفتن شهید نادری به سمت شهر اسلام آباد او با اکیپی از بچه های گردان خیبر از جمله آقای دلاور رحیمی جانشین گردان خیبر  برخورد می کند و از این پس او در کنار این عزیزان در جبهه دفاع از شهر انجام ماموریت می نماید.

,

 

,

, ,

 

,

دلاور رحیمی  جانشین گردان  خیبر در گفتگو با مطلع الفجر، در خصوص آخرین ساعات از دفاع و شهادت شهید نادری اظهار داشت: ما در ادامه این ماموریت با توان مضاعف و با انگیزه کامل به سمت  پادگان الله اکبر روانه شدیم و آن را پاکسازی از منافقین پاکسازی کردیم. همچنین محور مواصلاتی  کرند به اسلام آباد به تصرف نیروهای ما در آمد و عملا شاهراه نیروهای منافقین با عقبه  متصل به دشمن  قطع شد. جا دارد یادی هم بکنم از شهید بزرگوار و عزیز شهید علی دولت نادری از بچه های اطلاعات عملبیات خیبر در  تیپ مسلم بن عقیل که اصالتا گیلانغربی بود. او در این مکان و در حین پاکسازی محور کرند به اسلام آباد بر اثر اثابت گلوله منافقین کور دل به مقام شامخ شهادت نایل شد.

, مطلع الفجر,

به گزارش مطلع الفجر، شهید نادری که همراه  سایر همرزمانش جاده ورودی کرند به اسلام آباد را برای ممانعت از فرار منافقین از شهر به سمت کرند بسته بودند، بعد از شلیک های موفق و مداوم با "سلاح ارپی جی" و انهدام چند نفر بر نظامی حامل منافقین، نهایتا در حالی که یک دستگاه  نفربر "آی فا " با تعدادی از منافقین قصد فرار داشتند شهید نادری جسورانه  با یک شلیک خودرو را نابود کرد اما یکی از منافقین که با جان کندن خود را به حاشیه جاده رسانده بود و در میان خاشاک پنهان شده بود با شلیک به قلب شهید نادری، همانطور که در رویاهای صادقانه و آرزوهای دیرینه اش به مقام شهادت غبطه خورده بود، سینه اش آماج تیر کوردلان منافق قرار گرفت و به مقام شامخ شهادت نایل شد.

,

, ,

شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر
 

, شهید غلامعلی محمد خانی دلاوری از خطه روانسر,
,

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سراب روانسر، شهید غلامعلی محمد خانی متولد 1340 در روستای خرم آباد از توابع دهستان حسن آباد است. پدر او پیشینه کشاورزی و دامپروری داشت و بغیر از شهید گرانقدر دارای 5 فرزند دیگر بود.

, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, سراب روانسر،,

 

,

شهید غلامعلی محمد خانی در زمان کودکی به مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه خود می پرداخت و پس از ورود به مدرسه در همان روستا تا پایان دوره ابتدای مشغول تحصیل بود و در کنار پدر و دیگر افراد خانواده در اقتصاد خانواده نقش داشت.

,

 

,

وی بعد از پایان دوره ابتدای به دلیل عدم آموزش دوره راهنمایی در زادگاهش، ترک تحصیل کرد و به صنعت جوشکاری روی آورد و از راه روی حلال به کارهای روزمره خود ادامه داد. بعد از چند سال بنا به سنت پیامبر (ص) و تکلیف شرعی ازدواج کرد.

,

 

,

شهید گرانقدر در همان سال های ابتدایی زندگی مشترک  به خدمت سربازی زیر نظر سپاه پاسداران برای دوره آموزشی به پادگان امام خمینی(ره) کرند غرب اعزام می شود و بعد از پایان دوره آموزشی به لشکر 29 نبی اکرم (ص) اعزام می شود و جهت حضور در جبهه حق علیه باطل به جنوب کشور عزیمت می نماید.

,

 

,

بعد از چند ماه حضور در جبهه به پشت خط مقدم انتقال می باید و از آنجا به پادگان ورمهنگ کامیاران و بعد از آن به سنگ خورد کن دشت ده لیلی جوانرود و از آن به بعد به سمت مسئول گردانی به حلبچه عراق اعزام می شود.

,

 

,

شهید والامقام بعد از فتح حلبچه به پشت خط لشکرگاه باینگان و به عملیات بیزل جوانرود اعزام می شود و بعد از پایان عملیات یک ماه مرخصی تشویقی به وی داده می شود که شهید محمد خانی بخاطر عشق و علاقه به دفاع از کیان مقدس جمهوری اسلامی حاضر به رفتن مرخصی نشد و از آنجا به پادگان امام خمینی کرند غرب منتقل می شود و بعد از حضور در عملیات مرصاد در مورخه67/5/4  به اسارت نیروهای منافق در می آید.

,

 

,

پس از گذشت 13 سال در تاریخ 80/8/7 پیکر شهید به همراه پیکر یک هزار شهید گرانقدر به خاک وطن برگردانده می شود که پیکر شهید غلامعلی محمد خانی از طریق پلاک و توسط محمد احمدیان از شهرستان روانسر شناسایی می شود.

,

 

,

شهیدی از دیار دالاهو

, شهیدی از دیار دالاهو,
 
,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از کرندکرد، شهید داراب کاکاویسی فرزند خیدان در اردیبهشت ماه سال 1337در دالاهو در خانواده ای متدین متولد شد.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, کرندکرد، ,
 
,
او در کنار خانواده به شغل دامداری مشغول شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد.
,
 
,
شهید کاکاویسی در طول دوران جوانی میان خانواده ودوستان از محبوبیت وصف ناشدنی به علت اخلاق حسنه و تواضع و راد مردی برخوردار بود.
,
 
,
سر انجام شهیدکاکاویسی در تاریخ 12 مردادماه سال 1367 در سن 30سالگی پس از رشادت فراوان وایستادگی در مقابل منافقین خود فروخته وکوردل به درجه رفیع شهادت نائل شد و به خیل شهدای مرصاد پیوست.
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه