شهید آوردند؛
شهدا برگشتهاند در شام شهادتِ رئیس مذهب
چند تکه استخوانِ باقیمانده از شهید برگشته به شهر که یادمان نرود روزی روزگاری نه چندان دور در همین شهر شلوغ، مردانی بودند که برای دفاع از ناموس و غیرتِ دینی و پاسداری از خاک ایران، از هم سبقت میگرفتند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج، کارگر، بنا، معلم، دانشجو، بقال و راننده تاکسی و آرایشگر... . کسی وقتی میرفتند نپرسید از شغل و حال و روزشان. همهشان به صف شدند که بروند. که بروند تا ایران بماند. تا بمانیم. تا تاریخمان لنگهی تاریخ حملهی مغول و چنگیز و اسکندر نوشته نشود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,تا کیانمان تکه تکه نشود. تکه تکه شدند تا جدائی مامِ میهن افسانه باشد در روزگار مردمی که امام داشتند و سر به امام سپرده بودند.
,رفتند و رفتنشان، رفتنِ مردانهشان حسرت برزگ روزهای امروز شد؛ درسی که نسلِ بعد از شهدا خوب آموختندش و امروز در جبههای به وسعت دنیای اسلام در مقیاسی به فراخی همهی اهلِ حق در برابر همهی اهل باطل در سوریه و عراق و یمن و نیجریه و پاکستان و بحرین پس میدهند و جوانی و بیضائی و عدالت اکبری و دهها مثل اینها کمی از هزار هزار جوانانی هستند که شهدا را ندیدند و به راهشان گرویدند.
,
شهدا برگشتهاند. در شام شهادتِ رئیس مذهب.
به شهرِ شلوغِ پر آشوب، در همهمهی روزمرگی و دلمشغولی به دنیا و دور و برش... .
,
چند تکه استخوانِ باقیمانده از شهید برگشته به شهر که یادمان نرود روزی روزگاری نه چندان دور در همین شهر شلوغ، مردانی بودند که برای دفاع از ناموس و غیرتِ دینی و پاسداری از خاک خونرنگ ایران، از هم سبقت میگرفتند و امروز بعد از دهها سال، قامت رشیدشان استخوانی شده بیپلاک و بینشانه تا نشان راه باشند تا سنگِ نشان باشند که ره گم نشود... .
,
که باور کنیم؛
شهید
رهرو میخواهد. فقط همین!
,
,
انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه