یادداشت

سیاست های یک بام و دو هوای شهرداری خرمشهر و خاص ترین کوچه ی دنیا

سیاست های یک بام و دو هوای شهرداری خرمشهر و خاص ترین کوچه ی دنیا
آقا ما، بعدِ نود و بوقی با قرض و قوله و وام و فروش نیمی از جهیزیه ی عیال و نذر و دعا و صلوات تونستیم با چِندِرغاز حقوق دولتی یک دستگاه واحد مسکونی با کلید طلایی(با لحن تبلیغات تلویزیون خوانده شود) از برای تامین حقوق خانوده آنهم در مرکز شهر تهیه کنیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خرمشهر ما:آقا ما ، بعدِ نود و بوقی با قرض و قوله و وام و فروش نیمی از جهیزیه ی عیال و نذر و دعا و صلوات تونستیم با چِندِرغاز حقوق دولتی یک دستگاه واحد مسکونی با کلید طلایی(با لحن تبلیغات تلویزیون خوانده شود) از برای تامین حقوق خانوده آنهم در مرکز شهر تهیه کنیم.چنان با دُمبِمان گردو میشکستیم که حواسمان نبود این کوچه ی بن بست در مرکز شهر ما آسفالت نیست و نبوده و نخواهد شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خرمشهر ما,

و از آنجا که گوشمان بدهکار حرف برادر زن وبا جناق و باقی معاندان و دشمنان و حسودان مبنی بر اذیت شدن در کوچه ی خاکی نبود، مست و سرخوش به این قصر طلایی نقل مکان نمودیم.

,

بعد از مدتی که هیجاناتمان فروکش نمود دیدیم ای دل غافل ، زمستان رسید و از سَر تا تَهِ کوچه را گِل و شلی بس عمیق و عجیب فراگرفته که هیچ راه گریزی نیست.القضا بنده هر صبح کاری خود را باید با در نوردیدن سی متر گِل و لای و آب و آشغال با لباسِ تازانو در گِل فرورفته می آغازیدم و شهرداری را مورد عنایات لفظی(بووووووق) خویش قرار میدادم.

,

بالاخره زمستان با دعای نباریدن باران ما و خانواده تمام شد و سرمست از اتمام این کابوس به شهرداری رفتیم که آقا چه نشسته اید که یک کوچه ی مسکونی در مرکز شهر هنوز خاکی ست و آبروی شهر در خطر است. مسول محترم مربوطه پوزخندی حواله ی ما نمود و فرمود: بیشین بینیم بابا ، حالا حالا ها باید بری و بیای. مگه درخواست آسفالت الکیه؟ از هفت خوانش خیلی آدم پیله ای باشی به خوان دوم سومش میرسی….

,

ماهم مثل یک بچه ی مٶدب دست به سینه نشستیم به انتظار حضرت والا.ایشان پس از تدبر و تعمق در امور کوچه ی ما بیان نمودند چون کوچه بن بست است و در حال حاضر فقط شما ساکن آن هستید ، کوچه خصوصی تلقی شده و برای شهرداری بصرفه نیست و آسفالت آن به عهده ی شهرداری نیست مگر اینکه مبلغ کامل آن را واریز بنمایید.ما را میگویی انگشت به دهان و متحیر از این استدلال عجیب و غریب ، هاج و واج از آنجا خارج شده و حیران خود را درب منزل یافتم.

,

بعد از دوروز که در بحر مکاشفات مستغرق بودم فکری چون جرقه ذهن تاریکم را روشن کرد پیش خودم فکر کردم خب حالا که کوچه خصوصی است و ماهم که حیاط و پارکینگ نداریم و تنها ساکنین کوچه هستیم ، بگزار دری برسر کوچه بگزاریم تا هم امنیت مان تامین گردد هم حریم خصوصیِ کوچه یِ خصوصی خاکیمان مورد تعرض قرار نگیرد.

,

درب را نه نصبیده بودیم که این بار با استدلالی بسی جالبتر مواجه شدیم.فرمودند نصب درب در کوچه ی عمومی غیر قانونی است و۲۴ساعت بما مهلت جابجایی درب را دادندی همه عمر.با گیجی و منگی به واحد مربوطه مراجعه کردیم و دیدیم که بععععله…، متولیان روی موضع خود سخت پافشارند و کوچه را علی رغم اظهارات مسول آسفالت ،عمومی میدانند.

,

آخرین راهی را که بنظرمان میرسید پیشنهاد دادیم.خرید انتهای کوچه ی بن بست از شهرداری به نرخ روز.که آن دانایان مجرب و مهندسین کار آزموده هفت خوان دیگری جلوی پای ما نهادند که اول باید رضایت همسایگان را بگیریم.

,

یاللعجب.وما از آن روز بدنبال یافتن همسایگان نداشته در کوچه ی بن بست هستیم برای گرفتن رضایت خرید کوچه ی بی صاحاب.این اواخر دیگر پی بردیم کوچه ی ما خاص ترین کوچه ی جهان است.برای آسفالت شدن خصوصی است برای نصب درب عمومی است برای خرید از شهرداری رضایت ساکنان نامرئی آن شرط است . شاید هم گِل زمستان و گَردوخاک تابستان کوچه خاصیت دارویی دارد.

,

شاید هم وجود کوچه ی ما مثل بَنِرِ فرقه های ضاله جعل شده.کسی چه میداند…من بروم فعلا به کمپین گلدان کردن بطری ها بپیوندم تا بعد……

,

عباس مدحجی

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه