همزمان با ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها؛
زن مظهر خلاقیت الله؛ به قلم بانو مجتهده علویه همایونی (بخش دوم)
همین نظر بلند و عدالت گستر امام خمینی است که زن ها را به صحنه جامعه دعوت می کند و آنان را کنگره دار و سیاست مدار و سخنران می نماید؛ زیرا دستورات ایشان نشئت گرفته از فراست عرفانی و الهام الهی است که می دانند یک دست صدا ندارد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، بانو علویه همایونی از اساتید پیشکسوت حوزه و شاگرد بانو مجتهده امین است، که در ۱۰تیرماه ۱۳۹۵ در سن ۹۹ سالگی به علت کهولت سن در اصفهان درگذشت. مقام معظم رهبری در پیامی به همایش «زن نمونه و موفق از دیدگاه اسلام» (فروردین ۱۳۹۰) که در تجلیل از چهره ماندگار زینت السادات علویه همایونی برگزار شد از وی یاد و تجلیل کردند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان، ,متن زیر برگرفته از فصل اول از جلد دوم کتاب «زن مظهر خلاقیت الله» به قلم ایشان است که در ۲۴۰ صفحه منتشر شده است. موضوع این کتاب دوجلدی شخصیت و وظایف زن بوده که در سال ۱۳۷۰ به تشخیص خود ایشان هر دوجلد ادغام می شوند و در سال ۱۳۸۹ این کتاب به همت انتشارات گلبهار تجدید چاپ می گردد.
, «زن مظهر خلاقیت الله»,قسمت دیگری از جلد اول این کتاب را از (اینجا) بخوانید.
, اینجا,

, بخش اول: ماهیت انسان (زن)
, بخش اول: ماهیت انسان (زن),«ماهیت» عنوان اعتباری ذهنی است که نوعیت انواع موجودات خارجی را از مشترکات جنسی و نوعی دیگر، جدا و ممتاز می نماید. به عبارت دیگر، ماهیت، عنوان یا مفهومی است که از حد و حدود وجود خارجی موجودات، انتزاع می گردد و مرتبه وجودی هر نوع موجودی به وسیله آن شناخته می شود و از این نظر است که همیشه ماهیت، معرف هر نوع موجودی قرار می گیرد؛ مثلا اگر گفته شود: «الانسان ما هو؟» جواب آن «حیوان ناطق» است زیرا با کلمه «حیوان»، جهت مشترک او با سایر هم جنسانش (حیوانات دیگر) مشخص می گردد و با کلمه «ناطق» که فصل مقوّم و عنوان خاصه او است، از حیوانات دیگر ممتاز می گردد و در این راستا است که نه تنها ماهیت انسان به دست می آید بلکه مراتب ماهیت های تحت وجود او نیز شناخته می شود و با توجه به این که ماهیات امور اعتباری است که از مراتب موجودات انتزاع می شود و آن چه در خارج موجود است و عینیتی دارد و منشا اثر می باشد، وجود است و بس و وجود نیز امر تشکیکی و دارای شدت و ضعف و کمال و نقص است. انسان نیز نسبت به ماهیات تحت وجودی خود دارای رتبه وجودی عالی تر و برتر است. حکیم آگاه «مولانا جلال الدین مولوی» گفته است:
,از جمادی مردم و نامی شدم / وزنما مردم به حیوان سر زدم
,مردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
,آری، انسان موجودی است که جماد، نبات و حیوان، فانی در وجود او و قربانی راه پای او هستند و به طور کلی، دیگر موجودات مادی نسبت به علو شأن او بیش از مردار بی ارزشی به نظر نمی رسند و شاید اشاره قرآن به همین موضوع است آنجا که می فرماید:
,«وَ لَقد کَرّمنا بَنی آدمَ وَ حَمَلناهُم فی البَرَّ وَ البَحرِ وَ رَزَقناهُم مِن الطَّیباتِ و فضَّلناهُم علی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقنا تفضیلاً[۵۰]».
, [۵۰],تفسیر شریف المیزان راجع به این آیه، بحث و بیان مفصلی دارد که در اینجا از بعضی از آن ها استفاده می گردد:
,این آیه در سیاق منت نهادن است، البته منتی آمیخته با عتاب…
,… و از همینجا معلوم می شود مراد از آیه، بیان حال جنس بشر است… بنابراین، مومن و کافر، مشرک و فاسد، همه را زیر نظر دارد…
,و اینکه فرمود «وَ لَقد کَرّمنا بَنی آدمَ» مقصود از «تکریم» اختصاص دادن شخص است به خصوصیت و شرافتی که در دیگران نباشد، به خلاف تفضیل که منظور از آن این است که شخص مورد تفضیل، از دیگران برتری دارد اگرچه در اصل نعمت با آنان شریک است و از همین جهت است که معنای تکریم با تفضیل فرق پیدا می کند؛ زیرا در تکریم، توجهی به غیر نیست و تنها شخص مورد تکریم، مورد توجه است که دارای شرافت و کرامتی است و بس.
,حال که معنای تکریم و فرق آن با تفضیل روشن شد، اینک می گوییم: انسان در میان سایر موجودات عالم، دارای خصوصیتی است که دیگران فاقد آنند و آن داشتن عقل است. و در غیر عقل نیز بر دیگران برتری دارد؛ زیرا هر کمالی که در سایر موجودات وجود دارد، حد اعلای آن در انسان موجود است و این معنا در مقایسه انسان و تفنن هایی که در مورد خوراک، لباس، مسکن، ازدواج و مخصوصا نظم و تدبیری که در اجتماع خود به کار می برد. و نیز برای رسیدن به هدف های خود، سایر موجودات را استخدام می نماید، کاملا مشهود است.
,سخن کوتاه، بنی آدم در میان سایر موجودات عالم به خصیصه ای اختصاص یافته و به خاطر همان خصیصه است که از دیگر موجودات جهان، امتیاز یافته و آن عقل است که به وسیله آن حق را از باطل و خیر را از شر و مفید را از مضر، تمییز می دهد و اینکه فرمود: «وَ حَمَلناهم فی البَرّ و البحر» معنایش این است که ما انسان را در دریا، سوار کشتی و در خشکی، سوار بر چارپایان و غیر آن کردیم تا به سوی مقاصد خود رهسپار شوند و در پی جستجوی فضل پروردگار خود و رزق خود بر آیند و این خود یکی از مظاهر تکریم بشر است؛ چون بشر به وسیله عقل از این موهبت ها برخوردار می شود.
,مقصود از «طیبات» در جمله «وَ رَزَقناهُم مِن الطَّیباتِ» اقسام میوه ها و حاصل هایی است که مورد استفاده و خوشایند بشر بوده و هر چیز دیگر است که از آن متنعم گشته و لذت می برد و عنوان رزق بر آن صادق باشد و این نیز یکی از مظاهر تکریم است که انسان را به مهمانی مثل می زند که به ضیافتی دعوت شود، آنگاه برای حضور در آن ضیافت برایش مرکب سواری بفرستند و در آن ضیافت، انواع غذاها و میوه ها در اختیارش بگذارند که هم میهمانی تکریم است و هم مرکب فرستادن و هم غذاهای لذیذ برایش آوردن همه این ها مصداق تکریم است. از آن چه گفته شد چند نکته روشن گردید:
,۱- اینکه هر یک از دو کلمه تفضیل و تکریم، ناظر به یک رشته از موهبت های الهی است. تکریمش به دادن عقل است که به هیچ موجود دیگری داده نشده است. و تفضیل اش این است که آنچه را به سایر موجودات داده از هر یک از آن ها به انسان سهم بیشتری داده است. اگر حیوان از خوراک های ساده از گوشت یا میوه یا گیاهان و غیر آن ها تغذیه می کند، انسان که در این جهت با حیوان شریک است، این اضافه را دارد که همان مواد غذایی را گرفته انواع طعام های پخته و خام با فنون مختلف برای خود ابتکار می نماید و بدین قیاس است آشامیدنی ها و پوشیدنی ها و اجتماع منزلی و مملکتی.
,۲- این آیه، ناظر به کمال انسانی از حیث وجود مادی است و تکریم و تفضیل اش در مقایسه با سایر موجودات است و ملائکه به خاطر اینکه از تحت نظام کونی و مادی این عالم خارج اند، از محل کلام بیرون اند، خلاصه تفضیل و برتری دادن انسان نسبت به غیر ملائکه است و تفضیل بر ملائکه نیست[۵۱].
, [۵۱],آری، از اینجا یعنی از اعطای این فزونی و اکرام پروردگار می توان استفاده نمود که چرا ماهیت انسان مانند دیگر موجودات محدود به حدی نیست و راه ترقی و تعالی او تا هر مرتبه ای که بخواهد و همت او تقاضا کند، باز است؛ مثلا «جماد» حد معینی دارد که با وصف عنوان جمادی، نمی تواند نبات باشد، و «نبات» نیز حد مخصوصی دارد که ممکن نیست چنین ماهیتی حد حیوانی بر آن صادق آید و بر همین قیاس… به خلاف انسان که چون نسبت به دیگر موجودات، مورد اکرام و تفضیل پروردگار عالم است، برای ماهیت او حد معینی فرش نشده و با حفظ عنوان انسانی می تواند تمام مراتب عالیه وجود را در نوردد؛ چنان که با همین معنای انسانی، به تمام مراتب وجودی تحت وجود خود دست یافته و بر آن ها مسلط است و همین است که خدای تعالی به پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله خود می فرماید بگو:
,«… اَنا بَشرٌ مِثلُکُم یُوحی اِلَیَّ…[۵۲]»؛ «من هم بشری هستم مانند شما که از جانب الهی به من وحی می رسد».
, [۵۲],یعنی با این معجزات و کرامات و فضایل اخلاقی اعجاب برانگیز، من هم مثل شما انسان هستم، انسانی کامل، انسانی اصیل و بالاخره انسانی که باید باشد؛ یعنی انسانی شایسته وحی و حتی فوق مرتبه وحی و شاید راز این بیان این است که بشر را به ماهیت نامحدود خود دعوت نماید و به او بفهماند که تا چه حد است مقام آدمیت و نه همین لباس زیبا است نشان آدمیت. این است ماهیت انسان که نسبت به زن و مرد یکسان است.
,راستی این مطلب گفتنی است که با وجود اینکه خدای تبارک و تعالی چهره واقعی زن و ماهیت انسانی او را در آیینه قرآن شریف به وجه زیبایی به نمیش در آورده و از او الگوهایی مانند آسیه و مریم معرفی نموده تا دهان متجاوزان را مهر کرده باشد و نیز از وحی و الهام به مادر موسی سخن گفته آنجا که فرموده:
,«وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استٌظعِفوا فِی الاَرضِ وَ نَجَعلهُم ائمّهَ وَ نَجَعلَهُم الوارِثینَ[۵۳]»؛ «ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم».
, [۵۳],بلافاصله مادر موسی علیها السلام را متذکر می شود و از وحی و الهام و سخن گفتن با او خبر می دهد؛ مثل اینکه مطلب را با او در میان گذاشته، می فرماید:
,«وَ اَوحینا الی اُمِّ مُوسی اَن اَرضِعیهِ فَاذا خِفتَ علیه فَالقِیهِ فِی الیَمِّ وَ لا تخافی وَ لا تَحزَنی اِنّا اِلَیکِ وَ جاعِلُوهُ مِن المرسلین[۵۴]».
, [۵۴],علامه طباطبایی رحمه الله علیه در تفسیر شریف المیزان راجع به این آیه مبارکه فرموده است: «در اینجا مختصرگویی به کار رفته است و تقدیر کلام چنین است که مادر موسی علیها السلام به موسی حامله شد و زایید و کسی نفهمید و ما به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر بده و تا مادامی که از قبل فرعون احتمال خطری نمی دهی به شیر دادنش ادامه بده و چون ترسیدی که فرعون خبردار شود، او را به دریا بیانداز، ما دوباره او را به تو بر می گردانیم و از پیامبرانش خواهیم کرد[۵۵]».
, [۵۵],خداوند در قرآن کریم فرموده است:
,«عالمُ الغیبِ فَلا یُظهِرُ عَلی غَیبِهِ اَحداً * اِلّا مَنِ ارتَضی[۵۶]»؛ «خدای دانای به غیر عالم است و بر آن غیب کسی را آگاه نسازد مگر آن کس را که برگزیده باشد». بنابراین در اینجا دو نکته به نظر می رسد؛ یکی اینکه مادر موسی از برگزیدگان خدا بوده که خدای تعالی او را از پیامبری فرزندش که موضوع غیبی بوده، آگاه ساخته است و دیگر اینکه خدای منان این موضوع مهم را با یک نفر زن نموده و اساسا در یاری حضرت موسی علیه السلام صحبت از چند نفر زن بیشتر نیست یعنی مادر و خواهرش و آسیه زن فرعون و صفورا دختر شعیب ـ سلام الله علیها ـ در حالی که فرعون و پیروان او نخست قصد کشتن آن بزرگوار را داشتند و چه اذیت و آزاری که به موسی علیه السلام نرساندند.
, [۵۶],چنان که اول کسی که با مال و جان به یاری پیامبر گرامی اسلام شتافت و گوی سبقت را از دیگران ربود، یک زن یعنی حضرت خدیجه خاتون ـ سلام الله علیها ـ بود ولی باز هم متاسفانه می بینیم که زن در جامعه بشری، مظلومانه مورد ترور شخصیت قرار می گیرد و برای عقب نگه داشتن و استثمارش او را تضعیف نموده بی ارزش جلوه می دهند. و در هر کتاب و مجله و نطق و سخنرانی مربوط به این موضوع، با کمال بی رحمی زن را مورد اهانت قرار داده و دلیل موثقی که دارند این است که در گذشت زمان و تاریخ ننگین بشری زن مورد هجوم و قتل و قارت غیر انسانی جنس مخالف بوده است و به جای معذرت خواهی از رفتار نامطلوب گذشته، با صغری و کبری های نامربوط خود را عنصر برتر می دانند و طرز فکر زن را عاشقانه و شاعرانه و بی محتوا توصیف می کنند، ولی باز هم جای شکرش باقی است که وجود عاطفه را که یک صفت انسانی است از او سلب ننموده و برای او روا می دارند؛ زیرا عاطفه مانند دیگر صفات پسندیده انسانی یک شعاع عقلی است که در انسان های عادی کمتر دیده می شود. حال، سوال این است که صرف نظر از زحمات بی دریغ جامعه نسوان که جمعیت روی زمین، رحیل زحمات و تدبیر و فداکاری های مادرانه او است، همه می دانند حتی خود جنس مخالف که زن برای مرد، موجود حیاتی است و در قلب او جا دارد و چه جای عمیقی؛ زیرا احتیاج مرد نسبت به زن چنان است که خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم فرموده:
,«… اَن خَلَقَ لکم مِن انفُسَکُم اَزواجاً لِتَسکُنوا اِلَیها…[۵۷]»؛ «همسران شما را از جنس خود شما بیافرید تا در کنار آنان آرامش داشته باشید».
, [۵۷],بنابراین، نباید در هر فرصتی که پیش آید غنیمت دانسته، مرموزانه پا روی وجدان خود گذاشته و از زنان به بی ارزشی یاد کنند و این نیست مگر از عدم وجود عاطفه و نفاق درونی. اگر کسی این اندازه با شعاع عقل فاصله دارد، چگونه ادعای بالاتر آن را می نماید؟
,وانگهی این حکم عقل است که انسان عرض و آبروی خود را پایمال کند و مادر خود را سبک نماید و خواهر و دختر خود را که مادران فردایند، این چنین در جامعه ناچیز و بی ارزش نماید؟ این است معنای:
,«وَ قَضی رَبٌّکَ اَلّا تَعبُدُوا اِلّا اِیّاهُ وَ بِالوالِدَینِ اِحساناً اِمّا یَبلُغَنَّ عِندَکَ الکِبرَ اَحَدَهُما اَو کَما هُما فَلا تَقُل لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنهرهُما وَ قُل لَهما قَولا کریماً * وَ اخفِض لَهما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمهِ وَ قُل رَبِّ ارحَمهُما کَما ربِّیانی صَغیراً[۵۸]»؛ «پروردگارت حکم رانده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید و چون یکی یا هر دوی آنان نزد شما به پیری برسند به آنان «اف» نگویید و زجرشان ندهید با آنان به خوبی صحبت کنید و از روی محبت برای آنان تواضع کامل داشته باشید و برای آنان دعا کنید و در ضمن دعا یادآور شوید که: پروردگارا! آنان را به رحمت خود بنواز؛ چنانکه مرا در کودکی تربیت نمودند».
, [۵۸],این حکم عقل است که نیمی از پیکر جامعه انسانی را جریحه دار نمایند و بدین وسیله باعث سقوط فکری آنان را فراهم سازند با این که خدای تعالی در قرآن کریم فرموده:
,«… وَ قُولوا لِلنّاسِ حُسناً…[۵۹]»؛ «برای مردم جز خوبی نگویید».
, [۵۹],فراموش نمی کنم در زمان کشف حجاب رضا خان لعنتی، یک مرد چکمه پوش به نام «آجان» به زن ها حمله می نمود و چادر و پوشش آن ها را پاره می کرد به طوری که بعضی از زن ها بلافاصله جان به جان آفرین تسلیم می نمودند و بعضی بچه سقط می نمودند و بعضی از خود بی خود شده، غش می نمودند و عابرینی که عبور می کردند (از ترس ماموران) هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دادند و یک نفر به حکم عاطفه نمی گفت این چه نوع رفتار با یک زن و یا یک موجود جاندار است، در صورتی که همه دیدند که زنان در این انقلاب چه سهم بسزایی داشتند و با کمال افتخار، سینه های خود را آماج بلا کردند و برای فداکاری آمادگی خود را نشان دادند و از ایثار جان و مال و عزیزان خود دریغ ننمودند؛ چنان که حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ بارها در سخنرانی هایشان متذکر گردیدند؛ زیرا ماهیت زن، ماهیت دلسوزی و فداکاری است، نه بی توجهی و فریب کاری.
,عجبا! این قرآن کریم است که می فرماید:
,«لَیسَ الذّکرُ کَالاُنثی…[۶۰]»؛ «پسر همانند دختر نیست».
, [۶۰],پسری که او آرزویش را می داشت ممکن نبود که چون این دختر و آنچه بر او مترتب است باشد. و الا اگر سخن زوجه عمران بود، باید بگوید:
,«لَیسَ الاُنثی کَالذّکرُ».
,بهترین چیزی که می تواند دلیل این موضوع باشد، این است که در آن زمان، مردی که همسر و همتای او باشد وجود نداشت و خدای تعالی فرمود: «اِنّ مثَلَ عیسی عِند اللهِ کَمَثلَ آدَمَ…[۶۱]»؛ «مثل عیسی ـ سلام الله علیه ـ نزد خداوند مانند مثل آدم است».
, [۶۱],و بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله که فرمودند: «لو لا علی لم یکن لفاطمه کفو[۶۲]»؛ اگر علی علیه السلام نبود، همسری برای حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ وجود نداشت»، حکایت همین موضوع است.
, [۶۲],نظیر آیه شریفه: «لَیسَ الذّکرُ کَالاُنثی» در مورد حضرت مریم ـ سلام الله علیها ـ در حدیث شریف کساء آمده است که خدای تعالی در پاسخ جبرئیل که عرض کرد:
,«یا ربِّ! وَ مَن تحتَ الکِساء»؛ «پروردگارا چه کسانی تحت کساء هستند؟»
,فرمود: « ُم اهل بیتِ النُّبُوّهِ وَ معدنُ الرِّسالهِ هُم فاطمهُ وَ اَبوها و بَعلُها و بَنوها ؛ ایشان، اهل بیت پیامبر و معدن رسالت و نبوت می باشند. ایشان فاطمه و پدر فاطمه، شوهر فاطمه و فرزندان فاطمه هستند».
,بدین معنا که فاطمه ـ سلام الله علیها ـ محور و کانون ولایت و نبوت است و این همان معنای « لَیسَ الذّکرُ کَالاُنثی » را می رساند.
,تاسف از این است که برخی از زنان ما چون از بیانات قرآن شریف ناآگاه اند، سخنان تحقیرآمیز و تضعیف کننده را باور می دارند و چون از قدر و منزلت خویش غافل اند، دست به کارهایی می زنند که شایسته ماهیت انسانی و ایمانی زن نیست؛ مانند: بی حجابی، بد حجابی، ناسازگاری با همسران، رجوع به دادگاه ها و ناسپاسی نسبت به نعمات الهی، مخصوصا نعمت وجود فرزندان بی گناه که بدیهی است تمام این ها خلاف فطرت و خلقت ماهیت انسانی زن است؛ زیرا کمالات انسانی با تحصیل علم و ایمان، تقوا و صبر قناعت و دیگر اوصاف حمیده شکوفا می گردد و اعمال غیرانسانی و غیرشرعی، نه تنها مشکلی را آسان نمی کند که باعث سرافکندگی صنف زن می شود، گرچه این گناه به گردن آنانی است که قدمی برای تکامل جماعت نسوان بر نداشتند و همواره در جهت استثمار و سقوط فکری او کوشیدند.
,هر چه بر سر طائفه نسوان رفته از جهت بی اطلاعی و ناآگاهی بوده است. بنابراین شایسته است خود در بروز ماهیت انسانی خویش بکوشیم و رشد فطری خود را غنیمت شماریم و با آمال و آرزوهای نامطبوع و هوس بازی های مسموم کننده از دست نداده و سرکوب نسازیم و راه دین و تقوا را جستجو کنیم و کتاب آسمانی یعنی قرآن شریف را بخوانیم و دستورات حیات بخش آن را الگو و سرمشق قرار دهیم و از توجه به سخنان دل نشین، دل را روزنه نور صاحب سخن گردانیم. مولوی می گوید:
,دوزخ است آن خانه کان بی روزن است
,اصل دین ای بنده روزن کردن است
,قرآن شریف هیچ چیزی را به اندازه تعلیم و تعلم و پژوهشگری از مطلق علم توجه و ارزش نداده است و مرتب اعلام می دارد:
,«اِقرَأ، اِعلَم، اِعلَموا» و حتی به بیان سرزنش و توبیخ آمیز می فرماید:
,«هل یَستویِ الذّین یَعلَمون و الّذین لایعلَمونَ…[۶۳]»؛ «آیا دانایان و نادانان یکسان اند».
, [۶۳],و: «… هَل یستَوی الاَعمی و البَصیر[۶۴]»؛ «آیا بینایان و نابینایان مساوی اند».
, [۶۴],و: «… هَل تَستَوِی الظّلُماتُ وَ النّور»؛ «آیا تاریکی و روشنایی یکی است».
,و نیز فرستاده محبوبش فرموده است:
,«طَلَبُ العِلمِ فَریضَهٌ عَلی کلِّ مُسلِم[۶۵]؛ تلاش و جستجوی دانش برای هر فرد مسلمان واجب است».
, [۶۵],و این که گفته اند این حدیث شریف شامل «زنان» نمی شود، فریب محض است؛ زیرا دعوت اسلام و تکالیف شرعی، ویژه شکوفا شدن فطرت انسانی است و انسانیت، زن و مرد ندارد؛ زیرا یک معنا و یک حقیقت بیش نیست که قالب زن و مردی بر آن عارض گردیده است.
,به فرموده استاد مطهری ـ رحمه الله علیه ـ «انسان، ذاتا حقیقت جو و دانش پژوه است، نفس دانایی و آگاهی، برای انسان مطلوب و لذت بخش است، انسان طبعا از جهل می گریزد، علم و دانش، بعد معنوی و فرهنگی انسان است[۶۶]».
, [۶۶],«علم و ایمان، متمم و مکمل یکدیگر اند، علم و ایمان، دو رکن از ارکان اساسی انسانیت انسان است، ایمان را در پرتو علم باید شناخت، ایمان در روشنایی علم، از خرافات دور می ماند، با دور افتادن علم از ایمان، ایمان به جمود و تعصب کور و با شدت، به دور خود چرخیدن و راه به جایی نبردن تبدیل می شود، آن جا که علم و معرفت نباشد، ایمان مومنان نادان وسیله ای می شود در دست منافقان زیرک که نمونه اش را در خوارج صدر اسلام و در دوره های بعد، به اشکال مختلف دیده و می بینیم[۶۷]».
, [۶۷],آری، همین است که در قرآن شریف می خوانیم:
,«… فَلَولا نَفَرَ مِن کُلُّ فِرقهٍ مِنهُم طائفَهٌ لِیَتَّفَقَّهُوا فِی الدّینِ و لِیُنذِروا قَومَهُم اذا رَجَعوا اِلَیهِم[۶۸]»؛ «چرا نباید از هر گروهی طایفه ای به دنبال تحصیل علوم دینی و معارف اسلامی بشتابند تا تفقه پیدا کنند و چون باز گردند، اقوام خود را انذار کنند؟».
, [۶۸],اگر گفته شود مصداق این آیه مبارکه و این توبیخ فقط جماعت نسوان اند و بس، شاید گزاف نباشد؛ زیرا با اینکه از جامعه زن، استعدادهای گوناگون فراوانی به ظهور رسیده، متاسفانه در این راه و در این موضوع حیاتی، یعنی موضوع «تفقه» قدمی بر نداشته و نقشی ایفا نکرده است و در این راستا است که خسارت جبران ناپذیری متوجه او گردیده است. و اگر از قشر رجال، طایفه ای به مراتب عالیه تفقه رسیده می رسند، تکلیف از گردن صنف زن برداشته نمی شود، حتی اگر تمام جامعه رجال هم متصف به صفت فقاهت و تفقه گردند، جامعه زنان از اشخاص متفقه بی نیاز نخواهد شد؛ زیرا محیط مردانه و زنانه مساوی نیست و محیط علم و فقاهت است که انسان ساز است و تا محیط، محیط شناخت و اعتقاد، علم و تقوا نباشد، روح ایمان در انسان شکوفا نمی گردد.
,علاوه بر اینکه خالی بودن محیط زنان از نیروی علم و تفقه، نشانگر غفلت زدگی و کوته نظری و دون همتی آنان محسوب می شود و گرچه نتواند صاحب حکم و فتوای کلی عموم باشد، ولی مشکلات زیادی در جامعه زنان از این راستا حل خواهد شد و اوصاف شایسته جای ناپسندی ها را پر خواهد نمود. وانگهی اگر جامعه زن، احتیاج به الگویی از جنس خود نداشت، خدای تعالی زنان بسیاری را در قرآن برای آنان الگو قرار نمی داد؛ چنانکه علاوه بر وظایف مشترکه بین ذکور و اناث وظایف مخصوصی نیز از زنان خواسته است.
,و مولانا چه خوب راجع به جاذبه سنخیت در مثنوی، حدیثی از علی علیه السلام نقل کرده که ذکرش خالی از لطف نیست:
,یک زنی آمد به پیش مرتضی
,گفت شد بر ناودان طفلی مرا
,هرچه می خوانم نمی آید به دست
,ورهلم ترسم که افتد او به پست
,گفت طفلی را بر آور هم به بام
,تا ببیند جنس خود را آن غلام
,سوی جنس آید سبک زان ناودان
,جنس بر جنس است عاشق جاودان
,تا آنجا که می گوید:
,غژ غژان آمد به سوی طفل طفل
,وارهید او از فتادن سوی سفل
,آری علی علیه السلام و علی گونه ها هم چون امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، می توانند بشر را از سقوط حتمی نجات دهند؛ زیرا آنان متخلق به اخلاق خدای علیّ اعلا هستند. و نیز دارای مدارک عالیه و مقام عالی انسانی بوده که با فکر عالی خویش، همت عالی انسانی خود را به کار گرفته تا با بیانات عالی منحصر به فرد خود، مظلومان و مستضعفان را به عالی ترین صفات بشری که آزادی و ایثارگری است سوق دهند. و نیز آنها را تعالی بخشند، و به مرتبه عالی انسانی برسانند و این موهبت عظیم پروردگار ما است که شامل جامعه اسلامی گردیده به ویژه قشر زن که با عظمت وجودی که دارد، مظلوم ترین عضو جامعه انسانی بوده است.
,برای حسن ختام، این بحث را با فرازی از بیانات امام خمینی قدس سره معطر می سازیم:
,«زن یکتا موجودی است که می تواند از دامن خود افرادی را به جامعه تحویل دهد که از برکاتش یک جامعه، بلکه جامعه ها به استقامت و ارزش های والای انسانی کشیده شوند و می تواند به عکس آن باشد[۶۹]».
, [۶۹],«زنان از نظر اسلام، نقش حساسی در بنای جامعه اسلامی دارند و اسلام زن را تا حدی ارتقا می دهد که او بتواند مقام انسانی خود را در جامعه بازیابد، از حد شیئ بودن بیرون بیاید و متناسب با چنین رشدی است که می تواند در ساختمان حکومت اسلامی، مسئولیت هایی را به عهده بگیرد[۷۰]».
, [۷۰],«اسلام نظر خاصی نسبت به شما زنان دارد، اسلام در زمانی که در جزیره العرب ظهور کرد، زنان حیثیت خودشان را از دست داده بودند، اسلام آنان را سربلند و سرافراز کرد، اسلام آنان را با مردان مساوی کرد، عنایتی که اسلام به زنان دارد بیشتر از عنایتی است که به مردان دارد. در این نهضت، زنان حق بیشتری از مردان دارند، زنان مردان شجاع را در دامان خود بزرگ می کنند، قرآن کریم انسان ساز و زنان نیز انسان ساز… قوانین اسلام همه به صلاح زن و مرد است. زنان باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت کنند[۷۱]».
, [۷۱],«من می توانم بگویم که در زمان این پدر و پسر (رضا خان و پسرش) به بانوان بیشتر ظلم می شد تا به سایر اقشار[۷۲]».
, [۷۲],البته این چند کلمه را به عنوان نمونه درج نموده ام، ولی به نظر این جانب لازم است خانم ها این کتاب را بخوانند تا به وظیفه خود بهتر آشنا گردند و آن چه را تا امروز نمی دانستند آگاه شوند؛ زیرا بیانات پیامبرگونه امام خمینی قدس سره درباره زن مانند سایر موارد، واقع بینانه و لطیف و محرک است و همین نظر بلند و عدالت گستر ایشان است که زن ها را به صحنه جامعه دعوت می کند و آنان را کنگره دار و سیاست مدار و سخنران می نماید؛ زیرا دستورات ایشان نشئت گرفته از فراست عرفانی و الهام الهی است که می دانند یک دست صدا ندارد. اگر نیم پیکر جامعه در حالت خمود و خارج از جریانات به حال ناآگاهی و جهالت باشند، اگر نگوییم دیگران هم، حداقل واضح است که کودکان و نوجوانان که جمعیت قابل ملاحظه ای را تشکیل می دهند و آینده سازان ملک و ملت اند و سرنوشت آینده کشور اسلامی به دست آنان است ناآگاه بی خرد و ناتوان بار می آیند و به همین اندازه برد و پیشرفت اجتماع ناقص خواهد بود.
,نام «مجلسی» را همه شنیده ایم، و بنا بر آنچه در کتاب «مهدی موعود» آمده است، مجلسی چهار دختر خود را مجتهد تربیت نموده است به این معنا که اگر وسیله آموزش و تعلیم و تعلم برای زنان به قدر کافی نیست، من عملا نشان می دهم که جامعه زنان نباید از مجتهد و دانشمند، خالی باشد (نوّر الله روحه).
,در این راستا این دانشمند عظیم الشأن دو نکته مهم را متذکر گردیده است:
,یکی اینکه استعداد زن را به نمایش در آورده هم چنان که امام خمینی قدس سره همه استعدادها را به حرکت در آوردند و همه افراد روی زمین را به جنب و جوش وا داشتند که واقعا کار خدایی است و بس.
,دیگر آنکه تذکر داده است زنان باید از جنس خود، الگوی تقوا و خودسازی داشته باشند؛ زیرا خود زنان هستند که می توانند وضع صنف خود را زیر نظر بگیرند و شایسته و ناشایستی آن را تشخیص دهند، بلی ما که زن هستیم درد و رنج یکدیگر را احساس می کنیم و می دانیم هیچ زنی به طبیعت اولیه و ماهیت انسانی نمی پسندد که خود را مانند عروسک و ماکت بی روح بسازد و در خارج از محیط زنانگی و شخصی خود، جلوه گری نماید این تمدن شرق و غرب است که می خواهد به نفع خود، عرض و آبروی زنان را ببرد و آنان را اغفال کند تا زنان احساس شخصیت نکنند و آسان تر تسلیم شوند و چون از خود بیگانه شدند، به ناچار خود را به پای آنان اندازند و محیای لگدمالی آنان شوند و همین است که برای زنان ایران اسلامی که آزادانه متکی به پروردگار عالم و کتاب آسمانی و دستورات حیات بخش آن هستند، وظیفه ایجاد می کند؛ زیرا اگر جنب و جوش و رشد تعالی فکری و تقوا و آگاهی در بین زنان ایران اسلامی نضج گرفت، فکر همه زنان روی زمین به طرف آن هدایت می شود.
,مکتب فاطمه علیها السلام
, مکتب فاطمه علیها السلام,در جلسات مکرری که با استاد معظمه بانوی ایرانی نوّر الله روحها الشریف داشتم، کمتر جلسه ای بود که صحبت از وضع نامطلوب زنان و دختران آن زمان پیش نیاید و استاد به فکر چاره جویی برای زنان نباشد (مقصود زمان پهلوی است که آبروی زنان را برده بود) و اگرچه مشکلات بیشماری در کار بود، ولی سرانجام استاد با تایید الهی موفق شدند در سال ۱۳۴۴ یک باب دبیرستان دخترانه و یک مکتب علوم دینی و طلبگی دخترانه به نام مکتب فاطمه «علیها السلام» با سرمایه و هزینه خود تاسیس نماید و دبیر و مدیر آن ها را تا آنجا که ممکن بود از شاگردان خود انتخاب نمودند به طوری که در دبیرستان ایشان احتیاج به یک نفر دبیر مرد نبود.
,همچنین در مکتب فاطمه علیها السلام هم محتاج استاد مرد نبودیم، هرچند بعدها که سطح درس ها بالا گرفت، ناگزیر از علما و بزرگان استفاده می شد و قابل ملاحظه اینکه استاد تا اواخر عمر که واقعا ناتوان شده بودند، هفته ای یک مرتبه با تفسیر قرآن و مواضع و نصایح گرانقدر خویش، شاگردان خود را از مکتب و دبیرستان سرفراز و مستفیض می فرمودند. خدا او را رحمت کند و با اجداد طاهرینش همنشین نماید.
,این است ماهیت زن، ولی رحمت خدا بر آن اشخاص باد که با اشاعه حق و عدالت گستری و بیانات تشویق آمیز خود، این وجود و ماهیت خدادادی را به حرکت آوردند و شکوفا سازند و در صراط مستقیم اسلامی و انسانی و دینی رهبری فرمایند تا هر فرد لایقی را به سعادت مخصوص خود برسانند؛ مانند حضرت امام خمینی قدس سره، زیرا این صفت، صفت اولیای خدای تعالی است که هرگز خود را تنها نمی بینند و درد و غم محرومان و مظلومان جهان را احساس می کنند و با دلسوزی به رهایی آنان می اندیشند بنابراین، با تمام جوارح و اعضا می گوییم: «وَاخِرُ دَعوانا اَنِ الحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمینَ».
,پی نوشت
, پی نوشت,[۵۰] اسراء / ۷۰
, [۵۰],[۵۱] پایان خلاصه ای از بیانات تفسیر شریف «المیزان» ۱۳ / ۱۵۵ – ۱۵۹
, [۵۱],[۵۲] کهف / ۱۱۰ و فصلت / ۶
, [۵۲],[۵۳] قصص / ۵
, [۵۳],[۵۴] قصص / ۷
, [۵۴],[۵۵] المیزان ۱۶ / ۱۰
, [۵۵],[۵۶] جن / ۲۶ – ۲۷
, [۵۶],[۵۷] روم / ۲۱
, [۵۷],[۵۸] اسراء / ۲۳ – ۲۴
, [۵۸],[۵۹] بقره / ۸۳
, [۵۹],[۶۰] آل عمران / ۳۶
, [۶۰],[۶۱] آل عمران / ۵۹
, [۶۱],[۶۲] بحار الانوار ۴۳ / ۱۴۱
, [۶۲],[۶۳] زمر / ۹
, [۶۳],[۶۴] رعد / ۱۶
, [۶۴],[۶۵] کافی ۱ / ۳۵ / حدیث ۱ / باب فرض علم و وجوب طلب آن
, [۶۵],[۶۶] انسان و قرآن / ۲۰
, [۶۶],[۶۷] استاد مطهری، انسان و ایمان / ۳۵
, [۶۷],[۶۸] توبه / ۱۲۲
, [۶۸],[۶۹] در جستجوی راه امام، دفتر سوم / ۱
, [۶۹],[۷۰] در جستجوی راه امام، دفتر سوم / ۱۷
, [۷۰],[۷۱] در جستجوی راه امام، دفتر سوم / ۱۹
, [۷۱],[۷۲] در جستجوی راه امام، دفتر سوم / ۲۳
, [۷۲] ,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه