در گفتگوی ویژه با روحانی مطرح شد:
صدور فرمان مشروطیت در سایه خروش مردم بود/ اعتماد به غرب فاتحه مشروطه را خواند/ تلاش کسروی برای قرار دادن ستارخان در رده انقلابی نماها!
تن دردادن مظفرالدین شاه به نظام مشروطه و فرمان تاریخی ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ نه از روی خشنودی و دلبستگی او به قانون و حقوق مردم، بلکه از روی ناگزیری و پسروی در برابر خواست و خروش مردم بود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ائل، به بهانه فرا رسیدن صدو دهمین سالروز صدور فرمان مشروطیت، گفتگویی کوتاه و خواندنی با حجت الاسلام والمسلمین حمید روحانی، پژوهشگر تاریخ انقلاب انجام داده ایم که در ادامه می آید:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ائل,تن دردادن مظفرالدین شاه به نظام مشروطه از روی ناگزیری و پسروی در برابر خواست و خروش مردم بود
,تن دردادن مظفرالدین شاه به نظام مشروطه و فرمان تاریخی 14 مرداد 1285 نه از روی خشنودی و دلبستگی او به قانون و حقوق مردم، بلکه از روی ناگزیری و پسروی در برابر خواست و خروش مردم بود.
,محمدعلی میرزا نیز در آغاز سلطنت نه تنها نقشه و توطئهی براندازی نظام مشروطه را در سر نداشت، بلکه آن را به عنوان یک واقعیت گریزناپذیر پذیرفته بود. او همانند دیگر قلدران و زورمداران بر آن بود که با مجلس و ملت و روحانیت، زیرکانه و ریاکارانه همراهی و همگامی از خود نشان دهد و به پاسداری از قانون و حقوق مردم تظاهر کند.
,صدور فرمان مشروطیت نشان پاکدلی شاه نبود!
,کسروی می نویسد محمدعلی میرزا با مشروطهخواهان همراهی نشان میداد «ولی این نشان پاکدلی او نبود.»! لیکن به این نکته نمی پردازد که کدام یک از شاهان و درباریان، مشروطه را از روی راستی، آراستگی و صفای دل پذیرا بودند؟ آیا صدور فرمان مشروطه از سوی مظفرالدین شاه «نشان پاکدلی او بود» یا از روی ناچاری و فشار به آن تن داد؟ آیا ظلالسلطانها، امینالسلطانها، شعاعالسلطنهها و عینالدولهها با خواست قلبی نظام مشروطه را پذیرفتند یا از روی ناگزیری؟
,نکتهی درخور توجه اینکه کسروی اعتراف می کند که شعاعالسلطنه که محمدعلی میرزا را مخالف مشروطه می خواند، خود از بدخواهان مشروطه بوده است.
,ائل/ در مورد نقش تبریز و نامدارانش چون ستارخان در مشروطه برایمان بگویید.
,معتقدیم ظلمی که از ناحیه روایتهای رسمی و تاریخ نگاریهای دولتی عصر مشروطه پیرامون افکار، اندیشهها و اهداف ستارخان بر حقایق تاریخیِ تحولات سیاسیی و اجتماعی ایران وارد شده است، به مراتب ناجوانمردانهتر از شهادت متفکران و منتقدانی است که بوسیله تاریخ نگاری رسمی و دولتی عصر مشروطه ترور شخصیت شدند.
,همه می دانیم که در پی بمباران مجلس و سرکوب مشروطه خواهان در تهران، در تبریز نیز یورش به دژ مقاومت سلحشوران و مجاهدان تبریزی که با رهبری ستارخان تداوم داشت آغاز شد.
,نظامیان دولتی به تبریز تاختند و به سرکوب اهالی دست زدند. انجمنی های بیاراده همانند همکیشان تهرانی خود بدون کوچکترین مقاومتی سنگر را رها کرده و از صحنه گریختند. اینان نه مرد رزم بودند و نه برای فداکاری، جانبازی و شهادت در راه وطن به صحنه آمده بودند.
,انگیزهی آنان از آن همه هیاهو و جار و جنجال این بود که نگذارند ملت ایران بر سرنوشت خویش چیره شود و به آزادی و استقلال دست یابند و از آنجا که ستارخان و پیروان او به راستی در راه اسلام، ایران و استقلال به پا خاسته بودند، برای کارگزاران استعمار و دست افزاران آنان خطر جدی به شمار می آمدند، از این رو، همه تلاش فراماسونهایی که در انجمن تبریز رخنه داشتند، این بود که آتش جنگ را میان آن مجاهدان پاکباخته و نیروهای دولتی شعله ور کنند و همانگونه که در تهران پیشروان مشروطه را به دست قزاقان سرکوب و پراکنده کردند، ستارخان و یاران وی را نیز به دست دژخیمان خون آشام رژیم محمد علی شاهی به شکست بکشانند و از میان ببرند و این خواسته آنان با آغاز یورش نیروهای دولتی تبریز، در روز سه شنبه دوم تیرماه 1287 به دست آمد. از این رو دیگر نیاز نمی دیدند در صحنه بایستند و فتنه گری کنند.
,باید اشاره کنم که کسروی در این مورد چنین نوشته است: در آن میان از راه تلگرافخانه آگاهی از بمباران مجلس و به هم خوردن مشروطه در تهران پراکنده گردیده مایه نومیدی بسیاری از مشروطه خواهان گردید. بسیاری از سردستگان و نمایندگان انجمن سخت ترسیدند و هر یکی به اندیشه جان و دارایی خود افتاده و انجمن ایالتی که می بایست در چنین هنگامی پشتیبان مجاهدان باشد و به آنان دلداری دهد، به هم خورد و نمایندگان هر یکی خود را به نهانگاهی کشید، اجلال الملک و بصیرالسلطنه در کنسولخانه روس و میرزا حسین واعظ در کنسولخانه فرانسه بست نشستند.
,اینان کار را پایان یافته و مشروطه را از میان برخاسته میدانستند، ولی مجاهدان ترسی به خود راه نداده، دست از ایستادگی برنداشتند.
,همچنین کسروی نوشته است: راستی ایستادگی گردانه ستارخان یک کار بزرگی می باشد. در تاریخ مشروطه ایران هیچ کاری به این بزرگی و ارجداری نیست. این مرد عامی از یک سو اندازه دلیری و کاردانی خود را نشان داد و از یک سو مشروطه را به ایران بازگردانید. مشروطه از همه شهرهای ایران برخاسته تنها در تبریز باز می ماند. از تبریز هم برخاسته تنها در کوی کوچک امیرخیز بازپسین ایستادگی را می نمود. در سایه دلیری و کاردانی ستارخان بار دیگر به همه کوی های تبریز بازگشته، سپس نیز به همه شهرهای ایران بازگردید. آن لکه سیاهی که در نتیجه زبونی و کارندانی نمایندگان پارلمان و شکست آزادیخواهان تهران، به دامن تاریخ نشسته بود، این مرد با جانبازی های خود آن را پاک گردانید .
,البته معتقدم کسروی بر آن است که ستارخان را در رده انقلابی نماها و سیاست بازان انجمن تبریز بنمایاند و ایده و آرمان او را در برقراری مشروطه اروپایی و نظام لائیک جلوه دهد. در جایی که روشن است، راه ستارخان با کژراهه انجمنیها و انقلابی نماها تفاوت ریشه ای دارد و همسان نمایاندن آن دو ممکن نیست.
,ستارخان پیرو ولایت و پای بند به تقلید بود
,
ستارخان پیرو ولایت و پای بند به تقلید بود. طبق حکم مراجع نجف در برابر زورمداران حاکم ایستاد و از خود دلاوریها نشان داد. او در پاسخ به پیشنهاد آشتی یکی از سرکرده های نیروی دولتی گفت: ما به حکم حضرات حجج الاسلام نجف اشرف می گوییم، باید دولت ما مشروطه شود و خائنین دولت و علمای سوء و اهالی ظلم در یک طرف قرار گرفته اند و ملت با علمای نجف در یک طرف... نیز در پاسخ نماینده عین الدوله اعلام کرد: این خادم کم ترین ملت، به حکم واجب الاطاعه حجج الاسلام نجف اشرف که نواب امام و آقایان حقیقی و روحانی ماهستند، حمایت کننده مجلس شورای ملی تهران و انجمن مقدس ایالتی تبریز و مشروطه می باشم. الان حکم ایشان در بغل من است.
ائل/ آقای روحانی در مورد اینکه چطور شد مشروطه، آن هم مشروطه ایی که از این قوام برخوردار بود، با شکست مواجه شد، نیز بفرمایید.
,
,
اعتماد به غرب فاتحه مشروطه را خواند
,در زمان مشروطه عده ای فریبکار مردم را اغفال کردند و به سفارت انگلستان کشاندند و باعث شدند نهضت عدالتخواهی قربانی شود و آخر الامر فاتحه این نهضت خوانده شد و نتیجه آن اعتماد به انگلستان این شد که رضا خان را از اصطبل انگلستان بیرون کشاندند و به صدر قدرت رساندند و یک حکومت فاشیستی و ضد مردمی بدتر از دوران قاجار بر کشور حاکم ساختند و خون مردم را در شیشه کردند.
]
ارسال دیدگاه