یادداشت؛
بررسی سیره بزرگان درباره بیت المال
در این یادداشت به بررسی سیره بزرگان دین و برخی علما در خصوص اهمیت بیت المال می پردازیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ناب نیوز؛ در این یادداشت به بررسی سیره بزرگان دین و برخی علما در خصوص اهمیت بیت المال می پردازیم؛
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ناب نیوز؛, ناب نیوز؛,آیت الله العظمی انصاری و مسولیت بیت المال
, آیت الله العظمی انصاری و مسولیت بیت المال,یکی از مراجع بزرگ تقلید، حضرت آیت الله العظمی شیخ مرتضی انصاری، صاحب کتاب مکاسب و رسائل بود، وی در ماه ذیحجه سال 1214 قمری در دزفول متولد شد و پس از 67 سال زندگی پر افتخار سرانجام در سال 1281 دعوت حق را لبیک گفت. شیخ انصاری مرد علم و عمل بود، آثار علمی او هنوز هم در حوزه های علمیه جزو کتابهای درسی است، و از جهت تقوا و زهد سرآمد پرهیزگاران بود. درباره مراعات این مرد بزرگ به حکایت های زیر توجّه کنید: 15
,1- ایشان در مصرف بیت المال خیلی احتیاط می کرد، و جز در مقام ضرورت از آن استفاده نمی نمود، بیت المال بسیار در اختیارش بود و مقداری از بیت المال را برای مخارج زندگی خانواده مقرر فرمود. ولی این مقدار نیازهای معمولی خانه اش را تأمین نمی کرد، همسر او یکی از علمای محترم را که مورد احترام شیخ انصاری بود، واسطه قرار داد تا از شیخ انصاری بخواهد بر مقدار پول مخارج خانه بیافزاید.
,آن عالم، نزد شیخ انصاری رفت و جریان را گفت و از او خواست که مقداری بر تن خواه هزینه های خانه بیفزاید تا اهل خانه بتوانند نیازهای خانه را تأمین نمایند. شیخ در برابر این تقاضا سکوت کرد. نه جواب منفی داد و نه جواب مثبت. شیخ به منزل رفت و به عیالش گفت: لباس مرا شستشو کن، و چرک آن را در ظرفی بریز. او چنین کرد و آب چرک آلود لباس را در ظرفی ریخت. شیخ به او گفت: آیا حاضری آب آلوده و چرک آلود بنوشی؟
,عیال گفت: چگونه آن را بیاشامم با این که آلوده و چرکین است و انسان از آشامیدن چنین آبی متنفّر است؟!
,شیخ گفت: مصرف وجوه شرعی نیز همین طور است. برای من بیش از آنچه مقرّر ساخته ام جایز نیست. شما و دیگران در این بیت المال به طور مساوی حق دارید، و هیچگونه امتیازی بین شما و دیگران نیست.
,۲- گاهی همسر و بستگان توقّعات بیشتری از بیت المال داشتند و شیخ نمی پذیرفت. ایشان با سخنان دلنشین و رفتار الهی همه را قانع می ساخت. روزی همسر شیخ از او خواست که ملافه رختخواب خریداری کند، تا رختخواب ها در مقابل انظار مراجعین پوشانده شود، ولی آن عالم وارسته که در عالم روحانی و ملکوتی به سر می برد، از پذیرفتن این درخواست خودداری کرد، و چنین هزینه ای را ضرورت ندانست! ولی عیال شیخ از راه دیگر وارد شد، او از طریق صرفه جویی در خرید گوشت به جای سه سیر، دو سیر و نیم، توانست ملافه را خریداری کند. چون چشم شیخ انصاری به ملافه افتاد، و با خبر شد که همسر وی از طریق قناعت و صرفه جویی در خرید گوشت روزانه آن را تهیه نموده است، با تمام ناراحتی گفت: ای وای! تا به حال مقداری از وجوه بیت المال بی جهت مصرف شده! من خیال می کردم، حدّاقل نیاز مصرفی گوشت ما سه سیر است، و الان متوجه شدم که با دو سیر و نیم گوشت می توان زندگی کرد.
,۳-روزی مادر شیخ درخواست کرد؛ مقرّری برای تأمین زندگی «شیخ منصور انصاری» که برادر شیخ مرتضی انصاری بود، در نظر بگیرد ولی آن عالم و مرجع پرهیزگار زیر بار پیشنهاد مادرش نرفت، چون این پیشنهاد تکرار شد، شیخ انصاری کلید اتاق وجوهات را در اختیار مادر پرهیزگارش قرار داد و گفت: مادر! بیا هرچه می خواهی بردار و به منصور بده، به شرطی که من در مقابل آن مسؤل نباشم و تو در پیشگاه خدا جواب آن را بدهی و...
,مادر شیخ که عنصر فضیلت و تقوا بود و در تربیت چنین فرزندانی مؤثر بود، چون این سخنان را شنید، از خوف خدا و حساب رستاخیز بلرزید و از پیشنهاد خود پشیمان شد و از فرزند عزیزش پوزش طلبید.
,۴-یکی از مقلّدین شیخ انصاری که تاجر بود یک عبای زمستانی گران بها که در نوع خود بی نظیر بود، به شیخ هدیه کرد. او دست شیخ را بوسید و عبا را بر دوش او افکند.
,روز بعد، مرد تاجر در نماز جماعت شیخ انصاری شرکت کرد، ولی دید همان عبای ساده ای که با مقام زعامت شیخ تناسب ندارد بر دوش او است، بعد از نماز به محضر شیخ رفت و پرسید: «آن عبای گرانبها که دیروز به شما هدیه کردم کجاست؟»
,شیخ در پاسخ گفت: «آن را فروختم و با پول آن دوازده عبای زمستانی ساده خریداری کرده و به افرادی که در این فصل زمستان عبا نداشتند دادم.»
,تاجر گفت: «ای مولای من، عبا مال شما بود تا آن را بپوشید، نه اینکه آن را بفروشید و از پول آن، چند عبا برای مستحقّین فراهم نمائید! » شیخ در پاسخ فرمود:
,«اِنَّ ضَمیری لا یَقبَل ذلکَ ...» «وجدانم چنین کاری را نمی پذیرد که چنان عبائی بپوشم در حالی که عدّه ای به عبای ساده زمستانی نیازمند باشند16
,۵- یکی از علما بزرگ می گوید: «هنگامی که در نجف اشرف در محضر استاد بزرگ شیخ مرتضی انصاری بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که چند افسار در دست داشت و می رفت. گفتم کجا می روی؟ گفت: می خواهم این افسارها را به گردن اشخاص بگذارم. دیروز یکی از آن ها را به گردن شیخ مرتضی انصاری گذاشتم از اطاقش تا بیرون کوچه کشیدم، ولی در میان کوچه افسار را انداخت و خود را رها کرد.
,وقتی از خواب بیدار شدم خدمت شیخ رفتم و خواب خود را به ایشان گفتم، شیخ فرمود: شیطان راست گفته، زیرا آن ملعون دیروز می خواست مرا گول بزند، زیرا من پول نداشتم و چیزی برای منزل لازم بود، با خود گفتم یک قران از مال امام نزد من است، این را به عنوان قرض بردارم و خرج کنم بعداً ادا می کنم. آن یک قران را برداشته و از منزل خارج شده تا در میان کوچه هم آمدم ولی آنجا پشیمان شدم به خانه مراجعت نموده پول را به جای خود گذاشتم.»17
,یک لقمه حرام و عاقبت نفرین امام معصوم
, یک لقمه حرام و عاقبت نفرین امام معصوم,شریک بن عبدالله، عالم و زاهد و بسیار فاضل بود. روزی به دربار مهدی، خلیفه عباسی وارد شد و به او پیشنهاد وزارت و قضاوت شد. چون او مرد عادلی بود و دستگاه مهدی عباسی را غاصب و ستمگر می دانست این پیشنهاد را نپذیرفت. مهدی گفت: پس باید به فرزندان من علم بیاموزی. شریک چون از مصاحبت و همنشینی ملوک و فرزندان آنان بیزار بود، این را نیز نپذیرفت. مهدی عباسی گفت: پس حتماً نهار را نزد ما بمان تا ما از نصایح تو بهره مند شویم، و او این پیشنهاد را پذیرفت، هنگام صرف غذا در سر سفره شاهانه از انواع غذاهای لذیذ استفاده کرد. بعد از خوردن غذا آشپز مخصوص سلطنتی رو به مهدی عباسی کرد و گفت: قربان، این آقای عالم زاهد و پرهیزکار بعد از این غذا دیگر روی سعادت و رستگاری را نخواهد دید: «لَیسَ یَفلَحُ الشَّیخَ بعد هذهِ الاکلَهِ ابداً»
,این بود که غذای حرام در روح شریک اثر بدی گذاشت و پس از مدتی به خلیفه پیشنهاد قضاوت و تربیت اولاد خلیفه را خودش مطرح نمود و مصاحبت و قضاوت، هر دو را قبول کرد.
,روز اول ماهی که می خواست حقوق بگیرد، مدیر مسئول در پرداخت حقوق و ماهانه تعلل می ورزید و امروز را به فردا می انداخت. شریک به او اعتراض کرد. رئیس دارایی با ناراحتی به شریک گفت: تو که به من گندم نفروخته ای که این قدر در گرفتن حقوق سماجت می کنی. شریک گفت: بله، ولی بالاتر از گندم به این دستگاه فروخته ام، دینم را به این دستگاه فروخته ام و نتیجه آن؛ قضاوت های خلاف مذهبی است که به آن ها فتوی داده ام. امام صادق(ع) او را نفرین نمود و فرمود: «خداوند گوشت بدن او را با شانه های آتشین در قیامت از بدنش جدا گرداند.»18
,شیخ عبدالکریم حائری و بیت المال
, شیخ عبدالکریم حائری و بیت المال,مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری رضوان الله علیه در سال1276 قمری در شهرستان یزد دیده به جهان گشود. و پس از 79 سال حیات علمی و عرفانی سرانجام در سال 1355 قمری در شهر مذهبی قم بدرود حیات گفت و در کنار مرقد پاک حضرت معصومه «مسجد بالای سر» مدفون گشت.
,مرحوم حائری یزدی مؤسّس حوزه علمیّه قم استاد صدها مجتهد فاضل و مرجع عامّ شیعیان جهان بود. خانه او هم اکنون نیز در یکی از کوچههای خیابان چهارمردان در کنار منزل آیةالله بروجردی و آیةالله گلپایگانی رضوان الله علیهما به صورت خشت و گِل باقی است و حکایت از زهد و پرهیزگاری صاحبش دارد.
,امام خمینی(ره) در یکی از سخنرانیهایش ضمن اشاره به قداست و تقوای این مرجع بزرگ اظهار میدارند:
,«آن فقید سعید با آن همه امکاناتی که در اختیار داشت، هنگام وفاتش چیزی باقی نگذاشت، و فرزندانش در شام وفات او چیزی برای خوردن نداشتند!»[94]
, [94], [94],و بعد از وفات او، فرزند برومندش «آقا شیخ مرتضی حائری» که از مجتهدان و اساتید قم بود، در همین خانه زندگی کرد، و در طول هفتاد سال همین خانه تعمیر نشده است!
,این مرد بزرگ نه تنها در مصرف بیتالمال احتیاط میکرد، بلکه در بذل و بخششهای مردمی نیز محتاط بود. چنانچه آوردهاند: روزی عبای بسیار گران قیمتی به او اهدا شد، وی عبای اهدایی را به حضور یکی از بازاریان عبا فروش قم فرستاد، و در مقابل آن چندین عبای ارزان قیمت خریداری نمود، یکی را برای خود برداشت، و بقیّه را به طلبهها اهدا نمود و یادگار او مرحوم حاج شیخ مرتضی نیز راه بابایش را پیمود، و با زهد و پرهیزگاری عمر خود را گذرانید، حضرت آیتالله «سیّد موسی شبیری زنجانی» که از مراجع معاصر است نقل میفرمایند: شخصی به آیةالله شیخ مرتضی حائری پیشنهاد نمود: که اجازه دهند منزلی مناسب برای ایشان تهیّه نماید، ولی ایشان اجازه ندادند آنگاه همان شخص درخواست نمود: اجازه دهند از مال شخصی خود (نه بیتالمال) برای ایشان منزلی خریداری کند، باز هم اجازه نداده و فرمودند: پدرم در همین منزل زندگی کرده، من هم در همین جا زندگی میکنم.
,جبران احتیاط در بیتالمال
, جبران احتیاط در بیتالمال,درباره علّامه طباطبایی(ره) نقل است: روزهایی که علّامه در نجف مشغول تحصیل بود، پولش تمام شد، و در مضیقه مالی و گرسنگی قرار گرفت، و چون از از کسی قرض نکرده و از بیتالمال نیز استفاده نمیکرد و با عزّت زندگی نموده بود، نتوانست به کسی اظهار نموده، و یا از کسی قرض نماید، علّامه به روضهی آقا امیرالمؤمنین مشرّف گشت و گفت: آقا جان! میدانید که سه روز است من گرسنهام، و نمیتوانم به کسی حاجت بگویم، شما خود مشکلم را برطرف کن.
,مولای متّقیان همان شب رفع مشکل علّامه را امضا نموده، و در عالم خواب به علّامه میگویند: «24 سال است که ما تو را فراموش ننمودهایم».
,علّامه از خواب بیدار میشود و با خود فکر میکند که 24 سال یعنی چه؟ زیرا سنّ علّامه و طول مدّت طلبگی او بیش از این بوده است. پس از اندیشه، ملاحظه میکند که او 24 سال است معمّم شده است! و منظور و توجّه امام(ع) به این دوران بوده است و همان روز برای علّامه حوالهای از تبریز فرا میرسد. مشکل او برطرف میگردد و احتیاط او در استفاده از بیت المال جبران شد.
,روزی امیرالمؤمنین(ع) به عمّار یاسر و عبد الله بن ابی رافع و ابوهیثم تیهان، مأموریت داد تا مالی را که در بیت المال بود، تقسیم کنند و به آنها فرمود: «عادلانه تقسیم کنید و کسی را بر کسی برتری ندهید.» آن ها مسلمانان را شمردند و مقدار مال را نیز حساب کردند، معلوم شد به هرکس سه دینار می رسد. از مسلمانان طلحه و زبیر اعتراض کردند و گفتند: «آیا این تقسیم نظر خودتان است یا دستور رفیقان!» گفتند: «امیرالمؤمنین چنین دستور داده است.» طلحه و زبیر نزد امام رفتند و به روش تقسیم بیت المال اعتراض کردند. امام فرمود: «رسول خدا(ص) چگونه با شما رفتار می کرد؟» آن ها سکوت کردند. فرمود: «آیا پیامبر بیت المال را به مساوات تقسیم نمی کرد؟» گفتند: آری! فرمود: «آیا سنت پیامبر سزاوارتر است یا سنت دیگران؟» گفتند: «سنت پیامبر؛ ولی ما دارای سابقه هستیم و از نزدیکان پیامبر می باشیم.» حضرت فرمود: «سابقه ی شما بیشتر است یا سابقه ی من؟ نزدیکی من به پیامبر بیشتر است یا شما؟» گفتند: شما. فرمود: «خدمت و سختی هایی که من برای اسلام کشیده ام بیشتر است، یا شما؟» گفتند: شما. فرمود: «به خدا سوگند، من و این کارگری که برای من کار می کند، سهم هر دومان از بیت المال یکسان است.»
,,
16 مفاسد مال و لقمه حرام ص 148
,17 مردان علم در میدان عمل ص 112
,18 بحار ج 21 ص 383
,19 هزار یک حکایت قرآنی
,,
تهیه کننده
,حجت الاسلام محسن سنجری بنستانی
,انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه