مادر شهیدی که زمان تولد و شهادت فرزندش را با نشانه ای در خواب می بیند+تصاویر
شهیدی که زمان تولدش با نور و زمان شهادتش با تشییع جنازه اش توسط چند سید در خواب مادر نمایان می شود .[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان ، بمناسبت فرارسیدن ولادت حضرت زهرا(س) و روز زن و روز مادر با یکی از شیرزنان و پیرو راستین حضرت زهرا(س) که فرزند دلبندش را در راه حفظ اسلام تقدیم انقلاب کرد گفتگویی داشته که شرح این گفتگوی بسیار زیبا و خواندنی در ذیل آورده شده است .
, شبکه اطلاع رسانی دانا, به نقل از , پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان, پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان, پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان, پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان, ، بمناسبت فرارسیدن ولادت حضرت زهرا(س) و روز زن و روز مادر با یکی از شیرزنان و پیرو راستین حضرت زهرا(س) که فرزند دلبندش را در راه حفظ اسلام تقدیم انقلاب کرد گفتگویی داشته که شرح این گفتگوی بسیار زیبا و خواندنی در ذیل آورده شده است .,
زهرا کاغذلو مادر شهید سید علی اصغر حسینی با کسالتی که از ناحیه گردن (آرتروز)داشت بزرگواری در حق خبرنگار گل رامیان کرد و وقت شریفش را در اختیار ما گذاشت .
,
گل رامیان :فرزند شهید خود را معرفی کنید:
, گل رامیان :فرزند شهید خود را معرفی کنید:,مادر شهید:سرباز یکم شهید سید علی اصغر حسینی بای .یک بسیجی و عاشق بسیج بود و تمام وقت خود را در بسیج می گذراند و از طرف بسیج هم به جبهه رفت.
, مادر شهید:,19 ساله بود و تا کلاس نهم قدیم سواد داشت و داوطلبانه برای خدمت مقدس سربازی نام نویسی کرد .ولی برای خدمت نماند و به جبهه رفت چون میگفت که باید به جبهه بروم.
, .,مدت زمانیکه در گرگان خدمت میکرد آنقدر اخلاق بسیار خوبی داشت که زمانیکه میخواست به خانه بیاید فرمانده اش از گرگان به رامیان می آورد و روز بعد هم دنبالش میامد .
,مدت 9ماه خدمت کرد و در این مدت تقریبا یک هفته به عید مانده بود برای دیدن به خانه آمد و به من گفت که مادر درجه گرفته ام و من هم تبریک گفتم.
,جانش را برای دین و اسلام فدا می کرد و پدرش هم مخالفت نمیکرد و میگفت که هر کار دلش میخواهد انجام دهد.
,
گل رامیان : خاطره ای از مجروحیت شهید دارید؟
, گل رامیان : خاطره ای از مجروحیت شهید دارید؟,
مادر شهید: یک روز تماس گرفتند که سید علی اصغر دستش ترکش خورده است و من نگران بودم تا اینکه خودش زنگ زد که سالم هستم و یک ترکش کوچک به دستم اصابت کرده و ماجرای ترکش خوردن دستش را اینگونه تعریف کرد که یک هفته آب نداشتیم و رفته بودم دنبال آب که ترکش به دستم اصابت کرد.
, مادر شهید:, و,و وقتی به منزل آمده بود باند دستش را باز کرده بود که من نگران نشوم و دو انگشت دستش کج شده بود و بعد از اینکه دستش خوب شد دوباره به جبهه رفت .
,

, سید مهدی حسینی بای که در اواسط صحبتهای ما از راه رسید با رویی گشاده و با دعوت خبرنگار ما نزد ما نشست .
,
گل رامیان : خوابی از شهید خود دیده اید؟
, گل رامیان : خوابی از شهید خود دیده اید؟,
مادر شهید: یک روز به فرزندم گفتم که تو شهید می شوی چون در خواب دیدم که تو را تشییع می کنند و به مسجد جامع می آورند چند نفر هم سید جلو هستند و بردند طبقه بالا مسجد و به من گفتند که بیا و من همانطور که از پله ها بالا میرفتم یکدفعه پله ها ناپدید شد ومن از خواب بلند شدم.
, مادر شهید:, و,بعد از اینکه خوابم را تعریف کردم او هم به من گفت اتفاقا من هم خواب دیدم که بچه های رجبلی (همگی شهید شدند) در یک باغ مشغول بیل زدن هستند و به من گفتند که جای تو هم همینجاست.
,مادر شهید گفت : همه چیز شهید علی اصغر مثل یک معجزه بود ، از زمان بدنیا آمدنش گفت: در آنموقع مقداری کرم ابریشم پرورش میدادم . شب خواب دیدم تمامی کرم ها ی ابریشم به نور تبدیل شده اند که همان شب سید علی اصغر بدنیا آمد و همیشه با خودم میگفتم اینچه تقدیری است؟!از روزی که بدنیا آمد با نشانه بود .
, مادر شهید گفت :,
گل رامیان : از خصوصیات اخلاقی شهید بگویید:
, گل رامیان : از خصوصیات اخلاقی شهید بگویید:,
مادر شهید: اخلاق خیلی خوبی داشت با غریبه ، دوست و همه خیلی خوب بود .
, مادر شهید:,
همیشه به من میگفت که دعا کن شهید شوم و من میگفتم اگر تو شهید شوی من چه کنم و در جوابم میگفت صبر کن.
,مادر شهید گفت: خوش به حال اینها که شهید شدند.
, مادر شهید گفت:,
گل رامیان : خاطره ای از شهید خود بگویید؟
, گل رامیان : خاطره ای از شهید خود بگویید؟,
مادرشهید: زمینی داشتیم که کمی از شهر فاصله داشت و در آن زمان به همراه بچه بسیجیها برای شنیدن سخنهای امام خمینی (ره)جمع می شدند که همه آن جمع شهید شدند که دو برادر شهید حسین و علی کاغذلو هم در این جمع بودند.
, مادرشهید:,خاطره ای دیکر از شهید: یک شب که در مسجد جعفری جمع بودند متوجه شدند که مسجد را محاصره کرده اند که از طرف دیگرمسجد فرار کردند و شهید میگفت که با چادر فرار کردیم که کسی ما را نشناسد و رفته بودند خانه شهیدان کاغذلو و صبح به خانه آمد و این ماجرا را برایم تعریف کرد.
,خاطره دیگری از شهید: سه شب خانه نیامده بود .وقتی صبح آمد با یک لنگه کفش و شلوار پاره و به من گفت که یک نخ و سوزن بیار که لباسم را بدوزم چون شب گذشته هنگام فرار زمین خوردم و یک لنگه کفشم را جاگذاشتم و کفشم را هم میرم پیدامیکنم میام و ظهر با جفت کفشاش به خانه آمده بود.
, خاطره دیگری از شهید:, .,هیچوقت لباس نمیخرید و میگفت زمانی لباس نو میخرم که اسلام پیروز شود.
,دست به تیر خوبی داشت و همیشه در مسابقات اول می شد.
,
گل رامیان :خبر شهادت را چه کسی به شما گفت ؟
, گل رامیان :خبر شهادت را چه کسی به شما گفت ؟,
مادر شهید : یک روز بخشدار آن زمان به من گفت که سید علی اصغر زخمی شده است و من به او گفتم من آمادگی دارم اگر شهید شده بگویید .که گفتند شهید شده است.
, مادر شهید :,

, یک روز وارد خانه شدم دیدم سید علی اصغر با یک خانم بسیار زیبا نشسته بودند و در همان حالت تعجب یک صلوات فرستادم و محو شد .
,مادر شهید کمی از خودش گفت : مادر شهید از خودش گفت : در آنزمان یک بسیجی بودم و دوره تک تیراندازی هم رفته بودم .
, مادر شهید کمی از خودش گفت :,زمان شهید رجایی که بود خواب دیدم که برای حمله به دشمن در حرکتیم و شهید رجایی در صف جلو و من هم با پرچم به دست و یا زهرا و یا حسین گو می رفتیم.
,
حرف پایانی؟
, حرف پایانی؟,
مادر شهید:انشاالله اسلام همیشه پایدار باشد و اسلام را محکم نگه داریم تا خون جوانان شهید پایمال نشود.
, مادر شهید:,

,

,

,

,

]
ارسال دیدگاه