به مناسبت 26 مرداد انجام شد
خاطرات تلخ و شیرین آزاده زنجانی از هفت سال اسارت / تشگی زیارت مرا به کشور اسارت رهسپار کرد
نادر فضل اللهی یکی از آزادگان زنجانی از خاطرات تلخ و شیرین خود از هفت سال اسارت در زندان های رژیم بعثی عراق در گفت و گو با پایگاه خبری زنجانم،گفت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنجانم علاقه و ایمان قلبی به اباعبدالله الحسین (ع) دلیل اصلی حضور این رزمنده در جبهه بود هنوز هم بعد از آن همه شکنجه و اسارت در عراق عشق مولا او را به سمت کشوری به نام عراق می کشاند، کشوری که می توان گفت: بهترین سال های عمر و جوانی نادر آن جا به بدترین شکل گذشت نادر در اوج جوانی یعنی در سن 22 سالگی اسیر و پس از هفت سال یعنی در سن 29 سالگی به آغوش وطن بازگشت و دوباره بوی کربلا او را در سن 39 سالگی به سمت عراق راهی کرد و الان سال هاست که در این راه گام برمی دارد و هر ساله بارها و بارها به سوی "بین الحرمین" رهسپار می شود و این سیراب نشدن شاید به دلیل تشنگی همان یکباری باشد که در اسارت نصف اردوگاه را به زیارت بارگاه امام حسین (ع ) بردند و او چون تشنه ای در کویر از کاروان جا ماند و آرزو دارد تا زمانی که زنده است، ایمان دارد و نفس می کشد در خدمت زائران اباعبدالله الحسین (ع) باشد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنجانم ,نادر فضل اللهی آزاده و جانباز جنگ تحمیلی در گفت و گو با زنجانم اظهار داشت: سال ۶۲ در عملیات خیبر به دست دشمن اسیرشدم "تاکید میکنم مارا اسیرکردند دقیقا وقتی که من از ناحیه کتف و دست راست زخمی شده و روی زمین افتاده بودم ما را به اسارت بردند و گرنه اگر سالم بودیم هیچکداممان تسلیم نمی شدیم"
,وی افزود:هفت سال تمام در16کیلومتری شهر موصل در اردوگاه موصل اسیر بودم.
,وی در پاسخ به سئوالی که آیا در اوج جوانی آمادگی اسارت را داشتید، بیان کرد: وقتی کنکور می دهیم و نتایج می آید و نوبت انتخاب رشته می شود، طبیعتأ اولین رشته و اولین دانشگاه را بهترین گزینه انتخاب می کنیم و سپس اولویت های بعدی تا اولویت صدم که بدترین دانشگاه و بدترین رشته را برای خودمان در نظرمی گیریم ولی همان انتخاب آخر هم جای تأمل دارد که انتخاب می کنیم،ما نیز در نمازهای خود اول شهادت،بعد جانبازی، سلامت و اسارت را می خواستیم.
,وی ادامه داد: قبل از آغاز جنگ تحمیلی در سال ۵۷ در سنین نوجوانی در ۱۸ سالگی در قائله کردستان به این مناطق اعزام شدم و در "دیواندره" به جنگ با اشرار و منافقین پرداختم.
,این آزاده زنجانی خاطر نشان کرد: "یادم هست در سر "پل ذهاب" که بسیار صعب العبور بود همه می گفتند که اگر به دست دشمن افتادید بر صورت او آب دهان بیندازید تا شمارا بکشد و اسیر نشوید چون همه ما انتخاب صدم را اسارت قرار داده بودیم اما در د ایره قسمت ما نقطه تسلیمیم".
,فضل اللهی افزود:همه رزمندگان از عاقبت اسارت به نوعی خبر داشتند چه از شکنجه های بعد از اسارت چه از مفقود الاثرشدن چه زنده رفتن و تکه تکه برگشتن چون همه در مدت حضور در جبهه رفتار عراقی ها را می دیدیم.
,وی خاطر نشان کرد: اما یادم هست دوستی داشتم اهل تبریز در اسارت خیلی باهم ایاق بودیم وهنوز هم باهم در ارتباطیم و در جمعیت هلال احمر مشغول به خدمت به مردم است،در زمان حمله آمریکا به عراق برخی از مردم این کشور برای پناهندگی به شهرهای مرزی ایران آمدند که دوست تبریزی ما مشغول توزیع چادر،پتو و چراغ نفتی در بین پناهندگان بود،می گفت: در یک لحظه یکی از سربازان اردوگاه موصل به نام "آیت" که دست سنگینی داشت و برخی از اسراء با سیلی های او پرده گوششان پاره شده بود را دیدم، اول شک کردم وقتی به اسم صدا زدم "آیت" ، برگشت نگاه کرد و از او پرسیدم مرا می شناسی؟ گفت:نه،گفتم:اردوگاه موصل، وقتی اسم اردوگاه را شنید، ترسید و زود کنار خانواده اش بازگشت.
,فضل اللهی افزود:تصمیم گرفتم آنها را به چادر بهتری هدایت کنم، وقتی به سراغ خانواده اش رفتم زن وبچه اش به دست و پایم افتادند که آقا رحم کنید تازه متوجه شدم که آیت تصور کرده بود من به فکر انتقام هستم اما آنها را متوجه کردم که قرار است به چادر بهتری هدایت کنم، "آیت" بهت زده مانده بود، گفت: من آن همه به شما شکنجه دادم و بدی کردم واقعا شما ایرانی ها را نمی شود شناخت اگر من جای تو بودم حتما تو را تحویل مقامات میدادم و یا انتقام سختی میگرفتم، دوست تبریزی ما به آیت گفته بود آنوقت فرق بین مسلمان شیعه اصلی با کسی که فقط اسم مسلمانی را به یدک می کشد، چیست؟
,فضل اللهی در آخر از جوانان خواست که به احکام اسلامی پایبند بوده در کنار یادگیری احکام اسلامی به آن عمل نیز کنند.
,,

,

, ,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه