گفتگوی با آزاده سرافراز سیستان؛
سهم هر اسیر در اردوگاه برای نشستن یک وجب و چهار انگشت بود/نامه ای که چال شد
رزمندگان اسلام سرافرازان ستودنی هستند که در طول دوران هشت سال دفاع مقدس جانفشانی فراوانی از خود نشان دادند که در این راستا آزادگان با تحمل انواع شکنجه ها و اسارت ها نه تنها سستی از خود نشان ندادند بلکه با استواری و صلابت، افتخارات بزرگی برای مردم ایران فراهم کردند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از پایگاه خبری اوشیدا؛ حتی شنیدن داستان روزهای اسارت در زندان های بعثی برای افراد بسیار دردناک و سخت است اما این آزادگان با صبری مثال زدنی آن روزها را تحمل کرده و با غرور و استقامت پوزه ی مستکبران را به خاک مالیده بودند.
تحمل انواع شکنجه های جسمی و روحی در زندان های بعثی سهم هر اسیر ایرانی در زندان های عراق به شمار می رفت به طوری که حتی بیان آن ها نیز لرزه بر اندام می اندازد.
در آستانه ورود آزادگان به کشور، خبرنگار اوشیدا به دیدن یکی از آزادگان سرافراز سیستانی رفته و در این راستا به سخنان شیرین و شیوای وی در این راستا پرداخته که در ادامه این گفتگوی جذاب را خواهید خواند.
تنها چیزی که فکر نمی کردیم، اسارت بود
جانباز و آزاده سرافراز سیستانی عنوان کرد: تنها چیزی که فکر نمی کردیم، اسارت بود اما طعم اسارت را که طعمی فراموش نشدنی است را هم چشیدیم.
شهرام کول زاده به خبرنگار اوشیدا گفت: تنها ۱۶ سال داشتم که به دلیل حضور دوستان و پدرم در جبهه های جنگ علیه باطل علاقمند به حضور در سنگر حق شدم.
وی افزود: ۲۱ خرداد سال ۶۳ نخستین روزی که قدم به جبهه گذاشتم بود که این روز را هرگز فراموش نخواهم کرد.
کول زاده با عنوان اینکه، در تاریخ ۲۱ خرداد ۶۵ برای دومین بار در جبهه حضور یافتم تصریح کرد: در تاریخ ۱۹ بهمن ۶۵ در عملیات کربلای پنج از ناحیه دست مجروح شدم بنابراین مدتی برای مداوا به بیمارستان مشهد منتقل شدم.
آزاده سیستانی خاطرنشان کرد: در سومین مرحله حضور در جبهه های نبرد در تاریخ ۳۱ فروردین ۶۷ در جریان عملیات تکمیلی کربلای پنج به اسارت نیروهای بعثی عراق به همراه تعداد دیگری از رزمندگان درآمدیم.
وی ابراز داشت: پس از حمله ی دشمن بعثی به فاو، ایران می بایست از نیروهای آموزش دیده برای شکست این حصر هرچه سریعتر و با تمام قوا اقدام می کرد بنابراین گردان ۴۰۹ و ۴۰۵ لشکر ۴۱ ثارالله به این منطقه اعزام شد و من نیز با دیگر دوستان راهی فاو شدیم، اما متاسفانه قبل از رسیدن نیروها به فاو این منطقه توسط دشمن به تصرف درآمده بود و صدام با تمام امکانات و تجهیزاتی که در منطقه داشت فاو را به تصرف درآورد.
رییس اداره کار، تعاون و رفاه اجتماعی اضافه کرد: شرایط بسیار سختی در منطقه حاکم بود به طوری که دشمن دارای تجهیزات بسیار پیشرفته و کامل اما رزمندگان ایرانی با دستهای خالی اما پر از ایمان و توکل بر خدا در مقابل دشمن ایستادگی می کردند.
وی با بیان اینکه، در جریان تک دشمن در منطقه عملیاتی شلمچه به همراه ۷۰ نفر از رزمندگان در تاریخ چهارم خرداد ۶۷ به اسارت نیروهای بعثی درآمدیم افزود: در آن روز بعد از نماز صبح تک دشمن شروع و تا ظهر همچنان ادامه داشت که در این راستا در حدود ساعت سه بعدازظهر با تیر مستقیم از ناحیه گردن دچار آسیب شدم چرا که تیر با برخورد به صورتم از ناحیه گردن بیرون آمد، در آن لحظه دیگر مهماتی برای دفاع نداشتیم و حتی یک فشنگ برای شلیک وجود نداشت، در نتیجه کمبود مهمات به محاصره تانک های عراقی درآمدیم.
نامه نخوانده ای که چال شد
جانباز و آزاده سیستانی اظهار داشت: در زمانی که مطمئن به اسارت دربند دشمن بعثی بودیم به ناچار محتویات جیبهایمان را برای اینکه دست دشمن نیفتد در زیر خاک چال کردیم و من که نامه نخوانده ای از خانواده داشتم و فرصت برای خواندن پیدا نکرده بودم مجبور شدم نامه را نخوانده چال کنم.
کول زاده با عنوان اینکه، ۲۷ روز اسارت در استخبارات عراق، به اندازه ۲۸ ماه اسارت رنج آور بود تصریح کرد: در جریان تک دشمن که از ناحیه گردن زخمی و دچار خونریزی شده بوم که در این راستا، دوستان با چفیه ای محل خونریزی را بستند اما زمانی که به اسارت درآمدم افسر عراقی چفیه را باز کرد و با آن چشمان بچه ها را بست و یک باند پر از خاک و چرک آلود را بر محل زخمم فشار داد و از من خواست تا جلوی خونریزی را با آن باند کثیف بگیرم، بالاخره با ضرب و شتم بچه ها ما را به مدت سه روز در شهرک القرنه بردند و بعد از آن در شهر بصره در حالی که چشمان و دستهایمان بسته بود در شهر گرداندند و به مردم نشان دادند که اسیر گرفته اند.
وی افزود: رزمندگان را برای بردن به بغداد و استخبارات (سازمان اطلاعات و امنیت ارتش عراق) ساور بر اتوبوس کردند که پس از رسیدن به محل فوق با پیاده شدن از اتوبوس، صفی از نیروهای عراقی با در دست داشتن چوب، باتوم، کابل و شلنگ آماده پذیرایی از ما بودند که به محض پایین شدن با این
ابزار از رزمندگان استقبال می کردند.
رییس اداره کار، تعاون و رفاه اجتماعی با عنوان اینکه، شرایط بسیار سخت و درد آور بود افزود: بعضی از بچه ها بر اثر برخورد کابل و شلنگ از ناحیه چشم نابینا می شدند و عده ای نیز بدلیل نبود غذای کافی در زیر شکنجه ها به شهادت می رسیدند.
وی تاکید کرد: بعثی ها هر شب برای اینکه اعصاب رزمندگان بهم بریزد هر نیم ساعت با ایجاد سر و صدا و کوبیدن بر درب های آهنی نمی گذاشتند بخوابیم و هدفشان این بود که بچه ها اسامی فرماندهان و افراد روحانی را در اختیارشان بگذارند که نتیجه ای نمی گرفتند .
سهم هر اسیر در اردوگاه برای نشستن تنها یک وجب و چهار انگشت بود
جانباز و آزاده سیستانی بیان داشت: بعد از گذشت ۲۷ روز در شرایط بسیار بد، اعلام کردند که ما را منتقل به اردوگاه می کنند تا آن لحظه ما مفقودالاثر بودیم و از اینکه قرار بود به اردوگاه منتقل شویم تا حدودی خوشحال بودیم چرا که تصور می کردیم از طریق صلیب سرخ اسامی ما اعلام خواهد شد، اما بعد از ورود به اردوگاه دیدیم خبری از ثبت اسامی به عنوان اسیر نیست و به هر نفر در آسایشگاه یک وجب و چهار انگشت می رسید.
کول زاده گفت: شهید حسابی مقدم با برخورد تیر مستقیم به شاهرگ از ناحیه گردن زخمی شده بود و در آخرین لحظات شهادت سرش را بر روی زانوانم گذاشت و به شهادت رسید، لباسم تا چهار ماه بعد همچنان به خون شهید حسابی مقدم متبرک بود.
وی ابراز داشت: تنها چیزی که بعد از توکل به خدا و ائمه اطهار (ع) به ما روحیه می داد، حاج آقای زابلی نژاد یک تاجر ۷۰ ساله بود که هر سال به دلیل نذر مدتی به جبهه می آمد، اما آن سال تقدیر او در اسارت رقم خورده بود، افسر عراقی با گشتن جیب های این پیرمرد عکسی از حضرت امام (ره) پیدا کرد و نسبت به آن عکس بی احترامی کرد و از حاج آقای زابلی نژاد نیز خواست تا عمل او را تکرار کند، اما پیرمرد هر بار که افسر عراقی به او دستور می داد از آن عمل پرهیز می کرد تا جائیکه که پیرمرد را زیر ضرب و شتم خود قرار داد اما باز هم پیرمرد مقاومت کرد و حتی یک آخ نگفت، افسر عراقی با هر وسیله ای ایشان را کتک می زد و دست آخر محاسن ایشان را شروع به کندن با دست کرد تا جائیکه قسمتی از صورت پیرمرد کنده شد اما بازهم مقاومت کرد و ناله نکرد.
کول زاده ادامه داد: دیدن چهره خونین پیرمرد ۷۰ ساله برای بچه هایی که حتی از نظر سنی از من کوچکتر بودند باعث تقویت روحیه و صبوری ما در دوران اسارت می شد.
وی با اشاره به، در طول مدت اسارت ۲ کپسول خشک کننده تاریخ مصرف گذشته برای زخمم دادند و این تنها دارو برای درمان من بود ادامه داد: ۲ سال و ۴ ماه در اسارت بودم و در طول این مدت یک بار هم با خانوادهایمان ارتباط نداشتیم و به عنوان یک مفقودالاثر معرفی شده بودیم.
کول زاده در پایان گفت: بالاخره در تاریخ هفتم شهریور سال ۶۹ زندان اسارت به انتها رسید و با شور و شوقی وصف نشدنی پا به خاک جمهوری اسلامی ایران گذاشتیم، حالا که به آن دوران می اندیشم به اوج ایثار و فداکاری رزمندگان و ایمان و توکلشان می اندیشم.
انتهای پیام/رض
,
,
,
,
,
, تنها چیزی که فکر نمی کردیم، اسارت بود,
,
,
,
, اوشیدا,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, نامه نخوانده ای که چال شد,
,
,
,
,
,
,
,
, ابزار از رزمندگان استقبال می کردند.,
,
,
,
,
,
, سهم هر اسیر در اردوگاه برای نشستن تنها یک وجب و چهار انگشت بود ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه