روایت آزاده جانباز زنجانی از 27 ماه اسارت

پذیرایی از اسرا با باتوم تا گلایه های امروز از مسئولان

پذیرایی از اسرا با باتوم تا گلایه های امروز از مسئولان
آزاده جانباز زنجانی 27 ماه اسارت خود را با بیان خاطراتی تلخ از دوران سخت روایت کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ محمد حسین معجونی امروز در گفت و گو با خبرنگار موج رسا, اظهار داشت: از سال 61 وارد جنگ شدم و 32 ماه به عنوان بسیجی فعالیت می کردم، یک بار نیز در این مدت مجروح شدم،پس از آن به خدمت سربازی در آمده و در منطقه سومار به عنوان سرباز وظیفه مشغول خدمت بودم،-عملیات کربلای 5 به اتمام رسیده بود،قرار شد من و 12 نفر دیگر به عنوان نیروهای بهداری برای پاکسازی و انتخاب مکان مناسب برای راه اندازی بهداری به منطقه اعزام شویم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, محمد حسین معجونی امروز در گفت و گو با خبرنگار , موج رسا, , اظهار داشت: از سال 61 وارد جنگ شدم و 32 ماه به عنوان بسیجی فعالیت می کردم، یک بار نیز در این مدت مجروح شدم،پس از آن به خدمت سربازی در آمده و در منطقه سومار به عنوان سرباز وظیفه مشغول خدمت بودم،-عملیات کربلای 5 به اتمام رسیده بود،قرار شد من و 12 نفر دیگر به عنوان نیروهای بهداری برای پاکسازی و انتخاب مکان مناسب برای راه اندازی بهداری به منطقه اعزام شویم.,

 

,

*نحوه اسارت

, *نحوه اسارت,

وی افزود: دو روز بود در منطقه حاضر بودیم تقریبا شب عاشورا بود که متوجه شدیم عراق تانک های خود را آرایش نظامی می دهد، - در این زمان صلیب سرخ وارد عمل شده بود تا جنگ بین ایران و عراق تمام شود- قطع نامه 598 را امام خمینی (ره) قبول کرده بودند و احتمال حمله عراق نیز وجود داشت،نیروهای بهداری معمولا اسلحه نداشتند، من آن روز حلیم خورده بود که مسموم شده و در بهداری بستری شده بود، زمانی به خود آمدم که ساعت پنج بعدظهر بود، وقتی از بهداری بیرون آمدم دیدم هیچ سر و صدایی نیست اما در فاصله خیلی دور جمعیتی ایستاده بودند،،متوجه شدم در اسارت عراقی ها هستیم.

, ،متوجه شدم در اسارت عراقی ها هستیم.,

این آزاده جانباز زنجانی ادامه داد: طوری وانمود می کردند که حتی اسلحه رزمندگان دست خودشان بود،تا العماره نیز اسلحه در دست نیروهای ایرانی بود، وقتی به این منطقه رسیدیم اسلحه ها و لوازم شخصی نیروهای ایرانی را با این ترفند که شماره قنداق اسلحه ها رابر داشته و پس از نظافت و حمام به کربلا اعزام می شوید. خلع سلاح کرده و چهره واقعی خود را نشان دادند.

,

معجونی افزود: از آن ساعت به بعد به عنوان گروگان جنگی با ما رفتار کرده و حتی گفتند هر گونه تخلفی که از شما سر بزند مطابق قوانین کشور عراق رفتار می شود، پس از آن به الرشید بغداد- زندانی که نیروهای نظامی خود عراقی ها حضور داشتند- منتقل شدیم، در این اینجا اتاق هایی وجود داشت که در هر اتاق 20 نفر را جای دادند در این سه ماه زمان برگشت خود را نمی دانستیم چرا که زمان اتمام جنگ نیز مشخص نبود.

,

 

,

*پذیرایی عراقی ها با باتوم و سیم از اسرا

, *پذیرایی عراقی ها با باتوم و سیم از اسرا,

وی گفت: یک روز آمدند و گفتند آماده باشید شما را به اردوگاه اسرا می بریم- جایی که فضای بهتری فراهم است، تلفنی با خانواده خود صحبت می کنید، نامه می نویسید و غذای مناسب به شما داده می شود و وضعیت خوبی خواهد داشت- وارد این اردوگاه که شدیم، مقررات را توضیح داده و قرار شد که به سوله وارد شویم، 10 نفر یک طرف و 10 نفر دیگر طرف دیگر برای پذیرایی از ما منتظر بودند- زنجیر، باتوم، سیم،مشت و لگد- همه 700 نفر در این سوله جمع کردند. سر همه اسرا پایین بود،20 نفر دیگر نیز به پذیرایی کنندگان اضافه شد و اطراف ما دور می زدند و کسی کمی سرش بالا می آمد کتک می زدند. اوضاع که آرام شد کیسه های خواب را توزیع کردند و در زمین سیمانی مجبور بودیم که روی پتوها بخوابیم.

,

این آزاده زنجانی افزود: فردای آن روز که بیرون آمدیم کسی از اسرا رمقی نداشت و دور حیاط اردوگاه سنگریزهایی که وجود داشت که گفتند باید این سنگ ریزها را در وسط اردوگاه انباشته کنید، به محض اینکه کار تمام شد دوباره مجبورمان کردند که سنگریزه ها را در جای خودش قرار دهیم این روند دو روز ادامه داشت، بعد از دو روز به حال خودمان رها کردند اما هیچ گاه صلیب سرخ را ندیدم.

,

وی بیان داشت:  15 ماه در آسایشگاه سرویس بهداشتی نداشتیم،این مطالب برای جوان امروزی شنیدنی است، جوان دهه 60 وقتی اسم جنگ، غیرت و ناموس آمد،سینه خود را سپر کرده و با افتخار جنگید و به فیض شهادت رسید، کسانی که از این کاروان جا ماندند باید به وظیفه زینبی خود عمل کنند،فرهنگ ایثارو شهادت را باید مسئولان در جامعه ترویج دهند، مردم ایران خوب هستند چرا که در هر موقعیت حساسی در صحنه حضور یافته و کمک می کنند، متاسفانه مسئولان کوتاهی دارند، من مدیرکل جدید و مدیران کل قبلی بنیاد شهید استان را نمی شناسم،من هر ماه برای درمان به تهران می روم، مدیرکل بنیاد شهید اصلا خبر ندارد.

,

 

,

*شهادت 35 نفر در دوران اسارت

, *شهادت 35 نفر در دوران اسارت,

معجونی ادامه داد: 15 ماه با یک لیوان فلزی برای آبخوری و چایی خوری به سر بردیم، در این مدت داخل آسایشگاه سرویس بهداشتی نداشتیم، من به عنوان مسئول بهداری بودم و یک سطل بزرگ مخصوص دادند تا اسرایی که از اسهال خونی شدید رنج می بردند، استفاده کنند- در همین زمان 35 نفر از اسرا به دلیل بیماری اسهال به شهادت رسیدند- من کف انگشت اسرایی که بیماری اسهال داشتند امضا می کردم تا فقط این اسرا از این سطل استفاده کنند، زمانی که سطح پر می شد نفر دیگر نمی توانست استفاده کند، در چنین وضعیتی، اسرا از لیوان خودشان برای دستشویی استفاده می کردند و صبح ها دور از چشم عراقی ها خالی می کردند، اگر آب بود، لیوان خودشان را می شستند و برای چایی استفاده می کردند و اگر آبی نبود که حتی چایی هم نمی خوردند.

,

معجونی بیان داشت: حمام و نظافت نیز به این شکل بود که تانکرهای آبی که وجود داشت برای 60 تا 70 نفر به صورت گروهی استفاده می شد، همه صابون های مراغه را کف مالی می کردند و آب را باز می کردند تا اسرا بتوانند خود را حمام کنند.

,

وی گفت: با حضور فرمانده نیروهای ایرانی در عراق وضعیت بهتر شد همان روز لباس و دمپایی نو به اسرا دادند اما چهره اسرا کاملا مشخص می کرد که از بیماری رنج می برند- ما نفهمیدم اسرایی که شهید شدند کجا دفن شدند از حال و روز آنها خبر نداشتیم-این فرمانده وقتی آمد و وضعیت را دید از مسئول عراقی پرسید این اسرا چگونه آب می خورند؟زبان آنها را تقریبا یاد گرفته بودم، از بین سخنان این دو فهمیدم که به تندی به فرمانده اردوگاه گفت: 72 ساعت وقت می دهم حمام و دستشویی راه اندازی کنی، می خواست که بگوید، بودجه نداریم، گفت: "هیس" ظرف 72 ساعت بر می گردم و وضعیت را دوباره می بینم، پس از آن داخل آسایشگاه آبخوری و حمام داشتیم.

,

وی در خصوص غذای اسرا نیز از خورشت بادمجان و بامیه ای تعریف کرد که تنها آبپز می شد و هیچ چیزی جز بادمجان و بامیه و رب نداشت،صبح ها عدسی می دادند که حتی 12 تا عدس هم داخل آن پیدا نمی شد، هر روز یک استکان چایی می دادند. در هر ماه بدون اینکه تجمعی داشته یا شلوغی انجام شود، همه اسرا کتک می خوردند. برخی اسرا نیز با تنبیه های فردی مواجه بودند. در طول این زمان همه دندان های خود را از دست دادم.
آزاده جانباز زنجانی افزود: اگر جوانان می خواهند با فرهنگ ایثار و شهادت بیشتر آشنا شوند، کتاب"دا" را مطالعه کنند، این کتاب کاملا توانسته است وضعیت دوران جنگ را تشریح کند،امروز جوانان ما به عنوان مدافعان جوانانی هستند که با فرهنگ ایثار و شهادت آشنا شده و راه شهدا را ادامه می دهند.

,
,

 

,

*برخی مسئولان از حال و روز اسرا خبر ندارند

, *برخی مسئولان از حال و روز اسرا خبر ندارند,

وی با گلایه از برخی بی ملایمتی ها با آزادگان و جانبازان گفت: متاسفانه برخی ها خود را کنار گذاشته اند اما به ما که می رسند، می گویند "به شما که می رسند!! مملکت مال شماست، سهمیه می گیرید"،اما باید به این افراد گفت: پدرت را بفرست شهید شود و سهمیه بگیرد،حاضرم همه دارایی خود را بدهم فقط یک ساعت در جایگاه من باشند.
آزاده جانباز زنجانی با تقدیر از خانواده خود به ویژه دخترش آیسان و همسرش که همواره در کنارش بوده اند، گفت: انصافا همسرم در کنارم ماند و با همه مشکلاتی که داشتم رهایم نکرد.

,
,

معجونی با تقدیر از سید جمال موسوی، قائم مقام بنیاد شهید، سلجوقی، مسئول حراست اداره کل بنیاد شهید، حیدری معاون درمان که در حق همه آزدگان زنجانی فداکاری کردند اما در خصوص دیگران نمی توانم اظهار نظر کنم. اگر اسم دیگران را نیاوردم چون هیچوقت به ما سر نزدند.در شرکت احرار زنجان نیز سلیمی و حیدری جزو افراد گمنامی هستند که همه زندگی خود را به آزادگان و جانبازان اختصاص داده اند، از مسئولان گله دارم چرا که به آزادگان سر نمی زنند.از مسئولانی که کاری برای ما انجام ندادند، گلایه داریم.

,

وی افزود: 27ماه در دوران اسارات بودم و 32 ماه نیز در جنگ بودم که تقریبا هفت سال حضور داشتم و دین خود را به نظام اسلامی ادا کردم، زمانی که وارد جنگ شدم 15 سال سن داشتم و در 18 سالگی اسیر شدم و در حال حاضر 50 ساله هستم.
آزاده جانباز زنجانی با بیان اینکه دوره روایتگری را گذرانده ام که در کل کشور 60 نفر انتخاب شدند،از مسئولان می خواهم که این کار ادامه یابد تا جوانان با فرهنگ ایثار و شهادت بیشتر آشنا شوند.

,
,

وی گفت: دوست دارم به عنوان مدافع حرم در سوریه حاضر شوم، اما اجازه نمی دهند، اما ما همچنان سرباز سید علی هستیم و می مانیم.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه