'گفتگو با آزادگان لرستان؛
آزادگانی که در خانه دشمن سرود آزادی خواندند
26 مرداد ماه سال 1369 میهن اسلامی شاهد حضورعزیزانی بود که پس از سالها اسارت در زندانهای مخوف رژیم بعثی صدام،که سرود آزادی را نواختند به وطن بازگشتند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آساره خبر، 26 مرداد ماه سال 1369 میهن اسلامی شاهد حضورعزیزانی بود که پس از سالها اسارت در زندانهای مخوف رژیم بعثی صدام،قدم به خاک پاک میهن اسلامی خود میگذاشتند این روز یکی از خاطره انگیز ترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی است که شاهد حضور آزادی مردانی بودکه در راه عهد وپیمانی که با خدا بسته بودند مجاهدت واستقامت ورزیدند وانها توانستند در سالهای زجر وشکنجه باوجود درد وبیماری جسمی،روح وروان خود را حفظ کنند وتقوا ومردانگی خودرا مضاعف نمایند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آساره خبر، ,به بهانه این روز آساره خبر، با تعدادی از آزادگان لرستان گفتگو کرد و از آنها خواست تا هر کدام خاطره ای از اسارت خود را بازگو کنند.
, آساره خبر، ,

, مهرداد نظری :
, مهرداد نظری :,در سال 1367 به اسارت دشمن در آمدم و در منطقه سومار و به مدت دو سال و دو ماه در بند دشمن بودم خاطره ای که در ذهنم باقی مانده این بود که بچه ها مریض شدند و در اردوگاه به عنوان پزشک یار بودم چون زمانی که من اسیر شدم بهیار بودم و در پانسمان به آنها کمک کردم یک شب 40 نفر از بچه ها مریض شدند و همه را به خاطر تب اسبی که گرفتند همه را داخل یک آسایشگاه جمع کردند و تب آنها بالا می رفت و با سرم تب شان را پایین آوردیم امکانات خیلی کم بود فقط 8 سرم به ما دادند و تعدادی آنژوکت هم داشتیم به بچه ها وصل کردم و هر 10 دقیقه یک بار با همان سرم ها به بچه های دیگری وصل کردم چون تعداد کم بودند مجبور بودم که این کار را بکنم یکی از بجه ها که بچه تهران بود و خیلی بجه خوبی بود با توجه بهداینکه حالش خیلی بد بود خواستم سرم به اووصل کنم و تشتج شدید از تب گرفت و بغل دست این تهرانی یه نفر دیگر بود که بجه سن و لاغر اندام بود وضعش هم خوب بود ولی اشاره کرد که به دست بغلیش وصل کنم و هر چه اسرار کردم اجازه نداد برایش نصب کنم و متاسفانه این بچه تهرانی به خاطر تب شدیدی که داشت بعد از دو روز به شهادت رسید.
,

, علی مرادی :
, علی مرادی :,آزاده سال دفاع مقدس در عملیات دعاشورا درمهران به اسارت عراقی ها در آمدم عراقی های که با تمام قدرت تا دندان مسلح در روز عاشورا که می شد یک واکسن به ما می زدند و این واکسن تا سه روز ما را بیهوش می کرد و این واکسن دست . پای ما را فلج می کرد تا ما مراسم عاشورا و تاسوعا را به جا نیاریم ولی با تلاشی که این ها کردند بچه ها با همان دست و پای فلج ادامه می دادند و مراسم عاشورا و تاسوعا را به جا آوردند. و این کار بچه ها باعث ش که در کار خودشان مونده بودند.
,

, ,
مشرف دالوند:
, مشرف دالوند:,آزاده 5 سال دفاع مقدس در تک دشمن سال 1365 در سالی که آتش بس بود آزادگان خوشحال شدند و پیروز شدند ایران در مقابل دشمن را به همدیگر تبریک می گفتند.
,

, ,
علی بهرامی کردعلیوند:
, علی بهرامی کردعلیوند:,ما آراده 3 سال دفاع مقدس توسط آل سعود در جبهه شناسایی شدیم و ما را به اسارت خود در آورند و تحویل عراق دادند سودانی ها مار ااسیر کردند و به رژیم صدام تحوی دادند زمانی که ما را اسیر کردند داخل یک دامداری انداختند ما چند نفر بودیم همه زخمی و توان سر پا ایستادیم و سوله ای که ما بودیدم دوتا ماشین آتش نشان بود وآب به اندازه یک متر بالا بود و ما 48 ساعت داخل آب بودیم و آب به حالت قرمز بود در حالی که ما تشنه و زخمی و مجروح بودیم و ما بعد از سه روز از آب در آوردند اما در طول این سه روز بشتر هم رزم ما شهیدشدند .
,

, حمید حسنوند :
, حمید حسنوند :,در عملیات رمضان و بیش از 8 سال در اشارت دشمن بودم ایام اسارت از ابتدا تا بازگشت آزادگان به میهن اسلامی همه اش خاطره است بهترین خاطره ای که من هر برهه ای از زندگی با مشکلاتی همراه است و برهه دفاع مقدس در بخش اسارت مستثنی نیست و مشکاتن زیادی در درون خودش و جهت رفع این مشکلات فرشته نجاتی خدا به داد آزادها رساند که به نام حاج آقا ابوترابی و هرآنچه که در زندکی باد گرفتیم از ابوترابی آموختیم و هرچه در مورد ابوترابی بگویم کم است و این سید بزرگوار در غالب اردوها با توجه به اعتقادات انتقادها و فشارهای که عراقی برای وادار داشتن اسرا به تسلیم و مطیع کردن اوامر خودشان به کار می بردند این بودکه با ورود حاج آقا ابوترابی در هر اردگاهی آن مشکلات را که در این مسیر به وجود آمده بود ابوترابی آن را به نحوی حل می کرد و آزادگان را از مشکلات نجات می دادند و عراقی ها آن آرامشی که بعد از آن مشکلاتی که برای خود آنها به وجود آمد نجات پیدات می کردند
,

, قاسم کرمی :
, قاسم کرمی :,آزاده 3 سال در عراق: ما در چند عملیات شرکت کرد و در یکی از عملیاتی ها به اسارت در آوردم همه اسرای زحمت کشیدند . منافقان آمدند در بین اسرا و از آنها خواستند که به آنها بپیوندند ولی بچه ها قبول نکردند و آنها را تمسخر کردند هر کار چه اسرار کردند بچه ها منسجم تر می شدند . و جواب رد دادند . اینکه در هره سه روزی آمار نماز خواندن ها را می گرفتند ولی اسمی ننوشتند ولی سه روز بعد که به آمار نمازخواندن ها اضافه می شد همه را تنبیه می کردند ولی این در روحیه بچه ها تاثیری نداشت و آمار بالاتر می رفت و عراقی ها روی نماز خواندن بچه ها حسادت داشتند و هر هفته چون آمار بالاتر می رفت تنبیه های بیشتر می شد تنبیه بدین صورت که ما را در کف صابون غلط می داد و بعد ما را در خاک می انداختند .
,,
عبدالحمید خرم کوهی:
,به مدت 9 سال در اسارت دشمن بعثی بودم .وقتی ما را به زیارت کربلا رفتیم یکی از بچه ها عکس امام را سر کمر خودش زد و به خاطر عکس امام همه ما را به اردوگاه برند و ما ر ا تا می توانستند کتک زدند .
,

, سبز خدا بیرانوند:
, سبز خدا بیرانوند:,8 سال در اسارت بودم ما را به بغداد بردند و افرادی که ریش داشتند اجازه نداند خودشان را معرفی می کنند و ما را به داخل گروهی دیگر انداختند گروهی که ما در آن بودیم 42 نفر در داخل یک آمبولانس بودیم که این 48 نفر زخمی و کور و خون آلود روی هم طبقه طبقه شدیم و حالت خفگی به بچه ها دست داد یکی از بچه ها از بالا دست برد آژیر آمبولانس را شکست و هوا وارد آمبولانس شد و باعث نفس کشیدن دوستان شد و خودم شخصا یجه را داخل آمبولانس شمردم که 42 نفر بودند .
,مهدی مرادی علیوند:
, مهدی مرادی علیوند:,به مدت 10 سال در اسارت عراق بودم و خاطره ای که در ذهنم مانده وحدت بین بچه ها بود و همه با هم خوب بودیم و همه متفق القول به حرف روحانیون بودیم برای اینکه در منجلاب اسارت نیفتیم روحانیون ما را راهنمایی کردند و همه گوش بها روحانیون میانه خوبی داشتیم.و سعی کردیم عراقی ها که برای به وجود آوردند و ما را تحریک می کردند ولی این روخانیون بودند که بچه ها را آرام می کردند و از مشکلاتی عراقی ها به وجود می آوردند اما با صحبتهای روحانیون اسرا آرامش پیدا کردند.
,گفتگو/کبری دریکوند
,انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه