گفتگو با همسر شهید مدافع حرم فاطمیون؛
شهید خانواده اش را به حضرت زینب(س) سپرد/ سجاده و چادر سوغاتی همیشگی شهید سلطانی بود
مادرش قبل از اینکه با پدرشان ازدواج کند از اهل تسنن و پشتو زبان بودند. بعد ازدواج با پدرشان شیعه می شوند. پدرشان شیخ محب افتخاری یکی از روحانیون سرشناس ولایت خودشان بودند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از اصفهان بیدار، شهدا همیشه مظلوم اند. به خصوص آنها که در غربت جان می دهند. شهدای مدافع حرم با اینکه از خطرات و مشکلات راه می دانند، باز هم عزم سفر می کنند و به راه امام شهیدشان می پیوندند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اصفهان بیدار،,از جان و مال و حتی خانواده گذشته و به سوی حق می روند. حال باید دید خانواده این بزرگ مردان در نبود سرپرست خانواده چگونه اموراتشان را اصلاح می کنند و نیازهایشان چیست. اینجاست که کار ما آغاز می شود. پای صحبت های همسر شهید قربانعلی سلطانی می نشینیم.
,از شهید برایمان بگویید؟
, از شهید برایمان بگویید؟, از شهید برایمان بگویید؟,ایشان روز بیستم آبان ماه سال ۵۴ در «دایمیردادِ» ولایت بامیان افغانستان به دنیا آمد. پدرش شیخ محب افتخاری، یکی از روحانیون سر شناس ولایت خودشان بود.
,مادرش قبل از اینکه با پدرشان ازدواج کنند از اهل تسنن و پشتو زبان بودند. بعد از ازدواج با پدرشان شیعه می شوند. پدرشان حدود ۱۵ سال پیش از دنیا رفتند و مادرشان هم هفت سال پیش براثر تصادف از دنیا رفتند. تا پنجم ابتدایی درس خواندند.
,شهید در جنگ هایی که شوروی در افغانستان به راه انداخته بود هم شرکت داشتند؛ اما اینکه چه مدت جنگیدند را اطلاعی ندارم. ایشان مدتی را با خانوداه اش، در کابل زندگی کردند و ۱۷ سالشان بود که به ایران آمدند. در دوران نوجوانی مشغول به کیک و کلوچه پزی بودند و نان آور خانه بودند. وقتی آمدند ایران سنگ بری می کردند.
,چطور شد که با شما آشنا شدند؟
, چطور شد که با شما آشنا شدند؟, چطور شد که با شما آشنا شدند؟,ایشان با شوهر خواهرم رفت و آمد داشتند. از طریق شوهر خواهرم، ما با ایشان آشنا شدیم. طبق تعریف هایی که شوهر خواهرم از ایشان کردند، من ایشان را به عنوان همسرم انتخاب کردم. سال ۸۰ هم باهم ازدواج کردیم.
,چطور شد که تصمیم گرفتند مدافع حرم شوند؟
, چطور شد که تصمیم گرفتند مدافع حرم شوند؟, چطور شد که تصمیم گرفتند مدافع حرم شوند؟,یکی از دوستانشان به ایشان پیشنهاد رفتن داده بودند. هر دو با هم ثبت نام کردند. برای دوستشان یک اتفاقی افتاد که رفتنشان کنسل شد، ولی شهید سلطانی عازم شدند.
,دقیقا ایشان کی اعزام شدند و چه مدت مدافع حرم بودند؟
, دقیقا ایشان کی اعزام شدند و چه مدت مدافع حرم بودند؟, دقیقا ایشان کی اعزام شدند و چه مدت مدافع حرم بودند؟,۲۳ بهمن ماه سال ۹۳ عازم شدند. مرحله اول که رفتند ۱۷ روز خبری از ایشان نداشتیم، تا اینکه یک شب تماس گرفتند، من تا گوشی را برداشتم زدم زیر گریه. گفتم: تورو خدا کجایی تو؟ سالمی؟ گفت: تهران هستیم و دوره آموزش را می گذارنیم. فردا هم ان شالله عازم دمشق هستیم. فقط برایمان دعا کنید.
,بعد از چند وقت که زنگ زد، یک ذوق وشوق عجیبی در صدایش بود. باهمان لحن ذوق زده گفت: می دانی چه شده؟ و گفت: حرم حضرت زینب (س) را زیارت کردم. عجب صفایی دارد! ان شاءالله قسمت شما هم بشود که برای دست بوسی خدمت حضرت زینب(س) بیاید. خلاصه ایشان بعد دوماه آمدند مرخصی.
,چه مدت مدافع حرم بودند و چند بار مرخصی آمدند؟
, چه مدت مدافع حرم بودند و چند بار مرخصی آمدند؟, چه مدت مدافع حرم بودند و چند بار مرخصی آمدند؟,پنج بار آمدند. ۱۵ ماه توی سوریه بودند. هربار که می آمدند ۲۰ روز می ماندند.
,مهمترین توصیه ای که شهید سلطانی در وصیت نامه شان داشتند چی بوده؟
, مهمترین توصیه ای که شهید سلطانی در وصیت نامه شان داشتند چی بوده؟, مهمترین توصیه ای که شهید سلطانی در وصیت نامه شان داشتند چی بوده؟,وصیت نامه ی شهید خیلی کوتاه است.شهید در وصیت نامه اش از مسؤلان خواسته بود که عدالت بین همه ی شهدای مدافع حرم و خانواده یشان یکسان برقرار شود چون می گفتند: همه ی مدافعان حرم چه افغانی، چه ایرانی و چه سایر مدافعان حرم، یکسان تلاش می کنند.
,به نظر شما ایشان چه خصوصیت اخلاقی بارزی داشتند که خدواند شهادت را نصیبشان کرد؟
, به نظر شما ایشان چه خصوصیت اخلاقی بارزی داشتند که خدواند شهادت را نصیبشان کرد؟, به نظر شما ایشان چه خصوصیت اخلاقی بارزی داشتند که خدواند شهادت را نصیبشان کرد؟,خیلی خوش اخلاق بودند. همیشه دختر هایش را به اسم مادر بابا صدا می کرد. آن ها را به نماز و مخصوصا قرآن خواندن تشویق می کرد.
,شهید سلطانی چند فرزند دارند و فرزنداشان با نبود ایشان چطور کنار آمدند؟
, شهید سلطانی چند فرزند دارند و فرزنداشان با نبود ایشان چطور کنار آمدند؟, شهید سلطانی چند فرزند دارند و فرزنداشان با نبود ایشان چطور کنار آمدند؟,ایشان سه دختر دارند، هانیه که ۱۴ ساله، زهرا که ۱۲ساله است و دختر کوچکم عسل که هفت ساله است. بچه ها گاهی اوقات بهانه می گیرند. به خاطر بچه ها مجبور شدم که کل وسایل شهید را جمع آوری کنم.
,*تاریخ شهادت همسرتان کی بود؟ از نحوه شهادتشان بگویید؟
, *تاریخ شهادت همسرتان کی بود؟ از نحوه شهادتشان بگویید؟, *تاریخ شهادت همسرتان کی بود؟ از نحوه شهادتشان بگویید؟,۲۱ فروردین همین امسال. ایشان نامه ی مرخصی شان امضا شده بوده. شب آمده بودند برای استراحت. می خواستند فردای آن روز طرف ایران بیایند. شب که در سنگر استراحت می کردند، خط درگیری شده بود، طاقت نیاوردند و رفتند کمک دوستانشان. با دوستانشان هم محاصره می شوند. تا جایی که مهمات داشتند مبارزه می کنند. بعد توسط قناصه ای که به سرشان شلیک شده، به شهادت می رسند.
,خاطره ی جالب و تاثیر گذار از شهید دارید؟
, خاطره ی جالب و تاثیر گذار از شهید دارید؟, خاطره ی جالب و تاثیر گذار از شهید دارید؟,شهید سلطانی هر وقت می آمدند خانه برای دخترهایش سوغاتی جانماز و چادر می آورد. دخترهایم با خنده می گفت: بابا چرا اینقدر چادر می آوری؟ با این ها می توانیم مغازه ی چادر فروشی بزنیم، می خندیند و می گفتند: شما دختر هستید همیشه به چادر نیاز دارید.
,خاطره دیگر که الان توی ذهنم است این است که عید اول شهید بود. یک خانم از آشناهایمان کنارم نشسته بود. برادر این خانم، سال گذشته روز جمعه رفته بود سرکار. اتفاقی برایشان می افتد که باعث فوتشان می شود.
,این خانم مرتب می گفت که چرا گذاشتی شوهرت برود سوریه؟ اگر نمی رفت این طوری نمی شد. من اول سکوت کردم وچیزی نگفتم. حرفش را چند بار تکرار کرد. من هم ناراحت شدم و گفتم: چرا شما گذاشتید برادرتان روز جمعه برود سر کار تا آن اتفاق برایش بیفتد.
,بعد از شهادت شهید، اوایل خیلی اذیت می شدم. دخترهایم مخصوصا دختر کوچکم عسل، خیلی بهانه ی پدرش را می گرفت. نبود شهید سلطانی واقعا برایم سخت بود؛ اما وقتی از شجاعت لحظات آخرش، برایم تعریف کردند، به خودم افتخار کردم.
,حرف دیگرم که لازم می دانم بگویم این است که، هر بار که شهید سلطانی می خواستند به سوریه برگردند، من از ایشان می خواستم که نروند و می گفتم: نرو، می ترسم اتفاقی برایت بیفتد و آن وقت بعد تو ما چی کار کنیم؟ می گفت: مگر آن هایی که رفتند و به شهادت رسیدند، زن وبچه ندارند. من شما را به خود حضرت زینب (س) می سپارم.
,ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.
, ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید., ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.,-خواهش می کنم. ان شالله که خدا توان به ما بدهد که بتوانیم راه شهید را ادامه دهیم و سر بلندشان کنیم.
,گفتگو از معصومه حلیمی
,انتهای پیام/
انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه