گفتگو با اولین اهداکننده عضو در استان گلستان؛

خانواده ای که حیات را به 4 نفر اهدا کرد

خانواده ای که حیات را به 4 نفر اهدا کرد
محمد به عنوان اولین اهدا کننده عضو در استان گلستان ساکن سنگستان خان ببین از توابع شهرستان رامیان است نام و یاد خود را برای همیشه در قلب ها ماندگار کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان ، مادر از زیباترین کلمات در همه فرهنگ هاست.مفهوم مادر،مجموعه ای از بهترین معانی را تداعی میکند.محبت،ایثار،شکیبایی،عفاف،پایداری،آرامش،قدردانی، احترام و بسیاری از معانی زیبای دیگررا میتوان به او نسبت داد.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان, پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان, پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان, پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان,  ، مادر از زیباترین کلمات در همه فرهنگ هاست.مفهوم مادر،مجموعه ای از بهترین معانی را تداعی میکند.محبت،ایثار،شکیبایی،عفاف،پایداری،آرامش،قدردانی، احترام و بسیاری از معانی زیبای دیگررا میتوان به او نسبت داد.,


به مناسبت فرا رسیدن  میلاد فرخنده بانوی آب و مهربانی حضرت فاطمه صدیقه(س) و روز مادر  یاد مادر عزیزی افتادیم که با اهدای اعضای بدن فرزند خود  به هم نوعان نیازمندش هدیه روح وجان بخشید و نبض زندگی را در رگهایشان جاری ساخت و این بهانه ای بود که با او و همسرش گفتگویی داشته باشم.

,
,


گل رامیان : لطفا خود را معرفی کنید؟

,
, گل رامیان : لطفا خود را معرفی کنید؟,


اشرف مهاجروطن فرزند  فتح اله متولد1351 . حسن نجفی فرزندغلامعلی متولد1348ساکن روستای سنگستان از توابع شهر خان به بین هستیم.

,
,


گل رامیان : لطفا فرزند خود را معرفی و ماجرا را برایمان تعریف کنید:

,
, گل رامیان : لطفا فرزند خود را معرفی و ماجرا را برایمان تعریف کنید:,


 محمد فرزند اول خانواده متولد 73/10/01.

,
,


محمد در 9مهر ماه سال1388 که حدود15ساله و نیم بود تصادف کرد و مدت 7روز توی کما بود .

,
, و,


 بعد از 7روز برای  اهدای عضو به تهران منتقل شد.

,
,


 بعد از 3روز که در بیمارستان بود خواهرم به من گفت که امیدی به بازگشت محمد نیست.

,
,


خواهرم با یکی از آشنایانش تماس گرفته بود حاج آقا رحیمی که راه درمان برای طب سنتی را بگوید که او گفته بود محمد منتظر یک چیزی است وزنده بودنش چیزی نمیتواند باشد جز یک کار خیر و برای همین هم تا الان زنده است.

,
,


خواهرم در جواب حرف حاج آقا رحیمی پرسیده بود که چکاری باید کنند او هم گفته بود که اعضایش را اهدا کنید.

,
,


محمد به گونه ای بود که همه از او تعریف میکردند و آزارش به کسی نرسیده بود و همه برایش همانند برادر و خواهر بودند با همه صمیمی  و مهربان بود.

,
, و,

ehda2

, ehda2,


گل رامیان : لطفا ماجرای تصادف را بگویید:

,
, گل رامیان : لطفا ماجرای تصادف را بگویید:,


آن روز عروسی دختر عمویش بود و خیلی از زن عمویش میخواست تا اگر کاری دارد کمکش کند.9روز از ماه مهر گذشته بود که هنوز مدرسه نرفته بود و همیشه میگفت من بعد از عروسی دختر عمو به مدرسه میروم.

,
,


آنروز عروسی هنگام بردن عروس از خانه پدر به خانه داماد به پدر محمد خیلی اصرار کردم تا راضی شد که برویم .

,
,


محمد به همراه دوستش  با موتور بود.خیلی تاکید کردم که مواظب خودت باش به دوستش هم خیلی گفتم که مواظب محمد باش و گفتم که وای به حالت اگر اتفاقی برای محمد بیافتد و مویی از سرش کم شود و محمد به من میگفت: مامان ولش.

,
,


در جاده  سنگستان  بودیم و نزدیک به اذان بود که گفتند  تصادف شده به محل تصادف که نزدیک شدیم گفتند محمد است که با سرعت خودم را رساندم بالای سرش .دوستش هم پایش شکسته بود.

,
,


من و همسرم محمد و دوستش را به بیمارستان رساندیم..وقتی محمد را به بیمارستان بردیم یکی از آشنایان که در بیمارستان بود به من گفت:گریه نکن محمد برگشت و الان به گنبد منتقل و آنجا بستری شد آزمایش و سی تی اسکن گرفتند.

,
,


وقتی توی اتاق بود پیرمردی نگهبان اتاق بود که با التماسهای من اجازه ورود به اتاق را داد.

,
,


 اولین بار وقتی که رفتم محمد را نشناختمچون خیلی تغییر کرده بود  . بعد از چند روز از عملکرد دکترش راضی نبودیم و دکترش راعوض کردیم .دکتر به ما گفت که فشارش بالا رفته و سکته مغزی کرده است.

,
,


پدر محمد ادامه داد : در بیمارستان رسیدگی نمیکردند و ما از عملکرد آنها راضی نبودیم.

,
, پدر محمد ادامه داد :,

ehda4

, ehda4,


مادرمحمد گفت : با خواهرم که بهورز هست هماهنگ کردیم که محمد را به یک بیمارستان دیگر منتقل کنیم و به بیمارستان تامین اجتماعی منتقل کردیم و 3روز هم در آنجا بود.

,
, مادرمحمد گفت :, و,


در این 3روز من بیمارستان نمیرفتم چون به من گفته بودن که اگر3روز پشت سر هم روزه بگیرم حاجتم برآورده می شود  و من در این سه روز روزه گرفتم .بعد از 3روز رفتم بیمارستان و همان دم در برادرم بامن صحبت کرد و گفت این تقدیر بودوبا این حرفش متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده است.

,
,


وقتی که پرسیدم چه شده است ؟گفتند هیچ امیدی نیست.خواهرم همان موقع گفت که یک مطلبی میگویم و قبول کن .گفت : اعضای بدن محمد را اهداکن .من خیلی تعجب کردم و بعد از اینکه خواهرم گفت که محمد تا این لحظه هم برای این منظور نفس میکشد .من بی درنگ قبول کردم.

,
, .,


 محمد اولین گلستانی بود که اعضایش را اهدا کرد و اینچنین اتفاقی تا کنون رخ نداده است .

,
,


همه خانواده گفتیم  به کسانی اهدا کنید که نیازمند و در نوبت هستند.

,
,


4 عضو (2کلیه ،کبد و قلب) از اعضای بدن محمد  اهدا شد.

,
,


گل رامیان : در آن لحظه چه احساسی داشتید ؟

,
, گل رامیان : در آن لحظه چه احساسی داشتید ؟,


هم آن لحظه و هم اکنون خیلی راضی هستم.
 
آقای حیدری یکی از گیرندگان اعضای محمد ماست و هر ماه با ما تماس میگیردو جویای احوالات می باشد .

,
,
,
,


مهدی محمدی گیرنده  کلیه محمد با مارفت وآمد میکند. مهدی 6ماه بود که دیالیز میکرد.

,
,

ehda3

, ehda3,


گل رامیان : حرف آخر:

,
, گل رامیان : حرف آخر:,


توصیه میکنم به خانواده هایی که دچار اینچنین اتفاقات می شوند این کار خداپسندانه و خیر را انجام دهند.

,
,


من هیچوقت نمیگویم که میخواهم برم سر مزار محمد همیشه میگویم که برم پیش محمد .هیچ حسی ندارم که محمد داخل قبرهست چون برای من هنوز زنده هست.

,
,


پدر محمد:همه باید به دیار باقی برویم ولی چه بهتر که با عزت و سربلندی برویم.

,
, پدر محمد:]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه