به مناسبت روز مادر:
پدر شهید دیری که بر پیکر فرزندش روضعه علی اکبر را خواند
مادر شهیدی که 2 فرزند خود تقدیم اسلام نمودو در هشت سال دفاع مقدس مانند کوه استوار پشت سر فرزندان خود ایستاد و آنها را پشتیبانی کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از مطاف 24 ، به مناسبت ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) و روز زن لازم دانستیم تا در خدمت مادری باشیم که 2 فرزند خود بنامهای سید عبدالحسین و سید عبدالهادی را تقدیم اسلام نموده است.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,مادر شهیدی که در هشت سال دفاع مقدس مانند کوه استوار پشت سر فرزندان خود ایستاد و آنها را پشتیبانی کرد.
,در باز می شود. برادر شهید در را باز می کند، در را به رویمان باز می کند. مادر شهید در منزل هست. با روی باز از ما استقبال می کند و خوشامد می گوید. ضمن معرفی خود و علت مصاحبه خوشحال است که یاد شهید را برایش زنده کرده ایم.
,خودش را مدینه امینی متولد 1319 معرفی می کند ، می گفت در کنار پسرش سید مجتبی زندگی می کند و از بیماری دیابت رنج می برد.
,او بجز اینکه 2 فرزندش را تقدیم اسلام کرده ، اقوام ها او نیز از جمله شهید یدالله امینی،سید محمد پوزش،سید عبدالحمید کراماتی ،طالب ابراهیمی،محمد اندرخور بشهادت رسیده اند.
,دارای 3 فرزند جانباز بنامهای سید عبدالعلی – سید عبدالرضا و سید مرتضی «محمد» هست . و 2 فرزندش نیز بنایمهای سیدعباس و سید علیرضا طلبه هستند.
,از همسایگان شنیدیم که اکثر هزینه های مهدیه توسط مادر شهید پرداخت می گردد.
,


,
, ,
,
وی از فرزندش سید عبدالهادی می گوید:
,چند روز بود که غوغایی در درونمان پیدا شده بود ،آرامش و خواب را از ما گرفته بود اصرار در گفتن خبر است ،کسی را راضی نمی کرد و همه منکر بود و نبودها بودند و ادامه این وضعیت که هیچ کس درباره او خبری به ما نمی دهد برایم سخت جانگاه بود. همه خبر داشتند که هادی کجاست الامن و پدرش.
,گاهی می گفتند در بیمارستان مشهد بستری است و گاهی یک جور دیگر صحبت می کردند ، ساعت 2 شب بود برادرش سید محمد (سید مرتضی)آمد ،به مادرش سوگندش دادم و او گفت :آنچه می پنداشتم ،و گفت : چند روزست که«سید عبدالحسین»میزبان است. صبوری من در نگفتن تا صبح و ذکر و ورود و اذان پدرش (سید محمد رفیع )حکایت زیبایی داشت.صبحگاهان که خبردار ماجرا گردید. داستان شاه شهیدان کربلا و آمدن بر سر بالین علی اکبرش را با زبان شعر بیان نمود.
,در بنیاد شهید بر پیکرش حاضر شدیم . دیگر همرزمانش چون شهیدان غلامی ،فخرایی و دیگران هم بودند . مادر و پدرآنها نیز آمده بودند تا آخرین دیدار خود و افتخار آفرینان خود را وداع کنند. آرام خوابیده بود در تابوتی که بوی عود و قرآن می داد . نشستم،یا زینب گفتم :و تسلا دادم دلم را و آخرین بوسه ام را بر پیکر رودم نثار کردم
,

, او به ادعیه و مناجات عشق می ورزید ،آرام و متین بود و شوخ طبع،هیچ کس از دست او ناراحت نمی شد و او نیز از کسی دلگیر نمی شد. علاقه اش به شهادت مثال زدنی بود تا آنجا که یک روز باتفاق او نزد پدرش نشسته بودیم تازه از جبهه برگشته بود . در حالی که حبه قندی را به پدر نشان می داد ،گفت : آیا از این قند در دنیا چیزی شیرین تر هم یافت می شود پدرش هم با توجه به رسم قدیمی ها گفت : شیرین تر از این قند زن و مرد هستند.اما او ،قاسم ابن الحسن را در زبانی دیگر یادآوری نمود که نه پدر،شهادت ازاین قند شیرین تر است .
,,
,
شهید سید عبدالهادی موسوی کراماتی
,

, تولد : 1346 تحصیلات:اول متوسطه عضویت:سپاه پاسداران
,تاریخ شهادت:1367/5/2 محل شهادت : شلمچه عملیات:تک دشمن
,در دامان خانواده ای از سلاله زهر (س) کودکی پا به عرصه حیات می گذارد که ارادت پدر خانواده که خود از سادات جلیل القدر و معزز و از نسل امامزاده سید جمال الدین بن ابراهیم بن محمدبن علی الهادی می باشد بنا به احترام خاصی که نسبت به امام دهم دارد نام هادی را بر می گزینند.
,سال 1346 زاد روز تولد گلی سرسبز از بوستان سادات بردستان می باشد. همانی که در دو سالگی دچار بیماری سختی می گردد که هیچ امیدی به بهبودی اش نمی رود و تا مرگ فاصله ای ندارد و شاید هم جان می سپارد همگان در تدارک خاکسپاری او آماده می شوند اما :
,گر نگهدار من آن است که می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.
,درد و امراض متفاوتی به تعقیب او می آیند در 4 سالگی از ناحیه پا فلج و یک بار دیگر غم و اندوه در چهره مادر ، پدر و همگان نمایانگر می شود . مادرش شفایش را از امام هشتم می خواهد و راهی طوس می گردند ، دل شکسته مادر و دعای مادر و راز و نیاز مادر و دست توسل به دامان خاندان وحی و با گفتن یا علی از زبان مادر و تکرار آن از زبان کودکی رنجور امید این خانواده را ناامید نساخته و کودک در کنار ضریح مطهر شاه خراسان از جا برخاسته و به حرکت در می آید و زائران که هر لحظه انتظار شفا دارند به عنوان تبرک او را در آغوش گرفته و باران بوسه بر سر و رویش باریدن می کند و لباسهایش را به تبرک بر می دارند ، کودک بزرگ و بزرگتر می شود و برای مقابله با جهل بی سوادی تا سوم راهنمایی درس می خواند و سنگر مدرسه را با حضور خود گرمی می بخشد حکایت،خاطرات حضورش در مدرسه زبانزد دوستان و همکلاسی هایش می گردد.
,سال های نوجوانی و جوانی اش مصادف می گردد با سال های شکل گیری انقلاب اسلامی و او نیز به عنوان نیروی ارتش در تکامل مسیر امام جماران و بت شکن قرن ،وارد عرصه می شود . حضور در راهیپیمایی و تظاهرات همکاری با گروههای مبارز و مردمی و مقابله با جریان های نفاق در پخش اطلاعیه ها از جمله فعالیت های او به شمار می رود.
,آغاز جنگ تحمیلی عراق و اعزام جان برکفان خمینی کبیر فصلی دیگر از افتخارات حماسه سازان آن دوران می باشد که او نیز در 17 سالگی لباس رزم پوشیده و 6 بار در حماسه بزرگ ،حضور گرم ،پرمعنا و تسلی بخش دارد .
,سرزمین های جنوب و شرق و غرب کشور میدان حضورش را گواهی می دهند،در حماسه های بدر،کربلای 4 ،کربلای 5،عاشورای 1-2-3و4 موثرترین نقش را ایفا می کند،صدای گیرایش و جذبه خاصی که دارد همه را به تحرک وا می دارد.
,سال های حضورش در میادین نبرد خاطراتی سبز و ماندگار را بر جای می گذارد و بذله گویی و محبوبی سادگی و عشق و مهر و عطوفت او استحکام روابط او را با همنوعان را بیشتر می کند .
,سال 1365 لباس عاشقی و سبز سپاه را می پوشد و به عنوان پاسدار افتخاری وارد سپاه ناحیه دیر می گردد.در همان سال با دختر یکی از سادات و همسایگان خود وصلت می کند .
,هنوز نه ماه از ازدواجش نگذشته بود کهباز هم راهی دیار عاشقان گردید.و در اولین روز از مرداد ماه 1365 پس از چندین ماه و در حالی که برگه مرخضی در دستانش دیده می شد به همراه همرزمانش برگ ها را پاره کرد و وارد کارزار بر علیه دشمنان خود می گردد و دشت شلمچه همان جایی که برادرش »سید عبدالحسین« نیز به مصاف دشمن رفته بود ،همانند مادرش زهرا(س)از ناحیه پهلو مجروح و همانند علمدار کربلا یکی از دستانش قطع می گردد و بعد از روز شهادت مسلم بن عقیل شربت فیض احدیت را می نوشد.
,قسمتی از وصیت نامه شهید:
,به شما امت شهید پرور بردستان وصیت می کنم که : امام عزیزمان را تنها نگذارید و تا آخرین قطره خون با این متجاوزان صدامی بجنگید . بنده اگر قابل شهید شدن را داشتم مرا در گلزار شهدای بردستان به خاک بسپارید . انسان یکبار بیشتر نمی میرد پس چه بهتر که این مردن در راه خدا باشد .
,ای مادرم :مبادا در مرگم گریه و زاری کنی و اگر می خواهی گریه و زاری کنی برای علی اکبر و امام حسین گریه کن.بعد از مرگ من چون کوه استقامت کن و لحظه ای از یاد خدا غافل نشو ،و به تو پدر عزیزم می گویم که اگر می خواهی برای من گریه کنی بجای اینکه گریه کنی بیا بر مزارم قرآن بخوان.
,ای برادرم تو نیز خود را آماده و مهیا ساز تا اسلحه ای که از دست من و دیگر همسنگرانم بر زمین افتاد برداری و در راهی که شهیدان گام نهاده اند قدم بردار با یزیدیان که مقابل حسین زمان خمینی بزرگ ایستاده اند مبارزه کن .
,,
شهید سید عبدالحسین امینی (موسوی )
,

, تولد : 1340 تحصیلات:اول راهنمایی
,,
وضعیت اشتغال:سرباز نیروی هوایی جمهوری اسلامی
,تاریخ شهادت:1361/4/23 محل شهادت : شلمچه عملیات:رمضان
,شبی سرد و زمستای پربار که زوزه باد هوا را می شکافت . در گوشه از از دیار ،بوی خوش سلام و صلوات و آهنگ دلربای «آمدن» می آمد. سال 1340 بدنیا می آید و در شبی که باد بود و باران بود و سرما ،همه را به پستوی خانه ها کشانده بود . نوید آمدن نور چشمی ،گرما بخش محفل گردید. از خاندان سادات مکرم ،کودکی تولد یافت و ارادت خانواده به ائمه اطهارکه خود نیز از تبار و نژاد آن بودند. نام «عبدالحسین » را بر او نهادند. روزهای کودکی و روزهای سخت و جانکاه امراض که در نبودن پزشک و بعد مسافت و دوری از شهر ،چون تازیانه ای بر پیکر خردسال وارد می شد . اما راز و نیاز مادر و توسل به اولیاء و اوصیا ذکر و ورد شفا بخش می شود.
,روزگار کودکی با همه سختی ها گذر می کند ،هفت ساله می شود و به مدرسه می رود . درس می خواند. الفبای مهربانی را یاد می گیرد و الفبای بودن را در مکتب خانه با کتاب وحی و کلام نور«قرآن» آشنا می گردد.و زندگی خویش را براساس نسخه مطهر پایه ریزی می کند تا اول راهنمایی درس می خواند . بعد به دلیل علاقه به کار و کوشش و یاری خانواده دل به دریا می زند و روز و شب با موج ها ترانه زندگی را سر می دهد و همراه کشتی صیادی به صید «ماهی و میگو »می پردازد ،مرد کار وتلاش می شود ،از سختی نمی هراسد و همواره سخت کوش و پر تلاش نشان می دهد.
,آغاز جوانی اش مصادف می شود با توطئه ها و جریاناتی که قصد ضربه زدن به نظام نوپای ایران اسلامی دارند،او نیز به عنوان یک ایرانی مسلمان و آزاده و بیدار به همراه دیگران به مقابله با آنان برمی خیزد . در جریان مبارزات آن روز مردم بر علیه رژیم 2500 ساله شاهنشاهی در اجتماعات و مراسمات و تظاهرات و فعالیتهای دیگر شرکت داشت و نقشی موثر در برگزاری مراسمات برعهده داشت. با تشکیل ارتش بیت میلیونی به فرمان امام خمینی (ره) به پاسداری از دست آوردهای انقلاب اسلامی پرداخت و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید.
,جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و حملات گسترده رژیم بعث به پشتوانه ابرقدرت شرق و غرب فرصتی بود که وی نیز همانند دلیر مردان ایران زمین دین خود را ادا نماید.
,خدمت سربازی را در پایگاه هوایی شیراز آغاز نمود.آنجایی که به لب زمزمه می کردند:«بلند آسمان جایگاه من است »
,در انجمن اسلامی پایگاه فعالیت میکرد و به عنوان یکی از فعالین نمونه انجمن مشغول به کار بود. همان سال از طرف پایگاه هوایی و بسیج شیراز به جبهه اعزام شد.
,وی در تاریخ 1361/4/21 در شلمچه و در عملیات رمضان به جاودانه ها پبوست.
,

, در آخر این مصاحبه تشکر می کنیم و با کوله باری از معنویت و عطر و بوی شهادت از منزل شهید بیرون می رویم.
]
ارسال دیدگاه