از یادگاران هشت سال دفاع مقدس:

گروهک های ضد انقلاب از مردم کُرد زبان انتظار مخالفت با نظام را داشتند

گروهک های ضد انقلاب از مردم کُرد زبان انتظار مخالفت با نظام را داشتند
به اتفاق چند تن از اهالی محله حاجی آباد سنندج عضو شورای مسجد محله شدیم، تا مسئولیت تقسیم خواربار را بر عهده بگیریم. یک روز غروب بعد از تقسیم خواربار بین مردم و تمام شدن خواربار، چند نفر مسلح که از اعضای بلندپایه گروهک کومله بودند، وارد زیر زمین مسجد شدند و شروع کردند به زخم زبان زدن.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، ابراهیم محمد پناه از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در گفت و گو با پیشمرگ روح الله گفت: سال 1333 در روستای درویش خاکی از توابع شهرستان دیواندره در خانواده ای کشاورز به دنیا آمدم. درویش خاکی روستایی است ما بین شهرستان بیجار و دیواندره که ابتدا زیر مجموعه شهرستان بیجار محسوب می شد، ولی بعدها در تقسیمات کشوری زیر مجموعه شهرستان دیواندره قرار گرفت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,

 

,

من فرزند ششم و آخر خانواده بودم و به همراه چهار برادر و یک خواهر زیر سایه پدر و مادرم در محیط بی آلایش روستا زندگی می کردیم. پدرم عالم دینی بود و ما سواد خواندن و نوشتن را نزد ایشان فرا گرفتیم، ولی خیلی زود به دلیل مشکلات اقتصادی مشغول به کار شدیم و درس خواندن را رها کردیم. البته من هیچ گاه وارد مدرسه نشدم و همان سواد اندک خواندن و نوشتن را نزد پدرم فرا گرفتم.

,

 

,

نوزده ساله بودم که ازدواج کردم و بعد از مدتی صاحب فرزند شدم. مدتی بعد به خدمت سربازی فراخوانده شدم، ولی به دلیل داشتن زن و فرزند از خدمت سربازی معاف شدم و دوباره مشغول به کار شدم تا بتوانم رزق و روزی خودم و خانواده ام را تهیه کنم ـ پدرم اهل تسنن بود و مادرم اهل تشیع، خودم نیز اهل تسنن هستم و همسرم اهل تشیع. در واقع اهل تسنن و تشیع در منطقه کردستان روابط خوب و حسنه ای با هم دارند و این روابط از زمان های قدیم بر منطقه حاکم بوده و مسلمانان اهل تسنن و تشیع هم چون برادر در کنار همدیگر زندگی خوب و مسالمت آمیزی دارند ـ .

,

 

,

رژیم پهلوی اوضاع نامناسبی را برای مردم رقم زده بود و فشار زندگی از هر جهت مردم را کلافه کرده بود. یک روز به اتفاق دو تن از دوستانم به خانه احزاب دیواندره که در یک مدرسه مستقر بود رفتیم و داد و بیداد کردیم که به جای کارهای سیاسی به مردم فکر کنید؛ مردم نان ندارند بخورند، آن وقت شما دفتر سیاست بازی برای مردم به راه می اندازید! بعد هم پرچم خانه احزاب را پایین کشیدم و پاره کردیم. بعد از چند روز توسط عمال رژیم دستگیر شدم و به 36 ماه زندان محکوم شدم.

,

 

,

ما خواهان زندگی بهتر بودیم، ولی عمال رژیم پهلوی ما را به دلایل واهی محاکمه کردند و من علی رغم اینکه زن و فرزند داشتم به مدت 36 ماه در زندان پاسگاه دیواندره محبوس بودم و در طول این مدت به انجام کارهای سخت و سنگین وادار می شدم.

,

 

,

سال 1355 ترک دیار کردم و راهی سنندج شدم و در محله حاجی آباد ساکن شدم و بعد از مدتی در سازمان آب سنندج مشغول به کار شدم. در سازمان آب مشغول کارگری بودم و بعد از 15 ماه کارگری در سازمان آب، به جهت حسن خلق و فعالیتی که داشتم به عنوان لوله کش به کارگیری شدم.

,

 

,

در بحبوحه قیام امت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(ره) علیه حکومت پهلوی من به همراه همکارانم در سازمان آب سنندج در تظاهرات شرکت می کردم. خوب به خاطر دارم که مردم در آن روزها می گفتند: قرار است شاه را از مملکت بیرون بیاندازند؛ اگر شاه از مملکت برود آب، برق و تلفن وارد شهرها و روستاها می شود و تمام راه ها و جاده ها آسفالت می شود و مردم در رفاه و آسایش زندگی خواهند کرد.

,

 

,

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و پیدا شدن سر و کله گروهک های سیاسی در کردستان، مردم کردستان در حمایت از انقلاب اسلامی و هم چنین امام خمینی(ره) بارها تظاهرات کردند که کارکنان سازمان آب سنندج نیز در این تظاهرات حضور و نقش فعالی داشتند. من و دوستانم دست نوشته های سازمان آب را روی سر می گرفتیم و در تظاهرات ها شرکت می کردیم. گروه های سیاسی که در سنندج مستقر بودند میتینگ های سیاسی تشکیل می دادند و تصمیمات نادرستی را برای مردم کردستان اتخاذ می کردند؛ ما که مخالف تصمیمات گروه های سیاسی بودیم با برپایی تظاهرات مردمی، تصمیمات گروه های سیاسی مبنی بر خودمختاری و تجزیه طلبی را محکوم می کردیم و خواهان ماندن کردستان زیر سایه پرچم انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) بودیم.

,

 

,

سال 1359 به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد درآمدم و برای دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی سلاح به دست گرفتم. بعد از مدتی از طرف سپاه مأمور شدم تا به جهاد سازندگی استان بروم و در آنجا مشغول به کار شوم. در طول مدتی که در جهاد سازندگی بودم به اتفاق دوستانم به شهرها و روستاهای مختلفی اعزام می شدیم تا به وضعیت آب، برق و جاده شهرها و روستاها سر و سامان بدهیم. البته در کنار تمام این اقدامت و خدمات، گاهی هم به مناطق عملیاتی اعزام می شدیم تا در ساخت سنگر و خاکریز به رزمندگان سپاه اسلام مدد برسانیم.

,

 

,

دولت یک سری کالاهای اساسی و خواربار را بین مردم تقسیم می کرد که لازمه تقسیم این کالاها تشکیل یک شورای چند نفره در محله های شلوغ و پر تردد بود. به اتفاق چند تن از اهالی محله حاجی آباد سنندج که مورد اعتماد مردم و مسئولین نظام بودیم، عضو شورای مسجد محله شدیم، تا مسئولیت تقسیم خواربار را بر عهده بگیریم. زیر زمین مسجد را برای انبار خواربار و تقسیم آن بین مردم در نظر گرفته بودیم.

,

 

,

یک روز غروب بعد از تقسیم خواربار بین مردم و تمام شدن خواربار، چند نفر مسلح که از اعضای بلندپایه گروهک کومله بودند، وارد زیر زمین مسجد شدند و شروع کردند به زخم زبان زدن. آن ها مسلح بودند و به همین خاطر ما نمی توانستیم کاری انجام دهیم. حرف آن ها این بود که شما کُرد هستید و چرا با نظام همکاری می کنید؟ آن ها کُرد بودن را دلیلی برای مخالفت با نظام و برنامه های با ارزش نظام می دانستند. همین که خواستیم از خودمان دفاع کنیم، ما را به باد کتک گرفتند و در این میان دست و پای یکی دو نفر از دوستان من شکست. آن ها بعد از اینکه زیر زمین مسجد را به هم ریختند و دست و پای دوستانم را شکستند، از محل متواری شدند. گروهک های ضد انقلاب نمی توانستند ببینند که مردم کردستان از نظام اسلامی دفاع می کند و از گروهک های سیاسی و ضد انقلاب متنفر است، به همین خاطر هر وقت که می شنیدند مردم از نظام و از آرمان های امام خمینی(ره) پشتیبانی کرده اند، خیلی سریع از مردم کُرد زبان انتقام می گرفتند.

,

 

,

همزمان با فعالیتم در جهاد سازندگی با نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد نیز روابط خوبی داشتم و هر وقت که به خانه می آمدم سعی می کردم به دوستانم سر بزنم و جویای حالشان باشم. سال 1361 بود که با شهید محسن فتحی مسئول گردان ثارالله سنندج آشنا شدم.

,

 

,

شهید محسن فتحی جزء شهدای مهاجر کرمانشاه بود که در سنندج خدمت می کرد. من بدون هیچ چشم داشتی در اوقاتی که از کار جهاد سازندگی فارغ می شدم به مقر نظامی خیابان شهدای سنندج می رفتم و در گشت زنی ها به نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد کمک می کردم.

,

 

,

شهید فتحی بسیار خوش اخلاق بود و به وضع نیروهایش رسیدگی می کرد. اکثر نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد زن و فرزند داشتند و حقوق مختصر سازمان کفاف زندگیشان را نمی داد، بارها دیده بودم که شهید فتحی حقوقش را بین نیروهایش تقسیم می کند تا مقداری از فشار زندگی آن ها بکاهد. ایشان می گفت: من فعلاً مجرد هستم و نیازی به حقوق ندارم، شما که زن و فرزند دارید می توانید از حقوق من استفاده کنید.

,

 

,

حضور در کنار این عزیزان از قشنگترین و زیباترین لحظه های زندگی ام می باشد که هیچ گاه از خاطرم پاک نخواهد شد.

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه