سرویس طنز؛

دانشجو شدن نوش دارویی بود برای نرفتن به خدمت سربازی

دانشجو شدن نوش دارویی بود برای نرفتن به خدمت سربازی
چند ماهی بعد، دیپلم مهلت بود که کارای سربازی رو بکنم، تا اینکه یه روز که برای کارای دفترچه اعزام به خدمت رفته بودم پلیس + 10 فلکه کارگر یه پدر آمرزیده‌ای، راه علاج درد خدمت نرفتن رو بهم نشان داد، نوش دارویی که می‌توانست چهار پنج سالی خدمت رو بندازه تو آب نمک و از اونجا به بعدشم خدا کریمه ده. اون نوش دارو هم چیزی نبود جز رفتن به «دانشگاه» و مثلا دانشجو شدن.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری «دانشجویان بیدار» ساعت 7 صبح 19 خرداد ماه  سال 1393 شمسی بود، صدای نخراشیده خروس همسایه زیور، طبق معمول کله صبحی سوهان روح بود، لامصب معلوم نبود صدای خروسه یا صدای جیغ بچه، بش قارداشتم که بودی بازم صداش می‌شنیدی، هیچی ده کلی الکی چشمامو بستم که خوابم ببره ولی لعنتی مگه خوابم برد؟

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانشجویان بیدار,

 نگاه به ساعت اتاق کردم دقیقاً  قفل‌شده بود رو هفت، نیم ساعت بیشتر وقت نبود که جنگی یه صبحانه بخورم و برم پیش بابا غلام دم مغازه، چند ماهی می‌شد که با صد تا بدبختی و تک‌ماده و تبصره و تقلب و التماس و اشک تمساح و پاچه‌خواری و نوکرتم و چاکرتم معلمای دبیرستان سیدجمال‌الدین، تازه به قول تهرانی‌ها موفق به اخذ دیپلم پرافتخار فنی تو رشته میلنگ‌تراشی شده بودیم

,

 یادش به خیر، خر کیفی شده بودیم که بیا تماشا، لامصب مظفر تو یه جایمان عروسی می‌خواند!!! راستش وقتی دیپلمم رو برای اولین بار دستم گرفتم خیلی حس باحالی داشتم، به قول با کلاسا در پوست خودم نمی‌گنجیدم، چنان جوگیر شده بودم که بیا تماشا، مثل وقتی که ورزشکارا تو المپیک مدال طلا می‌گرفتن و هم زمان از شبکه سه خانه اون ورزشکار رو هم نشان می‌دادند و آهنگ ملی‌پوشان جاوید باشید رو می‌خواندند کلی خرکیف، فک می‌کردم الان مدال طلای المپیک گرفتم و پدر و مادرم تو خانه‌ دارن بهم افتخار می‌کنن و کلی برام دست مزنن ملت از چهار راه مخابرات تا شهید بوق و سرو صدا!!

,

ولی تفف  چی هیف که وقتی معدل کل 10.5 رو تو کارنامه دیدم  همه اون حسا دود شد رفت، بفهمی‌نفهمی هم احوال بازیکنان تیم ملی ایران شده بودم وقتی تو ورزشگاه آزادی به تیم ملی جزایر فارو، مقدماتی جام جهانی 2006 دو بر هیچ باخته بودن.

,

خدایشم همه برنامه‌ریزی خودم و خانوادم از درس خواندن فقط تا دیپلم بود، تا وقتی یادم میاد بابا غلام  روز در میان تریپ ارشاد برمی‌داشت و هی بهم می‌گفت: اوقل جان دینم سَنه؛ نگاه کن ببین چی می‌گم، ما که خیری از زندگیمان ندیدیم که، همش کارگری و بدبختی و حمالی بوده تو این بجنورد، 10 سال تمام رفتیم پیش انواع اوستاها تا شدیم میلنگ‌تراش، الانم که می‌بینی حال و کسب مارو؟؟

,

با این دستگاه‌های جدید که آمدن خاااااا کار ماهم شده مگس‌پرانی، یک زمان از شیروان و اسفراین تا فاروج می‌آمدن پیش ما با التماس و درخواست که کاراشانو انجام بدیم، تازه مگه ما وقت می‌کردیم ؟؟؟؟ یعنی سرمان شلوغ بوداااا

,

بخدا اینقدری که الان مردم به مظفر زنگ مزنن برای وقت عروسی، زنگ در خانه مارو نمزدن!! که چی؟ اوستا غلام وجدانا بیا اول کار مارو انجام بدی!! ولی الان یکی اصلا نمیاد در مغازه بگه غلام زنده‌ای مرده‌ای؟ خرت اصلا به چند؟؟

,

اوقل جان اما تو برو درست رو بخوان، هالی شدم  می‌گن رشته میلنگ تراشی تو دانشگاه فنی‌حرفه‌ای خیابان 17 شهریور بغل کلیدسازی حبیب کاچه هست، تو مگه از بچه پسرخالت چی کم داری بدبخت، دماغشو بگیری خفه شده، الان بهش می‌گن مثلا مهندس.

,

خدایش خنده آدم مگیراااا تا 5 سالگی ما که اصلا شلوار تن این بچه نمی‌دیدیم که، آب دماغشم همیشه آویزان، اما الان چی، یک مهندس مهندسی می‌گن که بیا تماشا.

,

تو هم از من می‌دانی برو ثبت‌نام کن، دیپلمت رو که بگیری راحت میری کارخانه سیمان یا پتروشیمی چی می‌دانم یه جای استخدام می‌شی دهههه و دیگه بقیه عمرت راحت راحتی اه !! فوقشم تازه اگه پارتی تا اون موقع پیدا نکردم میای پیش خودم هم کمک‌حال من می‌شی، هم منم یه ذره پول گذاشتم تو این موسسه میزان بغل فلکه فردوسی سودشو می‌گیرم تا اون موقع برمی‌دارم با پولش چند تا از این دستگاه‌های نو مخریم می‌ندازیم تو مغازه و سروسامانی به این وضع آشفته مدیماااا؛ حسن جان بابا دیگه دوره ما رد شده هااااااااااا، دوره، دوره فن شده لامصب اِه، هر کس تو هر شغلی فنش بیشتر نباشه، کاسب تره‌هااا حالا میلنگ‌تراشی هم حکایتش مثل بقیه، فهمیدی چی می‌گم که؟؟؟ باز خنگ نشی به من نگاه نکنی.

,

خلاصه به حرف بابا غلام کردیم و رفتیم دانشگاه فنی‌حرفه‌ای بغل خیابون 17 شهریور نبش مغازه حبیب کلیدساز و شروع به کسب فیض و دود چراغ خوردن تو رشته میلنگ‌تراشی، چون یه پیش زمینه عملی تو این رشته هم داشتم درسای عملی رو چشم بسته نمره مگرفتمااااا ولی لامصب نی‌مدانم چی بود که درسای که باید خرخانی می‌کردی رو اصلا یاد نمی‌گرفتم که نمی‌گرفتم، به قول مامانم مغز من و بابام تو دستامانه و فقط دستمان خوب کار می‌کنه..

,

همچین آچار شلاقی و فرانسه و پیشکوشتی و انبر دست تو دستم خوب می‌چرخید که بیا تماشا!! خدایش گرگی بودم برای خودم...

,

خلاصه سه سالی درس خواندیم و الان مثلا شده بودیم دیپلم میلنگ‌تراش، هی بدک نبود به قول بابام هم فن یاد گرفتیم و هم الکی الکی دیپلم‌دار شدیم.

,

حالا نوبتی هم که بود نوبت خدمت مقدس سربازی بود، به قول معروف پسر تا خدمت نمی‌رفت مرد نمی‌شد و تازه زنم بهش نمی‌دادند، خدایش من نمی‌دانم کی این مردانگی مردا رو گره زده بود به خدمت سربازی؟؟ عین واقعیت سربازی هم برای ما شده بود کابوس، از تیغ زدن سرش بگیر تا نگهبانی دادن و دربه دری کشیدن و جلوی همه پاچسباندن و بله قربان گفتناش و الباقیش

,

با خودم فکر می‌کردم ای کاش تقی به توقی بخوره و بازم این نمایندگان خجسته مجلس طرحی، تبصره‌ای، سه‌برادری، چهارخواهری، تک مادری چی می‌دانم یه چیزی تصویب کنند که قرعه فال به من فلک زده هم بخوره و الکی الکی ما هم معاف بشیم، ولی چی حیف که پادگان ارتش، سپاه و نیروی انتظامی خالی‌تر از کله تاس شاطر نونوایی چهار راه مخابرات ما شده بود و دژبان‌ها در به در دنبال خفت کردن سرباز فراری‌ها تو کوچه و خیابانا... یعنی خدا وکیلی تا دو سال قبل دنبال بهانه می‌گشتن تورو معاف کننا، نوبت ما که شد الان تازه می‌گن خدمت مخی‌اد بشه 24 ماه تمام.

,

چند ماهی بعد، دیپلم مهلت بود که کارای سربازی رو بکنم، تا اینکه یه روز که برای کارای دفترچه اعزام به خدمت رفته بودم پلیس + 10  فلکه کارگر یه پدر آمرزیده‌ای، راه علاج درد خدمت نرفتن رو بهم نشان داد، نوش دارویی که می‌توانست چهار پنج سالی خدمت رو بندازه تو آب نمک و از اونجا به بعدشم خدا کریمه ده. اون نوش دارو هم چیزی نبود جز رفتن به «دانشگاه» و مثلا دانشجو شدن.

,

دکتر حسن خان

,

انتهای خبر/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه