دلنوشته ای برای مدافعان حرم؛
جوانانی که نسل ۱۲ ساله ی دیروز را زنده کردند
هنوز هم جاریست خون دفاع از ناموس خدا، اگر غباری بنشیند بر چادر سیاه مادر(س)، جوانان این نسل، روغن نباتی به تن مالیده سپر گلوله ها می شوند ، تا این قلم امروز به دست من لرزه نکند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "اقطاع"، عده ای کلام به دهان دارند که مردانگی مدال دیروز بود و مروت امروز به خواب رفته است.جوان واقعی جوان دیروز بود و امروز جوانی چاشنی اش روغن نباتی است… مرد کجا پیدا می شود آقا؟؟؟ پهلوانی را که دیگر خدایش بیارزد
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اقطاع,مرد آن جوان ۱۲ ساله ی دیروز بود که تفنگ از خودش بزرگتر بود و چون سه فرمانده می جنگید …
مروت را دیروز خبرنگاران در کوچه ها می یافتند… مروت پرچم تنها رشته دیوارخانه ها بود و کوچه ای نبود که شهید نداده باشد.
مرد آنها بودند … امروز مرد کجا بود که ابرو بر می دارند و صورت صیقل می کنند
اینها اعتقادات مردمی در گوشه هایی دور از این سرزمین است … اما گویی صدای فلک بلند شده است که عده ای نمی شنوند خبرهای خاموش از معرفت را…
هنوز هم بوی مردانگی می آید ، هنوز هم مروت زنده است و جوانمردی بیدار…
هنوز هم پرچم عزا بر سر در خانه هایی نصب است که شعف دارند برای شهادت فرزندانشان، فرزندان مداع حرم…
هنوز هم نسل آن رزمنده ۱۲ ساله زنده است و تفنگ به دست دارد…
بوی شهات می آید کاروان کاروان از دمشق عشق…
و هنوز هم جاریست خون دفاع از ناموس خدا، اگر غباری بنشیند بر چادر سیاه مادر(س)، جوانان این نسل، روغن نباتی به تن مالیده سپر گلوله ها می شوند ، تا این قلم امروز به دست من لرزه نکند و اما دریغا…
دیغا که ایمان در قلبهایمان می لرزد و ما نمی بینیم مسیر شهادت را که دروازه اش هنوز باز است
و هنوز هم گل های نرگس معطر می کنند هوای پر از بی اعتمادی امروز را
و هنوز هم قلب مادرانی از ریختن خون فرزندانشان به درد می اید و دم نمی زنند بلکه قدرت می گیرند و راسخ تر می ایستند
و کودکانی هنوز در پارکهای همین دیار چشمشان به محبت پدرانی دوخته شده که محبت نثار فرزدانشان می کنند و انها دیگر محبت پدرانه را لمس نخواهند کرد
و هنوز هم جاریست به سوی دمشق عشق…
تقدیم به مدافعان حرم
دلنوشته از : ساجده جعفری
انتهای پیام/
مرد آن جوان ۱۲ ساله ی دیروز بود که تفنگ از خودش بزرگتر بود و چون سه فرمانده می جنگید …
,مروت را دیروز خبرنگاران در کوچه ها می یافتند… مروت پرچم تنها رشته دیوارخانه ها بود و کوچه ای نبود که شهید نداده باشد.
,مرد آنها بودند … امروز مرد کجا بود که ابرو بر می دارند و صورت صیقل می کنند
,اینها اعتقادات مردمی در گوشه هایی دور از این سرزمین است … اما گویی صدای فلک بلند شده است که عده ای نمی شنوند خبرهای خاموش از معرفت را…
,هنوز هم بوی مردانگی می آید ، هنوز هم مروت زنده است و جوانمردی بیدار…
,هنوز هم پرچم عزا بر سر در خانه هایی نصب است که شعف دارند برای شهادت فرزندانشان، فرزندان مداع حرم…
,هنوز هم نسل آن رزمنده ۱۲ ساله زنده است و تفنگ به دست دارد…
,بوی شهات می آید کاروان کاروان از دمشق عشق…
,و هنوز هم جاریست خون دفاع از ناموس خدا، اگر غباری بنشیند بر چادر سیاه مادر(س)، جوانان این نسل، روغن نباتی به تن مالیده سپر گلوله ها می شوند ، تا این قلم امروز به دست من لرزه نکند و اما دریغا…
,دیغا که ایمان در قلبهایمان می لرزد و ما نمی بینیم مسیر شهادت را که دروازه اش هنوز باز است
,و هنوز هم گل های نرگس معطر می کنند هوای پر از بی اعتمادی امروز را
,و هنوز هم قلب مادرانی از ریختن خون فرزندانشان به درد می اید و دم نمی زنند بلکه قدرت می گیرند و راسخ تر می ایستند
,و کودکانی هنوز در پارکهای همین دیار چشمشان به محبت پدرانی دوخته شده که محبت نثار فرزدانشان می کنند و انها دیگر محبت پدرانه را لمس نخواهند کرد
,و هنوز هم جاریست به سوی دمشق عشق…
,تقدیم به مدافعان حرم
,دلنوشته از : ساجده جعفری
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه