هرکس در هر مقامی برای دین ما رجز بخواند، باید تا پایان عمر در هراس کامل به سر ببرد
ژنرال «لیوین» که از مجروحین این عملیات در بیمارستانى داخل فلسطین اشغالى عیادت مىکرد، در پاسخ به سؤال یکى از خبرنگاران مبنى بر اینکه: آیا این مسئله نشان دهنده بالا بودن شجاعت و جرأت حزباللَّه در عملیاتهاى انتحارى نیست؟ در حالتی عصبی و انفعالی اظهار داشت: من این جا نیامده ام تا عملیات را تشریح کنم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از “ره به ری”؛ به مناسبت سالگرد شهادت شهید استشهادی، صلاح غندور:
, شبکه اطلاع رسانی دانا, “ره به ری”,«صلاح محمد على غندور» به سال 1968 میلادی برابر با 1347 شمسی در روستاى «کَفَر مِلکى» در «اقلیمالتفاح» به دنیا آمد.
,غندور که سالها با خانوادهاش به امارات مهاجرت کرده بودند سر انجام پس از یازده سال به کشورشان بازگشتند.
,صلاح با برگشتن به لبنان دریافت که اشغالگران صهیونیستی که گروهی به نام «نیروهای آنتوان لحد» بودند روستایشان را تصرف کرده بودند.
,این اولین انگیزهای بود که در وجود صلاح غندور برای مبارزه ایجاد شد.
,او اگر چه در راه مبارزه بسیاری از عزیزانش را از دست داد اما هر روز مصمم تر به راهش ادامه میداد.
,غندور در مورد دوستان شهیدش میگوید: در این مدت با بیش از 40 شهید روبوسى و مصافحه داشتهام که بعدها رفته و به شهادت رسیدهاند.
,آمادگى عملیات
,تهیهى ماشین براى انجام عملیات در عمق مناطق اشغالى، یکى از مشکلات بسیار مهم محسوب میشد. با توجه به گزارش هاى مقاومت اسلامى مبنى بر اینکه: به هیچ وجه امکان وارد کردن ماشین از منطقهى آزاد به داخل مناطق اشغالى وجود ندارد، تصمیم بر این شد تا در یکى از روستاهاى نزدیک بنت جبیل، خودرویى اسقاطى که از لحاظ تملک وضعیت مشخصی نداشت، توسط نیروهاى اطلاعات، تحتپوششى مناسب خریدارى و آمادهسازى شود. پس از ابلاغ فرمان، نیروهاى اطلاعات با مراجعه به یکى از گاراژهاى روستاى «طیرى»، اتومبیلى فرسوده را، به بهانهى استفاده از قطعات و لوازم آن، خریدارى کردند.
,یکى از مهمترین مراحل عملیات آغاز شده بود و آن بازسازى و راهاندازى ماشین بود. قطعات یدکى زیادى براى این کار مورد نیاز بود که با وجود کنترل دقیق و اشراف نیروهاى لحدى و اسرائیلى در مناطق اشغالى، امکان فراهم کردن آنها وجود نداشت. هنگامى که صلاح مطلع شد مرسدس بنز سفید رنگى براى این کار خریداری شده و باید لوازم یدکى از مناطق آزاد به آنجا حمل شود، از فرماندهى در خواست کرد که خود او مستقیماً در آماده سازى ماشین شرکت داشته باشد، که با این خواسته موافقت شد.
,واحد تأمین و تجهیز مقاومت اسلامى، با مهارت تمام لوازم و قطعات را طی سه ماه به داخل کمربند امنیتی منتقل کردند. نیروهاى مقاومت، لباس رزم بر تن، قطعات ماشین را در کوله پشتى قرار داده و یا بر دوش خود حمل مىکردند تا به گاراژ مورد نظر در مناطق اشغالی برسانند. در همه ى این مراحل، صلاح غندور خود شخصاً با آنان همراه بود. سرانجام و بدون اینکه کسى از اهالى روستا متوجه ترددهاى شبانه آنان شود، ماشین آماده حرکت شد.
,پس از آنکه واحد تأمین و تجهیز در گزارش نهایى خود اعلام کرد که ماشین مورد نظر مهیا شده است، واحد دیگرى مأمور انتقال صدها کیلو مواد منفجره به محل اختفاى ماشین در منطقه ى اشغالى و جاسازى دقیق در آن شد. این بار نیز صلاح خواست تا خودش هم در جاسازى مواد منفجره شرکت داشته باشد که این کار نیز انجام شد.
,هنگامى که نیروهاى مقاومت مواد و چاشنى هاى لازم را در بخش های مختلف ماشین قرار مىدادند، صلاح از آنان خواست: تا آنجا که ممکن است در زیر صندلى راننده که مى خواهم روى آن بنشینم، مواد منفجره زیادى کار بگذارید تا بدنم آنچنان تکه تکه شود که جلوى امام حسین علیه السلام شرمنده نشوم و هیچ تک هاى از بدنم به دست دشمن نیفتد.
,در نهایت حدود 450 کیلوگرم مواد شدیدالانفجار به همراه تعداد زیادى ساچمه هاى فلزى، داخل ماشین جا سازى شد.
,پس از آنکه کار جا سازى مواد به پایان رسید، فرمانده نظامى مقاومت اسلامى، گزارش کامل آن را به حضور دبیر کل حزباللَّه، سیدحسن نصراللَّه رساند و آمادگى نهایی را اعلام کرد. چندى بعد جلسه اى با حضور صلاح غندور، فرمانده نظامى حزب اللَّه و تنى چند از نیروهاى اطلاعات و عملیات در حضور دبیر کل حزباللَّه تشکیل شد. هنگامى که نقشه بر روى میز قرار گرفت و فرماندهان خواستند تا طرح عملیات را براى صلاح توجیه کنند، با مشاهده ی اشراف او بر تمام زوایاى منطقه به حیرت افتادند. پس از آن، طى مراسمى خاص که از آن فیلمبردارى شد، صلاح غندور پس از شرح برنامه ی عملیات و اخذ اجازه از محضر دبیر کل حزباللَّه لبنان براى انجام عملیات، با او و فرماندهان خویش وداع کرد.
,ساعاتى قبل از عملیات، صلاح که لباس کماندویى بر تن داشت، در مقابل دوربین ویدئویى، در حالى که تصویرى از امام خمینى (ره) و حضرت آیتاللَّه خامنه اى و شهید حجت الاسلام والمسلمین «سیدعباس موسوى» (دبیر کل شهید حزباللَّه لبنان) بالاى سرش، بر دیوار نصب شده بود، وصیتنامه ى خویش را قرائت کرد.
,صلاح در حالى که دوستانش با حسرت بر او مى نگریستند، به حمام رفت. غسل شهادت کرد و پس از آنکه وضو ساخت، دو رکعت نماز شکر به درگاه پروردگار به جاى آورد. همرزمانش هم در داخل اتاق، با حسرت و اشک ناظر اعمال او بودند. پس از آنکه صلاح سلام نماز خود را ادا کرد ، یکى از همرزمانش جلو رفت و در حالى که روى او را مى بوسید، پرسید: خودت خوب مىدانى که یکى – دو ساعت بیشتر به لحظه ى عملیات باقى نمانده و مطمئناً به شهادت خواهى رسید؛ ولى چرا در سجدهات این ذکر را خواندی: ولى العافیه اسئلک العفو و العافیه الدنیا و الاخره؟
,صلاح پاسخ داد: مگر نه اینکه دنیا و همه ى آنچه در آن است، به یک چشم بر همزدنى انسان را فریب مىدهد، پس این خطر براى من بیشتر وجود دارد، به همین خاطر از خدا طلب عافیت کردم که بگذارد به سلامت براى عملیات بروم و به هدف خودم برسم…
,یکى از همرزمان او که در آخرین ساعات و لحظاتى قبل از عملیات، افتخار همراهى با او را داشت آخرین دیدار خود را با صلاح این گونه تعریف مى کند: «براى اینکه هر چه بیشتر و بهتر بتواند دشمن را گول بزند و به راحتى از مواضع و پستهاى بازرسى نیروهاى لحدى و اسرائیلى عبور کند، باید از لحاظ چهره و لباس خود را به آنان شبیه مى کرد. قرار بر این بود که لباس افسران و نظامیان آنتوان لحد را بپوشد و محاسنش را نیز بتراشد. هنگامى که ماشین ریشتراشى را به من داد و گفت که این کار را انجام دهم، خوشحال شدم!
,ولى وقتى داشتم محاسنش را کوتاه مى کردم، هنگامى که دستم صورت او را لمس کرد، ناخواسته به او غبطه خوردم و اشک در چشمانم حلقه زد. سرم را پایین گرفتم تا اشک هایم را نبیند؛ ولى او که متوجه شده بود، دستهایش را بر چشمانم کشید و اشک هایم را پاک کرد. احساس مى کردم که هر لحظه او خواهد رفت.
,حالِ مرا که دید، چند لطیفهى خندهدار و بامزه تعریف کرد تا مرا بخنداند. در آن لحظات، نکتهى جالبى برایم تعریف کرد. او گفت در این حالت که من دارم ریش او را مىتراشم، به یاد فیلم ایرانى “بلمى به سوى ساحل” افتاده است.
,در آن فیلم، چند تن از نیروهاى سپاه پاسداران براى نفوذ به مواضع نیروهاى دشمن در خرمشهر، لباس سربازان عراقى را بر تن مىکنند و محاسنشان را نیز مىتراشند و در لحظهى تراشیدن ریش، از چهرهى جدید همدیگر خندهشان مىگیرد و با هم به مزاح و خنده مىپردازند. صلاح پس از آنکه صحنه هاى زیباى آن فیلم را برایم تعریف کرد، گفت که لحظات مثل زمانى است که آنها طى مىکردند و توصیه کرد که همواره این صحنه ها را در خاطر داشته باشم. سپس درخواست کرد یک نوار کاست قرآن به او بدهم تا در لحظات قبل از عملیات به آن گوش بدهد. یک دستگاه بىسیم هم براى ارتباط رادیویى با فرماندهى عملیات طلب کرد که به او دادند. پس از آن، یکى از اسلحه هایى را که چندى پیش نیروهاى مقاومت اسلامى از مزدوران لحدى به غنیمت گرفته بودند، برداشت تا از همه لحاظ شبیه آنان باشد و کسى شک نَبَرد و خدایى ناکرده عملیات لو برود.
,بعد میان دوستانش نشست و در حالى که همرزمان، او را غرق در بوسه مى کردند و اشک از دیدگانشان جارى بود، منتظر ماند تا فرمان عملیات صادر شود.
,هنگامى که بىسیم به صدا در آمد و به صلاح محمد غندور اجازه داده شد تا عازم منطقه ى عملیاتى شود، مشتاقانه در میان اشک و خنده، سه صلوات فرستاد، برخاست و رو به تصاویر حضرت امام خمینى(ره)، حضرت آیت اللَّه خامنه اى و شهید سید عباس موسوى، سلام نظامى داده، از اینکه تا ساعتى دیگر نزد بزرگ رهبر خویش خمینى کبیر خواهد بود، ابراز خوشحالی کرد. دوستان یکى – یکى او را در آغوش کشیدند. مى گریستند و مى خندیدند.
,صلاح که برای رفتن شتاب داشت، سریع خود با همرزمان خداحافظى کرد و به راه افتاد. تعربف می کنند که در آستانه ی درب خروجى برگشت و با تبسمى به آنان گفت: همچنان استوار و پا بر جا در خط مقاومت اسلامى بمانید و در خط ولایت فقیه، استوارتر از همیشه باشید.
]
ارسال دیدگاه