"قدم هایی استوار"، ارمغان شهدا به کوهنورد ایلامی

"مهدی"؛فاتحی عاشق!+تصاویر

"مهدی"؛فاتحی عاشق!+تصاویر
راز زیبایی حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از ایلام پویا؛ تقویم عمر "مهدی هواسی زاده"به 25 سالگی ش رسیده؛ با پایی که با آن خم مادرزادی نتوانسته اراده بلند او را اندکی خم کند!

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایلام پویا,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

,

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

,

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

,

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

,

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

,

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

,

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

,

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

,

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

,

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

,

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

,

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

,

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,
,
,
,
,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه