من یک مطلقه ام؛
از دخالت "سامی یوسف" تا "کالای ایرانی" در ازدواج/ من برای حفظ زندگی ام جنگیدم / بزرگترین مشکلم تنهایی است
خوب ببینید ظاهر یعنی زیبایی، یعنی پول، یعنی اینکه دختر بودن یا زن بودن ملاک بزرگی است ،یعنی طرف فکر نمی کند دوشیزه بودن و یا زن شدن اگر با یک قسمت از بدن معلوم می شود این عین تنگ نظری هست، چرا که ارزش انسانها به ظاهر و بدن آنها نیست ...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از ائل ، چهارمین گزارش و گفتگو از سری مجموعه های "من یک مطلقه ام" منتشر کرد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ائل,امید است واقعیت های دیده نشده و دیده شده از حضور این افراد در جامعه تلنگری باشد برای دیگران که به تکالیف عقب افتاده ی خود در قبال حقوق دیگران نگاهی دوباره کرده و رویکرد خود را تغییر دهند تا بخشی از جامعه که اسیر فضای طلاق گردیده با کمترین آسیب به خود و دیگران این فضا را پشت سر بگذارند.
,لازم به ذکر است به دلیل اینکه مطالب بدون کمترین دستکاری منتشر می شود از انتشار نام افراد و محل کار با شرط خود مصاحبه شونده ها برای مصاحبه معذوریم.
,مشروح چهارمین گفتگو را در ذیل بخوانید.
,
ائل: لطفا خودتان را معرفی کنید و از خواستگاری همسر سابق خود و علت طلاق تا حد امکان برای مخاطبان توضیح دهید؟
سی ساله،کارشناس ارشد فیزیک از دانشگاه سراسری و در حال حاضر در چند مجموعه فرهنگی در حال فعالیت هستم.سال 87 ازدواج کردم و سال 89 به خاطر اختلاف فراوان به خانه پدری برگشتم و در سال 92 طلاق گرفتم.
,
,
,
,
ائل: علت این فاصله طولانی از جدایی تا طلاق چه مساله ای بود؟
علت اول تلاش و پادرمیانی بزرگترها برای اصلاح رفتارها و اشتباهات ما و علت دوم رسیدگی به پرونده شکایت که مدت زمان نسبتا طولانی طول کشید.
,
,
,
,
ائل: پس همسر سابقتان در دادگاه محکوم شدند؟ به چه دلیل؟
بله، همسرم در دادگاه محکوم شد. ایشان به دلیل هتاکی و بی احترامی، جعل سند و اینکه نتوانسته بودند زندگی خوبی را تشکیل بدهند در دادگاه محکوم شدند، در واقع من و همسرم نمی توانستیم به خاطر اختلافات عقیدتی - فرهنگی و اخلاقی که بود زندگی کنیم و مطابق با رفتار های ایشان دادگاه تشخیص داد که تعادل روانی چندانی ندارد.
,
,
,
,
ائل: با شناخت کامل به همسر سابق تان پاسخ مثبت داده بودید؟
از دخالت سامی یوسف تا کالای ایرانی در ازدواج/ وقتی ملاک انتخاب پیچیده! می شود
خانواده همسر سابقم چند ماهی بود که مساله خواستگاری را با خانواده ام مطرح کرده بودند اما به دلیل مصلحت های خانواده، من در جریان خواستگاری نبودم، تا اینکه حوالی عید خواستگاری را به طور جدی با من مطرح کردند و بنا شد تا فکر کرده و پاسخ دهم. البته نکته ای که برای من حائز اهمیت است، نزدیک به یک سال قبل از خواستگاری بنده در یک اردوی دانشجویی با خواننده مسلمان، سامی یوسف آشنا شدم و شخصت وی بنده را تحت تاثیر قرار داد، چون اولین خواننده ای بودند که سوای بحث های عاشقانه و فراغ و وصال انسانی، به بحثهای مذهبی و الهی می پرداختند و جالب تر اینکه این خواننده از لحاظ قیافه هم توانسته بود وجهه اسلامی خود را حفظ کند.اما ربطی که این مساله به خواستگار بنده داشت این بود که ایشان نیز قیافه ای کاملا شبیه همین خواننده داشتند.
اما یک نکته در باره حساسیت های خود بگویم که من علاقه خاصی به خریدن محصولات ایرانی با مارک ایران دارم و معتقدم تا حد امکان باید از کالای ایرانی استفاده کرد، در مسیر دانشگاه که روزانه رفت و آمد می کردم با مغازه ای روبرو شدم که محصول خارجی را به فروش می رساند در حالی که بهترین کیفیت ممکن از همان محصول در داخل کشور تولید می شد، در عین حال که این مساله باعث آزار من می شد که بعدها فهمیدم این مغازه متعلق به همسر سابق من است.
نکته دیگر اینکه بحث هیاتی بودن فرد مورد نظر است و چند بار اسم وی به عنوان زائر کربلا، خیر و محسن بودن در مسجد محله مطرح شده بود.یعنی فقط اسم ایشان به گوش بنده خورده بود. البته به این موارد فضای قبل از ازدواجم را هم اضافه کنید.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
ائل: مثلا چه فضایی؟ بیشتر توضیح دهید.
فضای اطرافیان، محیط درسی و حساسیت مادرم به سن ازدواج باعث شد تا با عجله انتخاب کنم
من یک فردی بسیار هیجانی، شاداب، با روابط عمومی بالا، معتمد فامیل، مورد مشورت گیرنده فامیل، دارای دوستان صمیمی که از دست دادن شان و یا دور شدن ازآنها برایم سخت بود، حساس به نظرات مادر(درموقعیت قبلی حرف های مادرم کاملا بی چون و چرا مورد قبول بود) و ....بودم،البته نظرات مردم اهمیت چندانی برایم نداشت ولی نه اینکه کامل بتوانم کتمان کنم.در این فضا و روحیه که بنده بلافاصله وارد دانشگاه و دانشکده ای شدم که فضایی بیشتر مردانه داشت که با روحیه و حال و هوای من چندان سازگاری نداشت. هرچند به دلیل اینکه طرف بازی من در کودکی بیشتر از اینکه خانمها باشند آقایان بودند ودر فضای فامیل، پسرها نسبت به دخترها تعداد بیشتری از اعضای فامیل را تشکیل می دادند، بودند؛ به خاطر همین با روحیات آقایان و فضای فکری آنها کم و بیش آشنا بودم، با این وجود در فضای دانشگاه با کمی مشکل روحی درگیر شده بودم ، البته قرار گرفتن در فضای فعالیت های فرهنگی با تشکل های دانشجویی که با روحیه ام سازگار بود اعصابم را در آن محیط آرام می کرد. اما فضا برای من تا حدودی سنگین بود چون در این دوره اغلب دوستانم ازدواج کردند.
,
,
,
,
مادرم با توجه به روحیه و فضای ذهنی خود(معتقد بود سن ازدواج نباید خیلی بالا برود) من را طوری هدایت و راهنمایی می کرد که کمی نسبت به مساله ازدواج عجله به خرج دهم. ازدواج دوستانم، توصیه های گاه و بیگاه مادر، توصیه به تربیت نسل خوب، فضای دانشگاه که خواه ناخواه فضا را احساسی تر و سخت تر می کرد، افت تحصیلی و چند دلیل دیگر که دست به دست هم داد تا من در مساله ازدواج تا حدودی عجله به خرج دهم.در همین فضایی که عرض کردم همین مورد خواستگاری مطرح شد، فرد مذکور دقیقا همان شخصی بود که در یک فضای مثبت اسمش به گوشم خورده بود و علاوه بر آن زیر دست پدرم در یک کاری بودند که کم و بیش از ایشان شناخت داشتیم و در کنار تمام این شناخت ها ایشان قیافه ای کاملا شبیه خواننده مورد علاقه من "سامی یوسف" داشتند.
,
,
ائل: ویژگی های مثبت دیگری هم برای ازدواج داشت؟
فکر اقتصادی خوبی داشت و در کارهای اقتصادی اش همین فکر قوی به خوبی بروز می داد، ورزشکار بود که در نظر بنده یک امتیاز مثبت بود، (تکواندو کار می کرد)، یکی از شخصیت های محبوب زندگی من تعریف خوبی از وی داشت، به ظاهر انقلابی و مذهبی بودند، خانواده ای مذهبی داشت، البته درباره خانواده مذهبی می توان گفت محب بودند تا عامل به عقاید و احکام تشیع(هر چند که مذهبی بودن در عرصه رعایت محرم نامحرم خیلی وجود نداشت و یکی از ایرادات اصلی که من به خاطر تحت تاثیر قرار گرفتن در فضای ترسیم شده در نظر نگرفتم همین قضیه بود که بعد ها به شدت مشکل ساز شد هر چند که همسر سابقم چندان این فضا را تجربه نکرده بودند تا رفتارش برای من یا اطرافیان آشکار گردد).
و یک نکته اینکه ایشان عنوان کرده بود در فضای خانواده چندان مقید به مسایل مذهبی در دوران کودکی و نوجوانی نبود بلکه بعد از این دوران به عامل بدون برای احکام و مسایل شرعی روی آوردند.
اعتماد کردم تا بهانه ای برای دلم نماند
تمامی مواردی که ذکر کردم باعث اعتماد من به این فرد شد، البته فضای روانی و روحی که ترسیم شد هم به این اضافه کنید. یک نکته ی دیگری که باعث شد تا من به این ازدواج راضی شوم، بحث اعتماد بود که دوست داشتم به این فرد اعتماد کنم تا بعدها بهانه ای برای عدم اعتماد نکردن به یک شخص نسبتا مذهبی در دلم نماند.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
ائل: برویم سر بحث خواستگاری و ازدواج و ادامه ماجرا...
بعد از اینکه به خواستگاری آمدند بر خلاف رسم فامیل که برای آشنایی بیشترمدتی صیغه محرمیت خوانده می شد، خیلی سریع به خاطر عجله خانواده همسرم صیغه عقد جاری شد، گرچه در طی تحقیقات خانواده وی چندان خانواده مذهبی معرفی نشده بودند اما دلیل چندان قانع کننده ای برای رد این فرد وجود نداشت ولی رفته رفته نداشتن پایه های مذهبی خود را نشان می داد به نحوی که برادر های همسرم با نامحرم های فامیل مثل زنداداش و ...به راحتی دست می دادند و رابطه شان چندان در چارچوب شرع نبود، همسر من نیز در این فضا بزرگ شده بود و تحت تاثیر این رفتارها و عقاید بود.با وجود تمام ایراداتی که وجود داشت ولی بازهم نمی شد به طلاق فکر کرد.
ندانستنی های من از اوایل تربیتی همسرم کم کم اثرات خود را نشان می داد. گرچه همسرم اهل نماز و روزه و پایبند به انقلاب بود ولی خانواده وی به خصوص برادرها که باهم همکار نیز بودند اهل نماز و روزه نبودند، بنابراین همسرم به نوعی در میان خانواده از لحاظ رفتار و عقیده احساس تنهایی می کرد حتی به خاطر همین اعتقادات و حساس بودن بر روی حجاب و حیا، همسر سابق خود را طلاق داده بود. با این وجود کم کم اعتقادات اثرات خود را در روند زندگی گذاشت به نحوی که کاملا از کنترل خارج شد و قضیه به همین جا ختم شد.
,
,
,
,
,
,
ائل: خودتان را تا چه اندازه در این طلاق مقصر می دانید؟
ایراد بزرگم انتخاب در شرایط بد بود/ کاش والدین خوب درک می کردند
ایراد بزرگی که من از خودم می گیرم، انتخابم در شرایط روحی بحرانی بود و متاسفانه به خاطر حساسیت زیادی که مادرم از همان ابتدای زندگی نسبت به همسرم نشان داده بود نمی توانستم در اداره زندگی یا رفع ایرادات از مادرم کمک بگیرم، گرچه روش های تربیتی پدرم درست بود ولی فرصتی فراهم نبود با توجه به فضای احساسی نوجوانی و جوانی با مادرم درد دل کنم و احساسات خودم را به اقتضای سنی بروز دهم و فضای خواستگاری و پازل هایی که کنار هم چیده شد من درگیر این فضای احساساتی شدم.
,
,
,
,
,
,
ائل: برخی ها معتقدند یکی از علت های اصلی طلاق عدم درک زوجین از همدیگر در مسایل عاطفی و جنسی به خصوص از طرف خانم ها است. فکر می کنید این نگاه را به خوبی رعایت کردید؟
من برای همسرم در مسایل عاطفی و جنسی کم نگذاشتم
در حقیقت مسائل زناشویی خط قرمز من است به نظرم اگه یک خانم یا آقا نتواند همسرخود را راضی و تامین جنسی بکند در ازای گناه افتادن همسرش گناه بزرگی را مرتکب شده است، در ضمن سوای محبت زوجین به هم که به صورت روانی و عاطفی هست، باید به مسائل جسمی و جنسی زناشویی هم بهای خوبی داد تا انسان در تمام ابعادش به رشد برسد. من تمام سعی ام را کردم از پوشیدن لباسهای دل باز، آرایش جذاب، حرکات محرک، دادن حس خوب و آرامش بخش که زندگی را عاشقانه تر کند گرفته ، تا آشپزی با عشق حتی اگر خوشمزه نشود برای همسرم کم نگذارم.
حتی یک بار زمانی که همسرم در سفر خارج از کشور به سر می برد،( سفری که به نام کاری بود ولی تبدیل به سفر تفریحی و دوازده روزه شده بود) تمام تلاشم را نمودم از سفارش لباس گرفته تا تمام اسبابی که مرد را به خانه دلگرم کند، آماده کردم تا اجازه ندهم خلایی بعد از سفر به ایران و در داخل خانه احساس کند.در کل مطابق با دیدگاه اسلام معتقدم یک زن باید در داخل خانه برای همسرش از هیچ چیزی کم نگذارد و مطابق با سفارش پیامبر اسلام در داخل خانه ذره ای حیا به خرج نداده بلکه بیرون از خانه این لباس حیا را به تن کرده و زندگی را گرم تر کنند.
,
,
,
,
,
,
,
,
ائل: به نظر شما فضای خانواده ها از نوع مذهبی که باید بر روی مساله طلاق حساس باشند، چرا به انتخاب نادرست ختم می شود؟
فضای انتخاب عاقلانه از طرف خانواده ها وجود ندارد
به نظر من خانواده ها باید فضا را طوری پی ریزی کنند که انتخابها عاقلانه و به دور از فشارها باشد و باید به فرزندان خود بفهمانند که قبل از انتخاب همسر برای خودشان ، پدر یا مادر خوب آگاه و ... برای فرزندانتان انتخاب کنید.و خانواده ها به خصوص مادران نباید مدام استرس سن ازدواج فرزندشان را داشته و دختر یا پسر خود را با هم سن و سال های خود مقایسه کنند که در این صورت دختر یا پسر تحقیر شده و یا احساس سربار بودن می کند که در این فضا مجبور می شوند بعضا انتخاب نادرستی بکنند، هر چند که والدین از روی عمد چنین رفتاری نمی کنند ولی بر اساس فضای اطرافیان و یک سری افکار و رویکرد غلط خود چنین رفتاری می کنند که متاسفانه نتیجه این رفتار در زندگی و آینده فرزندان نمود پیدا می کند.
,
,
,
,
,
,
ائل: واکنش فامیل و اطرافیان نسبت به طلاق شما چکونه بود؟ علت اصلی مخالفت مادرتان چه چیزی بود؟!در صورت امکان به حرف هایی که باعث بهم زدن ازدواج می شد اشاره کنید.
مادرم از ابتدا مخالف بود/ رابطه مادر و دختری خوبی نداشتم تا درد و دل کنم
مادر من به خوبی طبق تجربه اش زوایای شخصیاتی همسرم را شناخته بود و از همان ابتدا با این ازدواج مخالف بود اما همان رابطه مادر و دختری نداشته باعث شد تا من قانع نشده یا مادرم با نارضایتی از درون به این ازدواج راضی شود، با این وجود مادر بزرگ و پدرم موافق این ازداوج بودند.هر چند که در طی دورانی جدایی که در خانه پدرم سکونت داشتم متوجه شدم که در بین فامیل حرف ها و مراوده هایی بین همسر سابقم و برخی از اعضای فامیل رد و بدل شده بود که در صورت دانستن من این خواستگاری ختم به خیر نمی شد.
,
,
,
,
ببینید متاسفانه چه فامیل و چه اطرافیان بدون اینکه از گذشته و شخصیت فرد شناخت داشته باشند مستقیم دست را روی نقطه طلاق می گذارند و برای فردی مانند من که ادعای مذهبی بودن دارم این قضیه به محض کوچکترین اختلاف یا رفتار رخ نداده بلکه پروسه ای طی شد و همه چیز دست به دست هم داد تا این که من در نهایت مجبور به تسلیم شدن برای طلاق شدم.
,
,
ائل: در صورت امکان کمی بیشتر درباره ویژگی های اخلاقی همسر سابقتان که منجر به طلاق شد توضیح دهید.
من برای حفظ زندگی ام جنگیدم اما همسر سابقم نه!
سیگار، اعتیاد به ماهواره و کانالهای مستهجن، وعده و وعید های اعتقادی که کم کم تمامی آنها دروغ از آب درآمد، خوش گذرانی با دوستان، سفرهای تفریحی خارج از کشور و فکر و خیالی که مدام درگیر رفتن به سفر بود، بددهنی ها، توهین به مقدسات و باور های من و بسیاری از رفتارهای دیگر که باعث شد تا من با وجود گذشت و چشم پوشی از بسیاری از اخلاق هایش برای حفظ زندگی ام، صبر و تحملم ته کشیده و آینده خوبی برای همسر و فرزندانم متصور نشوم برای همین تصمیم به طلاق گرفتم.گرچه خانواده اش بارها و بارها دنبالم آمدند تا من را راضی به بازگشت کنند من همچنان از برخی اخلاق هایش چشم پوشی کردم اما خودش اراده ای به بازگشت من و حفظ زندگی نداشت و ذره ای قدر نمی دانست.
,
,
,
,
,
,
ائل: به نظر شما فضای جامعه برای یک فرد طلاق گرفته مناسب است؟ از نحوه برخورد گرفته تا قضاوت و سایر مسایل؟
فضای جامعه پر از تنگ نظری است
نه خیر، به نظر من فعلا خوب نیست چون هنوز به جایی اینکه فکر ،عقاید و شخصیت افراد مدنظر گرفته شود؛ ظاهر افراد و بعضی تنگ نظریها مد نظر هست.
,
,
,
,
,
,
ائل: منظورتان از تنگ نظری و ظاهر بینی افراد چیست؟
خوب ببینید ظاهر یعنی زیبایی، یعنی پول، یعنی اینکه دختر بودن یا زن بودن ملاک بزرگی است ،یعنی طرف فکر نمی کند دوشیزه بودن و یا زن شدن اگر با یک قسمت از بدن معلوم می شود این عین تنگ نظری هست، چرا که ارزش انسانها به ظاهر و بدن آنها نیست بلکه ارزش های اصلی در فکر و شخصیت و رفتار فرد نهفته است که این ارزش جایگاه خود را به خوبی در طی زندگی نشان می دهد. در واقع من معتقدم در جامعه ای که انسانها با افکار و شخصیت شان شناخته نشوند، آن جامعه به راحتی گرفتار فساد می شود. هرچند که ظاهر در جای خود اهمیت زیادی دارد و مرد و زن باید با فردی زندگی کنند که بتوانند قیافه هم را تحمل کنند اما نکته مهم اینجاست که سلایق مردم چه از طرف اطرافیان و چه از طرف والدین به جایی سوق داده می شود که افکار مهم تر از ظاهر جلوه داده می شود.
,
,
,
,
ائل: بزرگترین مشکلی که از آن رنج می برید چیست؟
بزرگترین مشکلم تنهایی است
تنهایی. ببینید من یک انتخاب اشتباه داشتم که تحت شرایط انتخاب کردم و از دید خودم هم اشتباه نبود چرا که از روی عدم آگاهی و تجربه کافی صورت گرفته بود، اما والدین و روشهای تربیتی که اتخاذ می کنند باعث می شود که فرزندان یا انتخاب اشتباهی داشته باشند یا کلا اشتباه حرکت کنند.
,
,
,
,
,
,
ائل: تاکید زیادی بر روی روش تربیتی غلط والدین که منجر به انتخاب نادرست می شود دارید. بیشتر تشریح کنید؟
ببینید وقتی والدین با فضای روحی فرزندان خود ، فضای جامعه و مشکلات درگیر آن آشنایی چندانی نداشته و همچنان در افکار گذشته خود بدون بازبینی می مانند و یا با فرزندان خود طوری برخورد می کنند که هیچ ساحل امنی برای صحبت کردن، بیان خطا و یا حتی احساسات و یا نیازهای فرزند باقی نماند، فاصله ای بین فرزند و والدین بوجود می آید که حتی زمان بازگو کردن واقعیات و نشان دادن راه درست، مورد پذیرش واقع نمی شود ،علاوه بر این والدین هم باید قبول کنند که در جای خود امکان خطا و اشتباه دارند و سرسختانه بر روی تصمیمات خود اصرار نورزند تا با این دید، بچه ها بتوانند عاقلانه و در یک فضای صمیمی از تجربه های اشتباه یا درست والدین درس بگیرند، ولی زمانی که والدین طوری برخورد می کنند مثل اینکه تاکنون هیچ خطایی از آنها سر نزده است، به تبع آن، فرزندان از آنها فاصله خواهند گرفت.
,
,
,
,
,
ائل: باتوجه به اینکه شما در خانواده ای با چارجوب های مذهبی بزرگ شده اید این مساله تا چه حد باعث می شد تا از طلاق شما جلوگیری شود؟
طلاق آخرین راه من بود....
ببینید مطابق با آموزه های اسلام طلاق، مغضوب ترین حلال خداست و زوجین باید تا حد امکان با گذشت کامل با تفاوت های فردی، تربیتی و حتی فیزیولوژکی کنار بیایند تا ازدواج منجر به جدایی نگردد. اما طبق همین آموزه ها وقتی که فرد دین خود را در خطر ببیند و تا حد زیادی امکان افتادن به گناه باشد باید زندگی بدون چارچوب را ترک کرد تا به گناه نیافتاد اما مساله ی مهمی که به نظر من باید در نظر گرفته شود بسیاری از اوقات فرزندی که در زندگی پر از تنش زندگی می کنند بیمارتر از فرزندانی است که در زندگی بعد از طلاق به سر می برند.برای من طلاق جزو آخرین راهها نه بلکه کلا جزو راههای ذخیره بود؛ اما وعده های که همسر سابقم کاملا تو زرد از آبد درآمد مخصوصا که در اواخر زندگی بحث کاملا به توهین درباره خانواده ها و والدین کشیده شده بود که من روی احترام به والدین خیلی حساس بودم ولی همسرم نه، از طرف دیگه همانطور که در ابتدا گفتم برخی مشکلات روحی نیز داشتند ، البته احتمالهای دیگه هم در مورد همسرم از طرف دوستان و آشنایان و اطرافیان داده می شد ولی چون بنده خودم به این نتیجه نرسیده بودم از بیان این مسائل دوری می کنم.
همسرم قدر نشناس بود
خدا شاهد بود، تا جایی که از دستم برمی آمد برای حفظ و بقای زندگی ام جنگیدم و سعی کردم تا جائی که در حد فهمم بود تمام جوانب رو در نظر بگیرم، نمیگویم اشتباه نداشتم. در دعوا طرفین مقصر هستند ولی کم و زیاد عذر و قصور مطرح است. ولی در زندگی ام و بعد از ترک خانه ،بعد از تمام بی احترامیها و تحقیرها و توهینها با تمام وجودم خواستم مشکلاتم را حل کنم، حتی از خودم بگذرم تا سر خانه و زندگی مان برگردیم ولی خوب کسی که قدر دانی بلد نباشد، هیچ وقت قدر این فرصتهارا هم نخواهد دانست با تمام قصور همسرم ،راضی شدم تا فرصتی دوباره داده شود ولی این گذشت به تمسخر و زیر سوال بردن عقایدم منجر شد در واقع همه پرده ها افتاد وبعد از عبور از این مراحل به طلاق رسیدیم. بنده حتی با وجود دل شکستگی حتی یک بار همسر سابقم و خانواده اش را نفرین نکردم.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
ائل: در کل با توجه به فضای اطرافیان فکر می کنید مذهبی بودن در جامعه فعلی مانعی برای طلاق هست یا نه؟!
اگر فرد مذهبی واقعی باشد کارش به طلاق نمی کشد
بله هست، به نظرمن اگر فرد یک مذهبی واقعی باشد، و سر هر مشکلی مثل درآمد کم، چشم و هم چشمی، ظاهر، برخی بگو مگو های ساده و .. به جای اینکه کوته بینانه صورت مساله را پاک کند به فکر حل مساله می افتد، البته من همیشه به دوستانم توصیه می کنم به یک مشاور و روانشناس معتقد به چارچوب های شرعی، در مورد مشکلات مراجعه کنند و این راه حلی هست که من بخاطر خستگی و دل زدگی از این فضای زندگی به دنبالش نرفتم، هر چند که اشتباهم را توجیح نمی کنم. اما باید بگویم که وضعیت من خیلی وخیم تر شده بود، همسرم تهمت های زیاد به من نسبت می داد و فضا به نحوی پیش رفته بود که نصف شب از خانواده اش خواست تا من را از خانه خودم به بیرون بیاندازند، اما با این وجود حتی زمانی که در خانه پدرم بودم ، 6ماه، تمام تلاشم راکردم که این زندگی یک بار دیگر پا بگیرد ، در واقع من برای زندگی ام با تمام وجود جنگیدم و با تمام جرات و جسارتم می گویم همسر سابقم برای زندگی نجنگید و از دید من این بزرگترین گناه همسرم بود که از عدم داشتن دید مذهبی و کامل نشات می گرفت.
,
,
,
,
,
,
,
ائل: در پایان برای خود زندگی مناسبی ترسیم می کنید؟
یقین دارم به آرزوهایم می رسم/ رضایت من از زندگی به دلیل تلاشم خاطرم را همیشه خوش می کند
با همه تلاشهایی که برای حفظ زندگی ام کردم مطمئنم خداوند به همه آرزوهایم خواهد رساند البته در این مدت به قدری خدا را شناخته ام که مرا از زندگیم راضی کند و میدانم که در کنار همه این شناختها هم همسری مناسب پیش رویم قرار خواهد داد. ولی رضایت من از زندگی به دلیل تلاشم خاطرم را همیشه خوش می کند. همچنان با روحیه تمام برای زندگی خودم و دیگران تلاش می کنم. در کار فرهنگی وارد شدم تا با درک فضای جامعه و باز کردن دید جامعه در حد خودم تلاش کنم تا این اشتباهها یا غفلتها و نادانی ها زندگی ها رو به خسران نکشد.
,
,
,
,
,
انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه