دانشجوی جهادی دانشگاه آزاد ایلام از روزهای جهادش می گوید؛
آنجا همه چیز تنظیم می شود، توقعت، غرورت، هوای نفست
کجای دنیا یک عده دانشجو و جوانی که در حال سپردن بهار عمرش است به روستایی می رود که حتی آب خوردنش هم دچار چالش است؟
,
این داستان، داستانِ نسل سومی های انقلاب هستند که نفسشان را رام کرده اند و صحنه را خالی نگذاشته اند. کجای دنیا یک عده دانشجو و جوانی که در حال سپردن بهار عمرش است به روستایی می رود که حتی آب خوردنش هم دچار چالش است؟! مگر جوانی که عاشق خدای خود شده باشد و خدای بزرگ هم او را توفیق جهاد در این عرصه را به او داده است... بله، اینجا اردوی جهادی است جایی که تمام دلبستگی هایت در شهرت هستند و اینجا دغدغه ات خدمت به مردمان پاک دل است. اینجا همه چیز تنظیم می شود، توقعت، غرورت، هوای نفست و ...
,
آنقدر حرف هست که بگویم اما قلمِ چون منی عاجز است از بیان آنچه که دیده ام و حس کرده ام با تمام وجود. من دیگر منِ سابق نیستم، من مجاهدی هستم که در کنار رزمندگانی بوده ام که از تمام زرق و برق و امکانات شهر خود گذشته اند و به جایی آمده اند که هر چیز ساده ای کلی سخت گیر می آید.
,
آب در اینجا قطع می شود اما هیچگاه شور بچه های جهادی را ندیده ام که قطع شود، اینجا گرم است اما بچه های جهادی همیشه خون سرد و لبخند برلب دارند، اینجا زمان دیر می گذرد اما قرب بچه های جهادی هر لحظه به خدا سریع تر می شود، اینجا غذا ساده است و گاه می رسد و گاه نمی رسد اما غذای روح بچه های جهادی همیشه سروقت با اذان هاست، اینجا جان را ایثار کردن همراه با عشق است، اینجا خط مقدم جهاد با نفس است.
,
وقتی به این لحظه که قرار است از کنار این بچه ها و مردم و تمام آنچه که اینجا به آنها عادت کرده ام بروم، فکر می کنم ، بغضی سخت گلویم را می فشارد و با خود می گویم مگر این دنیا چه ارزشی دارد" کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرامِ "
,
من می خواهم رها باشم از تمام تعلقات، رها باشم از دنیا زدگی، من آزادی می خواهم و اینجا آزادم، بله ، آن دوست کوچکمان راست می گفت شرط رفاقت جان دادن است، ما عاشق و رفیق خدای خود هستیم و آمده ایم در اینجا جان بدهیم و جانِ دوباره بگیریم. بله اینجا جهادی است سخت است اما شیرین...
, 
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه