ماهیت سینما و از خودبیگانگی بشری؛
رسالت سینماگران متعهد در رشد خودآگاهی بشر
سینما خود به خود به سوی ازخودبیگانگی تمایل دارد تا انسان را درگیر واقعیتهای وهم آلود مورد نظر سازندگان فیلم کند، حال این درگیری ممکن است به یک تقابل سطحی ختم شود یا تماشاگر را به صورتی پایا در درون توهم خود به حصر بکشد. اگر افسار این مرکب رها شود، جز به انحطاط نخواهد انجامید. با این حال میتوان آن را رام کرد و برای رشد خودآگاهی بشری نیز از او سواری گرفت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خطب شکن، ۲۱ شهریور را روز سینما نامگذاری کرده اند تا فرصتی باشد برای پرداختن به این هنر پیچیده، هنری که هم می تواند وسیله ای برای رشد آگاهی بشری باشد و هم می تواند به خیالات و اوهام او دامن بزند و انسان را به ازخودبیگانگی فروکشد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خطب شکن, ۲۱ شهریور را روز سینما نامگذاری کرده اند تا فرصتی باشد برای پرداختن به این هنر پیچیده، هنری که هم می تواند وسیله ای برای رشد آگاهی بشری باشد و هم می تواند به خیالات و اوهام او دامن بزند و انسان را به ازخودبیگانگی فروکشد., ۲۱ شهریور را روز سینما نامگذاری کرده اند تا فرصتی باشد برای پرداختن به این هنر پیچیده، هنری که هم می تواند وسیله ای برای رشد آگاهی بشری باشد و هم می تواند به خیالات و اوهام او دامن بزند و انسان را به ازخودبیگانگی فروکشد.,توهم واقعیت
, توهم واقعیت, توهم واقعیت,سینما را میتوان پیچیده ترین و جدیدترین هنر در بین هنرهای هفتگانه لقب داد. هنری که با ظهور و پیشرفت خود فرهنگها را تحت تاثیر قرار داده و ابزاری در دست هنرمندان شده تا افکار و درون خود را در قالبی جذاب و همه فهم، ارائه دهند. اما در این بین، چیزی که جایگاه سینما را بسیار ویژه کرده، جذابیت آن است، جذابیتی که همگان را به خود مشغول میکند و موجب درگیری مخاطب با موضوعات مختلف میشود. در این جا سوال مهم این است که چه چیزی سینما را از این جذابیت برخوردار کرده است؟
, ,
,
, سینما ابزاری است که انسان رویاهای خود را به واقعیت تبدیل کند، چیزی که حاصل در آمیختن خیال بشری و واقعیت است. «توهم واقعیت» رابطهای بین بیرون و درون ما، برقرار و به این وسیله ما را به خود جذب میکند. شناخت این واقعیت مجازی راهی است که با آن میتوان ماهیت و اساس سینما را شناخت.
,داستان در خدمت از خودبیگانگی
, داستان در خدمت از خودبیگانگی, داستان در خدمت از خودبیگانگی,سینما حاصل توهم واقعیت است و اگر این توهم واقعیت یا واقعیت سینمایی، سیری داستانی به خود نگرفته بود، هرگز این همه جذابیت نداشت. جذابیت سینما در آن جاست که راه نفوذی در فطرت ما یافته است. درباره داستان باید گفت که بشر از آن جا که در نسبت بین مرگ و زندگی و مبدأ و معاد و نسبتی که بین او و زمان برقرار میشود وجود پیدا میکند، به سیر داستانی و قصه و تاریخ گرایش دارد و به همین علت است که جذابیت قصه و داستان و تاریخ برای انسان امری فطری است، یعنی ریشه در فطرت انسانی دارد. اگر بشر نمیمرد و جاودانه بود، علاقهای هم به قصه و تاریخ نداشت… از داستان گذشته، سینما آن گونه که اکنون در دنیا محقق شده این صفات فطری را اغلب در جهت ضعفهای بشری خوب شناخته و بر همین اساس رابطه خویش را با انسان بنا نهاده است.
, ,
,
, از خودبیگانگی انسان و حیات سینما
, از خودبیگانگی انسان و حیات سینما, از خودبیگانگی انسان و حیات سینما,سینما، یا به عبارت بهتر، تماشای فیلم جز با ازخودبیگانگی انسان تحقق پیدا نمیکند. مصداق اتم ازخودبیگانگی همان است که در دیوانگان میبینیم. دیوانهها بدون آگاهی از هویت اصلی خودشان شخصیتی موهوم برای خود تصور کردهاند و در آن فرو رفتهاند. تعبیر ازخودبیگانگی در نحلههای مختلف فلسفی در غرب معانی مختلفی پیدا کرده است.
,دنیا دارالمجانین بزرگی است و به جز اهل حق، یعنی کسانی که بین خود و حقیقت مطلق رابطهای آن چنان که باید برقرار کردهاند، همه انسانها کم و بیش و در صورتهای مختلف دچار جنون هستند، چون در عوالمی ساخته و پروده توهمات خودشان زندگی میکنند. حتی در این دارالمجانین برخی در جهانی زندگی میکنند که خدایی ندارد و در آن جهانِ وهمی، یک باره در وسط آسمان، روی یک کره کوچک صورتهای ابتدایی حیات به وجود آمده و بدون علتی معلوم در یک جهت احتمالی، پیچیدهتر و پیچیدهتر شده و کمال یافته است تا این که انسان پای به عرصه وجود نهاده و شروع به تفکر درباره خود و جهان خارج از خود کرده است!
,دوراهی انتخاب
, دوراهی انتخاب, دوراهی انتخاب,باید در این معنا تحقیق و تفکر کرد که سینما باید در چه جهتی حرکت کند. باید دست از نفی خودآگاهی تماشاگر بردارد و یا نه، از این سحر و جادو در جذابیت و تأثیر هر چه بیشتر سود بجوید؟ آیا در روی آوردن به جاذبیتهای سینمایی محدودیتی نیست؟ اصلاً این جذابیت چیست؟ جذابیت سینما در کجای وجود ما خانه دارد؟
,به هر تقدیر ما باید سینما را بشناسیم و چون سینما محصول فلسفه است، خود را بی نیاز از فلسفه و چون و چرا کردن در بدیهیات مشهور و مقبول ندانیم. فطرت بشر را نیز بشناسیم، نه آن چنان که در علوم رسمی عنوان میشود. باید به سراغ راههایی برویم که به معرفت دینی و یقینی منتهی میشود، یعنی باید عالم را در نور حکمت اسلام بنگریم.
,

, سینما خود به خود به سوی ازخودبیگانگی تمایل دارد تا انسان را درگیر واقعیتهای وهم آلود مورد نظر سازندگان فیلم کند، حال این درگیری ممکن است به یک تقابل سطحی و بی رنگ و لعاب ختم شود یا ممکن است تماشاگر و بیننده را به صورتی پایا و مداوم، در درون توهم خود به حصر بکشد. اگر افسار این مرکب رها شود، جز به انحطاط نخواهد انجامید. با این حال میتوان آن را رام کرد و برای رشد خودآگاهی بشری نیز از او سواری گرفت.
,در این مسیر حکمت اسلامی و سبک زندگی دینی یکی از ابزارهایی است که میتواند موضوعی برای بازسازیهای سینمایی قرار گیرد و راهی را پیش روی هنرمندان و سینماگران قرار دهد تا واقعیتهایی متعالی را در قاب سینما نشان دهند و مردم را به سوی آن دعوت کنند.
,در این زمانه که فناوریها مجال وسیعی برای خیال آدمی فراهم آورده است، هنرمندان متعهد رسالتی پیامبرگونه برای هدایت مردم دارند و باید با استفاده از ابزار هنر در راه خودآگاهی بشری بکوشند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه