یادداشت طنز/
بی رودرواسی، ما با هر چیزی که فرنگی باشد، زاویه داریم!
بطورکلی ما با هر چیز «فرنگی» اعم از اینکه آن چیز، جاندار باشد یا بی جان، منقول باشد یا غیرمنقول، توی جیب جا بگیرد یا نگیرد، بدون استثناء زاویه داریم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پیام جغتای، حالا ما یک چیزی می گوئیم، فردا قصه درست نشود که فلانی رفته به چی چسبیده؟!!! ما به چیزی نچسبیده ایم بلکه می خواهند به زور آن را به ما بچسبانند. اول گفته باشیم که مشغول ذمه هستید اگر این مطلب را تا آخر نخوانید!
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از , پیام جغتای, ، حالا ما یک چیزی می گوئیم، فردا قصه درست نشود که فلانی رفته به چی چسبیده؟!!! ما به چیزی نچسبیده ایم بلکه می خواهند به زور آن را به ما بچسبانند. اول گفته باشیم که مشغول ذمه هستید اگر این مطلب را تا آخر نخوانید!,
الان اگر ما یک کلمه بگوئیم، بی درنگ، شما می خندید. اگر نخندیدید! هر چه دلتان خواست، نثارمان کنید! بی رودرواسی و بدون خجالت - رویمان به دیوار، گلاب به رویتان - کلمه این است: «مستراح»!
عرض کردیم که می خندید!
«مستراح» یعنی محل آسایش و فراغت و محل راحت. فرنگی ها، سال ها پیش ما را توجیه کردند و یک کلمه ی فرانسوی در مغزمان جا دادند به نام «توالت».
این «توالت»، فرنگی همان «مستراح» ایرانی خودمان است. با این تفاوت که اولا آفتابه ندارد. ثانیا فرنگی اش با کلاس است و در اماکن عمومی آن را بر روی در و دیوار می نویسند اما ایرانی اش کلاس ندارد و هیچ جا آن را نمی نویسند.
نکته ی دیگرش این است که به میز آرایش خانم ها هم می گویند: «میز توالت(!)»
اگر ما می دانستیم که کدام آدم بد فهم و کج سلیقه ای چنین چیزی را به سر زبان مردم انداخته، یقه اش را تا همین الان، پانصد هزار بار چسبیده بودیم.
بطورکلی ما با هر چیز «فرنگی» اعم از اینکه آن چیز، جاندار باشد یا بی جان، منقول باشد یا غیرمنقول، توی جیب جا بگیرد یا نگیرد، بدون استثناء زاویه داریم. این حساسیت و آلرژی ما شامل؛ گوجه فرنگی، هویج فرنگی، توت فرنگی، نخود فرنگی، رشته فرنگی، کشتی فرنگی و صد البته توالت فرنگی هم می شود.
شاید باورتان نشود که - بهتر از شما نباشند - یک دوست خیلی خوبی در تهران داریم به نام حاج مهدی. از آن بچه تهرونی های خیلی با مرام. از همان روز اول آشنائی مان یعنی ۲۷ فروردین سال ۱۳۶۴، ما حتی اگر برای دو روز هم به تهران می رفتیم، حداقل چند ساعتی در منزل حاج مهدی بیتوته می کردیم. اما هفت سال است که به خانه ی این رفیق فابریک مان، قدم نگذاشته ایم. می دانید چرا؟! علتش فقط این است که هفت سال پیش، ایشان در خانه ی خود «توالت فرنگی» کار گذاشته اند. ما رفتن به خانه ی حاج مهدی را برای خودمان قدغن کرده ایم فقط بخاطر توالت اجنبی! از این «فرنگی» ، ما یک چیزی می گوئیم، شما یک چیزی می شنوید ولی عمق مطلب خیلی بیشتر از اینهاست.
پریروز در خبرها آمده بود که یک هموطن محترمی، بعد از کلی تحقیق و بررسی فرمایشی کرده اند که اگر محقق شود، لاجرم ما باید ترک همه ی فامیل، بستگان، آشنایان، دوستان و همسایگان کنیم. ایشان پیشنهاد داده اند: «همه دستشوییهای ایرانی جمع شده و دستشوییهای فرنگی جایگزین آن شود تا مردم دچار آرتروز پیش رونده زانو نشوند. »
ما هم خیلی قاطع و محکم عرض می کنیم؛ مگر از روی نعش ما رد شوید که اجازه بدهیم تا «مستراح ایرانی» را با «توالت فرنگی» مبادله کنید! اگر ما سرطان آرتروز زانو هم بگیریم با اجنبی زیر یک سقف، وقت مان را گذران نخواهیم کرد. بواقع، ما محل آسایش و راحت مان را با اجنبی تقسیم نمی کنیم. بزودی با دوستان مان اتاق فکر تشکیل خواهیم داد و کمپین طرفداران «مستراح ایرانی» را راه اندازی خواهیم کرد تا تمام قد در برابر ایده ی استقرار «توالت فرنگی» بصورت کلان، ایستادگی کنیم!
شعار این کمپین را خواهیم گذاشت: «نفت مان را می توانید با قرارداد های جدید IPC مفتکی به فرنگی ها، هدیه کنید لکن مستراح ایرانی مال خودمان است.» یا شعار «آقای وزیر! چرا فرنگی ها محرم اند و ما نامحرم ایم؟! چهار دیواری، اختیاری، مستراح ایرانی برای خانه ایرانی» یا شعار «۲۵ سال نفت دست اجنبی، بس نیست؟! به مستراح ما چکار دارید؟!» بعد ببینیم چه کسی حریف ما می شود؟!!!
گفتیم ipc یا همان قرارداد های کوفتی نفتی، یاد یک معما(!) افتادیم که از حل آن عاجز و درمانده شده ایم بلکه دولت خدمتگزار تدبیر، پاسخ آن را داشته باشند.
معما این است؛ ما هنوز نفهمیده ایم که بالاخره کی هستیم؟! چی هستیم؟! به چه دردی می خوریم؟! حدمان کجاست؟! جای مان کجاست؟! نقش مان چیست؟! کارمان چیست؟! وقت انتخابات که می شود، ما می شویم؛ «ملت همیشه در صحنه» ، راهپیمائی لازم باشد، ما می شویم؛ «ملت همیشه آگاه»، زمان جنگ و جبهه که فرا رسد؛ ما می شویم؛ «ملت قهرمان و شهید پرور»، موقع پرداخت مالیات و عوارض و شرکت در جشن فلان و بهمان که برسد؛ ما می شویم؛ «ملت خداجو، ملت شریف» اما همین که وقت مذاکرات ۱+۵ ، پرداخت و دریافت حقوق های نجومی به ذخائر انقلاب(!)، امضای FATF و قراردادهای نفتی ipc کوفتی، خودتحریمی سپاه و هزار امر مهم تر از جان و زندگی مان به میان آید، همه چیز محرمانه می شود و به یکباره همه القاب انتسابی به محاق می رود. ما می مانیم با یک انگ «نامحرم ناآگاه»! بر پیشانی مان. هنوز پای هیئت های مذاکره کننده ایرانی در هر موضوعی با فرنگی ها از اتاق مذاکره خارج نشده، آن نتانیاهوی جلاد و آدمکش از سیر تا پیاز مذاکرات خبردار می شود ولی ما باید بی خبر بمانیم! کلی باید گدایی خبر کنیم تا خبرها را بصورت قطره چکانی به حلقمان فرو ریزند که مبادا ظرفیت شنیدن خبر خوش(!) را نداشته باشیم. بعضی وقت ها هم که تا خبر لو نرود، هیچکس به روی خودش نمی آورد که چه دسته گلی به آب داده است. این چه مدل مردم داری و مملکت گردانیست؟!
خب حالا از این معما(!) که بگذریم، میرسیم به همان موضوع اصلی. این حساسیت ما به «فرنگی جماعت» یک دلیلی دارد. دلیلش این است:
همیشه ی روزگار این وظیفه ی «تاریخ سازی(!)» را به ما محول کرده اند. همه ایام این جماعت فرنگی به مکر و دسیسه بر آنند که یک کلاه گشادی را به سرمان گذاشته و آن را تا پایین تر از قفسه سینه مان امتداد بدهند. یک روز، پادشاه بی عرضه ی کشور را دوره می کنند تا طول و عرض جغرافیایی مملکت را کاهش دهند. روز دیگر، پادشاه هوسران را - بلا نسبت - خر می کنند، نفت مان را به تاراج می برند. یک روز به این نتیجه می رسند که کاپیتولاسیون را به مغزمان مان فرو کنند. یک روز سعدآباد و ترکمنچای، دو روز کودتا، یک روز اسقاط هواپیمای مسافربری، هشت سال تجاوز سرزمینی، چند روز فتنه، یک روز برجام، یک روز بعد، کاهش اقتدار نظامی و روز دیگر FATF، بعدشم هم IPC و قس علی هذا.
بلا نسبت - معرفت ندارند. استوارنامه ی سفیر خوش تیپ صفر کیلومتر به دست شان می دهید، استوارنامه سفیر جیمزباند ۰۰۷ ، ۰۰۸ و ۰۰۹ بدست تان می دهند. دمخور شدن با این جماعت، مایه ی خسران و مصیبت است. هر چه به ایشان بدهید، آبادش که نمی کنند، هیچ، خراب و نابودش هم خواهند کرد. طلبه بفرستید، ظلمه برایتان می فرستند. سالک تحویل بدهید همان را هالک به شما تحویل خواهند داد. رفرمیست تحویل می دهید، آنارشیست تحویل تان می دهند. اصولگرا عرضه می کنید، اطرا گرایش می کنند و تحویل تان می دهند. فراکسیون درست می کنید، اپوزیسیونش می خوانند. خادم ملت می رود، خائن به کشور بر می گردد. دگماتیست می رود، تروریست بر می گردد. تازه اینها کم است! هم زمان در تدارک اعتبار بخشی به «توالت فرنگی» هم هستند!
آن تقی زاده ی بی بته گفته بود که: «وظیفه اول همه وطن پرستان ایران، قبول و ترویج تمدن اروپا (فرنگ) بلا شرط و بدون قید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و کل اوضاع فرنگستان است . . . ایران باید ظاهرا و باطنا و جسما و روحا فرنگی مآب شود» (مجله کاوه متعلق به تقی زاده شماره ۳۶).
معلوم نیست که این گور به گور شده ی وطن فروش چنین اراجیفی را در حالت خماری فرابافته یا عالم نشئگی اش!!!
در ضمن برای جلوگیری از آرتروز زانوی پیش رونده عرض می کنیم؛، گوشت قرمز و شیر که ارزان باشد تا خلق الله حداقل ماهی، یکی دو کیلو گوشت تازه نوش جان کنند آنگاه خواهید دید که مردم زانوانشان قوت می گیرد و مثل همان «بن جانسون» فرنگی، قهرمان جهان و المپیک می شوند. از ترس فقر و ناداری با ساندویچ سه نونه و چهار نونه زندگی را گذران کردن همین می شود که الان شده است. به «مستراح ایرانی» هم کاری نداشته باشید. ما یک «مستراح ایرانی» را با همه ی «توالت های فرنگی» دنیا عوض نمی کنیم. همین! عزت زیاد!
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
محمدرضا فتحی نجفی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه