گفت و گوی ویژه؛

شاعرانی که از زبان مردم سخن می گویند ماندگار می شوند/ مسئولین باید هدایتگر شعر به سمت جریان انقلاب باشند

شاعرانی که از زبان مردم سخن می گویند ماندگار می شوند/ مسئولین باید هدایتگر شعر به سمت جریان انقلاب باشند
حسنی افشرد گفت: شعر زبان دل است و باید از دل برآید تا بتواند بین مردم جا باز کرده و ماندگار شود وگرنه سخن گفتن با لغات هنر بزرگی نیست.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از آناج، شاید تنها نام شهریار برای به رخ کشیدن قدرت شعر آذربایجان به جهانیان کافی باشد اما این خطه در طول تاریخ و در قرون متمادی شاعران و سخنوران نامی بسیاری چون پروین و فضولی و خاقانی در دل خود پرورده و این چشمه هنر در قلب انسان های وارسته ی بی شماری می جوشد که برخی از ایشان در سایه ی انسی که کلامشان با دردها و دلهای مردم می گیرند، از قلب می جوشند و بر قلب ها می نشینند ...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,

حسین حسنی افشرد متولد 1321 از محله سیلاب تبریز، در یک خانواده کوچک و مذهبی به دنیا آمده و از کودکی آزاد از بند وزن و قافیه، با شعر دم گرفته است که در میان تمام آثارش مراثی که در شأن ائمه اطهار(ع) سروده بیشتر خودنمایی می کند؛ از آن جمله نیز شاید خطبه ی منظوم فدک و غدیر به زبان های ترکی و فارسی جلوه ی بیشتری دارد.

,

در ادامه متن گفت و گوی آناج با این شاعر تبریزی را می خوانید؛

,

آناج: از چه زمانی وارد عرصه ی شعر شدید و چگونه این استعداد را در درون خود کشف کردید؟

,

من از کودکی همراه مادر و برادرم در مجالس عزاداری اباعبدالله  هیئت‌ها حضور می یافتم و به مرور ارادتم نسبت به ائمه اطهار بیشتر می شد؛ مدام حب ایشان را در دل خود احساس می کردم. همین حب اهل بیت(ع) باعث شد در سال 1334 که در پایه سوم یا چهارم ابتدایی تحصیل می کردم، قلم به دست گرفته و مطالبی شبیه به شعر برای عرض ارادت محضر معصومین(ع) روی کاغذ بیاورم، به دنبال آن با تشویق‌ و حمایت‌های خانواده و اطرافیان مواجه شدم و به تدریج در این مسیر راه افتادم.

,

من  تحصیلات کلاسیک چندانی ندارم و با توجه به مسائل و مشغله های زندگی تحصیل را وانهاده شغل نظامی‌گری را انتخاب کرده و وارد ارتش شدم. در مدتی که در مراغه مشغول به کار شدم با استاد کریمی و پدرشان استاد ذاکر آشنا شدم. علوم صنایع بدیعی را نیز از آقای محمد حسین علومی یاد گرفتم.

,

وقتی از مراغه به شهرستان زنجان انتقال یافتم، از حضور اساتید چون استاد  منطق، استاد زعفری و استاد عاصم زنجانی که یکی از مفاخر زنجان بودند، استفاده کردم. پس از آن نیز با اساتیدی مثل نظمی تبریزی، عابد، دکتر مبین و حسینی صدر زمان همنشین بودم.

,

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی به عنوان یک ارتشی به مدت 6 سال در جبهه‌های جنوب و در استان های دارخوین، آبادان، خرمشهر و حسینیه ... حضور یافتم.

,

, ,

آناج: در اشعار خود بیشتر به چه موضوعاتی می پردازید و از کدام قالب های شعری بهره می گیرید؟

,

اکثرا روی اشعارمراثی و مدایح حضرات معصومین(ع) کار کرده ام هرچند که اشعاری در زمینه غزل و نصایح و... نیز سروده ام.

,

آناج: تا کنون چند اثر به صورت مدون به چاپ رسانده اید؟

,

در سال 1350 مجموعه کوچکی به نام "خزان در بهار"در شهرستان زنجان به چاپ رسید که سالها پیش با اندک اضافات و اصلاحات جدید توسط انتشارات منشور مجددا چاپ شد. همچنین یک جلد به نام "خطبتین غدیر و فدک" که به نظم ترجمه شده نیز از آثار بنده می باشد که مباحث جداگانه ای دارد چون کمتر کسی به این موضوع پرداخته  و من جریانات غدیر را به طور کامل ازماه ذی القعده تا آخر هم به زبان فارسی و هم به زبان ترکی به نظم ترجمه کرده ام.

,

به پیشنهاد یکی از دوستان خطبه  غدیر را به زبان ترکی در قالب نظم در آوردم که این اثر نیز با عنوان "غدیر در منظر شعر" به چاپ رسیده است.

,

برای اولین  بار خطبه ی فدک را به نظم درآوردم

,

در پی آن پیشنهادی مبنی بر پرداختن به خطبه فدک در امتداد خطبه غدیر است دریافت کردم و برای اولین بار این خطبه را به زبان های فارسی و ترکی به نظم درآوردم. این اثر با اهتمام انتشارات منشور به چاپ رسیده و در معرض دید همگان قرار گرفت.

,

آناج: هنر شعر از منظر یک شاعر چگونه توصیف می شود؟

,

شعر یک هنر و عطیه ای از جانب پروردگار متعال به بشر است؛ همانطور که مرحوم حکیم نظامی می گوید: پیش و پسی بست صف کبریا / پس شعرا آمد و پیش أنبیا

,

هر کسی قریحه شعر را در وجود خود دارد ولی به ذوق و استعداد فرد بستگی دارد که چگونه آن را پرورش دهد. درواقع شعر هم ذاتی است و هم آموختنی. شعر باید از قلب بجوشد و در اثر همین خاصیت هیچ کدام از اشعار سروده شده ی شعرا با وجود استفاده از کلمات و جملات مشابه، شبیه به هم نیستند و هر شاعری با توجه به سلیقه و افکار خود می سراید و این به طرز تفکر و نوع استفاده گوینده از کلمات و عبارات بستگی دارد.

,

شعرایی که در مورد اهل بیت(ع) می سرایند، باید دید و سطح فکری بالاتری داشته باشند

,

اصولا در شعر از کلمات زیبا استفاده می شود؛ بویژه افرادی که شعرهایی در رابطه با حضرات معصومین(ع) می سرایند، باید دید و سطح فکری نسبتا بالاتری نسبت به بقیه داشته باشند و این با مطالعه دیوان های شعرای بزرگ چون نظامی و حافظ  بدست می آید.

,

نظم با شعر تفاوت زیادی دارد بنابراین شاعر باید از لغات و کلمات استفاده به جایی داشته باشد و از زیباترین کلمات استفاده کند که این نیز با خدمت به استاد حاصل می شود. زیرا شعرا زمانی که با اساتید و علوم بدیع و صنایع شعر آشنا شدند تازه متوجه می شوند که تا به حال چیزی بلد نبوده اند. صعه صدر اساتید بر شاگردانش نیز تاثیر گذار خواهد بود و شاگردان نیز توصیه‌های اساتید خود را قبول خواهند کرد که در غیر اینصورت به جایی نخواهند رسید.  افراد موفق سخنان اساتید خود را آویزه گوش کرده اند و به عمل رسانده اند.

,

آناج: شما در مقام الگوگیری، بیشتر به تاسی از کدام شاعر می سرایید؟

,

البته دسترسی به مقام شعرایی چون حافظ و شهریار و غیره امکان ندارد و ما نه تنها به هیچ عنوان نمی توانیم مانند آنها باشیم بلکه حتی نمی توانم به این فکر باشم که ایشان را برای خود الگو قرار دهم.

,

با این حال می توانم بگویم من بیشتر به نظامی و پروین احساس تعلّق می کنم.

,

اگر برخی از ابیات حافظ را مورد توجه قرار بدهید، مشاهده می کنید که ایشان نیز از نظامی الگو گرفته اند؛ شاعری که به جد شایستگی دریافت لقب حکیم را داشت. حکیم لقبی است که در طول تاریخ فقط به دو شاعر تعلق گرفته است، حکیم ابوالقاسم فردوسی و حکیم نظامی. حکیم فردوسی از نظر رزمی و حکیم نظامی از نظر بزمی در عرصه ی شعر سرآمد بودند. لطافتی که در اشعار نظامی دیده می شود در بقیه کمتر وجود دارد.

,

آناج: به نظر شما امثال حافظ ها و شهریارها در تاریخ فرهنگ ما تکرار می شوند؟

,

تاریخ همیشه در حال تکراربوده و در هر عصر شعرایی چون حافظ و سعدی و شهریار تربیت شده اند. در طول تاریخ فقط یک سعدی و یک حافظ به وجود آمده و جهان دومین شهریاری هم به خود ندیده است. علت اینکه این شعرا به شهرت دست یافته اند این است که به زبان مردم سخن و حرف دل مردم را سروده اند. حال اینها را مقایسه کنید با امثال خاقانی که زیاد زبانزد مردم نیست، زیرا بیشتر با لغات سخن گفته است تا دل و زبان مردم. هرچند خاقانی مقام بالایی دارد ولی در حد شهریار و پروین اعتصامی نیست که اشعارشان سرشار از پند است و مشکلات جامعه را بیان می کند و حرف از دل و جان مردم می زند.

,

با گردش دوران شهریارها تکرار می شوند

,

فقط با اراده پروردگار امکان دارد که چنین شخصیت هایی مجددا بوجود آیند که آن هم قرن ها طول می کشد. اما به هرحال حتما چنین شخصیت هایی دوباره وارد عرصه خواهند شد و هیچ دوره ای خالی از وجود این انسان های والا نخواهد بود. با گردش دوران امثال شهریار و حافظ و... بوجود می آید که درد جامعه را فهمیده و  به نظم و نثر مکتوب خواهند کرد.

,

در ایران درد جامعه به صورت شعر بیان شده، ولی در کشورهای دیگر به قالب های متفاوت در می آید که در هر صورت ماندگار هستند. شعرایی چون استاد نظمی جزئی از شعرای بزرگ ایران هستند ولی متاسفانه ناشناخته مانده اند.

,

آناج: نظرتان راجع به اظهارات آقای وزیر درخصوص تغییر روز ملی شعر و ادب از سالگرد شهریار به روز فردوسی چیست؟

,

من واقعا تعجب می کنم از این صحبت ها زیرا این برای خود آقای وزیر بد است و موجب ریشخند دیگران می شود. فردوسی شاعر بزرگی است، این جای خود اما اگر بنای بر این کار داشتند از همان اول با مناسبت سالگرد ایشان نامگذاری می کردند و من تعجب می کنم از این تغییر ناگهانی که موجب ایجاد شبهاتی می شود. اگر این اظهار عملی بشود قطعا نمود سیاسی خواهد داشت چرا که شهریار یک شاعر ترکی زبان است و چنین عمل و اظهاری بین کشورهای دیگر نیز جلوه ی خیلی بدی خواهد داشت.

,

آناج: از بین اشعاری که سروده اید کدامیک را بیشتر می پسندید؟

,

هر اثر برای صاحب اثر مانند فرزندی است برای پدر و مادر و همانطور که پدر و مادر تمام فرزندان خود را به یک اندازه دوست دارند، شاعر نیز در مورد اشعارش اینگونه است و تمام اشعار خود را دوست دارد. اما اگر بخواهید به یک مورد اشاره کنم باید بگویم شعری که در مورد حضرت زهرا (س) سروده ام برای من خاطره انگیز و دل نشین تر است.

,

سال 1342 شبهای شهادت حضرت زهرا (س) بود که به همراه دو دوست خود به جلسه‌ای رفتیم؛ پس از اتمام جلسه برای کوتاه شدن مسیر، از سمت قبرستان آمدیم. گریه کنان در حال راه رفتن بودیم که سر قبر سید علی آقا رسیدیم، نشسته و کمی گریه کردیم. در همان حین این بیت به ذهنم خطور کرد:

,

باشَه وِریب عُمرِبی وِصالین آخیردَه گونی قَرالی زهرا

,

یِدّی نَفَریلَه حمل اُلو بدی قبرَه بدنی یارالی زهرا

,

بعدها چند مصرع دیگر به این بیت اضافه کردم.تا اینکه روز 21 رمضان سال 1364 که از منطقه عملیاتی جنوب به شهرستان مراغه منتقل شده بودم، تصمیم گرفتم که اشعاری در مورد حضرت علی(ع) بسرایم ولی هر چیزی که می نوشتم به حضرت زهرا (س) مربوط می‌شد. بنابراین به ایشان توسل کردم و تصمیم گرفتم ادامه شعر قبلی را بنویسم. منتها چون قافیه شعر چندان به دل نمی نشست بنابراین آن را تغییردادم.

,

, ,

زحمَتلَه یِتیردی باشَه عُمرون یُول باشلادی کوی یارَه زهرا

,

یِدّی نَفَریلَه حمل اَلوبدی قبرَه بدنی یارَه زهرا

,

سلمان و اباذریله مقداد،عمّاریله میرلافتی دی

,

بیردَه حَسَنِینیدی گلنّر، تابوتیدَه دُخت مصطفی دی

,

تابوتی یاواش یاواش گِدَردی، اوزخواسته سیله بو سَزادی

,

روحی دُولانیردُیونجا باخسین زِینَبده سُولان اوزارَه زهرا

,

تابوت قاباغیجه علی دور،آردنجا گلن ایکی بالاسی

,

دُرد مرد مُوَقّر حَمل اِدَردی،گویا کی یُوخ اُوزگَه آشِناسی

,

کیم بدرقه اِیلیری کنیزی،بیرده ایکی قیزدی دلرُباسی

,

بیر عالمین آشنا غریبی،گیزلینجَه گِدیر مَزاره زهرا

,

***

,

ظلمتدی، گئجه زمانی توتموش، یثرب اوزونی سکوت مرموز

,

تابوت گِچَنده هر طرفدن، مَعبر دُولانیب اُولاردی چون روز

,

محشرده مگر بئله یغیشمیش، بیرنقطیه گون بلوت آی اولدوز

,

اُولموشدی بلوت حسین، علی گون، آی اُوغلی حسن، ستاره زهرا

,

آخمیشدی ستاره، نه ستاره، ظلمت گئجه ده مه درخشان

,

آی دورَه سینه سالیبدی هاله، آغلار بولوتی اِدیب پریشان

,

گون باتماغین آخداریردی هرآن، مغرب دالیجا گَزیرهراسان

,

فرمایش اِدَردی قالدی حیدر، گئدی بَدَنیندَه یاره زهرا

,

همانطور که مشاهده می کنید در این چند مصرع صنایع شعر زیادی به کار رفته است که همه  به خودجوش با بار نشسته اند.

,

در ادامه اینگونه سروده ام:

,

توتموشدی وجود مرتضانی، درد غم و رنج بی نهایت

,

اظهاراِلیَمّییبدی دردین، آخدخجا سیریش اِدیب کِتابت

,

سَن باعیثیدون علی دایانسین، هرمِحنت وهرفشاره زهرا

,

غم سیلی دوباره آشدی داشدی، ویرانه ده ییخدی صبرصَدّین

,

قُویدی اَثرین فَراقِ زهرا، رُخسار عَلیده سالدی رَدّین

,

زهرا نی مزاره قویدی چیخدی، چُوخ سعی ائلدی دوزَلده قَدّین

,

صد حیف دوزَلمدی، دوزَلمز بیر بِل کی بوکَه هَمارَه زهرا

,

علاقه ام  به چهار مصرع زیر از همه بیشتر است:

,

هر ایل دولانیب بهار اولاندا، گلشنده آچان زَمانده لاله

,

گُّـُیدَن توتولان بولوت یاغاندا، گول غنچه ده اَیلَشَنده ژاله

,

داغلار باشینا دومان چُکنده، آی دوره سینه سالاندا هاله

,

عکس رُخون عکس اولار خیاله، اشکیم سالار آشکاره زهرا

,

آناج: عنایت خاصی که رهبر انقلاب به شعر دارند، گویای ظرفیت بالای این هنر در جریان انقلاب اسلامی است، به نظر شما برای بهره گیری بهتر این قالب در راستای تحقق آرمان ها چه باید کرد؟

,

حضرت آقا نسبت به این موضوع عنایت دارند ولی متاسفانه متولیان فرهنگی توجه نمی کنند.

,

یک نقاش یا منبت کار و... اثر خود را به نمایش می گذارد و بابت اثرش دستمزد دریافت می کند در حالیکه یک شاعر همه هزینه ها را خود متحمل می شود و بابت اثرش هم هیچ درآمدی کسب نمی کند. حتی دریافت مجوز نیز ماهها طول می کشد و فرهنگ و ارشاد از شعرا هیچ حمایتی نمی کند. هنر شعر در هر حال دارای ارزش است و یقینا مخاطب هنگام مطالعه متوجه پندها و پیام های نهفته در آن می شود. اما بی توجهی و عدم حمایت متولیان باعث سست شدن شعرا در امر سرودن شعر می شود.

,

شعر زبان دل است و شعری که سروده می شود بلافاصله در کل کشور پخش می شود در حالیکه سخنرانی ها و همایش ها اینگونه نیستند و نفوذ و تاثیرشان به پای شعر نمی رسد. شعر چنان ظرفیتی دارد که می تواند یک کتاب سخن را در یک بیت خلاصه کند و این باعث می شود مردم سریعتر به اصل مطلب دسترسی پیدا کده و آگاه شوند.

,

مسئولین باید هدایتگر شعر به سمت جریان انقلاب باشند

,

با این حال متاسفانه کسی به شعر ارزش قائل نیست و از آن حمایت نمی کند. سال گذشته در جلسه ای که در سازمان تبلیغات اسلامی توسط انجمن شعرای اهل بیت عصمت و طهارت تشکیل شد،حداقل بیست شعر در رابطه با حادثه منا سروده شد اما کسی به این اشعار توجه نکرد. وقتی یک آذربایجانی که ادعای سواد دانشگاهی هم ندارد، کتاب فدک را که تا به حال ترجمه نشده با زبان فصیح ترجمه می کند و کسی برای آن ارزش قائل نمی شود، چه باید گفت!؟ نهادهای مربوطه حداقل می توانند در بخش توزیع کتب یاریمان کنند یا هزینه ی چاپ را متقبل شوند یا تسهیلاتی برایمان فراهم نمایند؛ که اینها حداقل کارهایی است که می توانند انجام بدهند در حالی که وظیفه ی ایشان خیلی بیشتر و مهمتر از اینهاست و آنها باید هدایتگر باشند.

,

آناج: لطفا از حضور شش ساله ی خود در جبهه ها بگویید؛ نقش ارتش را در دوران دفاع مقدس چگونه دیدید ؟

,

در اوایل انقلاب ارتش را تضعیف و سران ارتش را که کار بلد هم بودند برکنار کردند. همچنین عده ای نیزبه دلیل لقب دادن ضد انقلاب به آنها، خودشان از ارتش کناره گیری کردند که البته با شروع جنگ این افراد به میل خود مجددا پیش آمدند و وارد عرصه ی دفاع و جهاد شدند.

,

 اکثر تجهیزات ارتش در مسئله کردستان از کار افتاده بود ولی با تلاش نیروهای جوان ارتش تجهیزات دوباره  راه اندازی شدند و توانستیم با جزئی ترین امکانات در مقابل دشمن بایستیم.

,

البته در کنار آن نقش بسیج و سپاه نیز غیر قابل وصف بود و و حداقل من از بیان آن عاجزم. آنان چنان مشیی داشتند که حاظر بودند برای پیشروی عملیات داوطلبانه روی مین بروند! تصور کنید این تفکر و منش را چگونه و با چه زبانی می توان توصیف کرد؟!

,

در عملیات بستان که همه جا توسط دشمن مین گذاری شده بود این بسیج بود که برای بازکردن معبرمین داوطلبانه پیش آمد ولی فرمانده گردان پیاده (که سرهنگ ارتشی بود و شهید هم شد) از ورود آنها به معبرممانعت کرد و گفت: " شما نیروی انسانی هستید و من راضی نیستم قطره ای از خونتان را از دست بدهید". آن سرهنگ  ازحیواناتی که موقع فتح بستان جمع آوری کرده بودند برای بازکردن معبراستفاده کرد.

,

حتی پس از عملیات بستان که فتح شد، عراق مجددا برای گرفتن آنجا حمله کرد. در این موقع که اکثربسیجیان همین گردان پیاده در مرخصی بودند با شنیدن این خبر فورا حمله کرده و دفاع کردند. بسیج مردانی چون شهید حسن باقری افشرد داشت که فامیل و هم ولایتی ما بود.

,

بنابراین نقش ارتش عالی بود ولی برخی سعی در میانه زنی و ایجاد تفرقه بین ارتش و سپاه داشتند که با درایت و تدابیر امام(ره) نقشه هایشان خنثی می شد.

,

آناج: در کدام عملیات مجروح شدید؟

,

من در عملیات بستان مجروح شدم.

,

آناج: یک شاعر از تبع لطیفی برخوردار است در حالیکه یک ارتشی بسیار مقتدر و سرسخت است و این دو باهم در تناقض هستند؛ چطور شد که پس از 6 سال حضور در صحنه های جنگ، ذوق و استعداد شعری شما فروکش نکرد؟

,

اتفاقا موقعی که درجبهه بودم طبع جوشنده تری نسبت به شعر داشتم و فضای آنجا از این حیث کاملا مهیا بود. حتی منظومه ای برسبک حیدربابای شهریار به نام "اوزون قمیش" دارم که 70مثل در آن آورده ام:

,

باشلیرام تک تانرینین آدنا             منی سالیرآشنالارین یادینا

,

قربان اولوم آشنالارین یادینا                   یاد یاد اولار،یادّان آشنا یاخجیدور

,

مین لَلَدن بیرتک آنا یاخجیدور                یاد سوزی بال دِسه منه زَهَردور

,

چولاغ آدّی آنجاغ آدی کَهَردور              آشنالار گئجه سی آیدین سحردور

,

بیزه یادین هِش واخ اوریی یانماز           دوست اُودلانار یادین أَتَیی یانماز

,

در این شعر از جبهه، شهدا، لشکر عاشورا و خیلی از ماجرایهای دیگر جنگ سخن گفته ام؛ در فضای جبهه شعری هم وزن شعر شهریار (سن یاریمین قاصدیسن اَیلن سنه تای دِمیشم) در مورد علی اصغر(ع) سرودم:

,

آنان اولسون بالا یات من سنه لای لای دمیشم

,

لای لایین گلمسه خوش آغلارام ای وای دیرم

,

عرضیلر گر اولا مقبول خداوند مجیر            

,

نصرتین شامل اولا فتح اولا بلکه غریب

,

زائراولماخلیخ حسینه منه ده اولسا نصیب

,

گئدرم کرب و بلایه سیزه بای بای دیرم

,

, ,

آناج: لطفا خاطره ای از جبهه برایمان تعریف کنید:

,

یک خاطره ی شیرین همان جریان سرهنگ شهید ارتش بود که با درایتی که به خرج داد جان چند انسان را نجات داد و خیلی ها را خوشحال کرد. خاطره ی دیگر در مورد تشابه اسمی من با شهید حسن باقری است؛ ایشان در عملیات مقدماتی والفجر شهید شدند، چون شباهت اسمی داشتیم بنابراین دوستانم درسردرود با شنیدن خبر شهادتش، برای من تدارک مراسم عزا دیدند! کارهای مقدماتی تعزیه را انجام داده بودند که به پیشنهاد یکی از دوستان با پرس و جو ازخانواده من فهمیدند من شهید نشده ام.

,

گفت و گو از: نیر حیدری

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه