گفتگویی با یک خانواده قدیمی بهاری؛

پدرم همیشه فرزندانش را به آوردن لقمه حلال سفارش می کرد

پدرم همیشه فرزندانش را به آوردن لقمه حلال سفارش می کرد
خانواده خوشابی یکی از خانواده های قدیمی و پرجمعیت شهر بهار هستند. مادر خانوا،ده خانمه خوشابی 67 سال دارد و همسرش را 4 سال پیش از دست داده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بهارانه، با این مادر هم کلام شدیم و از وی وضعیت خانواده و فرزندانش را جویا شدیم.او گفت: 6 دختر دارم و 3 پسر که همه بچه ها به غیر از یک پسر و یک دخترم سر خانه و زندگیشان رفته اند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از , بهارانه, ، با این مادر هم کلام شدیم و از وی وضعیت خانواده و فرزندانش را جویا شدیم.او گفت: 6 دختر دارم و 3 پسر که همه بچه ها به غیر از یک پسر و یک دخترم سر خانه و زندگیشان رفته اند.,

او ادامه داد: هم اکنون 13 نوه دارم که دو تای دیگر هم در راه هستند و یک نتیجه دارم.

,

دختر خانواده زهرا از وضعیت تحصیلی و شغلی خواهرها و بردارهایش گفت : از بین 6 دختر 4 نفر دارای لیسانس هستند و همه در آموزش و پرورش مشغول به کارند و برادرانم نیز یکی دارای مدرک کارشناسی ارشد بوده و در دانشگاه پیام نور مشغول به کار است و دو بردار دیگرم نیز دارای مدرک کارشناسی هستند و یکی در اداره بهداشت مشغول به کار است و بردار کوچکترم نیز شغل آزاد دارد.

,

مادر خانواده به سختی تحصیلات در زمان قبل از انقلاب اشاره کرد و گفت:پدر بچه ها آن زمان با تحصیل دو دختر بزرگم مخالفت کرد و آن به این علت بود که آن زمان باید بی حجاب به مدرسه می رفتند و پدر بچه ها این را قبول نمی کرد ؛ به همین علت دو دختر بزرگم نتوانستند تحصیلاتی داشته باشند و تحصیلات خود را در نهضت سواد آموزی ادامه دادند.

,

مادر خانواده به شغل پدر خانواده و نحوه ازدواجش اشاره کرد و گفت: پدر بچه ها 13 سال از من بزرگتر بود و آن زمان خیلی خاطر من را می خواست و پدرم به همین علت اختلاف سنی ما را نا دیده گرفت و با ازدواجمان موافقت کرد.

,

وی ادامه داد: ما در ابتدای زندگی وضعیت مالی خوبی نداشتیم و شغل شوهرم دستفروشی بود و در شهرها و روستاهای اطراف دوره گردی می کرد تا بتواند لقمه ای نان حلال بر سر سفره بیاورد، اما خیلی دوست داشت که بچه هایش را به درس و مشق بفرستد تا آنها به جایی برسند.

,

مادر ادامه داد: با وجود همه سختی ها و مرارت ها تمام بچه ها را روانه دانشگاه کرد تا مایه سربلندی ما شوند و الحمدالله به این آرزو رسید و از دنیا رفت.

,

مادر در مورد سختگیری های پدر در مورد ازدواج دختران و پسران گفت: پدر بچه ها در مورد تمکن مالی و مهریه و شیربها سختگیری نمی کرد و معیار اصلیش در مورد ازدواج دخترها این بود که پسری سالم و با اخلاق و ایمان و کاری باشند و آن چیزی که بیشتر از همه به آن اصرار داشت این بود که پسر و دختری که می خواهند با هم ازدواج کنند باید به هم بخوردند و متناسب باشند یا به قولی هم کف باشند.

,

دختر خانواده به یاد و خاطره پدر اشاره کرد و گفت: پدر ما در زندگی سختی زیادی کشید و با دستفروشی بچه هایش را از آب و گل درآورد ؛ اما چیزی که همیشه به آن تاکید می کرد لقمه حلال بود و همیشه به ما و مخصوصا به پسرها سفارش می کرد که رزق و روزی حلال بر سر سفره هایشان ببرند و ما حالا معنی آن سفارش ها را می فهمیم و اگر هم موفقیتی داریم و توانستیم هر یک از ما به جایی برسیم همه را از صدقه سری پدرمان می دانیم.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه