روایتی از استاد خوشنویسی سمیرمی/ از مشقتهای راه تا برپایی ۱۷ نمایشگاه در شهرهای مختلف

روایتی از استاد خوشنویسی سمیرمی/ از مشقتهای راه تا برپایی ۱۷ نمایشگاه در شهرهای مختلف
کف شهر امروز، سراغی گرفته از استاد خط محمود نادری، از خطه استاد هفت خط، حبیب الله فضائلی سمیرمی که خاطرات شیرنش از خط، در کنار زحماتش در راه رسیدن به کمال بسیار خواندنی است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ متن زیر خلاصه ای از گزارش خبرنگار سمیرم خبر از آموزشگاه یکی از پرکارترین هنرمندان خوش نویس شهرستان یعنی استاد محمود نادری است. استاد نادری در شهر های مختلف نمایشگاه های آثار هنری اش را برگزار کرده و حتی گزارشی از  غرفه ی ایشان در سال های اخیر از شبکه های استانی همچون استانی بوشهر به نمایش گذاشته شده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سمیرم خبر ,

وی از معدود استادان شهرستان سمیرم است که دارای مدرک فوق ممتاز هنری می باشد و جالب این که در تمام مدتی که ایشان در شهرستان شروع به کار کرده اند همانند بی شمار استعداد های شهرستان، آن طور که باید و شاید مورد توجّه مسئولین قرار نگرفته اند و ما بنا بر رسالتمان در سمیرم خبر تصمیم گرفتیم که گزارشی کتبی همراه با تعدادی تصویر از آموزشگاه ایشان را به نمایش بگذاریم.

,

***

,

تابلوی کنار خیابان نظرم را جلب کرد: آموزشگاه خوشنویسی سیاه مشق. وارد اتاق نه چندان بزرگی شدم که بیشتر به خلوت یک هنرمند شبیه بود.

,

تابلو هایی که با دقت خاصّی تذهیب کاری شده بود روی در و دیوار اتاق کوچک با نظم هنرمندانه ای نصب شده بودند، تابلو های جالبی که حتی نظر منی که فرق هنر و سیستم عامل اندروید را تشخیص نمی دهم و از نظر شعور هنری صفر صفر هستم را به خود جلب کرد! حالا بماند که چهار ترم است به خاطر دست خطّ بدم سوژه ی  هم کلاسی های دانشگاهیم شده ام.

,

با خودم فکر کردم حرف های یک هنرمند هم شهرستانی حتماً شنیدن دارد، روی صندلی نشستم و به حرف های خالق این آثار خیره کننده گوش دادم.

,

انسان جالبی بود. از معدود افراد شهرستان که زندگی کاملاً هنری در پیش گرفته بود و تمام وقت و انرژی اش را صرف بالا بردن کیفیّت کار هنری اش کرده بود.

,

از مشکلات و مشقّت های دوره ی هنرجویی و کار آموزی خودش برایم حرف زد از رفت و آمد های وقت و بی وقتش به شهرستان های اطراف مثل شهرضا برای دوره دیدن و آزمون دادن حرف به میان آورد حتی از فرارش از دست سگ هایی که منتظر پیاده شدن او از مینی بوس بودند تا دور فلکه ارتش شهرضا برای سرگرمی دنبالش بدوند.

,

از محرومیّت های شهرستان که تمامی ما کم یا زیاد طعم آن ها راچشیده ایم، از درخشش در آزمون سال ۷۶ که از میان شصت نفر داوطلب تنها او و یک نفر دیگر موفق به اخذ گواهی دوره شده بودند.

,

برای من جالب بود بر خلاف باور قالب ما، از وضعیت هنر جویان متقاضی برای فراگیری هنر خوشنویسی در شهرستان بسیار راضی بود. تاکید می کرد که هنر جویان خوشنویسی از نظر کمّیت بسیار قابل قبول هستند و مخصوصاً در چند ماهه ی تعطیلات تابستان تعداد قابل توجهی از تمامی گروه های سنّی برای کلاس هایش ثبت نام کرده اند.

,

شاید به فکر هیچکس نرسد در شهرستان سمیرم استادی دوره ی خوشنویسی برگزار کند که حدود ۱۷ نمایشگاه شخصی در بزرگترین شهر های ایران مثل قم، تهران، اصفهان، مشهد و بوشهر برگزار کرده باشد.

,

خاطره ای برایم تعریف کرد: رییس یکی از اداره ها آمد اینجا و برای اداره درخواست تابلو کرد، برای تبلیغ کارم از گرفتن دست مزد خطّاطی ام چشم پوشیدم و فقط هزینه ی تهذیب کاری و تابلو رو از او خواستم نگاهی به من انداخت و گفت: چه خبر است؟ می روم پارچ و آرکوپال می خرم و رفت!

,

ناگفته نماند لا به لای حرفهایش از دو نفر از مسئولین بسیار راضی بود، اکبر افشاری رییس اداره ارشاد اسلامی به دلیل حمایت های وی در برگزاری نمایشگاه و همچنین نصرتی فرماندار به خاطر حضور وی در غرفه و اهمیّت دادن وی به عنوان یک مسئول به سطح هنر و کلاس کاری یک هنرمند بومی.

,

حدس این که کلاس و کیفیّت دست نوشته های استاد نه چندان نامی ما بسیار بیشتر ازحدّ شهرستان می باشد کار بسیار مشکلی نبود. شنیده بودم در شهر های مختلف وقتی زادگاهش را معرفی میکرد بسیار عادّی برخورد می کردند و در اصطلاح عامّی تحویل نمی گرفتند (به دلیل گمنام بودن شهرستان) ولی وقتی کارهای ایشان را میدیدند بسیار تعجب میکردند که چطور از دل منطقه ای در این حد محروم ( البتّه د رمقایسه با شهر های بزرگ) چنین استعدادی فرصت رشد کردن پیدا می کند و از بسیاری از هنرجویانی که در کلان شهر ها دوره دیده اند موفّق تر ظاهر می شود.

,

در آخر از استاد خواستم به رسم یاد بود «کف شهر» را برایمان با قلم و دوات بیچاره و پرکارشان روی برگه ای بنویسیند که خواسته ی مان بحمدالله حاصل شد!

,

****

,

استاد نادری هم یکی از صد ها هنرمندی بود که باید حمایت دیده میشد ، امّا به حال خودش رها شد.

,

یکی از بهترین خطّاطان استان در میدان اصلی شهرستان ما مشغول به کار است و فرزندان و نزدیکان ما مجال این را پیدا کرده اند که این بار توسط یک همشهرستانی آموزش ببینند و سختی هایی که خود این استاد در زمان کارآموزیش برای رفت و آمد تحمّل کرده اند را هرگز تجربه نکنند بلکه با حداقل هزینه و حداکثر بازده قدمی برای افزایش هنر خوش نویسی خود بردارند و ما به عنوان بلندگوی شهر وظیفه ی خود را برای بیان ناگفته های این استاد انجام می دهیم.

,

با چشم دل که به اطراف نگاه کنی گنجینه هایی می بینی که شاید اگر کمی از ما دور شوند آن وقت نبودشان بد عاصیمان میکنند.

,

نشستن کنار خیابان و با زبان تمام مشکلات منطقه و خاورمیانه را حل کردن را برای سنین بالای هفتاد کنار بگذاریم الآن وقت آن است که برای داشتن شهرستانی بهتر حرکت کنیم.

,

فراموش نکنیم کافیست هر کس به اندازه ی توانش برای بهبود وضعیّت فرهنگی شهرستان تلاش کند، حتّی توقّف ما پشت تنها چراغ قرمز شهرستان هم کمکی برای بهتر شدن است.

,

بهنام منصورزاده

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه