گفتوگو با رزمندگان دفاع مقدس/
روایت هایی از ابتکار عمل ها در جنگ و جانفشانی برای دفاع از کشور/ از مفقود الاثری که نامش بعد از خبر شهادتش وارد لیست صلیب سرخ شد تا فرمانده ای که بیش از 400 اختراع دارد
رزمندگان کرمانشاهی دوران دفاع مقدس در گفتگوهایی از حال و هوای روزهای دفاع از کشور در برابر دشمن گفتند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شبکه اطلاع رسانی مرصاد، مراد مصطفایی از جانبازان و رزمندگان دوران هشت سال دفاع مقدس در شهرستان جوانرود در گفتگو با خبرنگار جوانرود هه وال ضمن تبریک هفته دفاع مقدس اظهار داشت: هفته دفاع مقدس یاد آور دلاورمردی های غیور مردانی است که با دست خالی و قدرت ایمان اراده در برابر دشمن تا دندان مسلحی ایستادند که از حمایت های بسیاری از سوی دشمنان این مرز و بوم برخوردار بود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شبکه اطلاع رسانی مرصاد،, جوانرود هه وال,,
وی ادامه داد: جنگ تحمیلی یک جنگ نابرابر و غیرعادلانه بود که رژیم بعث عراق به واسطه نوپا بودن انقلاب اسلامی و در راستای دستیابی به خواسته های نامشروع خود و اهداف دشمنان این انقلاب با تجاوز همه جانبه به ایران، آغاز کرد.
,,
مصطفایی ضمن اشاره به حضور همه جانبه مردم از نقاط مختلف کشور در جبهه های جنگ علیه دشمن تجاوزگر اظهار داشت: یکی از نکات بارز دوران دفاع مقدس همبستگی و هم دلی میان رزمندگان و قدرت ایمان و اعتقاد آن ها در مقابله با دشمن بود. برادران رزمنده از جای جای کشور عزیزمان در کمترین زمان ممکن خود را به جبهههای نبرد علیه تجاوزگران رساندند و دوشا دوش هم و در کنار هم در برابر دشمن میجنگیدند و در کنار هم به شهادت می رسیدند و با این ویژگیها، ایستادگی و عزتمندی خود را به رخ جهانیان کشیدند.
,,
حاج مراد مصطفایی افزود: دوران دفاع مقدس صحنه افتخار آفرینی همه اقشار مردم اعم از پیر و جوان و زن و مرد بود. این حضور نمادی زیبا از همدلی و همبستگی آنان در جبهه ها و پشت جبهه ها برای دفاع از آب و خاک کشور بود و در منطقه اورامانات نیز به وضوح این امر در پشت جبهه های شهرها و روستاها و همراهی و همرزمی برادران رزمنده که از تمام نقاط کشور به این منطقه اعزام شده بودند را می شد مشاهده کرد.
,,
این رزمنده دوران هشت سال دفاع مقدس تصریح کرد: رزمندگان اعزامی با کمترین امکانات و سلاح های جنگی مانند برنو و ... به صفوف رزمندگان اسلام در جبهه های جنگ می پیوستند و با تمام وجود در سنگر دفاع از آب و خاک کشور در برابر دشمن بعثی و گروهک های ضد انقلاب که تا دندان مسلح شده و دارای آمادگی لازم از نظر آموزشهای نظامی بودند ایستادگی می کردند که به حول و قوه الهی و با قدرت ایمان و اعتقاد همیشه در برابر دشمن پیروز بودند. فداکاری، ایثارگری، همدلی و اتحاد ملت ایران در دوران هشت سال دفاع مقدس می تواند درسهایی برای امروز داشته باشد که در عمل موفق بوده اند.
,,
وی خاطر نشان کرد: در منطقه اورامانات شور مردم برای حضور در جبهه های جنگ آنچنان بود که برخی از آنان به خاطر نگرانی های خانواده خود در شهرستانهای دیگر ثبت نام و جذب جبهه ها می شدند و در جبهه های مختلف از شهرستان جوانرود تا مناطق ثلاث باباجانی و دیگر مناطق جنگی منطقه اورامانات و دیگر جبهه های جنگ در غرب کشور و ... حضور می یافتند و با اقتدار کامل و تحمل رنجهای فراوان از مرزها و آب و خاک کشور دفاع کردند که این رشادتها نباید در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شود.
,,
مراد مصطفایی در پایان یاد آور شد: به طور قطع امنیت و آرامش امروز ما مرهون رشادتهای رزمندگان و به برکت خون شهدای گرانقدر این مرز و بوم است که می بایست قدردان این امنیت و آرامش بوده و امروز نیز با هوشیاری کامل در برابر توطئه های پایان ناپذیر دشمنان این کشور ایستادگی کنیم و هرگز به این دشمنان که در برابر اسلام و انقلاب اسلامی متحمل شکستهای بسیاری شده اند و این عقده را همیشه با خود به دوش می کشند اعتماد نکنیم.
,,
همرزمانم لقب شکارچی را به من داده بودند/بیش از 50 تانک 10 اتوبوس حامل نیروی بعثی و هلیکوپتر جنگی شکار کردم
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سهیل سنقر، رزمنده جانباز سعید طاهرآبادی برادر شهید حسن آقا طاهرآبادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس شهرستان سنقروکلیایی است که در عملیات های زیادی از دوران دفاع مقدس حضور داشته است.
او در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر در خصوص خاطراتی از دوران دفاع مقدس اظهار داشت: کاملا به یاد دارم نهم مهرماه سال 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار به فرماندهی شهید "محمد ابراهیم همت" حضور داشتم. نیمه های شب بود عملیات با رمز یا ابوالفضل العباس (ع) شروع شد و طی هفت روز در دو معرکه که به پایان رسید توانستیم ۱۵۰ کیلومتر مربع از خاک ایران را آزاد و حدود ۳۰ کیلومتر از خاک عراق را تصرف کنیم.
وی افزود: گردان ما در آن زمان در تپه ۴۰۲ که از بلند ترین ارتفاعات منطقه سومار به شمار می رفت مستقر شده بود. نیروهای دشمن با پاتک های سنگین و پشت سرهم در صدد این بودند که ارتفاعات را پس بگیرند و خسارات سنگینی بر ما وارد کردند ولی به لطف خداوند دشمنان موفق نشدند و ما پیروز بر منطقه گشتیم.
طاهرآبادی گفت: در دوران دفاع مقدس آرپی جی زن بودم و بین رزمندگان به شکارچی معروف شدم در آن دوران مقدس بیش از ۵۰ تانک، ۱۰ اتوبوس حامل نیروهای بعثی و هلیکوپتر جنگی شکار کردم.

وی تصریح کرد: در عملیات مسلم بن عقیل به دلیل اینکه آرپی جی زن بودم و باید تانک های دشمن را شکار می کردم جلوتر از همرزمان در میدان نبرد بودم. شب سوم عملیات که فراموش ناشدنی بود ما بر روی تپه ۴۰۲ مستقر بودیم وضعیت طوری بود که با دشمن وارد جنگ تن به تن شده بودیم. در آن شب بارانی بر اثر پاتک های سنگین دشمن تعدادی از همرزمان عزیزم مجروح و شهید شدند. صحنه بسیار دردناکی بود یکی از همرزمانم بنام فرامرز سلطانی که بیسیم چی ما بود در سنگر خود بر اثر اصابت گلوله دشمن پیکر مطهرش به دو نیم تقسیم شده بود.
این رزمنده دفاع مقدس با چشمانی پر از اشک ادامه داد: پیکر مطهر شهید سلطانی را توانستیم در زیر آتش دشمن و آوار سنگر در دو مرحله بیرون بیاوریم آتش دهی دشمن لحظه به لحظه شدیدتر می شد یکی دیگر از همرزمانم بنام غلامرضا سالاری مورد اصابت ترکش قرار گرفت. ترکش خمپاره در داخل سر همرزم قرار گرفته بود. جانی در بدن نداشت او را به طول یک کیلومتر کول کرده و به امدادگران رسانده و به میدان جنگ برگشتم در همان لحظه اول فکر کردم که سالاری شهید شده است بعدا که جویای وضعیتش شدم گفتند که ایشان شهید نشده است و او را به بیمارستان شیراز انتقال داده اند. ایشان به دلیل همان مسدومیت پس از سالها در بستر بیماری رنج های زیادی کشید و اوایل بهمن سال گذشته به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
وی تصریح کرد: در همان شب بارانی و تاریک لحظه به لحظه آتش دشمن سنگین تر می شد. ماشین آمبولانس ما در میدان جنگ زیر آتش دشمن قرار داشت. تعدادی مجروح داخل آمبولانس بودند. فرمانده گردان محمد جوزیی بود که گفتند کسی را می خواهم که بتواند آمبولانس را از میدان جنگ به پشت خاکریز بیاورد کسی حاضر است برود؟ دستم را بلند کردم و گفتم من حاضرم در حال آماده شدن بودم که زیر آتش دشمن بروم و آمبولانس را به پشت خاکریز برگردانم یکی دیگر از همرزمان که از همشهریان بود گفت من هم می آیم.

وی افزود: همراه او زیر آتش دشمن سینه خیز به طرف آمبولانس حرکت کردیم حدودا ۱۰۰ متر مانده بود که به آمبولانس برسیم دقیقا در تیررس دشمن قرار گرفتیم بطوریکه گلوله های دشمن در نزدیک ترین حد ممکن کنار ما اصابت می کرد. همرزمم در آنجا عقب نشینی کرد و به من گفت طاهرآبادی برگردیم وضعیت خیلی خطرناک است کاملا در تیررس دشمن قرار داریم به حرف او گوش نکردم و به راه خود ادامه دادم آمبولانس کاملا سوراخ سوراخ شده بود راننده آمبولانس را دیدم که شهید شده بود. صدای ناله ی مجروحان داخل آمبولانس به گوشم می رسید به صورت سینه خیز و به سختی خود را به آمبولانس رساندم آمبولانس را روشن کردم و به سمت نیروهای خودی برگشتم وقتی که پشت خاکریز رسیدم به سمت مجروحان رفتم همه آنها شهید شده بودند. لحظه بسیار سخت و ناراحت کننده ای بود هر زمان که این صحنه را در ذهن خود مرور می کنم اشک از چشمانم سرازیر می شود و با خود می گویم کاش من هم در کنار همرزمانم همانجا شهید می شدم.
وی تاکید کرد: در همان شب بارانی و تاریک که تعداد زیادی از دوستان و همرزمانم را از دست داده بودم آتش دشمن ادامه داشت. نزدیک سحر بود که در حین شلیک آرپی جی از داخل سنگر به سمت دشمن بودم سنگرم مورد هدف خمپاره دشمن قرار گرفت. موج انفجار و چهار ترکش به بدنم اصابت کرد از آن لحظه به بعد دیگر نفهمیدم چه گذشت زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم بر اثر اصابت ترکش سه شبانه روز بیهوش و در بیمارستان امام حسین (ع) کرمانشاه بستری شده بودم.
مفقود الاثری که بعد 2 سال از خبر شهادتش وارد لیست صلب سرخ شد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله علی رضا ویسی، متولد 1342 ساکن روستای دهلق از توابع شهرستان صحنه است. او در سال 1361 همگام با سایر رزمندگان این شهرستان به طور داوطلبانه به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و در عملیات های مختلف شرکت کرد.
او با رشادت و حمیت توصیف ناپذیری به دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی همت گماشت و در این اثنا در سال 63 به اسارت نیروهای عراقی در آمد و همچون سایر آزادگان مصائب فراوانی را متحمل شده و خاطرات تلخ و شیرین زیادی از دوران اسارت خود به خاطر می آورد، چرا که مدت ها ایشان در زندان های عراق دوران سختی را سپری کرده است.
این رزمنده، جانباز و آزاده در گفتگوی خود با گروه خبری امروله اظهار داشت: بعد از گذراندن دوران خدمت سربازی که مصادف با جنگ تحمیلی بود بلافاصله به صورت داوطلب دوباره وارد جبهه شدم چرا که این حضور را وظیفه اصلی خود می دانستم.
ویسی ادامه داد: در دوران سربازی خدمه تانک بودم که در روز های آخر خدمت هنگام عملیات فتح المبین مورد اصابت ترکش موشک قرار گرفتم و به مدت 20 روز در بیمارستان قم بستری شدم.

وی گفت: به جرات می توان گفت که جو رزمندگان یک جو بسیار معنوی و زیبایی بود که هر کسی وارد آن می شد دلش نمی خواست از آنجا برود به صورتی که خیلی از رزمندگان به فشار فرمانده مرخصی و خانه خود می رفتند.
این رزمنده اشاره ای به ورود به جبهه به صورت بسیجی داشت و گفت: در سال 63 بعد از اینکه دوره مخصوص را به مدت دو ماه در پادگان ابوذر گذراندم از طریق تیپ نبی اکرم (ص) به فرمانده گردانی حاج طالبی در عملیات های مختلف حضور یافتم.
این رزمنده یادآور شد: در یک شب به ما گفتند که فردا صبح عملیات خواهیم داشت و ما از ساعات ابتدایی شب تا خود صبح به سمت میمک پیاده حرکت کردیم. گردان ما نقش سرگرم کننده در پشت دشمن را داشت که در همان ساعات اولیه عملیات توانستیم ادوات بسیاری را به غنیمت بگیریم.
ویسی خاطر نشان کرد: به صورت گروه های مختلفی در حال پیشروی بودیم که یکی از دوستانم مجروح شد و به داخل یک شیار افتاد. چون دشمن با خمپاره به صورت مداوم به سمت ما شلیک می کرد، خواستم ایشان را با خودم به محل امن برسانم ولی وضعیت مناسبی نداشت و او اصرار داشت که من بروم ولی نمی توانستم رهایش کنم به همین دلیل به سختی تمام وی را به داخل یک چاله کشاندم و همانجا ماندیم.

این رزمنده گفت: نزدیک ظهر بود که عراقی ها در حال جمع کردن کشته ها و زخمی های خود بودند که به ما نزدیک شدند. من تنها یک خشاب و یک نارنجک داشتم و آنها را به سمت بعثی ها شلیک و پرتاب کردم، آنها فکر کردند که خیل عظیمی از نیروها ایرانی آنها هستند به همین دلیل نزدیک به 50نفر به سمت ما آمدند و ما را اسیر کردند.
علی رضا ویسی با اشاره به اینکه بعد از اینکه روی سر ما آمدند یک تیر به سمت پای من شلیک کردند که نتوانم فرار کنم. با سیم تلفن دستان من و همرزم را بستند و با یک جیپ ما را به سمت پادگان عراقی ها بردند. نزدیک به یک پل شدیم که توپخانه ایران آنجا را مورد اصابت گلوله های خود قرار می داد. راننده عراقی من و همرزم را روی پل گذاشت و به ما گفت که شما باید با گوله و توپ های خودتان کشته شوید. نزدیک یک ربع ما را همانجا رها کردند ولی به لطف الهی مشکلی برای ما پیش نیامد.
این ایثارگر دوران دفاع مقدس گفت: بعد از این جریان ما را همراه اسرای خیبر که اکثرا پاسدار بودند به سمت پادگان اسرا در موصل بردند و مورد شکجنه های بسیار قرار دادند.
وی اشاره ای به وضعیت پادگان اسرا داشت و تصریح کرد: توصیف آزادگی و خاطرات تلخ و شیرین آن از طریق کلام غیر ممکن است، رزمندگان جبهههای حق پس از جراحت و بعد از نائل آمدن به مقام آزادگی شرایط بدی را برای درمان و تحمل بیماری خود طی میکردند و در برخی موارد از سادهترین امکانات و نیازهای بهداشتی خود، محروم بودند.

ویسی با بیان اینکه 2 سال بود که هیچکس از وضعیت من خبر نداشت و همگی فکر می کردند که من شهید شده ام تشریح کرد: ما جزء گروه مفقود الااثر بودیم و مزدوران عراقی نیز نمی گذاشتند که صلیب سرخ جهانی نیز از وضعیت ما اطلاعی پیدا کند یا نامه ای رد و بدل شود بنابراین خانواده و همشهریان من در طول مدت اسارت از وضعیت من هیچگونه اطلاعی نداشتند و همگی فکر می کردند که بنده شهید شده ام و جزء شهدا به حساب آمده بودم.
وی گفت: از قضای روزگار و دست تقدیر شهادت نصیب من نشد و سهمم اینگونه رقم خورد که همچنان زنده بمانم و مسولیت پس از اسارتم را که دفاع از دستاوردها و آرمان های امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری می باشد با تمام عشق و جان ادامه دهم.
این رزمنده با بیان اینکه به مدت 5 سال اسیر بوده ام تاکید کرد: وقتی به کشور و شهر خود بازگشتم جمعیت زیادی به استقبال من آمده بودند و شعار می دادند. همه خوشحال بودند و خلاصه خیلی صحنه زیبا و فراموش نشدنی هم برای خودم و خانواده و همه فامیل و دوستانم بود که اصلا قابل وصف نیست و البته بنده آنجا شرمنده همه مردم شدم.
این رزمنده بیان کرد: با 40 درصد جانبازی ماهی 100 هزار تومان از بنیاد شهید دریافت می کنم و از نظر جسمانی وضعیت مناسبی ندارم و تنها یک کلیه دارم که آن هم سالم نیست.

وی با بیان اینکه 41 ترکش در بدنم وجود دارد گفت: به خاطر مشکلات عصبی چندین بار در بیمارستان فارابی کرمانشاه بستری شدم و هم اکنون داروهای مختلفی مصرف می کنم.
علی رضا ویسی در پایان گفت: متاسفانه مسئولین حمایت چندانی از من ندارم و با وجود مشکلات بسیاری که دارم خواهان توجه ویژه می باشم.
ویسی اکنون بازنشسته آموزش و پرورش است.
از چشمان اشکبار پدر در بدرقه فرزند به جبهه تا ذکر یا زهرایی که حائل تیر دشمن شد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه، به مناسبت هفته دفاع مقدس، پای صحبت های علیرضا قنبری یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس در شهرستان هرسین نشستیم تا شاید بتوانیم پنجره ای از این دوران به زمان های دوران دفاع مقدس بگشاییم.
حضور در منزل این رزمنده راحت ترین مکان برای مصاحبه با وی بود. رزمنده ای که هنوز چند ترکش را از دوران حماسه به یادگار دارد و البته این رفیقان سرد گاهی سر ناسازگاری دارند.
رزمنده جانباز علیرضا قنبری در گفتگو با خبرنگار دیوانگاه ضمن تبریک هفته دفاع مقدس و گرامیداشت یاد و خاطره شهدای جنگ تحمیلی اظهار داشت: بنده در خانوده ای بزرگ شده بودم که سه برادر بزرگترم در جبهه حضور داشتند و وقتی از منطقه بر می گشتند من به لباس بسیجی آنها غبطه می خوردم. از طرفی برنامه هایی که از تلویزیون در خصوص حمله رژیم بعث عراق به شهرهای مرزی نشان داده می شد یک غم سنگین بر روی دل ما می نشاند که چرا باید بنشینیم و کاری نکنیم.
وی افزود: من تقریبا سه بار برای اعزام به جبهه اقدام کردم که هر بار با ممانعت معلمان و پدر و مادر به دلیل پایین بودن سن و شرایط تحصیل مواجه می شدم تا اینکه در نهایت بار سوم با کمک یکی از اعضای خانواده لحظه حرکت اتوبوس خود را به کاروان اعزامی رساندم که در آن لحظه پدرم آمد و اینبار به جای ممانعت از رفتن یک کیف خالی برای من آورد تا لباس هایم را در آن بگذارم و من با دیدن این صحنه اشک در چشمانم حلقه بست.

قنبری گفت: ما را برای انتقال به جبهه به مرکز اعزام نیرو واقع در لشکر 4 بعثت روبروی کارخانه سیمان فعلی بردند و از بین نیروهای داوطلب از شهرستان ها، فرماندهان با توجه به نیاز خود و تخصص آنها افراد مورد نظر خود را انتخاب می کردند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس گفت: در نهایت ما همراه دو نفر دیگر باقی ماندیم تا اینکه یک بسیجی کم سن و سال آمد و به ما گفت که من جایی را سراغ دارم که اگر آنجا برویم ما را پذیرش می کنند، غافل از اینکه این فرد شهید شعبانلو فرمانده گردان دریایی بدر است که بعد ها در مکه شهید شد.
وی تصریح کر: در سد دز آموزش قایقرانی و غواصی دیدیم و اگر کسی در این دوره آموزشی موفق نمی شد نمی توانست به عملیات اعزام شود و در ادامه پس از پذیرش ما را به جزیره مجنون جهت گشت زنی شبانه و جابجایی نیروها اعزام کردند.

قنبری افزود: پس از گذشت دو ماه وقفه و وقتی که خبر عملیات در جنوب را شنیدیم بدون اعزام از سپاه شهرستان به سمت آبادان حرکت کردیم و وقتی به مقر مورد نظر رسیدیم دیدم که نیروها تجهیز شده و آماده عملیات کربلای پنج هستند و من به علت دیر رسیدن بدون اسلحه و پلاک با نیروها همراه شدم و در آبادان در ساختمان آب و فاضلاب بودیم و یک شب را آنجا سپری کردیم. به هر صورتی بود اسلحه تهیه کردیم و شب عملیات کربلای 5بود که ما از وضعیت اطلاعی نداشتیم ولی وقتی ما را با کامیون به منطقه بردند مرحله اول عملیات شروع شده بود و به خاطر اینکه ما جزء نیروهای آب و خاکی بودیم و به خاطر انتقال نیروها از شط العرب ما را به عنوان نیروهای پشتیبان در نظر گرفته بودند.
این رزمنده گفت: وقتی به خاکریز کانال اول رسیدیم به ما گفتند هر کسی هر چه قدر می تواند مهمات و مواد غذایی بردارد چرا که به دلیل عدم شناخت نیروها از منطقه ممکن است دچار مشکل شویم و فقط فرماندهان در جریان عملیات بودند. مرحله اول به عنوان نیروهای پشتیبان از مقر رد شدیم و مرحله دوم مقری بود که خود صدام قبلا در پاتکی که به نیروهای ما زده بود فرماندهی عملیات را بر عهده داشت. یک پادگان بسیار مجهز و بتونی با خاکریزهای دایره ای و سنگرهای کمین با فاصله کمی از یکدیگر قرار داشتند.
وی افزود: در حال پیشروی و حرکت به سمت شط العرب کبیر در منطقه روبروی پتروشیمی عراق مستقر شدیم و با سرنیزه در کنار رودخانه چاله هایی به صورت سنگر درست کردیم که سه شبانه روز در همین وضعیت بودیم و این در حالی بود که تک تیراندازهای عراق بر ما مسلط بودند.

این جانباز دوران دفاع مقدس گفت: روز دوم استقرار ما در آن مکان بود روی شط العرب یک پل اسکله ای وجود داشت ولی از سمت عراق به دلیل ممانعت از رفت و آمد منهدم شده بود ولی از سمت ما حدود چهل متر سالم بود و بر روی آن یک سنگر مجهز پر از آذوقه و مهمات و فشنگ وجود داشت. به یکی از بچه ها گفتم که من را پوشش بده تا خودم را به آن سنگر برسانم و خود را با سرعت به سنگر رساندم. در آنجا به غیر از مهمات یک دست لباس عربی به همراه یک تربت مهر کربلا وجود داشت، وسایل را به همراه خود آوردم و در آن لحظه با دیدن این صحنه و از سر شوق فراموش کردم کجا هستم و از داخل سنگر بیرون آمدم و ناگهان تمام سنگر را به گلوله بستند و تازه فهمیدم چه خبر است.

وی اضافه کرد: تمام جیب خشاب ها را به خود آویزان کردم و با ذکر یا زهرا(س) از سنگر خارج شدم و در حالی که زیاد بودن مهمات حرکتم را کند کرده بود ولی تیری به سمت من شلیک نمی شد و من همچنان تا آن طرف پل ذکر یا زهرا (س) را بر لب داشتم.
وی در ادامه تاکید کرد: روز سوم در حالی که نیاز به آب و غذا داشتیم قرار شد که یکی از ما برای تهیه آنها به عقب برگردد و با وجود اینکه تلاش یکی از نیروها برای این کار بی نتیجه ماند در نهایت من برای تهیه آذوقه به سمت عقب رفتم. پس از رسیدن به محل مورد نظر متوجه حضور دو خودور تویوتا پر از نیرو در آنجا شدیم و احساس کردم که عملیات در پیش داریم و گفتم من مسئولیت عبور این نیروها را بر عهده می گیرم. در یک فاصله 150متری از جزیره ماهی که در حال عبور بودیم به بچه ها گفتم که به فاصله 5متر از همدیگر و به صورت خیز حرکت کنید چرا که اطمینانی به منظقه نبود. من برای اطمینان از مسیر چند متر از ستون جدا شدم و خبری از تیراندازی نبود ولی بار دوم که اقدام کردم فقط این را فهمیدم که یک خمپاره شصت کنار پای من و همزمان یک خمپاره زمانی بالای سرم منفجر شد.
وی گفت: به نقل از همرزمانم در آنزمان بین هوا و زمین چرخ می خوردم و به روی زمین افتادم و به دلیل موج انفجار کمرم دچار گرفتگی شده بود، در انزمان فکر کردم که یکی از دوستانم مرا هول داده است غافل از اینکه ترکش خمپاره به من اصابت کرده است. در آن لحظه دست چپ من در اثر آن انفجار جدا شد که با کمک یکی از همزمان به بیمارستان منتقل شدم، وقتی به بیمارستان رسیدم بینایی خود را از دست داده بودم و فقط صحبت های پزشک معالجم را می شنیدم که می گفتن این برادر شهید قنبری است.
وی در پایان گفت: یکی از نعماتی که خداوند به ما عطا کرد این بود که در دوران جنگ حضور داشتیم و آن دوران تنها عمر مفید ما بود و اگر دوباره لازم باشد شکی نیست که ما جلوتر از همه هستیم.
ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی کار ابداعی برای سردرگمی دشمن بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد بیگی یکی از رزمندگان روانسری در گفتگو با سراب روانسر، اظهار داشت: پس از فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی و بعد از آنکه جنگ آغاز شد وارد بسیج شدم. زمانی که وارد بسیج شدم اوایل سال 60 بود که از طریق پادگان شهدا دوره آموزشی را گذراندم و در اولین حضورم در جبهه در ارتفاعات مشرف بر سیروان و کوه های مابین ایران و عراق حضور پیدا کردم.
این رزمنده افزود: در آن زمان به مدت چندین ماه بیسیمچی بودم و با کسانی همچون سردار عظیمی، امان الله حیدری فرمانده عملیات و شهید مهدی احمدی خواه همرزم بودم.
وی در ادامه به ابتکاری برای جلوگیری از شنود دشمن تصریح کرد: در آن زمان برای جلوگیری از کشف رمز توسط عراقی ها اقدام به ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی می کردیم که این امر موجبات سردرگمی دشمن را به دنبال داشت و یکی از امن ترین مکالمات در طول جنگ بود.
وی گفت: پیروزی همیشه شیرین است اما زمانی تا آخرین نقطه منطقه را در عملیات یا سید الشهدا از دست متجاوزان گرفتیم این اقدام بسیار مایه خرسندی و قدرت بود.
این رزمنده پیروزی بعد جنگ را بهترین خاطره و از دست دادن هم رزمانش را بدترین ضربه دانست وافزود: هیچگاه غم از دست دادن مردان شجاع هم رزمم را از یاد نخواهم برد.
وی در پایان خطاب به نوجوانان امروزی عنوان کرد: بی شک ایران اسلامی هر آنچه دارد از خون پاک شهدا و نفس های به شماره افتاده جانبازان شیمیایی و کسانی است که هنوز حلقومشان بوی گاز خردل می دهد، پس بایستی قدردان این ملت بود و نباید ذلت را قبول کرد.
فرماندهی جبهه های جنگ تا تحقیق و اختراع / رزمنده ای که بیش از 400 اختراع دارد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از چشم نیوز، دوران هشت ساله دفاع مقدس سرشار از خاطره است و هنوز دلهای مشتاق بسیاری منتظر شنیدن گفتهها و ناگفتههای دوره حماسه و ایثار هستند.
در ایام هفته دفاع مقدس به سراغ رزمندگانی می رویم که عاشقانه به ندای «هل من ناصر ینصرنی» رهبرشان لبیک گفتند. در این میان قرار مصاحبه را با رزمنده ای گذاشتیم که سادگی درکلام، لبان همیشه خندان، مهربانی در چهره و بی ریایی در رفتارش موج میزند. یکی از فرماندهان و رزمندگان دوران دفاع مقدس که منزلش در یکی از نقاط قدیمی شهر در کمال سادگی واقع شده است. در ابتدای ورود، ایشان استقبال بسیار گرمی از ما بعمل آوردند، خشوع، صمیمیت و عشق به ایثار و شهادت در رفتار و گفتارشان موج می زد...
اما آن چیز جالبی که در این خانه قدیمی اما با صفا جلب توجه می کرد اتاق کار این رزمنده نخبه بود. او رزمنده ای است که اختراعات فراوانی دارد. به درخواست ما به اتاق کار ایشان رفتیم، اتاقی پر از وسایل و ابزار های الکتریکی و اپتیک و.... متنی را که در ذیل می خوانید حاصل گفتگو با این رزمنده نخبه و مخترع هشت سال دفاع مقدس است:
لطفا خودتان را معرفی کنید؟
عبدالحمید احمدی پور هستم متولد 1333 از رزمندگان دوران دفاع مقدس و افتخار این را داشتم به عنوان خدمتگزار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در دوران هشت سال دفاع مقدس حضور داشته باشم اگرچه خبر از رزمندگی را غواصانی آوردند که برنگشتند یا آنهایی که با سر و پا رفتند و بی سر و پا آمدند...

از دوران دفاع مقدس بگویید؟
من توفیق این را داشتم تا بتوانم در دوران هشت ساله دفاع مقدس حضور و سهم کوچکی در پاسداری از انقلاب اسلامی و ارزش های والای کشورعزیزم بر عهده داشته باشم، من در آن دوران در منطقه غرب حضور داشتم و به عنوان فرمانده منطقه غرب(فرمانده عملیات غرب) مشغول فعالیت بودم.
البته من عضو تیم حفاظت از امام (ره) بودم که دکترچمران آن را سازماندهی کرده بود و ازهمان شروع جنگ پاوه در منطقه نیز حضور داشتم ضمن اینکه در دوران قبل از انقلاب نیز فعالیت های انقلابی داشتم و از سوی ساواک چندین بار مورد اصابت تیر قرار گرفتم؛ من همچنین در حلبچه دچار مسمومیت شیمیایی شدم که آثار آن هنوز هم باقی است.
شما در آن زمان دانشجو بودید؟ چطور شد که وارد جنگ شدید؟
بله من دانشجو بودم اما به زمانی برخوردم که انقلاب فرهنگی بود و دانشگاه را رها کردم. شرکت در جنگ وظیفه همگانی ما است و من هم این وظیفه را در خود احساس کردم که باید در جنگ حضور یابم و از کیان مقدس جمهوری اسلامی دفاع کنم، همچنین دو تن از برادران من نیز در دوران دفاع مقدس به فیض شهادت نایل آمدند، برادر کوچکترم هم دانشجو بود اما برای هدف والاتر یعنی دفاع از ایران و انقلاب اسلامی دانشگاه را رها کرد و به جبهه رفت و شهد شیرین شهادت را نوشید.
دیگر مورد اینکه من احساس کردم کار اجرایی در کشور زیاد است و نیاز امروز جامعه تحقیق است به همین منظور به سوی تحقیقات روی آوردم به طوری که موسس تحقیقات صنعتی سپاه پاسداران نیز بنده بودم و از آن زمان و اکنون هم فعالیت های تحقیقاتی را انجام می دهم.
در دوران دفاع مقدس با چه فرماندهانی هم رزم بودید؟
من با اغلب فرماندهان دوران دفاع مقدس دوست نزدیک و همرزم بودم از جمله ایشان می توان به شهید همت، شهید بروجردی، شهید شیرودی، شهید احمد متوسلیان، شهید صیاد شیرازی و... اشاره کرد.
در حال حاضر به چه فعالیتی مشغول هستید؟
بنده اکنون بازنشسته هستم و به عنوان محقق، فعالیت های تحقیقاتی را انجام می دهم که نمونه آن فعالیت تحقیقاتی در جهاد دانشگاهی کرمانشاه است، ضمن اینکه توفیق دارم تا بتوانم در خدمت دانشجویان و جوانان جویای علم ودانش باشم و به آنان در مباحث علمی و تحقیقاتی کمک کرده و تدریس کنم.

خیلی جالب است! فرمانده ای که مخترع است، کمی در این خصوص بفرمایید؟
من از همان دوران تحصیل در پی کشف و فعالیت های علمی بودم و با توجه به زمینه تحصیلی ام یعنی اپتیک یا نور هندسی و سیبرناتیک که رشته اصلی من است فعالیت کردم و توانستم حدود 432 اختراع داشته باشم که اغلب آنان هم به ثبت رسیده است.

یکی از مهمترین این اختراعات در زمینه مهار ریزگردها در منطقه غرب کشور و کرمانشاه است که به ثبت هم رسیده اما متاسفانه هنوز اجرایی نشده که اگر این مهم صورت گیرد و مسئولین توجه نمایند کمک بزرگی در حل معضل ریزگردها صورت خواهد گرفت اما متاسفانه این طرح با مهری مواجه شده ...
چند فرزند دارید و به چه کاری مشغولند؟
سه فرزند دارم. دو پسر و یک دختر. پسر بزرگترم آقا محمدجواد مهندس کامپیوتر، دخترم زینب خانم مهندس شیمی و پسر کوچکترم آقا جعفر که ارشد مکاترونیک هستند.
سخن آخر و اینکه چه توصیه ای به جوانان دارید؟
من به همه جوانان توصیه می کنم که در خط ولایت و اسلام حرکت کنند و در راه کسب علم ودانش و تعالی کشور از هیچ کوششی فروگذار نکنند ضمن اینکه همواره خدا را مدنظر داشته باشندو با اعتقاد و ایمان راسخ به خداوندمتعال واسلام گام برداند، از شما هم تشکر می کنم که این فرصت را در اختیارم قرار دادید.
وداع تلخی با پیکرمطهرشهیدشیرودی داشتم
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حسین عسگری فر یکی از رزمندگان دوران هشت سال دفاع مقدس که اهل و ساکن استان اصفهان بود در گفتگو با خبرنگار بازی دراز، اظهار داشت: همزمان با شروع آغاز جنگ تحمیلی در اواخر شهریورسال1359 به عنوان رزمنده به منطقه عملیاتی غرب کشور استان کرمانشاه شهرستان مرزی سرپل ذهاب اعزام شدم.
این رزمنده اذعان داشت: در اوایل مهر ماه سال59 دشت ذهاب به دست عراقی ها اشغال شد و در آن زمان گلوله های خمپاره همچون باران بر سر مردم مظلوم این منطقه می بارید و منطقه خیلی ناامن بود.

وی به نبود امکانات و تجهیزات کافی در زمان جنگ تحمیلی اشاره کرد و گفت: در مقابل تانکها و انواع موشکها و مهمات رژیم بعثی عراق تنها سلاح دفاعی که در اختیار رزمنده های ایرانی بود اسلحه سنگین آرپی چی 7 و خمپاره انداز 60 بود که حتی رزمندگان بدرستی آموزش کافی برای استفاده از این وسایل جنگی ندیده بودند.
حسین عسگری فر افزود: شجاعت و دلیری مردان و زنان کرد شهرستان سرپل ذهاب و همرزم شدن با دیگر رزمندگان برای دفاع از آب و خاک میهن خود در دوران جنگ وصف نشدنی و غیر قابل چشم پوشی است.
وی اظهار داشت: مردم شیردل شهرستان مرزی سرپل ذهاب با وجود ناامن بودن منطقه پا به پای رزمندگان اسلام ایستادگی و مقاومت کردند و از لحاظ تامین معیشتی غذا و آب و تدارکات دیگر برای رزمندگان کمک رسانی می کردند و برای دفاع از میهن اسلامی از هیچ تلاشی دریغ چشم نپوشیدند و از جان و مال خود گذشتند و با دیگر رزمندگان به پای خط مقدم آمدند و شهیدان بسیاری تقدیم اسلام کردند.
این رزمنده یادآور شد: در آن زمان نیروهای سپاه پاسداران شهرستان سرپل ذهاب و قصرشیرین باهم ادغام شدند و به فرماندهی برادر مالکیان نیروهای مردمی و بسیجی بسیاری که از جای جای از کشور ایران اعزام شده بودند فعالیت داشتند.
وی در ادامه به شخصیت بزرگی که به تنهایی دلاورمردانه و با شجاعت در مقابل نیروهای بعثی عراق رشادت ها آفرید اشاره کرد و گفت: شهید شیرودی با هلیکوپترش به تنهایی به اندازه یک لشکر جلوی عراقی ها را با شلیک خمپاره می گرفت و بارها بعد از اتمام مهمات به پادگان ابوذر می رفت و از انبار مهمات پرمی کرد و مجدد به خط مقدم به پرواز درمی آمد.
عسگری فر گفت: به علت فوق الجیشی و کوهستانی بودن منطقه سرپل ذهاب نیروهای عراقی مجبور شدند در این منطقه ماندگار شوند و عملیات خود را دراین خطه و دیار مستقر کنند.
عسگری اذعان داشت: در زمانی که پیشروی و عقب نشینی دشمن به صورت چشمگیری نبود به دستور برادر مالکیان مسئول روابط عمومی منطقه ، به عضویت سپاه درآمدم تا فعالیت فرهنگی منطقه را به عهده بگیرم.

وی گفت: برای انجام این مسئولیت بدون هیچگونه تجهیزات فقط یک خودرو سیمرغ در اختیارم بود اما برای ادامه فعالیت با همکاری آقایان بهشتی و روحانی مسئولان روابط عمومی منطقه 7استان کرمانشاه، نامه ای به استان تهران جهت درخواست تجهیزات لازم از قبیل دستگاه چاپ، تایپ تکثیر و وسایل تبلیغاتی ارسال کردم و من رفتم از آنجا این وسایل را تحویل گرفتم.
وی در ادامه به فعالیت های فرهنگی خود اشاره کرد و افزود: با مساعدت خیرین استان اصفهان توانستم دستگاه تلویزیون و ویدئو خریداری کنم و همچنین به قم رفتم و از روحانیون تقاضای همکاری کردم و به همراه روحانیان به روستاهای دور دست شهرستان سرپل ذهاب رفتیم و به مردم نماز، مسائل و احکام شرعی و طهارت را آموزش می دادیم و آنها را از اعتقادات و خلاف شرع آگاه و مطلع ساختیم.
عسگری فر به دیگرفعالیت های خود از جمله آبرسانی به مناطق جنگی شهرستان سرپل ذهاب اشاره کرد و گفت: با همت جهاد سازندگی استان های اصفهان وکرمانشاه در منطقه گلین توابع سرپل ذهاب از ته یک دره با ایجاد حفاری چاه عمیق، آب را با پمپاژ قوی بالا می آوردیم و توسط پاسداران محلی، از منبع آب لوله کشی و تاسیسات صورت می گرفت و با همکاری افراد محلی انشعابات آب را به دیگر منطق جنگ زده رسانیدم.
این رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: درجاهایی از منطقه که صعب العبور بود با همکاری افراد محلی توسط حیوانات چهارپا، تدارکات و آذوقه بین رزمندگانی که در منطقه های جنگی کوره موش، بازی دراز ودیگر مناطق جنگی بودند می رساندم.
حسین عسگری فر اظهار داشت: در هشتم اردیبهشت ماه سال 1360 آخرین عملیات پروازی خلبان شیرودی در بازی دراز صورت گرفت و در حالی که مشغول دفاع از منطقه بود در اثر اصابت گلوله تانک به بالگرد حامل، در منطقه ایی به نام کوره موش به شهادت رسید و پیکر مطهرشان به پادگان ابوذرانتقال دادند و سخت ترین لحظاتی که گذراندم این بود که پیکر مطهر وی با دستان خودم به تابوت گذاشتم وآخرین وداع با روح این شهید والامقام که به روح دیگر همرزمانش عاشقانه پرواز کرد داشتم.
وی در ادامه به بیان خاطراتی دیگر از سلحشوری و ایثار رزمندگان در جبهه مبارزه با رژیم عراقی ها پرداخت و یادآور شد: بعد از سه سال انجام خدمت صادقانه درمنطقه جنگی سرپل ذهاب به خوزستان اعزام شدم و در منطقه عملیاتی شوش دانیال شاهد صحنه ای دردناک بودم که زبانم از بازگویی آن قاصر است.

حسین عسگری فر عنوان کرد: در منطقه جنگی شوش دانیال رزمندگان مخلصی بودند که به علت نبود فرصت کافی جهت پاکسازی منطقه آلوده به مین و ادامه عملیات، روی زمین آلوده به مین می غلطیدند تا مین ها منفجر شوند و مسیرراه جهت عبور دیگر رزمندگان و ادامه عملیات باز شود. این رزمندگان، انسانهای پاک و کاملی بودند که بدون هیچگونه حقوق و ثبت نامی به منطقه عملیاتی آمده بودند و فقط برای خدا، دین و اسلام می جنگیدند.
وی به صحنه های شهادت عاشقانه دیگر همرزمانش اشاره کرد و گفت: در یک عملیات سخت در شوش به همراه 20 نفر از دیگر رزمنده ها و فرماندهان به خط مقدم رفتیم و به علت اصابت یک خمپاره از طرف دشمن بعثی یک سری مهمات منفجر شد و تمامی همرزمانم پیکرشان تکه تکه شد و من به علت موج انفجار چند متر آن طرف تر پرت شدم و موقعی که بهوش آمدم تکه تکه های پیکر مطهر آنان روی بلانکارد گذاشتم و به پشت خط مقدم فرستادم تا به دست خانواده های صبورشان برسند، این لحظات دردناک نشان دهنده رشادت ها و جانفشانی های دلاورمردانی است که هم اکنون آسایش و امنیت کشور مدیون و مرهون آنان است.
از پرواز جنگنده های دشمن بر فراز قصرشیرین تا خاطراتی از درگیریهای دشمن پیش از آغاز رسمی جنگ
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از الوند خبر، با توجه به آغاز هفته دفاع مقدس و به منظور ارج نهادن به رشادتها و ایثارگریهای این عزیزان به سراغ یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس رفته و گفتگویی داشتیم که شرح این گفتگو در ذیل آورده شده است.
سلام خزائی در گفتگو با الوندخبر اظهار بیان داشت: در همان روزهاى اول جنگ بعد از اینکه قصرشیرین به محاصره نیروهاى بعثى درآمد باتوجه به درگیرى هاى که با نیروهاى مهاجم و نیروهاى بعثى داشتیم به محاصره نیروى دشمن درآمدیم.
خزائی گفت: در آن روزهای جنگ پرواز هواپیماهای دشمن بر فراز آسمان قصر شیرین و شهر های اطراف به امری عادی مبدل شده بود و در اکثر مواقع کاملا در ارتفاع پایین حرکت می کردند.
وی افزود: جنگنده بمب افکن های دشمن روزهای اول برای شناسایی وارد منطقه می شدند و پس از گشتی برفراز آسمان قصرشیرین و شهرستان های اطراف به عراق برمیگشتند اما پس از مدتی شهرهاو منازل مسکونی مناطق مرزی و حتی اسلام آباد را هم بمباران کردند.
وی تاکید کرد: دشمن از مدت ها قبل خود را آماده حمله به جمهوری اسلامی ایران کرده بود و شش ماه پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی علاوه بر مستقر کردن تجهیزات موجود در منطقه که به مراتب چندین برابر امکانات و نیروهای ایرانی بود، درگیری هایی را در برخی نقاط مرزی از نفت شهر و سومار و پاسگاه های خان لیلی تا منطقه ازگله و پرویزخان ایجاد کرده بود و حتی هرازچندگاهی خمپاره هایی را به سطح شهر قصرشیرین پرتاب میکرد که موجب به شهادت رسیدن چندتن از همشهریان ما شد.
وی یادآور شد: بعداز ظهر اواسط مرداد ماه یعنی حدود چهل و پنج روز قبل از حمله سراسری صدام حسین به ایران، یک فروند هلی کوپتر دشمن از منطقه مرزی منظریه میگذرد و خود را به کنار ایستگاه رادیوئی قصر شیرین میرساند که با شلیک موشک یک دستگاه نفر برزرهی را در وسط جاده قصر شیرین به گیلا نغرب هدف قرار داده و منهدم کرد در جریان آن تمامی افراد آن شهید می شوند و مسافرانی که هر روز از این مسیر عبور می کردند آن را مشاهده کرده بودند.
وی افزود: ارتش عراق در جریان هجوم سراسری خود از 31 شهریور59، ضمن اجرای آتش سنگین روی شهر، با دو لشکر 6 زرهی و 8 پیاده از غرب و شمال به قصر شیرین حمله کرد، اما مقاومت پاسگاههای مرزی مانع از سقوط آن گردید.
وی یادآور شد: پس از بسته شدن دو جاده گیلان غرب و سر پل ذهاب در روزهای اول مهرماه 59، قصر شیرین کاملا محاصره شد و توان مدافعان شهر نیز به علت نرسیدن مهمات و نیرو از بین رفت.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: با محاصره کامل قصرشیرین، ارتش عراق روز پنجم مهر ماه شهر را به طور کامل به اشغال خود درآورد در حالی که عده ای از مردم موفق به ترک شهر نشدند و در خانه های خود گیر افتاده بودند.
وی یادآور شد: ارتش عراق پس از اشغال قصر شیرین مردم شهر را در مسجد مهدیه شهر جمع کرد. نیروهای عراقی در اقدام بعدی جوانان و مدافعان باقی مانده شهر را شناسایی کردند و به اسارت بردند و پس از آن زنان، کودکان و پیران را با پای پیاده از شهر و خانه های خود اخراج و راهی بیابان کردند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
سرهایی که از غم نرسیدن در معرکه جهاد پایین افتاد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سهیل سنقر، رزمنده جانباز سعید طاهرآبادی برادر شهید حسن آقا طاهرآبادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس شهرستان سنقروکلیایی است که در عملیات های زیادی از دوران دفاع مقدس حضور داشته است.
او در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر در خصوص خاطراتی از دوران دفاع مقدس اظهار داشت: کاملا به یاد دارم نهم مهرماه سال 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار به فرماندهی شهید "محمد ابراهیم همت" حضور داشتم. نیمه های شب بود عملیات با رمز یا ابوالفضل العباس (ع) شروع شد و طی هفت روز در دو معرکه که به پایان رسید توانستیم ۱۵۰ کیلومتر مربع از خاک ایران را آزاد و حدود ۳۰ کیلومتر از خاک عراق را تصرف کنیم.
وی افزود: گردان ما در آن زمان در تپه ۴۰۲ که از بلند ترین ارتفاعات منطقه سومار به شمار می رفت مستقر شده بود. نیروهای دشمن با پاتک های سنگین و پشت سرهم در صدد این بودند که ارتفاعات را پس بگیرند و خسارات سنگینی بر ما وارد کردند ولی به لطف خداوند دشمنان موفق نشدند و ما پیروز بر منطقه گشتیم.
طاهرآبادی گفت: در دوران دفاع مقدس آرپی جی زن بودم و بین رزمندگان به شکارچی معروف شدم در آن دوران مقدس بیش از ۵۰ تانک، ۱۰ اتوبوس حامل نیروهای بعثی و هلیکوپتر جنگی شکار کردم.

وی تصریح کرد: در عملیات مسلم بن عقیل به دلیل اینکه آرپی جی زن بودم و باید تانک های دشمن را شکار می کردم جلوتر از همرزمان در میدان نبرد بودم. شب سوم عملیات که فراموش ناشدنی بود ما بر روی تپه ۴۰۲ مستقر بودیم وضعیت طوری بود که با دشمن وارد جنگ تن به تن شده بودیم. در آن شب بارانی بر اثر پاتک های سنگین دشمن تعدادی از همرزمان عزیزم مجروح و شهید شدند. صحنه بسیار دردناکی بود یکی از همرزمانم بنام فرامرز سلطانی که بیسیم چی ما بود در سنگر خود بر اثر اصابت گلوله دشمن پیکر مطهرش به دو نیم تقسیم شده بود.
این رزمنده دفاع مقدس با چشمانی پر از اشک ادامه داد: پیکر مطهر شهید سلطانی را توانستیم در زیر آتش دشمن و آوار سنگر در دو مرحله بیرون بیاوریم آتش دهی دشمن لحظه به لحظه شدیدتر می شد یکی دیگر از همرزمانم بنام غلامرضا سالاری مورد اصابت ترکش قرار گرفت. ترکش خمپاره در داخل سر همرزم قرار گرفته بود. جانی در بدن نداشت او را به طول یک کیلومتر کول کرده و به امدادگران رسانده و به میدان جنگ برگشتم در همان لحظه اول فکر کردم که سالاری شهید شده است بعدا که جویای وضعیتش شدم گفتند که ایشان شهید نشده است و او را به بیمارستان شیراز انتقال داده اند. ایشان به دلیل همان مسدومیت پس از سالها در بستر بیماری رنج های زیادی کشید و اوایل بهمن سال گذشته به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
وی تصریح کرد: در همان شب بارانی و تاریک لحظه به لحظه آتش دشمن سنگین تر می شد. ماشین آمبولانس ما در میدان جنگ زیر آتش دشمن قرار داشت. تعدادی مجروح داخل آمبولانس بودند. فرمانده گردان محمد جوزیی بود که گفتند کسی را می خواهم که بتواند آمبولانس را از میدان جنگ به پشت خاکریز بیاورد کسی حاضر است برود؟ دستم را بلند کردم و گفتم من حاضرم در حال آماده شدن بودم که زیر آتش دشمن بروم و آمبولانس را به پشت خاکریز برگردانم یکی دیگر از همرزمان که از همشهریان بود گفت من هم می آیم.

وی افزود: همراه او زیر آتش دشمن سینه خیز به طرف آمبولانس حرکت کردیم حدودا ۱۰۰ متر مانده بود که به آمبولانس برسیم دقیقا در تیررس دشمن قرار گرفتیم بطوریکه گلوله های دشمن در نزدیک ترین حد ممکن کنار ما اصابت می کرد. همرزمم در آنجا عقب نشینی کرد و به من گفت طاهرآبادی برگردیم وضعیت خیلی خطرناک است کاملا در تیررس دشمن قرار داریم به حرف او گوش نکردم و به راه خود ادامه دادم آمبولانس کاملا سوراخ سوراخ شده بود راننده آمبولانس را دیدم که شهید شده بود. صدای ناله ی مجروحان داخل آمبولانس به گوشم می رسید به صورت سینه خیز و به سختی خود را به آمبولانس رساندم آمبولانس را روشن کردم و به سمت نیروهای خودی برگشتم وقتی که پشت خاکریز رسیدم به سمت مجروحان رفتم همه آنها شهید شده بودند. لحظه بسیار سخت و ناراحت کننده ای بود هر زمان که این صحنه را در ذهن خود مرور می کنم اشک از چشمانم سرازیر می شود و با خود می گویم کاش من هم در کنار همرزمانم همانجا شهید می شدم.
وی تاکید کرد: در همان شب بارانی و تاریک که تعداد زیادی از دوستان و همرزمانم را از دست داده بودم آتش دشمن ادامه داشت. نزدیک سحر بود که در حین شلیک آرپی جی از داخل سنگر به سمت دشمن بودم سنگرم مورد هدف خمپاره دشمن قرار گرفت. موج انفجار و چهار ترکش به بدنم اصابت کرد از آن لحظه به بعد دیگر نفهمیدم چه گذشت زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم بر اثر اصابت ترکش سه شبانه روز بیهوش و در بیمارستان امام حسین (ع) کرمانشاه بستری شده بودم.
مفقود الاثری که بعد 2 سال از خبر شهادتش وارد لیست صلب سرخ شد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله علی رضا ویسی، متولد 1342 ساکن روستای دهلق از توابع شهرستان صحنه است. او در سال 1361 همگام با سایر رزمندگان این شهرستان به طور داوطلبانه به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و در عملیات های مختلف شرکت کرد.
او با رشادت و حمیت توصیف ناپذیری به دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی همت گماشت و در این اثنا در سال 63 به اسارت نیروهای عراقی در آمد و همچون سایر آزادگان مصائب فراوانی را متحمل شده و خاطرات تلخ و شیرین زیادی از دوران اسارت خود به خاطر می آورد، چرا که مدت ها ایشان در زندان های عراق دوران سختی را سپری کرده است.
این رزمنده، جانباز و آزاده در گفتگوی خود با گروه خبری امروله اظهار داشت: بعد از گذراندن دوران خدمت سربازی که مصادف با جنگ تحمیلی بود بلافاصله به صورت داوطلب دوباره وارد جبهه شدم چرا که این حضور را وظیفه اصلی خود می دانستم.
ویسی ادامه داد: در دوران سربازی خدمه تانک بودم که در روز های آخر خدمت هنگام عملیات فتح المبین مورد اصابت ترکش موشک قرار گرفتم و به مدت 20 روز در بیمارستان قم بستری شدم.

وی گفت: به جرات می توان گفت که جو رزمندگان یک جو بسیار معنوی و زیبایی بود که هر کسی وارد آن می شد دلش نمی خواست از آنجا برود به صورتی که خیلی از رزمندگان به فشار فرمانده مرخصی و خانه خود می رفتند.
این رزمنده اشاره ای به ورود به جبهه به صورت بسیجی داشت و گفت: در سال 63 بعد از اینکه دوره مخصوص را به مدت دو ماه در پادگان ابوذر گذراندم از طریق تیپ نبی اکرم (ص) به فرمانده گردانی حاج طالبی در عملیات های مختلف حضور یافتم.
این رزمنده یادآور شد: در یک شب به ما گفتند که فردا صبح عملیات خواهیم داشت و ما از ساعات ابتدایی شب تا خود صبح به سمت میمک پیاده حرکت کردیم. گردان ما نقش سرگرم کننده در پشت دشمن را داشت که در همان ساعات اولیه عملیات توانستیم ادوات بسیاری را به غنیمت بگیریم.
ویسی خاطر نشان کرد: به صورت گروه های مختلفی در حال پیشروی بودیم که یکی از دوستانم مجروح شد و به داخل یک شیار افتاد. چون دشمن با خمپاره به صورت مداوم به سمت ما شلیک می کرد، خواستم ایشان را با خودم به محل امن برسانم ولی وضعیت مناسبی نداشت و او اصرار داشت که من بروم ولی نمی توانستم رهایش کنم به همین دلیل به سختی تمام وی را به داخل یک چاله کشاندم و همانجا ماندیم.

این رزمنده گفت: نزدیک ظهر بود که عراقی ها در حال جمع کردن کشته ها و زخمی های خود بودند که به ما نزدیک شدند. من تنها یک خشاب و یک نارنجک داشتم و آنها را به سمت بعثی ها شلیک و پرتاب کردم، آنها فکر کردند که خیل عظیمی از نیروها ایرانی آنها هستند به همین دلیل نزدیک به 50نفر به سمت ما آمدند و ما را اسیر کردند.
علی رضا ویسی با اشاره به اینکه بعد از اینکه روی سر ما آمدند یک تیر به سمت پای من شلیک کردند که نتوانم فرار کنم. با سیم تلفن دستان من و همرزم را بستند و با یک جیپ ما را به سمت پادگان عراقی ها بردند. نزدیک به یک پل شدیم که توپخانه ایران آنجا را مورد اصابت گلوله های خود قرار می داد. راننده عراقی من و همرزم را روی پل گذاشت و به ما گفت که شما باید با گوله و توپ های خودتان کشته شوید. نزدیک یک ربع ما را همانجا رها کردند ولی به لطف الهی مشکلی برای ما پیش نیامد.
این ایثارگر دوران دفاع مقدس گفت: بعد از این جریان ما را همراه اسرای خیبر که اکثرا پاسدار بودند به سمت پادگان اسرا در موصل بردند و مورد شکجنه های بسیار قرار دادند.
وی اشاره ای به وضعیت پادگان اسرا داشت و تصریح کرد: توصیف آزادگی و خاطرات تلخ و شیرین آن از طریق کلام غیر ممکن است، رزمندگان جبهههای حق پس از جراحت و بعد از نائل آمدن به مقام آزادگی شرایط بدی را برای درمان و تحمل بیماری خود طی میکردند و در برخی موارد از سادهترین امکانات و نیازهای بهداشتی خود، محروم بودند.

ویسی با بیان اینکه 2 سال بود که هیچکس از وضعیت من خبر نداشت و همگی فکر می کردند که من شهید شده ام تشریح کرد: ما جزء گروه مفقود الااثر بودیم و مزدوران عراقی نیز نمی گذاشتند که صلیب سرخ جهانی نیز از وضعیت ما اطلاعی پیدا کند یا نامه ای رد و بدل شود بنابراین خانواده و همشهریان من در طول مدت اسارت از وضعیت من هیچگونه اطلاعی نداشتند و همگی فکر می کردند که بنده شهید شده ام و جزء شهدا به حساب آمده بودم.
وی گفت: از قضای روزگار و دست تقدیر شهادت نصیب من نشد و سهمم اینگونه رقم خورد که همچنان زنده بمانم و مسولیت پس از اسارتم را که دفاع از دستاوردها و آرمان های امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری می باشد با تمام عشق و جان ادامه دهم.
این رزمنده با بیان اینکه به مدت 5 سال اسیر بوده ام تاکید کرد: وقتی به کشور و شهر خود بازگشتم جمعیت زیادی به استقبال من آمده بودند و شعار می دادند. همه خوشحال بودند و خلاصه خیلی صحنه زیبا و فراموش نشدنی هم برای خودم و خانواده و همه فامیل و دوستانم بود که اصلا قابل وصف نیست و البته بنده آنجا شرمنده همه مردم شدم.
این رزمنده بیان کرد: با 40 درصد جانبازی ماهی 100 هزار تومان از بنیاد شهید دریافت می کنم و از نظر جسمانی وضعیت مناسبی ندارم و تنها یک کلیه دارم که آن هم سالم نیست.

وی با بیان اینکه 41 ترکش در بدنم وجود دارد گفت: به خاطر مشکلات عصبی چندین بار در بیمارستان فارابی کرمانشاه بستری شدم و هم اکنون داروهای مختلفی مصرف می کنم.
علی رضا ویسی در پایان گفت: متاسفانه مسئولین حمایت چندانی از من ندارم و با وجود مشکلات بسیاری که دارم خواهان توجه ویژه می باشم.
ویسی اکنون بازنشسته آموزش و پرورش است.
از چشمان اشکبار پدر در بدرقه فرزند به جبهه تا ذکر یا زهرایی که حائل تیر دشمن شد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه، به مناسبت هفته دفاع مقدس، پای صحبت های علیرضا قنبری یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس در شهرستان هرسین نشستیم تا شاید بتوانیم پنجره ای از این دوران به زمان های دوران دفاع مقدس بگشاییم.
حضور در منزل این رزمنده راحت ترین مکان برای مصاحبه با وی بود. رزمنده ای که هنوز چند ترکش را از دوران حماسه به یادگار دارد و البته این رفیقان سرد گاهی سر ناسازگاری دارند.
رزمنده جانباز علیرضا قنبری در گفتگو با خبرنگار دیوانگاه ضمن تبریک هفته دفاع مقدس و گرامیداشت یاد و خاطره شهدای جنگ تحمیلی اظهار داشت: بنده در خانوده ای بزرگ شده بودم که سه برادر بزرگترم در جبهه حضور داشتند و وقتی از منطقه بر می گشتند من به لباس بسیجی آنها غبطه می خوردم. از طرفی برنامه هایی که از تلویزیون در خصوص حمله رژیم بعث عراق به شهرهای مرزی نشان داده می شد یک غم سنگین بر روی دل ما می نشاند که چرا باید بنشینیم و کاری نکنیم.
وی افزود: من تقریبا سه بار برای اعزام به جبهه اقدام کردم که هر بار با ممانعت معلمان و پدر و مادر به دلیل پایین بودن سن و شرایط تحصیل مواجه می شدم تا اینکه در نهایت بار سوم با کمک یکی از اعضای خانواده لحظه حرکت اتوبوس خود را به کاروان اعزامی رساندم که در آن لحظه پدرم آمد و اینبار به جای ممانعت از رفتن یک کیف خالی برای من آورد تا لباس هایم را در آن بگذارم و من با دیدن این صحنه اشک در چشمانم حلقه بست.

قنبری گفت: ما را برای انتقال به جبهه به مرکز اعزام نیرو واقع در لشکر 4 بعثت روبروی کارخانه سیمان فعلی بردند و از بین نیروهای داوطلب از شهرستان ها، فرماندهان با توجه به نیاز خود و تخصص آنها افراد مورد نظر خود را انتخاب می کردند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس گفت: در نهایت ما همراه دو نفر دیگر باقی ماندیم تا اینکه یک بسیجی کم سن و سال آمد و به ما گفت که من جایی را سراغ دارم که اگر آنجا برویم ما را پذیرش می کنند، غافل از اینکه این فرد شهید شعبانلو فرمانده گردان دریایی بدر است که بعد ها در مکه شهید شد.
وی تصریح کر: در سد دز آموزش قایقرانی و غواصی دیدیم و اگر کسی در این دوره آموزشی موفق نمی شد نمی توانست به عملیات اعزام شود و در ادامه پس از پذیرش ما را به جزیره مجنون جهت گشت زنی شبانه و جابجایی نیروها اعزام کردند.

قنبری افزود: پس از گذشت دو ماه وقفه و وقتی که خبر عملیات در جنوب را شنیدیم بدون اعزام از سپاه شهرستان به سمت آبادان حرکت کردیم و وقتی به مقر مورد نظر رسیدیم دیدم که نیروها تجهیز شده و آماده عملیات کربلای پنج هستند و من به علت دیر رسیدن بدون اسلحه و پلاک با نیروها همراه شدم و در آبادان در ساختمان آب و فاضلاب بودیم و یک شب را آنجا سپری کردیم. به هر صورتی بود اسلحه تهیه کردیم و شب عملیات کربلای 5بود که ما از وضعیت اطلاعی نداشتیم ولی وقتی ما را با کامیون به منطقه بردند مرحله اول عملیات شروع شده بود و به خاطر اینکه ما جزء نیروهای آب و خاکی بودیم و به خاطر انتقال نیروها از شط العرب ما را به عنوان نیروهای پشتیبان در نظر گرفته بودند.
این رزمنده گفت: وقتی به خاکریز کانال اول رسیدیم به ما گفتند هر کسی هر چه قدر می تواند مهمات و مواد غذایی بردارد چرا که به دلیل عدم شناخت نیروها از منطقه ممکن است دچار مشکل شویم و فقط فرماندهان در جریان عملیات بودند. مرحله اول به عنوان نیروهای پشتیبان از مقر رد شدیم و مرحله دوم مقری بود که خود صدام قبلا در پاتکی که به نیروهای ما زده بود فرماندهی عملیات را بر عهده داشت. یک پادگان بسیار مجهز و بتونی با خاکریزهای دایره ای و سنگرهای کمین با فاصله کمی از یکدیگر قرار داشتند.
وی افزود: در حال پیشروی و حرکت به سمت شط العرب کبیر در منطقه روبروی پتروشیمی عراق مستقر شدیم و با سرنیزه در کنار رودخانه چاله هایی به صورت سنگر درست کردیم که سه شبانه روز در همین وضعیت بودیم و این در حالی بود که تک تیراندازهای عراق بر ما مسلط بودند.

این جانباز دوران دفاع مقدس گفت: روز دوم استقرار ما در آن مکان بود روی شط العرب یک پل اسکله ای وجود داشت ولی از سمت عراق به دلیل ممانعت از رفت و آمد منهدم شده بود ولی از سمت ما حدود چهل متر سالم بود و بر روی آن یک سنگر مجهز پر از آذوقه و مهمات و فشنگ وجود داشت. به یکی از بچه ها گفتم که من را پوشش بده تا خودم را به آن سنگر برسانم و خود را با سرعت به سنگر رساندم. در آنجا به غیر از مهمات یک دست لباس عربی به همراه یک تربت مهر کربلا وجود داشت، وسایل را به همراه خود آوردم و در آن لحظه با دیدن این صحنه و از سر شوق فراموش کردم کجا هستم و از داخل سنگر بیرون آمدم و ناگهان تمام سنگر را به گلوله بستند و تازه فهمیدم چه خبر است.

وی اضافه کرد: تمام جیب خشاب ها را به خود آویزان کردم و با ذکر یا زهرا(س) از سنگر خارج شدم و در حالی که زیاد بودن مهمات حرکتم را کند کرده بود ولی تیری به سمت من شلیک نمی شد و من همچنان تا آن طرف پل ذکر یا زهرا (س) را بر لب داشتم.
وی در ادامه تاکید کرد: روز سوم در حالی که نیاز به آب و غذا داشتیم قرار شد که یکی از ما برای تهیه آنها به عقب برگردد و با وجود اینکه تلاش یکی از نیروها برای این کار بی نتیجه ماند در نهایت من برای تهیه آذوقه به سمت عقب رفتم. پس از رسیدن به محل مورد نظر متوجه حضور دو خودور تویوتا پر از نیرو در آنجا شدیم و احساس کردم که عملیات در پیش داریم و گفتم من مسئولیت عبور این نیروها را بر عهده می گیرم. در یک فاصله 150متری از جزیره ماهی که در حال عبور بودیم به بچه ها گفتم که به فاصله 5متر از همدیگر و به صورت خیز حرکت کنید چرا که اطمینانی به منظقه نبود. من برای اطمینان از مسیر چند متر از ستون جدا شدم و خبری از تیراندازی نبود ولی بار دوم که اقدام کردم فقط این را فهمیدم که یک خمپاره شصت کنار پای من و همزمان یک خمپاره زمانی بالای سرم منفجر شد.
وی گفت: به نقل از همرزمانم در آنزمان بین هوا و زمین چرخ می خوردم و به روی زمین افتادم و به دلیل موج انفجار کمرم دچار گرفتگی شده بود، در انزمان فکر کردم که یکی از دوستانم مرا هول داده است غافل از اینکه ترکش خمپاره به من اصابت کرده است. در آن لحظه دست چپ من در اثر آن انفجار جدا شد که با کمک یکی از همزمان به بیمارستان منتقل شدم، وقتی به بیمارستان رسیدم بینایی خود را از دست داده بودم و فقط صحبت های پزشک معالجم را می شنیدم که می گفتن این برادر شهید قنبری است.
وی در پایان گفت: یکی از نعماتی که خداوند به ما عطا کرد این بود که در دوران جنگ حضور داشتیم و آن دوران تنها عمر مفید ما بود و اگر دوباره لازم باشد شکی نیست که ما جلوتر از همه هستیم.
ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی کار ابداعی برای سردرگمی دشمن بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد بیگی یکی از رزمندگان روانسری در گفتگو با سراب روانسر، اظهار داشت: پس از فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی و بعد از آنکه جنگ آغاز شد وارد بسیج شدم. زمانی که وارد بسیج شدم اوایل سال 60 بود که از طریق پادگان شهدا دوره آموزشی را گذراندم و در اولین حضورم در جبهه در ارتفاعات مشرف بر سیروان و کوه های مابین ایران و عراق حضور پیدا کردم.
این رزمنده افزود: در آن زمان به مدت چندین ماه بیسیمچی بودم و با کسانی همچون سردار عظیمی، امان الله حیدری فرمانده عملیات و شهید مهدی احمدی خواه همرزم بودم.
وی در ادامه به ابتکاری برای جلوگیری از شنود دشمن تصریح کرد: در آن زمان برای جلوگیری از کشف رمز توسط عراقی ها اقدام به ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی می کردیم که این امر موجبات سردرگمی دشمن را به دنبال داشت و یکی از امن ترین مکالمات در طول جنگ بود.
وی گفت: پیروزی همیشه شیرین است اما زمانی تا آخرین نقطه منطقه را در عملیات یا سید الشهدا از دست متجاوزان گرفتیم این اقدام بسیار مایه خرسندی و قدرت بود.
این رزمنده پیروزی بعد جنگ را بهترین خاطره و از دست دادن هم رزمانش را بدترین ضربه دانست وافزود: هیچگاه غم از دست دادن مردان شجاع هم رزمم را از یاد نخواهم برد.
وی در پایان خطاب به نوجوانان امروزی عنوان کرد: بی شک ایران اسلامی هر آنچه دارد از خون پاک شهدا و نفس های به شماره افتاده جانبازان شیمیایی و کسانی است که هنوز حلقومشان بوی گاز خردل می دهد، پس بایستی قدردان این ملت بود و نباید ذلت را قبول کرد.
فرماندهی جبهه های جنگ تا تحقیق و اختراع / رزمنده ای که بیش از 400 اختراع دارد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از چشم نیوز، دوران هشت ساله دفاع مقدس سرشار از خاطره است و هنوز دلهای مشتاق بسیاری منتظر شنیدن گفتهها و ناگفتههای دوره حماسه و ایثار هستند.
در ایام هفته دفاع مقدس به سراغ رزمندگانی می رویم که عاشقانه به ندای «هل من ناصر ینصرنی» رهبرشان لبیک گفتند. در این میان قرار مصاحبه را با رزمنده ای گذاشتیم که سادگی درکلام، لبان همیشه خندان، مهربانی در چهره و بی ریایی در رفتارش موج میزند. یکی از فرماندهان و رزمندگان دوران دفاع مقدس که منزلش در یکی از نقاط قدیمی شهر در کمال سادگی واقع شده است. در ابتدای ورود، ایشان استقبال بسیار گرمی از ما بعمل آوردند، خشوع، صمیمیت و عشق به ایثار و شهادت در رفتار و گفتارشان موج می زد...
اما آن چیز جالبی که در این خانه قدیمی اما با صفا جلب توجه می کرد اتاق کار این رزمنده نخبه بود. او رزمنده ای است که اختراعات فراوانی دارد. به درخواست ما به اتاق کار ایشان رفتیم، اتاقی پر از وسایل و ابزار های الکتریکی و اپتیک و.... متنی را که در ذیل می خوانید حاصل گفتگو با این رزمنده نخبه و مخترع هشت سال دفاع مقدس است:
لطفا خودتان را معرفی کنید؟
عبدالحمید احمدی پور هستم متولد 1333 از رزمندگان دوران دفاع مقدس و افتخار این را داشتم به عنوان خدمتگزار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در دوران هشت سال دفاع مقدس حضور داشته باشم اگرچه خبر از رزمندگی را غواصانی آوردند که برنگشتند یا آنهایی که با سر و پا رفتند و بی سر و پا آمدند...

از دوران دفاع مقدس بگویید؟
من توفیق این را داشتم تا بتوانم در دوران هشت ساله دفاع مقدس حضور و سهم کوچکی در پاسداری از انقلاب اسلامی و ارزش های والای کشورعزیزم بر عهده داشته باشم، من در آن دوران در منطقه غرب حضور داشتم و به عنوان فرمانده منطقه غرب(فرمانده عملیات غرب) مشغول فعالیت بودم.
البته من عضو تیم حفاظت از امام (ره) بودم که دکترچمران آن را سازماندهی کرده بود و ازهمان شروع جنگ پاوه در منطقه نیز حضور داشتم ضمن اینکه در دوران قبل از انقلاب نیز فعالیت های انقلابی داشتم و از سوی ساواک چندین بار مورد اصابت تیر قرار گرفتم؛ من همچنین در حلبچه دچار مسمومیت شیمیایی شدم که آثار آن هنوز هم باقی است.
شما در آن زمان دانشجو بودید؟ چطور شد که وارد جنگ شدید؟
بله من دانشجو بودم اما به زمانی برخوردم که انقلاب فرهنگی بود و دانشگاه را رها کردم. شرکت در جنگ وظیفه همگانی ما است و من هم این وظیفه را در خود احساس کردم که باید در جنگ حضور یابم و از کیان مقدس جمهوری اسلامی دفاع کنم، همچنین دو تن از برادران من نیز در دوران دفاع مقدس به فیض شهادت نایل آمدند، برادر کوچکترم هم دانشجو بود اما برای هدف والاتر یعنی دفاع از ایران و انقلاب اسلامی دانشگاه را رها کرد و به جبهه رفت و شهد شیرین شهادت را نوشید.
دیگر مورد اینکه من احساس کردم کار اجرایی در کشور زیاد است و نیاز امروز جامعه تحقیق است به همین منظور به سوی تحقیقات روی آوردم به طوری که موسس تحقیقات صنعتی سپاه پاسداران نیز بنده بودم و از آن زمان و اکنون هم فعالیت های تحقیقاتی را انجام می دهم.
در دوران دفاع مقدس با چه فرماندهانی هم رزم بودید؟
من با اغلب فرماندهان دوران دفاع مقدس دوست نزدیک و همرزم بودم از جمله ایشان می توان به شهید همت، شهید بروجردی، شهید شیرودی، شهید احمد متوسلیان، شهید صیاد شیرازی و... اشاره کرد.
در حال حاضر به چه فعالیتی مشغول هستید؟
بنده اکنون بازنشسته هستم و به عنوان محقق، فعالیت های تحقیقاتی را انجام می دهم که نمونه آن فعالیت تحقیقاتی در جهاد دانشگاهی کرمانشاه است، ضمن اینکه توفیق دارم تا بتوانم در خدمت دانشجویان و جوانان جویای علم ودانش باشم و به آنان در مباحث علمی و تحقیقاتی کمک کرده و تدریس کنم.

خیلی جالب است! فرمانده ای که مخترع است، کمی در این خصوص بفرمایید؟
من از همان دوران تحصیل در پی کشف و فعالیت های علمی بودم و با توجه به زمینه تحصیلی ام یعنی اپتیک یا نور هندسی و سیبرناتیک که رشته اصلی من است فعالیت کردم و توانستم حدود 432 اختراع داشته باشم که اغلب آنان هم به ثبت رسیده است.

یکی از مهمترین این اختراعات در زمینه مهار ریزگردها در منطقه غرب کشور و کرمانشاه است که به ثبت هم رسیده اما متاسفانه هنوز اجرایی نشده که اگر این مهم صورت گیرد و مسئولین توجه نمایند کمک بزرگی در حل معضل ریزگردها صورت خواهد گرفت اما متاسفانه این طرح با مهری مواجه شده ...
چند فرزند دارید و به چه کاری مشغولند؟
سه فرزند دارم. دو پسر و یک دختر. پسر بزرگترم آقا محمدجواد مهندس کامپیوتر، دخترم زینب خانم مهندس شیمی و پسر کوچکترم آقا جعفر که ارشد مکاترونیک هستند.
سخن آخر و اینکه چه توصیه ای به جوانان دارید؟
من به همه جوانان توصیه می کنم که در خط ولایت و اسلام حرکت کنند و در راه کسب علم ودانش و تعالی کشور از هیچ کوششی فروگذار نکنند ضمن اینکه همواره خدا را مدنظر داشته باشندو با اعتقاد و ایمان راسخ به خداوندمتعال واسلام گام برداند، از شما هم تشکر می کنم که این فرصت را در اختیارم قرار دادید.
وداع تلخی با پیکرمطهرشهیدشیرودی داشتم
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حسین عسگری فر یکی از رزمندگان دوران هشت سال دفاع مقدس که اهل و ساکن استان اصفهان بود در گفتگو با خبرنگار بازی دراز، اظهار داشت: همزمان با شروع آغاز جنگ تحمیلی در اواخر شهریورسال1359 به عنوان رزمنده به منطقه عملیاتی غرب کشور استان کرمانشاه شهرستان مرزی سرپل ذهاب اعزام شدم.
این رزمنده اذعان داشت: در اوایل مهر ماه سال59 دشت ذهاب به دست عراقی ها اشغال شد و در آن زمان گلوله های خمپاره همچون باران بر سر مردم مظلوم این منطقه می بارید و منطقه خیلی ناامن بود.

وی به نبود امکانات و تجهیزات کافی در زمان جنگ تحمیلی اشاره کرد و گفت: در مقابل تانکها و انواع موشکها و مهمات رژیم بعثی عراق تنها سلاح دفاعی که در اختیار رزمنده های ایرانی بود اسلحه سنگین آرپی چی 7 و خمپاره انداز 60 بود که حتی رزمندگان بدرستی آموزش کافی برای استفاده از این وسایل جنگی ندیده بودند.
حسین عسگری فر افزود: شجاعت و دلیری مردان و زنان کرد شهرستان سرپل ذهاب و همرزم شدن با دیگر رزمندگان برای دفاع از آب و خاک میهن خود در دوران جنگ وصف نشدنی و غیر قابل چشم پوشی است.
وی اظهار داشت: مردم شیردل شهرستان مرزی سرپل ذهاب با وجود ناامن بودن منطقه پا به پای رزمندگان اسلام ایستادگی و مقاومت کردند و از لحاظ تامین معیشتی غذا و آب و تدارکات دیگر برای رزمندگان کمک رسانی می کردند و برای دفاع از میهن اسلامی از هیچ تلاشی دریغ چشم نپوشیدند و از جان و مال خود گذشتند و با دیگر رزمندگان به پای خط مقدم آمدند و شهیدان بسیاری تقدیم اسلام کردند.
این رزمنده یادآور شد: در آن زمان نیروهای سپاه پاسداران شهرستان سرپل ذهاب و قصرشیرین باهم ادغام شدند و به فرماندهی برادر مالکیان نیروهای مردمی و بسیجی بسیاری که از جای جای از کشور ایران اعزام شده بودند فعالیت داشتند.
وی در ادامه به شخصیت بزرگی که به تنهایی دلاورمردانه و با شجاعت در مقابل نیروهای بعثی عراق رشادت ها آفرید اشاره کرد و گفت: شهید شیرودی با هلیکوپترش به تنهایی به اندازه یک لشکر جلوی عراقی ها را با شلیک خمپاره می گرفت و بارها بعد از اتمام مهمات به پادگان ابوذر می رفت و از انبار مهمات پرمی کرد و مجدد به خط مقدم به پرواز درمی آمد.
عسگری فر گفت: به علت فوق الجیشی و کوهستانی بودن منطقه سرپل ذهاب نیروهای عراقی مجبور شدند در این منطقه ماندگار شوند و عملیات خود را دراین خطه و دیار مستقر کنند.
عسگری اذعان داشت: در زمانی که پیشروی و عقب نشینی دشمن به صورت چشمگیری نبود به دستور برادر مالکیان مسئول روابط عمومی منطقه ، به عضویت سپاه درآمدم تا فعالیت فرهنگی منطقه را به عهده بگیرم.

وی گفت: برای انجام این مسئولیت بدون هیچگونه تجهیزات فقط یک خودرو سیمرغ در اختیارم بود اما برای ادامه فعالیت با همکاری آقایان بهشتی و روحانی مسئولان روابط عمومی منطقه 7استان کرمانشاه، نامه ای به استان تهران جهت درخواست تجهیزات لازم از قبیل دستگاه چاپ، تایپ تکثیر و وسایل تبلیغاتی ارسال کردم و من رفتم از آنجا این وسایل را تحویل گرفتم.
وی در ادامه به فعالیت های فرهنگی خود اشاره کرد و افزود: با مساعدت خیرین استان اصفهان توانستم دستگاه تلویزیون و ویدئو خریداری کنم و همچنین به قم رفتم و از روحانیون تقاضای همکاری کردم و به همراه روحانیان به روستاهای دور دست شهرستان سرپل ذهاب رفتیم و به مردم نماز، مسائل و احکام شرعی و طهارت را آموزش می دادیم و آنها را از اعتقادات و خلاف شرع آگاه و مطلع ساختیم.
عسگری فر به دیگرفعالیت های خود از جمله آبرسانی به مناطق جنگی شهرستان سرپل ذهاب اشاره کرد و گفت: با همت جهاد سازندگی استان های اصفهان وکرمانشاه در منطقه گلین توابع سرپل ذهاب از ته یک دره با ایجاد حفاری چاه عمیق، آب را با پمپاژ قوی بالا می آوردیم و توسط پاسداران محلی، از منبع آب لوله کشی و تاسیسات صورت می گرفت و با همکاری افراد محلی انشعابات آب را به دیگر منطق جنگ زده رسانیدم.
این رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: درجاهایی از منطقه که صعب العبور بود با همکاری افراد محلی توسط حیوانات چهارپا، تدارکات و آذوقه بین رزمندگانی که در منطقه های جنگی کوره موش، بازی دراز ودیگر مناطق جنگی بودند می رساندم.
حسین عسگری فر اظهار داشت: در هشتم اردیبهشت ماه سال 1360 آخرین عملیات پروازی خلبان شیرودی در بازی دراز صورت گرفت و در حالی که مشغول دفاع از منطقه بود در اثر اصابت گلوله تانک به بالگرد حامل، در منطقه ایی به نام کوره موش به شهادت رسید و پیکر مطهرشان به پادگان ابوذرانتقال دادند و سخت ترین لحظاتی که گذراندم این بود که پیکر مطهر وی با دستان خودم به تابوت گذاشتم وآخرین وداع با روح این شهید والامقام که به روح دیگر همرزمانش عاشقانه پرواز کرد داشتم.
وی در ادامه به بیان خاطراتی دیگر از سلحشوری و ایثار رزمندگان در جبهه مبارزه با رژیم عراقی ها پرداخت و یادآور شد: بعد از سه سال انجام خدمت صادقانه درمنطقه جنگی سرپل ذهاب به خوزستان اعزام شدم و در منطقه عملیاتی شوش دانیال شاهد صحنه ای دردناک بودم که زبانم از بازگویی آن قاصر است.

حسین عسگری فر عنوان کرد: در منطقه جنگی شوش دانیال رزمندگان مخلصی بودند که به علت نبود فرصت کافی جهت پاکسازی منطقه آلوده به مین و ادامه عملیات، روی زمین آلوده به مین می غلطیدند تا مین ها منفجر شوند و مسیرراه جهت عبور دیگر رزمندگان و ادامه عملیات باز شود. این رزمندگان، انسانهای پاک و کاملی بودند که بدون هیچگونه حقوق و ثبت نامی به منطقه عملیاتی آمده بودند و فقط برای خدا، دین و اسلام می جنگیدند.
وی به صحنه های شهادت عاشقانه دیگر همرزمانش اشاره کرد و گفت: در یک عملیات سخت در شوش به همراه 20 نفر از دیگر رزمنده ها و فرماندهان به خط مقدم رفتیم و به علت اصابت یک خمپاره از طرف دشمن بعثی یک سری مهمات منفجر شد و تمامی همرزمانم پیکرشان تکه تکه شد و من به علت موج انفجار چند متر آن طرف تر پرت شدم و موقعی که بهوش آمدم تکه تکه های پیکر مطهر آنان روی بلانکارد گذاشتم و به پشت خط مقدم فرستادم تا به دست خانواده های صبورشان برسند، این لحظات دردناک نشان دهنده رشادت ها و جانفشانی های دلاورمردانی است که هم اکنون آسایش و امنیت کشور مدیون و مرهون آنان است.
از پرواز جنگنده های دشمن بر فراز قصرشیرین تا خاطراتی از درگیریهای دشمن پیش از آغاز رسمی جنگ
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از الوند خبر، با توجه به آغاز هفته دفاع مقدس و به منظور ارج نهادن به رشادتها و ایثارگریهای این عزیزان به سراغ یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس رفته و گفتگویی داشتیم که شرح این گفتگو در ذیل آورده شده است.
سلام خزائی در گفتگو با الوندخبر اظهار بیان داشت: در همان روزهاى اول جنگ بعد از اینکه قصرشیرین به محاصره نیروهاى بعثى درآمد باتوجه به درگیرى هاى که با نیروهاى مهاجم و نیروهاى بعثى داشتیم به محاصره نیروى دشمن درآمدیم.
خزائی گفت: در آن روزهای جنگ پرواز هواپیماهای دشمن بر فراز آسمان قصر شیرین و شهر های اطراف به امری عادی مبدل شده بود و در اکثر مواقع کاملا در ارتفاع پایین حرکت می کردند.
وی افزود: جنگنده بمب افکن های دشمن روزهای اول برای شناسایی وارد منطقه می شدند و پس از گشتی برفراز آسمان قصرشیرین و شهرستان های اطراف به عراق برمیگشتند اما پس از مدتی شهرهاو منازل مسکونی مناطق مرزی و حتی اسلام آباد را هم بمباران کردند.
وی تاکید کرد: دشمن از مدت ها قبل خود را آماده حمله به جمهوری اسلامی ایران کرده بود و شش ماه پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی علاوه بر مستقر کردن تجهیزات موجود در منطقه که به مراتب چندین برابر امکانات و نیروهای ایرانی بود، درگیری هایی را در برخی نقاط مرزی از نفت شهر و سومار و پاسگاه های خان لیلی تا منطقه ازگله و پرویزخان ایجاد کرده بود و حتی هرازچندگاهی خمپاره هایی را به سطح شهر قصرشیرین پرتاب میکرد که موجب به شهادت رسیدن چندتن از همشهریان ما شد.
وی یادآور شد: بعداز ظهر اواسط مرداد ماه یعنی حدود چهل و پنج روز قبل از حمله سراسری صدام حسین به ایران، یک فروند هلی کوپتر دشمن از منطقه مرزی منظریه میگذرد و خود را به کنار ایستگاه رادیوئی قصر شیرین میرساند که با شلیک موشک یک دستگاه نفر برزرهی را در وسط جاده قصر شیرین به گیلا نغرب هدف قرار داده و منهدم کرد در جریان آن تمامی افراد آن شهید می شوند و مسافرانی که هر روز از این مسیر عبور می کردند آن را مشاهده کرده بودند.
وی افزود: ارتش عراق در جریان هجوم سراسری خود از 31 شهریور59، ضمن اجرای آتش سنگین روی شهر، با دو لشکر 6 زرهی و 8 پیاده از غرب و شمال به قصر شیرین حمله کرد، اما مقاومت پاسگاههای مرزی مانع از سقوط آن گردید.
وی یادآور شد: پس از بسته شدن دو جاده گیلان غرب و سر پل ذهاب در روزهای اول مهرماه 59، قصر شیرین کاملا محاصره شد و توان مدافعان شهر نیز به علت نرسیدن مهمات و نیرو از بین رفت.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: با محاصره کامل قصرشیرین، ارتش عراق روز پنجم مهر ماه شهر را به طور کامل به اشغال خود درآورد در حالی که عده ای از مردم موفق به ترک شهر نشدند و در خانه های خود گیر افتاده بودند.
وی یادآور شد: ارتش عراق پس از اشغال قصر شیرین مردم شهر را در مسجد مهدیه شهر جمع کرد. نیروهای عراقی در اقدام بعدی جوانان و مدافعان باقی مانده شهر را شناسایی کردند و به اسارت بردند و پس از آن زنان، کودکان و پیران را با پای پیاده از شهر و خانه های خود اخراج و راهی بیابان کردند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
سرهایی که از غم نرسیدن در معرکه جهاد پایین افتاد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سهیل سنقر، رزمنده جانباز سعید طاهرآبادی برادر شهید حسن آقا طاهرآبادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس شهرستان سنقروکلیایی است که در عملیات های زیادی از دوران دفاع مقدس حضور داشته است.
او در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر در خصوص خاطراتی از دوران دفاع مقدس اظهار داشت: کاملا به یاد دارم نهم مهرماه سال 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار به فرماندهی شهید "محمد ابراهیم همت" حضور داشتم. نیمه های شب بود عملیات با رمز یا ابوالفضل العباس (ع) شروع شد و طی هفت روز در دو معرکه که به پایان رسید توانستیم ۱۵۰ کیلومتر مربع از خاک ایران را آزاد و حدود ۳۰ کیلومتر از خاک عراق را تصرف کنیم.
وی افزود: گردان ما در آن زمان در تپه ۴۰۲ که از بلند ترین ارتفاعات منطقه سومار به شمار می رفت مستقر شده بود. نیروهای دشمن با پاتک های سنگین و پشت سرهم در صدد این بودند که ارتفاعات را پس بگیرند و خسارات سنگینی بر ما وارد کردند ولی به لطف خداوند دشمنان موفق نشدند و ما پیروز بر منطقه گشتیم.
طاهرآبادی گفت: در دوران دفاع مقدس آرپی جی زن بودم و بین رزمندگان به شکارچی معروف شدم در آن دوران مقدس بیش از ۵۰ تانک، ۱۰ اتوبوس حامل نیروهای بعثی و هلیکوپتر جنگی شکار کردم.

وی تصریح کرد: در عملیات مسلم بن عقیل به دلیل اینکه آرپی جی زن بودم و باید تانک های دشمن را شکار می کردم جلوتر از همرزمان در میدان نبرد بودم. شب سوم عملیات که فراموش ناشدنی بود ما بر روی تپه ۴۰۲ مستقر بودیم وضعیت طوری بود که با دشمن وارد جنگ تن به تن شده بودیم. در آن شب بارانی بر اثر پاتک های سنگین دشمن تعدادی از همرزمان عزیزم مجروح و شهید شدند. صحنه بسیار دردناکی بود یکی از همرزمانم بنام فرامرز سلطانی که بیسیم چی ما بود در سنگر خود بر اثر اصابت گلوله دشمن پیکر مطهرش به دو نیم تقسیم شده بود.
این رزمنده دفاع مقدس با چشمانی پر از اشک ادامه داد: پیکر مطهر شهید سلطانی را توانستیم در زیر آتش دشمن و آوار سنگر در دو مرحله بیرون بیاوریم آتش دهی دشمن لحظه به لحظه شدیدتر می شد یکی دیگر از همرزمانم بنام غلامرضا سالاری مورد اصابت ترکش قرار گرفت. ترکش خمپاره در داخل سر همرزم قرار گرفته بود. جانی در بدن نداشت او را به طول یک کیلومتر کول کرده و به امدادگران رسانده و به میدان جنگ برگشتم در همان لحظه اول فکر کردم که سالاری شهید شده است بعدا که جویای وضعیتش شدم گفتند که ایشان شهید نشده است و او را به بیمارستان شیراز انتقال داده اند. ایشان به دلیل همان مسدومیت پس از سالها در بستر بیماری رنج های زیادی کشید و اوایل بهمن سال گذشته به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
وی تصریح کرد: در همان شب بارانی و تاریک لحظه به لحظه آتش دشمن سنگین تر می شد. ماشین آمبولانس ما در میدان جنگ زیر آتش دشمن قرار داشت. تعدادی مجروح داخل آمبولانس بودند. فرمانده گردان محمد جوزیی بود که گفتند کسی را می خواهم که بتواند آمبولانس را از میدان جنگ به پشت خاکریز بیاورد کسی حاضر است برود؟ دستم را بلند کردم و گفتم من حاضرم در حال آماده شدن بودم که زیر آتش دشمن بروم و آمبولانس را به پشت خاکریز برگردانم یکی دیگر از همرزمان که از همشهریان بود گفت من هم می آیم.

وی افزود: همراه او زیر آتش دشمن سینه خیز به طرف آمبولانس حرکت کردیم حدودا ۱۰۰ متر مانده بود که به آمبولانس برسیم دقیقا در تیررس دشمن قرار گرفتیم بطوریکه گلوله های دشمن در نزدیک ترین حد ممکن کنار ما اصابت می کرد. همرزمم در آنجا عقب نشینی کرد و به من گفت طاهرآبادی برگردیم وضعیت خیلی خطرناک است کاملا در تیررس دشمن قرار داریم به حرف او گوش نکردم و به راه خود ادامه دادم آمبولانس کاملا سوراخ سوراخ شده بود راننده آمبولانس را دیدم که شهید شده بود. صدای ناله ی مجروحان داخل آمبولانس به گوشم می رسید به صورت سینه خیز و به سختی خود را به آمبولانس رساندم آمبولانس را روشن کردم و به سمت نیروهای خودی برگشتم وقتی که پشت خاکریز رسیدم به سمت مجروحان رفتم همه آنها شهید شده بودند. لحظه بسیار سخت و ناراحت کننده ای بود هر زمان که این صحنه را در ذهن خود مرور می کنم اشک از چشمانم سرازیر می شود و با خود می گویم کاش من هم در کنار همرزمانم همانجا شهید می شدم.
وی تاکید کرد: در همان شب بارانی و تاریک که تعداد زیادی از دوستان و همرزمانم را از دست داده بودم آتش دشمن ادامه داشت. نزدیک سحر بود که در حین شلیک آرپی جی از داخل سنگر به سمت دشمن بودم سنگرم مورد هدف خمپاره دشمن قرار گرفت. موج انفجار و چهار ترکش به بدنم اصابت کرد از آن لحظه به بعد دیگر نفهمیدم چه گذشت زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم بر اثر اصابت ترکش سه شبانه روز بیهوش و در بیمارستان امام حسین (ع) کرمانشاه بستری شده بودم.
مفقود الاثری که بعد 2 سال از خبر شهادتش وارد لیست صلب سرخ شد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله علی رضا ویسی، متولد 1342 ساکن روستای دهلق از توابع شهرستان صحنه است. او در سال 1361 همگام با سایر رزمندگان این شهرستان به طور داوطلبانه به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و در عملیات های مختلف شرکت کرد.
او با رشادت و حمیت توصیف ناپذیری به دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی همت گماشت و در این اثنا در سال 63 به اسارت نیروهای عراقی در آمد و همچون سایر آزادگان مصائب فراوانی را متحمل شده و خاطرات تلخ و شیرین زیادی از دوران اسارت خود به خاطر می آورد، چرا که مدت ها ایشان در زندان های عراق دوران سختی را سپری کرده است.
این رزمنده، جانباز و آزاده در گفتگوی خود با گروه خبری امروله اظهار داشت: بعد از گذراندن دوران خدمت سربازی که مصادف با جنگ تحمیلی بود بلافاصله به صورت داوطلب دوباره وارد جبهه شدم چرا که این حضور را وظیفه اصلی خود می دانستم.
ویسی ادامه داد: در دوران سربازی خدمه تانک بودم که در روز های آخر خدمت هنگام عملیات فتح المبین مورد اصابت ترکش موشک قرار گرفتم و به مدت 20 روز در بیمارستان قم بستری شدم.

وی گفت: به جرات می توان گفت که جو رزمندگان یک جو بسیار معنوی و زیبایی بود که هر کسی وارد آن می شد دلش نمی خواست از آنجا برود به صورتی که خیلی از رزمندگان به فشار فرمانده مرخصی و خانه خود می رفتند.
این رزمنده اشاره ای به ورود به جبهه به صورت بسیجی داشت و گفت: در سال 63 بعد از اینکه دوره مخصوص را به مدت دو ماه در پادگان ابوذر گذراندم از طریق تیپ نبی اکرم (ص) به فرمانده گردانی حاج طالبی در عملیات های مختلف حضور یافتم.
این رزمنده یادآور شد: در یک شب به ما گفتند که فردا صبح عملیات خواهیم داشت و ما از ساعات ابتدایی شب تا خود صبح به سمت میمک پیاده حرکت کردیم. گردان ما نقش سرگرم کننده در پشت دشمن را داشت که در همان ساعات اولیه عملیات توانستیم ادوات بسیاری را به غنیمت بگیریم.
ویسی خاطر نشان کرد: به صورت گروه های مختلفی در حال پیشروی بودیم که یکی از دوستانم مجروح شد و به داخل یک شیار افتاد. چون دشمن با خمپاره به صورت مداوم به سمت ما شلیک می کرد، خواستم ایشان را با خودم به محل امن برسانم ولی وضعیت مناسبی نداشت و او اصرار داشت که من بروم ولی نمی توانستم رهایش کنم به همین دلیل به سختی تمام وی را به داخل یک چاله کشاندم و همانجا ماندیم.

این رزمنده گفت: نزدیک ظهر بود که عراقی ها در حال جمع کردن کشته ها و زخمی های خود بودند که به ما نزدیک شدند. من تنها یک خشاب و یک نارنجک داشتم و آنها را به سمت بعثی ها شلیک و پرتاب کردم، آنها فکر کردند که خیل عظیمی از نیروها ایرانی آنها هستند به همین دلیل نزدیک به 50نفر به سمت ما آمدند و ما را اسیر کردند.
علی رضا ویسی با اشاره به اینکه بعد از اینکه روی سر ما آمدند یک تیر به سمت پای من شلیک کردند که نتوانم فرار کنم. با سیم تلفن دستان من و همرزم را بستند و با یک جیپ ما را به سمت پادگان عراقی ها بردند. نزدیک به یک پل شدیم که توپخانه ایران آنجا را مورد اصابت گلوله های خود قرار می داد. راننده عراقی من و همرزم را روی پل گذاشت و به ما گفت که شما باید با گوله و توپ های خودتان کشته شوید. نزدیک یک ربع ما را همانجا رها کردند ولی به لطف الهی مشکلی برای ما پیش نیامد.
این ایثارگر دوران دفاع مقدس گفت: بعد از این جریان ما را همراه اسرای خیبر که اکثرا پاسدار بودند به سمت پادگان اسرا در موصل بردند و مورد شکجنه های بسیار قرار دادند.
وی اشاره ای به وضعیت پادگان اسرا داشت و تصریح کرد: توصیف آزادگی و خاطرات تلخ و شیرین آن از طریق کلام غیر ممکن است، رزمندگان جبهههای حق پس از جراحت و بعد از نائل آمدن به مقام آزادگی شرایط بدی را برای درمان و تحمل بیماری خود طی میکردند و در برخی موارد از سادهترین امکانات و نیازهای بهداشتی خود، محروم بودند.

ویسی با بیان اینکه 2 سال بود که هیچکس از وضعیت من خبر نداشت و همگی فکر می کردند که من شهید شده ام تشریح کرد: ما جزء گروه مفقود الااثر بودیم و مزدوران عراقی نیز نمی گذاشتند که صلیب سرخ جهانی نیز از وضعیت ما اطلاعی پیدا کند یا نامه ای رد و بدل شود بنابراین خانواده و همشهریان من در طول مدت اسارت از وضعیت من هیچگونه اطلاعی نداشتند و همگی فکر می کردند که بنده شهید شده ام و جزء شهدا به حساب آمده بودم.
وی گفت: از قضای روزگار و دست تقدیر شهادت نصیب من نشد و سهمم اینگونه رقم خورد که همچنان زنده بمانم و مسولیت پس از اسارتم را که دفاع از دستاوردها و آرمان های امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری می باشد با تمام عشق و جان ادامه دهم.
این رزمنده با بیان اینکه به مدت 5 سال اسیر بوده ام تاکید کرد: وقتی به کشور و شهر خود بازگشتم جمعیت زیادی به استقبال من آمده بودند و شعار می دادند. همه خوشحال بودند و خلاصه خیلی صحنه زیبا و فراموش نشدنی هم برای خودم و خانواده و همه فامیل و دوستانم بود که اصلا قابل وصف نیست و البته بنده آنجا شرمنده همه مردم شدم.
این رزمنده بیان کرد: با 40 درصد جانبازی ماهی 100 هزار تومان از بنیاد شهید دریافت می کنم و از نظر جسمانی وضعیت مناسبی ندارم و تنها یک کلیه دارم که آن هم سالم نیست.

وی با بیان اینکه 41 ترکش در بدنم وجود دارد گفت: به خاطر مشکلات عصبی چندین بار در بیمارستان فارابی کرمانشاه بستری شدم و هم اکنون داروهای مختلفی مصرف می کنم.
علی رضا ویسی در پایان گفت: متاسفانه مسئولین حمایت چندانی از من ندارم و با وجود مشکلات بسیاری که دارم خواهان توجه ویژه می باشم.
ویسی اکنون بازنشسته آموزش و پرورش است.
از چشمان اشکبار پدر در بدرقه فرزند به جبهه تا ذکر یا زهرایی که حائل تیر دشمن شد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه، به مناسبت هفته دفاع مقدس، پای صحبت های علیرضا قنبری یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس در شهرستان هرسین نشستیم تا شاید بتوانیم پنجره ای از این دوران به زمان های دوران دفاع مقدس بگشاییم.
حضور در منزل این رزمنده راحت ترین مکان برای مصاحبه با وی بود. رزمنده ای که هنوز چند ترکش را از دوران حماسه به یادگار دارد و البته این رفیقان سرد گاهی سر ناسازگاری دارند.
رزمنده جانباز علیرضا قنبری در گفتگو با خبرنگار دیوانگاه ضمن تبریک هفته دفاع مقدس و گرامیداشت یاد و خاطره شهدای جنگ تحمیلی اظهار داشت: بنده در خانوده ای بزرگ شده بودم که سه برادر بزرگترم در جبهه حضور داشتند و وقتی از منطقه بر می گشتند من به لباس بسیجی آنها غبطه می خوردم. از طرفی برنامه هایی که از تلویزیون در خصوص حمله رژیم بعث عراق به شهرهای مرزی نشان داده می شد یک غم سنگین بر روی دل ما می نشاند که چرا باید بنشینیم و کاری نکنیم.
وی افزود: من تقریبا سه بار برای اعزام به جبهه اقدام کردم که هر بار با ممانعت معلمان و پدر و مادر به دلیل پایین بودن سن و شرایط تحصیل مواجه می شدم تا اینکه در نهایت بار سوم با کمک یکی از اعضای خانواده لحظه حرکت اتوبوس خود را به کاروان اعزامی رساندم که در آن لحظه پدرم آمد و اینبار به جای ممانعت از رفتن یک کیف خالی برای من آورد تا لباس هایم را در آن بگذارم و من با دیدن این صحنه اشک در چشمانم حلقه بست.

قنبری گفت: ما را برای انتقال به جبهه به مرکز اعزام نیرو واقع در لشکر 4 بعثت روبروی کارخانه سیمان فعلی بردند و از بین نیروهای داوطلب از شهرستان ها، فرماندهان با توجه به نیاز خود و تخصص آنها افراد مورد نظر خود را انتخاب می کردند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس گفت: در نهایت ما همراه دو نفر دیگر باقی ماندیم تا اینکه یک بسیجی کم سن و سال آمد و به ما گفت که من جایی را سراغ دارم که اگر آنجا برویم ما را پذیرش می کنند، غافل از اینکه این فرد شهید شعبانلو فرمانده گردان دریایی بدر است که بعد ها در مکه شهید شد.
وی تصریح کر: در سد دز آموزش قایقرانی و غواصی دیدیم و اگر کسی در این دوره آموزشی موفق نمی شد نمی توانست به عملیات اعزام شود و در ادامه پس از پذیرش ما را به جزیره مجنون جهت گشت زنی شبانه و جابجایی نیروها اعزام کردند.

قنبری افزود: پس از گذشت دو ماه وقفه و وقتی که خبر عملیات در جنوب را شنیدیم بدون اعزام از سپاه شهرستان به سمت آبادان حرکت کردیم و وقتی به مقر مورد نظر رسیدیم دیدم که نیروها تجهیز شده و آماده عملیات کربلای پنج هستند و من به علت دیر رسیدن بدون اسلحه و پلاک با نیروها همراه شدم و در آبادان در ساختمان آب و فاضلاب بودیم و یک شب را آنجا سپری کردیم. به هر صورتی بود اسلحه تهیه کردیم و شب عملیات کربلای 5بود که ما از وضعیت اطلاعی نداشتیم ولی وقتی ما را با کامیون به منطقه بردند مرحله اول عملیات شروع شده بود و به خاطر اینکه ما جزء نیروهای آب و خاکی بودیم و به خاطر انتقال نیروها از شط العرب ما را به عنوان نیروهای پشتیبان در نظر گرفته بودند.
این رزمنده گفت: وقتی به خاکریز کانال اول رسیدیم به ما گفتند هر کسی هر چه قدر می تواند مهمات و مواد غذایی بردارد چرا که به دلیل عدم شناخت نیروها از منطقه ممکن است دچار مشکل شویم و فقط فرماندهان در جریان عملیات بودند. مرحله اول به عنوان نیروهای پشتیبان از مقر رد شدیم و مرحله دوم مقری بود که خود صدام قبلا در پاتکی که به نیروهای ما زده بود فرماندهی عملیات را بر عهده داشت. یک پادگان بسیار مجهز و بتونی با خاکریزهای دایره ای و سنگرهای کمین با فاصله کمی از یکدیگر قرار داشتند.
وی افزود: در حال پیشروی و حرکت به سمت شط العرب کبیر در منطقه روبروی پتروشیمی عراق مستقر شدیم و با سرنیزه در کنار رودخانه چاله هایی به صورت سنگر درست کردیم که سه شبانه روز در همین وضعیت بودیم و این در حالی بود که تک تیراندازهای عراق بر ما مسلط بودند.

این جانباز دوران دفاع مقدس گفت: روز دوم استقرار ما در آن مکان بود روی شط العرب یک پل اسکله ای وجود داشت ولی از سمت عراق به دلیل ممانعت از رفت و آمد منهدم شده بود ولی از سمت ما حدود چهل متر سالم بود و بر روی آن یک سنگر مجهز پر از آذوقه و مهمات و فشنگ وجود داشت. به یکی از بچه ها گفتم که من را پوشش بده تا خودم را به آن سنگر برسانم و خود را با سرعت به سنگر رساندم. در آنجا به غیر از مهمات یک دست لباس عربی به همراه یک تربت مهر کربلا وجود داشت، وسایل را به همراه خود آوردم و در آن لحظه با دیدن این صحنه و از سر شوق فراموش کردم کجا هستم و از داخل سنگر بیرون آمدم و ناگهان تمام سنگر را به گلوله بستند و تازه فهمیدم چه خبر است.

وی اضافه کرد: تمام جیب خشاب ها را به خود آویزان کردم و با ذکر یا زهرا(س) از سنگر خارج شدم و در حالی که زیاد بودن مهمات حرکتم را کند کرده بود ولی تیری به سمت من شلیک نمی شد و من همچنان تا آن طرف پل ذکر یا زهرا (س) را بر لب داشتم.
وی در ادامه تاکید کرد: روز سوم در حالی که نیاز به آب و غذا داشتیم قرار شد که یکی از ما برای تهیه آنها به عقب برگردد و با وجود اینکه تلاش یکی از نیروها برای این کار بی نتیجه ماند در نهایت من برای تهیه آذوقه به سمت عقب رفتم. پس از رسیدن به محل مورد نظر متوجه حضور دو خودور تویوتا پر از نیرو در آنجا شدیم و احساس کردم که عملیات در پیش داریم و گفتم من مسئولیت عبور این نیروها را بر عهده می گیرم. در یک فاصله 150متری از جزیره ماهی که در حال عبور بودیم به بچه ها گفتم که به فاصله 5متر از همدیگر و به صورت خیز حرکت کنید چرا که اطمینانی به منظقه نبود. من برای اطمینان از مسیر چند متر از ستون جدا شدم و خبری از تیراندازی نبود ولی بار دوم که اقدام کردم فقط این را فهمیدم که یک خمپاره شصت کنار پای من و همزمان یک خمپاره زمانی بالای سرم منفجر شد.
وی گفت: به نقل از همرزمانم در آنزمان بین هوا و زمین چرخ می خوردم و به روی زمین افتادم و به دلیل موج انفجار کمرم دچار گرفتگی شده بود، در انزمان فکر کردم که یکی از دوستانم مرا هول داده است غافل از اینکه ترکش خمپاره به من اصابت کرده است. در آن لحظه دست چپ من در اثر آن انفجار جدا شد که با کمک یکی از همزمان به بیمارستان منتقل شدم، وقتی به بیمارستان رسیدم بینایی خود را از دست داده بودم و فقط صحبت های پزشک معالجم را می شنیدم که می گفتن این برادر شهید قنبری است.
وی در پایان گفت: یکی از نعماتی که خداوند به ما عطا کرد این بود که در دوران جنگ حضور داشتیم و آن دوران تنها عمر مفید ما بود و اگر دوباره لازم باشد شکی نیست که ما جلوتر از همه هستیم.
ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی کار ابداعی برای سردرگمی دشمن بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد بیگی یکی از رزمندگان روانسری در گفتگو با سراب روانسر، اظهار داشت: پس از فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی و بعد از آنکه جنگ آغاز شد وارد بسیج شدم. زمانی که وارد بسیج شدم اوایل سال 60 بود که از طریق پادگان شهدا دوره آموزشی را گذراندم و در اولین حضورم در جبهه در ارتفاعات مشرف بر سیروان و کوه های مابین ایران و عراق حضور پیدا کردم.
این رزمنده افزود: در آن زمان به مدت چندین ماه بیسیمچی بودم و با کسانی همچون سردار عظیمی، امان الله حیدری فرمانده عملیات و شهید مهدی احمدی خواه همرزم بودم.
وی در ادامه به ابتکاری برای جلوگیری از شنود دشمن تصریح کرد: در آن زمان برای جلوگیری از کشف رمز توسط عراقی ها اقدام به ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی می کردیم که این امر موجبات سردرگمی دشمن را به دنبال داشت و یکی از امن ترین مکالمات در طول جنگ بود.
وی گفت: پیروزی همیشه شیرین است اما زمانی تا آخرین نقطه منطقه را در عملیات یا سید الشهدا از دست متجاوزان گرفتیم این اقدام بسیار مایه خرسندی و قدرت بود.
این رزمنده پیروزی بعد جنگ را بهترین خاطره و از دست دادن هم رزمانش را بدترین ضربه دانست وافزود: هیچگاه غم از دست دادن مردان شجاع هم رزمم را از یاد نخواهم برد.
وی در پایان خطاب به نوجوانان امروزی عنوان کرد: بی شک ایران اسلامی هر آنچه دارد از خون پاک شهدا و نفس های به شماره افتاده جانبازان شیمیایی و کسانی است که هنوز حلقومشان بوی گاز خردل می دهد، پس بایستی قدردان این ملت بود و نباید ذلت را قبول کرد.
فرماندهی جبهه های جنگ تا تحقیق و اختراع / رزمنده ای که بیش از 400 اختراع دارد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از چشم نیوز، دوران هشت ساله دفاع مقدس سرشار از خاطره است و هنوز دلهای مشتاق بسیاری منتظر شنیدن گفتهها و ناگفتههای دوره حماسه و ایثار هستند.
در ایام هفته دفاع مقدس به سراغ رزمندگانی می رویم که عاشقانه به ندای «هل من ناصر ینصرنی» رهبرشان لبیک گفتند. در این میان قرار مصاحبه را با رزمنده ای گذاشتیم که سادگی درکلام، لبان همیشه خندان، مهربانی در چهره و بی ریایی در رفتارش موج میزند. یکی از فرماندهان و رزمندگان دوران دفاع مقدس که منزلش در یکی از نقاط قدیمی شهر در کمال سادگی واقع شده است. در ابتدای ورود، ایشان استقبال بسیار گرمی از ما بعمل آوردند، خشوع، صمیمیت و عشق به ایثار و شهادت در رفتار و گفتارشان موج می زد...
اما آن چیز جالبی که در این خانه قدیمی اما با صفا جلب توجه می کرد اتاق کار این رزمنده نخبه بود. او رزمنده ای است که اختراعات فراوانی دارد. به درخواست ما به اتاق کار ایشان رفتیم، اتاقی پر از وسایل و ابزار های الکتریکی و اپتیک و.... متنی را که در ذیل می خوانید حاصل گفتگو با این رزمنده نخبه و مخترع هشت سال دفاع مقدس است:
لطفا خودتان را معرفی کنید؟
عبدالحمید احمدی پور هستم متولد 1333 از رزمندگان دوران دفاع مقدس و افتخار این را داشتم به عنوان خدمتگزار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در دوران هشت سال دفاع مقدس حضور داشته باشم اگرچه خبر از رزمندگی را غواصانی آوردند که برنگشتند یا آنهایی که با سر و پا رفتند و بی سر و پا آمدند...

از دوران دفاع مقدس بگویید؟
من توفیق این را داشتم تا بتوانم در دوران هشت ساله دفاع مقدس حضور و سهم کوچکی در پاسداری از انقلاب اسلامی و ارزش های والای کشورعزیزم بر عهده داشته باشم، من در آن دوران در منطقه غرب حضور داشتم و به عنوان فرمانده منطقه غرب(فرمانده عملیات غرب) مشغول فعالیت بودم.
البته من عضو تیم حفاظت از امام (ره) بودم که دکترچمران آن را سازماندهی کرده بود و ازهمان شروع جنگ پاوه در منطقه نیز حضور داشتم ضمن اینکه در دوران قبل از انقلاب نیز فعالیت های انقلابی داشتم و از سوی ساواک چندین بار مورد اصابت تیر قرار گرفتم؛ من همچنین در حلبچه دچار مسمومیت شیمیایی شدم که آثار آن هنوز هم باقی است.
شما در آن زمان دانشجو بودید؟ چطور شد که وارد جنگ شدید؟
بله من دانشجو بودم اما به زمانی برخوردم که انقلاب فرهنگی بود و دانشگاه را رها کردم. شرکت در جنگ وظیفه همگانی ما است و من هم این وظیفه را در خود احساس کردم که باید در جنگ حضور یابم و از کیان مقدس جمهوری اسلامی دفاع کنم، همچنین دو تن از برادران من نیز در دوران دفاع مقدس به فیض شهادت نایل آمدند، برادر کوچکترم هم دانشجو بود اما برای هدف والاتر یعنی دفاع از ایران و انقلاب اسلامی دانشگاه را رها کرد و به جبهه رفت و شهد شیرین شهادت را نوشید.
دیگر مورد اینکه من احساس کردم کار اجرایی در کشور زیاد است و نیاز امروز جامعه تحقیق است به همین منظور به سوی تحقیقات روی آوردم به طوری که موسس تحقیقات صنعتی سپاه پاسداران نیز بنده بودم و از آن زمان و اکنون هم فعالیت های تحقیقاتی را انجام می دهم.
در دوران دفاع مقدس با چه فرماندهانی هم رزم بودید؟
من با اغلب فرماندهان دوران دفاع مقدس دوست نزدیک و همرزم بودم از جمله ایشان می توان به شهید همت، شهید بروجردی، شهید شیرودی، شهید احمد متوسلیان، شهید صیاد شیرازی و... اشاره کرد.
در حال حاضر به چه فعالیتی مشغول هستید؟
بنده اکنون بازنشسته هستم و به عنوان محقق، فعالیت های تحقیقاتی را انجام می دهم که نمونه آن فعالیت تحقیقاتی در جهاد دانشگاهی کرمانشاه است، ضمن اینکه توفیق دارم تا بتوانم در خدمت دانشجویان و جوانان جویای علم ودانش باشم و به آنان در مباحث علمی و تحقیقاتی کمک کرده و تدریس کنم.

خیلی جالب است! فرمانده ای که مخترع است، کمی در این خصوص بفرمایید؟
من از همان دوران تحصیل در پی کشف و فعالیت های علمی بودم و با توجه به زمینه تحصیلی ام یعنی اپتیک یا نور هندسی و سیبرناتیک که رشته اصلی من است فعالیت کردم و توانستم حدود 432 اختراع داشته باشم که اغلب آنان هم به ثبت رسیده است.

یکی از مهمترین این اختراعات در زمینه مهار ریزگردها در منطقه غرب کشور و کرمانشاه است که به ثبت هم رسیده اما متاسفانه هنوز اجرایی نشده که اگر این مهم صورت گیرد و مسئولین توجه نمایند کمک بزرگی در حل معضل ریزگردها صورت خواهد گرفت اما متاسفانه این طرح با مهری مواجه شده ...
چند فرزند دارید و به چه کاری مشغولند؟
سه فرزند دارم. دو پسر و یک دختر. پسر بزرگترم آقا محمدجواد مهندس کامپیوتر، دخترم زینب خانم مهندس شیمی و پسر کوچکترم آقا جعفر که ارشد مکاترونیک هستند.
سخن آخر و اینکه چه توصیه ای به جوانان دارید؟
من به همه جوانان توصیه می کنم که در خط ولایت و اسلام حرکت کنند و در راه کسب علم ودانش و تعالی کشور از هیچ کوششی فروگذار نکنند ضمن اینکه همواره خدا را مدنظر داشته باشندو با اعتقاد و ایمان راسخ به خداوندمتعال واسلام گام برداند، از شما هم تشکر می کنم که این فرصت را در اختیارم قرار دادید.
وداع تلخی با پیکرمطهرشهیدشیرودی داشتم
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حسین عسگری فر یکی از رزمندگان دوران هشت سال دفاع مقدس که اهل و ساکن استان اصفهان بود در گفتگو با خبرنگار بازی دراز، اظهار داشت: همزمان با شروع آغاز جنگ تحمیلی در اواخر شهریورسال1359 به عنوان رزمنده به منطقه عملیاتی غرب کشور استان کرمانشاه شهرستان مرزی سرپل ذهاب اعزام شدم.
این رزمنده اذعان داشت: در اوایل مهر ماه سال59 دشت ذهاب به دست عراقی ها اشغال شد و در آن زمان گلوله های خمپاره همچون باران بر سر مردم مظلوم این منطقه می بارید و منطقه خیلی ناامن بود.

وی به نبود امکانات و تجهیزات کافی در زمان جنگ تحمیلی اشاره کرد و گفت: در مقابل تانکها و انواع موشکها و مهمات رژیم بعثی عراق تنها سلاح دفاعی که در اختیار رزمنده های ایرانی بود اسلحه سنگین آرپی چی 7 و خمپاره انداز 60 بود که حتی رزمندگان بدرستی آموزش کافی برای استفاده از این وسایل جنگی ندیده بودند.
حسین عسگری فر افزود: شجاعت و دلیری مردان و زنان کرد شهرستان سرپل ذهاب و همرزم شدن با دیگر رزمندگان برای دفاع از آب و خاک میهن خود در دوران جنگ وصف نشدنی و غیر قابل چشم پوشی است.
وی اظهار داشت: مردم شیردل شهرستان مرزی سرپل ذهاب با وجود ناامن بودن منطقه پا به پای رزمندگان اسلام ایستادگی و مقاومت کردند و از لحاظ تامین معیشتی غذا و آب و تدارکات دیگر برای رزمندگان کمک رسانی می کردند و برای دفاع از میهن اسلامی از هیچ تلاشی دریغ چشم نپوشیدند و از جان و مال خود گذشتند و با دیگر رزمندگان به پای خط مقدم آمدند و شهیدان بسیاری تقدیم اسلام کردند.
این رزمنده یادآور شد: در آن زمان نیروهای سپاه پاسداران شهرستان سرپل ذهاب و قصرشیرین باهم ادغام شدند و به فرماندهی برادر مالکیان نیروهای مردمی و بسیجی بسیاری که از جای جای از کشور ایران اعزام شده بودند فعالیت داشتند.
وی در ادامه به شخصیت بزرگی که به تنهایی دلاورمردانه و با شجاعت در مقابل نیروهای بعثی عراق رشادت ها آفرید اشاره کرد و گفت: شهید شیرودی با هلیکوپترش به تنهایی به اندازه یک لشکر جلوی عراقی ها را با شلیک خمپاره می گرفت و بارها بعد از اتمام مهمات به پادگان ابوذر می رفت و از انبار مهمات پرمی کرد و مجدد به خط مقدم به پرواز درمی آمد.
عسگری فر گفت: به علت فوق الجیشی و کوهستانی بودن منطقه سرپل ذهاب نیروهای عراقی مجبور شدند در این منطقه ماندگار شوند و عملیات خود را دراین خطه و دیار مستقر کنند.
عسگری اذعان داشت: در زمانی که پیشروی و عقب نشینی دشمن به صورت چشمگیری نبود به دستور برادر مالکیان مسئول روابط عمومی منطقه ، به عضویت سپاه درآمدم تا فعالیت فرهنگی منطقه را به عهده بگیرم.

وی گفت: برای انجام این مسئولیت بدون هیچگونه تجهیزات فقط یک خودرو سیمرغ در اختیارم بود اما برای ادامه فعالیت با همکاری آقایان بهشتی و روحانی مسئولان روابط عمومی منطقه 7استان کرمانشاه، نامه ای به استان تهران جهت درخواست تجهیزات لازم از قبیل دستگاه چاپ، تایپ تکثیر و وسایل تبلیغاتی ارسال کردم و من رفتم از آنجا این وسایل را تحویل گرفتم.
وی در ادامه به فعالیت های فرهنگی خود اشاره کرد و افزود: با مساعدت خیرین استان اصفهان توانستم دستگاه تلویزیون و ویدئو خریداری کنم و همچنین به قم رفتم و از روحانیون تقاضای همکاری کردم و به همراه روحانیان به روستاهای دور دست شهرستان سرپل ذهاب رفتیم و به مردم نماز، مسائل و احکام شرعی و طهارت را آموزش می دادیم و آنها را از اعتقادات و خلاف شرع آگاه و مطلع ساختیم.
عسگری فر به دیگرفعالیت های خود از جمله آبرسانی به مناطق جنگی شهرستان سرپل ذهاب اشاره کرد و گفت: با همت جهاد سازندگی استان های اصفهان وکرمانشاه در منطقه گلین توابع سرپل ذهاب از ته یک دره با ایجاد حفاری چاه عمیق، آب را با پمپاژ قوی بالا می آوردیم و توسط پاسداران محلی، از منبع آب لوله کشی و تاسیسات صورت می گرفت و با همکاری افراد محلی انشعابات آب را به دیگر منطق جنگ زده رسانیدم.
این رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: درجاهایی از منطقه که صعب العبور بود با همکاری افراد محلی توسط حیوانات چهارپا، تدارکات و آذوقه بین رزمندگانی که در منطقه های جنگی کوره موش، بازی دراز ودیگر مناطق جنگی بودند می رساندم.
حسین عسگری فر اظهار داشت: در هشتم اردیبهشت ماه سال 1360 آخرین عملیات پروازی خلبان شیرودی در بازی دراز صورت گرفت و در حالی که مشغول دفاع از منطقه بود در اثر اصابت گلوله تانک به بالگرد حامل، در منطقه ایی به نام کوره موش به شهادت رسید و پیکر مطهرشان به پادگان ابوذرانتقال دادند و سخت ترین لحظاتی که گذراندم این بود که پیکر مطهر وی با دستان خودم به تابوت گذاشتم وآخرین وداع با روح این شهید والامقام که به روح دیگر همرزمانش عاشقانه پرواز کرد داشتم.
وی در ادامه به بیان خاطراتی دیگر از سلحشوری و ایثار رزمندگان در جبهه مبارزه با رژیم عراقی ها پرداخت و یادآور شد: بعد از سه سال انجام خدمت صادقانه درمنطقه جنگی سرپل ذهاب به خوزستان اعزام شدم و در منطقه عملیاتی شوش دانیال شاهد صحنه ای دردناک بودم که زبانم از بازگویی آن قاصر است.

حسین عسگری فر عنوان کرد: در منطقه جنگی شوش دانیال رزمندگان مخلصی بودند که به علت نبود فرصت کافی جهت پاکسازی منطقه آلوده به مین و ادامه عملیات، روی زمین آلوده به مین می غلطیدند تا مین ها منفجر شوند و مسیرراه جهت عبور دیگر رزمندگان و ادامه عملیات باز شود. این رزمندگان، انسانهای پاک و کاملی بودند که بدون هیچگونه حقوق و ثبت نامی به منطقه عملیاتی آمده بودند و فقط برای خدا، دین و اسلام می جنگیدند.
وی به صحنه های شهادت عاشقانه دیگر همرزمانش اشاره کرد و گفت: در یک عملیات سخت در شوش به همراه 20 نفر از دیگر رزمنده ها و فرماندهان به خط مقدم رفتیم و به علت اصابت یک خمپاره از طرف دشمن بعثی یک سری مهمات منفجر شد و تمامی همرزمانم پیکرشان تکه تکه شد و من به علت موج انفجار چند متر آن طرف تر پرت شدم و موقعی که بهوش آمدم تکه تکه های پیکر مطهر آنان روی بلانکارد گذاشتم و به پشت خط مقدم فرستادم تا به دست خانواده های صبورشان برسند، این لحظات دردناک نشان دهنده رشادت ها و جانفشانی های دلاورمردانی است که هم اکنون آسایش و امنیت کشور مدیون و مرهون آنان است.
از پرواز جنگنده های دشمن بر فراز قصرشیرین تا خاطراتی از درگیریهای دشمن پیش از آغاز رسمی جنگ
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از الوند خبر، با توجه به آغاز هفته دفاع مقدس و به منظور ارج نهادن به رشادتها و ایثارگریهای این عزیزان به سراغ یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس رفته و گفتگویی داشتیم که شرح این گفتگو در ذیل آورده شده است.
سلام خزائی در گفتگو با الوندخبر اظهار بیان داشت: در همان روزهاى اول جنگ بعد از اینکه قصرشیرین به محاصره نیروهاى بعثى درآمد باتوجه به درگیرى هاى که با نیروهاى مهاجم و نیروهاى بعثى داشتیم به محاصره نیروى دشمن درآمدیم.
خزائی گفت: در آن روزهای جنگ پرواز هواپیماهای دشمن بر فراز آسمان قصر شیرین و شهر های اطراف به امری عادی مبدل شده بود و در اکثر مواقع کاملا در ارتفاع پایین حرکت می کردند.
وی افزود: جنگنده بمب افکن های دشمن روزهای اول برای شناسایی وارد منطقه می شدند و پس از گشتی برفراز آسمان قصرشیرین و شهرستان های اطراف به عراق برمیگشتند اما پس از مدتی شهرهاو منازل مسکونی مناطق مرزی و حتی اسلام آباد را هم بمباران کردند.
وی تاکید کرد: دشمن از مدت ها قبل خود را آماده حمله به جمهوری اسلامی ایران کرده بود و شش ماه پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی علاوه بر مستقر کردن تجهیزات موجود در منطقه که به مراتب چندین برابر امکانات و نیروهای ایرانی بود، درگیری هایی را در برخی نقاط مرزی از نفت شهر و سومار و پاسگاه های خان لیلی تا منطقه ازگله و پرویزخان ایجاد کرده بود و حتی هرازچندگاهی خمپاره هایی را به سطح شهر قصرشیرین پرتاب میکرد که موجب به شهادت رسیدن چندتن از همشهریان ما شد.
وی یادآور شد: بعداز ظهر اواسط مرداد ماه یعنی حدود چهل و پنج روز قبل از حمله سراسری صدام حسین به ایران، یک فروند هلی کوپتر دشمن از منطقه مرزی منظریه میگذرد و خود را به کنار ایستگاه رادیوئی قصر شیرین میرساند که با شلیک موشک یک دستگاه نفر برزرهی را در وسط جاده قصر شیرین به گیلا نغرب هدف قرار داده و منهدم کرد در جریان آن تمامی افراد آن شهید می شوند و مسافرانی که هر روز از این مسیر عبور می کردند آن را مشاهده کرده بودند.
وی افزود: ارتش عراق در جریان هجوم سراسری خود از 31 شهریور59، ضمن اجرای آتش سنگین روی شهر، با دو لشکر 6 زرهی و 8 پیاده از غرب و شمال به قصر شیرین حمله کرد، اما مقاومت پاسگاههای مرزی مانع از سقوط آن گردید.
وی یادآور شد: پس از بسته شدن دو جاده گیلان غرب و سر پل ذهاب در روزهای اول مهرماه 59، قصر شیرین کاملا محاصره شد و توان مدافعان شهر نیز به علت نرسیدن مهمات و نیرو از بین رفت.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: با محاصره کامل قصرشیرین، ارتش عراق روز پنجم مهر ماه شهر را به طور کامل به اشغال خود درآورد در حالی که عده ای از مردم موفق به ترک شهر نشدند و در خانه های خود گیر افتاده بودند.
وی یادآور شد: ارتش عراق پس از اشغال قصر شیرین مردم شهر را در مسجد مهدیه شهر جمع کرد. نیروهای عراقی در اقدام بعدی جوانان و مدافعان باقی مانده شهر را شناسایی کردند و به اسارت بردند و پس از آن زنان، کودکان و پیران را با پای پیاده از شهر و خانه های خود اخراج و راهی بیابان کردند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
سرهایی که از غم نرسیدن در معرکه جهاد پایین افتاد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سهیل سنقر، رزمنده جانباز سعید طاهرآبادی برادر شهید حسن آقا طاهرآبادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس شهرستان سنقروکلیایی است که در عملیات های زیادی از دوران دفاع مقدس حضور داشته است.
او در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر در خصوص خاطراتی از دوران دفاع مقدس اظهار داشت: کاملا به یاد دارم نهم مهرماه سال 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار به فرماندهی شهید "محمد ابراهیم همت" حضور داشتم. نیمه های شب بود عملیات با رمز یا ابوالفضل العباس (ع) شروع شد و طی هفت روز در دو معرکه که به پایان رسید توانستیم ۱۵۰ کیلومتر مربع از خاک ایران را آزاد و حدود ۳۰ کیلومتر از خاک عراق را تصرف کنیم.
وی افزود: گردان ما در آن زمان در تپه ۴۰۲ که از بلند ترین ارتفاعات منطقه سومار به شمار می رفت مستقر شده بود. نیروهای دشمن با پاتک های سنگین و پشت سرهم در صدد این بودند که ارتفاعات را پس بگیرند و خسارات سنگینی بر ما وارد کردند ولی به لطف خداوند دشمنان موفق نشدند و ما پیروز بر منطقه گشتیم.
طاهرآبادی گفت: در دوران دفاع مقدس آرپی جی زن بودم و بین رزمندگان به شکارچی معروف شدم در آن دوران مقدس بیش از ۵۰ تانک، ۱۰ اتوبوس حامل نیروهای بعثی و هلیکوپتر جنگی شکار کردم.

وی تصریح کرد: در عملیات مسلم بن عقیل به دلیل اینکه آرپی جی زن بودم و باید تانک های دشمن را شکار می کردم جلوتر از همرزمان در میدان نبرد بودم. شب سوم عملیات که فراموش ناشدنی بود ما بر روی تپه ۴۰۲ مستقر بودیم وضعیت طوری بود که با دشمن وارد جنگ تن به تن شده بودیم. در آن شب بارانی بر اثر پاتک های سنگین دشمن تعدادی از همرزمان عزیزم مجروح و شهید شدند. صحنه بسیار دردناکی بود یکی از همرزمانم بنام فرامرز سلطانی که بیسیم چی ما بود در سنگر خود بر اثر اصابت گلوله دشمن پیکر مطهرش به دو نیم تقسیم شده بود.
این رزمنده دفاع مقدس با چشمانی پر از اشک ادامه داد: پیکر مطهر شهید سلطانی را توانستیم در زیر آتش دشمن و آوار سنگر در دو مرحله بیرون بیاوریم آتش دهی دشمن لحظه به لحظه شدیدتر می شد یکی دیگر از همرزمانم بنام غلامرضا سالاری مورد اصابت ترکش قرار گرفت. ترکش خمپاره در داخل سر همرزم قرار گرفته بود. جانی در بدن نداشت او را به طول یک کیلومتر کول کرده و به امدادگران رسانده و به میدان جنگ برگشتم در همان لحظه اول فکر کردم که سالاری شهید شده است بعدا که جویای وضعیتش شدم گفتند که ایشان شهید نشده است و او را به بیمارستان شیراز انتقال داده اند. ایشان به دلیل همان مسدومیت پس از سالها در بستر بیماری رنج های زیادی کشید و اوایل بهمن سال گذشته به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
وی تصریح کرد: در همان شب بارانی و تاریک لحظه به لحظه آتش دشمن سنگین تر می شد. ماشین آمبولانس ما در میدان جنگ زیر آتش دشمن قرار داشت. تعدادی مجروح داخل آمبولانس بودند. فرمانده گردان محمد جوزیی بود که گفتند کسی را می خواهم که بتواند آمبولانس را از میدان جنگ به پشت خاکریز بیاورد کسی حاضر است برود؟ دستم را بلند کردم و گفتم من حاضرم در حال آماده شدن بودم که زیر آتش دشمن بروم و آمبولانس را به پشت خاکریز برگردانم یکی دیگر از همرزمان که از همشهریان بود گفت من هم می آیم.

وی افزود: همراه او زیر آتش دشمن سینه خیز به طرف آمبولانس حرکت کردیم حدودا ۱۰۰ متر مانده بود که به آمبولانس برسیم دقیقا در تیررس دشمن قرار گرفتیم بطوریکه گلوله های دشمن در نزدیک ترین حد ممکن کنار ما اصابت می کرد. همرزمم در آنجا عقب نشینی کرد و به من گفت طاهرآبادی برگردیم وضعیت خیلی خطرناک است کاملا در تیررس دشمن قرار داریم به حرف او گوش نکردم و به راه خود ادامه دادم آمبولانس کاملا سوراخ سوراخ شده بود راننده آمبولانس را دیدم که شهید شده بود. صدای ناله ی مجروحان داخل آمبولانس به گوشم می رسید به صورت سینه خیز و به سختی خود را به آمبولانس رساندم آمبولانس را روشن کردم و به سمت نیروهای خودی برگشتم وقتی که پشت خاکریز رسیدم به سمت مجروحان رفتم همه آنها شهید شده بودند. لحظه بسیار سخت و ناراحت کننده ای بود هر زمان که این صحنه را در ذهن خود مرور می کنم اشک از چشمانم سرازیر می شود و با خود می گویم کاش من هم در کنار همرزمانم همانجا شهید می شدم.
وی تاکید کرد: در همان شب بارانی و تاریک که تعداد زیادی از دوستان و همرزمانم را از دست داده بودم آتش دشمن ادامه داشت. نزدیک سحر بود که در حین شلیک آرپی جی از داخل سنگر به سمت دشمن بودم سنگرم مورد هدف خمپاره دشمن قرار گرفت. موج انفجار و چهار ترکش به بدنم اصابت کرد از آن لحظه به بعد دیگر نفهمیدم چه گذشت زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم بر اثر اصابت ترکش سه شبانه روز بیهوش و در بیمارستان امام حسین (ع) کرمانشاه بستری شده بودم.
مفقود الاثری که بعد 2 سال از خبر شهادتش وارد لیست صلب سرخ شد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله علی رضا ویسی، متولد 1342 ساکن روستای دهلق از توابع شهرستان صحنه است. او در سال 1361 همگام با سایر رزمندگان این شهرستان به طور داوطلبانه به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و در عملیات های مختلف شرکت کرد.
او با رشادت و حمیت توصیف ناپذیری به دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی همت گماشت و در این اثنا در سال 63 به اسارت نیروهای عراقی در آمد و همچون سایر آزادگان مصائب فراوانی را متحمل شده و خاطرات تلخ و شیرین زیادی از دوران اسارت خود به خاطر می آورد، چرا که مدت ها ایشان در زندان های عراق دوران سختی را سپری کرده است.
این رزمنده، جانباز و آزاده در گفتگوی خود با گروه خبری امروله اظهار داشت: بعد از گذراندن دوران خدمت سربازی که مصادف با جنگ تحمیلی بود بلافاصله به صورت داوطلب دوباره وارد جبهه شدم چرا که این حضور را وظیفه اصلی خود می دانستم.
ویسی ادامه داد: در دوران سربازی خدمه تانک بودم که در روز های آخر خدمت هنگام عملیات فتح المبین مورد اصابت ترکش موشک قرار گرفتم و به مدت 20 روز در بیمارستان قم بستری شدم.

وی گفت: به جرات می توان گفت که جو رزمندگان یک جو بسیار معنوی و زیبایی بود که هر کسی وارد آن می شد دلش نمی خواست از آنجا برود به صورتی که خیلی از رزمندگان به فشار فرمانده مرخصی و خانه خود می رفتند.
این رزمنده اشاره ای به ورود به جبهه به صورت بسیجی داشت و گفت: در سال 63 بعد از اینکه دوره مخصوص را به مدت دو ماه در پادگان ابوذر گذراندم از طریق تیپ نبی اکرم (ص) به فرمانده گردانی حاج طالبی در عملیات های مختلف حضور یافتم.
این رزمنده یادآور شد: در یک شب به ما گفتند که فردا صبح عملیات خواهیم داشت و ما از ساعات ابتدایی شب تا خود صبح به سمت میمک پیاده حرکت کردیم. گردان ما نقش سرگرم کننده در پشت دشمن را داشت که در همان ساعات اولیه عملیات توانستیم ادوات بسیاری را به غنیمت بگیریم.
ویسی خاطر نشان کرد: به صورت گروه های مختلفی در حال پیشروی بودیم که یکی از دوستانم مجروح شد و به داخل یک شیار افتاد. چون دشمن با خمپاره به صورت مداوم به سمت ما شلیک می کرد، خواستم ایشان را با خودم به محل امن برسانم ولی وضعیت مناسبی نداشت و او اصرار داشت که من بروم ولی نمی توانستم رهایش کنم به همین دلیل به سختی تمام وی را به داخل یک چاله کشاندم و همانجا ماندیم.

این رزمنده گفت: نزدیک ظهر بود که عراقی ها در حال جمع کردن کشته ها و زخمی های خود بودند که به ما نزدیک شدند. من تنها یک خشاب و یک نارنجک داشتم و آنها را به سمت بعثی ها شلیک و پرتاب کردم، آنها فکر کردند که خیل عظیمی از نیروها ایرانی آنها هستند به همین دلیل نزدیک به 50نفر به سمت ما آمدند و ما را اسیر کردند.
علی رضا ویسی با اشاره به اینکه بعد از اینکه روی سر ما آمدند یک تیر به سمت پای من شلیک کردند که نتوانم فرار کنم. با سیم تلفن دستان من و همرزم را بستند و با یک جیپ ما را به سمت پادگان عراقی ها بردند. نزدیک به یک پل شدیم که توپخانه ایران آنجا را مورد اصابت گلوله های خود قرار می داد. راننده عراقی من و همرزم را روی پل گذاشت و به ما گفت که شما باید با گوله و توپ های خودتان کشته شوید. نزدیک یک ربع ما را همانجا رها کردند ولی به لطف الهی مشکلی برای ما پیش نیامد.
این ایثارگر دوران دفاع مقدس گفت: بعد از این جریان ما را همراه اسرای خیبر که اکثرا پاسدار بودند به سمت پادگان اسرا در موصل بردند و مورد شکجنه های بسیار قرار دادند.
وی اشاره ای به وضعیت پادگان اسرا داشت و تصریح کرد: توصیف آزادگی و خاطرات تلخ و شیرین آن از طریق کلام غیر ممکن است، رزمندگان جبهههای حق پس از جراحت و بعد از نائل آمدن به مقام آزادگی شرایط بدی را برای درمان و تحمل بیماری خود طی میکردند و در برخی موارد از سادهترین امکانات و نیازهای بهداشتی خود، محروم بودند.

ویسی با بیان اینکه 2 سال بود که هیچکس از وضعیت من خبر نداشت و همگی فکر می کردند که من شهید شده ام تشریح کرد: ما جزء گروه مفقود الااثر بودیم و مزدوران عراقی نیز نمی گذاشتند که صلیب سرخ جهانی نیز از وضعیت ما اطلاعی پیدا کند یا نامه ای رد و بدل شود بنابراین خانواده و همشهریان من در طول مدت اسارت از وضعیت من هیچگونه اطلاعی نداشتند و همگی فکر می کردند که بنده شهید شده ام و جزء شهدا به حساب آمده بودم.
وی گفت: از قضای روزگار و دست تقدیر شهادت نصیب من نشد و سهمم اینگونه رقم خورد که همچنان زنده بمانم و مسولیت پس از اسارتم را که دفاع از دستاوردها و آرمان های امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری می باشد با تمام عشق و جان ادامه دهم.
این رزمنده با بیان اینکه به مدت 5 سال اسیر بوده ام تاکید کرد: وقتی به کشور و شهر خود بازگشتم جمعیت زیادی به استقبال من آمده بودند و شعار می دادند. همه خوشحال بودند و خلاصه خیلی صحنه زیبا و فراموش نشدنی هم برای خودم و خانواده و همه فامیل و دوستانم بود که اصلا قابل وصف نیست و البته بنده آنجا شرمنده همه مردم شدم.
این رزمنده بیان کرد: با 40 درصد جانبازی ماهی 100 هزار تومان از بنیاد شهید دریافت می کنم و از نظر جسمانی وضعیت مناسبی ندارم و تنها یک کلیه دارم که آن هم سالم نیست.

وی با بیان اینکه 41 ترکش در بدنم وجود دارد گفت: به خاطر مشکلات عصبی چندین بار در بیمارستان فارابی کرمانشاه بستری شدم و هم اکنون داروهای مختلفی مصرف می کنم.
علی رضا ویسی در پایان گفت: متاسفانه مسئولین حمایت چندانی از من ندارم و با وجود مشکلات بسیاری که دارم خواهان توجه ویژه می باشم.
ویسی اکنون بازنشسته آموزش و پرورش است.
از چشمان اشکبار پدر در بدرقه فرزند به جبهه تا ذکر یا زهرایی که حائل تیر دشمن شد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه، به مناسبت هفته دفاع مقدس، پای صحبت های علیرضا قنبری یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس در شهرستان هرسین نشستیم تا شاید بتوانیم پنجره ای از این دوران به زمان های دوران دفاع مقدس بگشاییم.
حضور در منزل این رزمنده راحت ترین مکان برای مصاحبه با وی بود. رزمنده ای که هنوز چند ترکش را از دوران حماسه به یادگار دارد و البته این رفیقان سرد گاهی سر ناسازگاری دارند.
رزمنده جانباز علیرضا قنبری در گفتگو با خبرنگار دیوانگاه ضمن تبریک هفته دفاع مقدس و گرامیداشت یاد و خاطره شهدای جنگ تحمیلی اظهار داشت: بنده در خانوده ای بزرگ شده بودم که سه برادر بزرگترم در جبهه حضور داشتند و وقتی از منطقه بر می گشتند من به لباس بسیجی آنها غبطه می خوردم. از طرفی برنامه هایی که از تلویزیون در خصوص حمله رژیم بعث عراق به شهرهای مرزی نشان داده می شد یک غم سنگین بر روی دل ما می نشاند که چرا باید بنشینیم و کاری نکنیم.
وی افزود: من تقریبا سه بار برای اعزام به جبهه اقدام کردم که هر بار با ممانعت معلمان و پدر و مادر به دلیل پایین بودن سن و شرایط تحصیل مواجه می شدم تا اینکه در نهایت بار سوم با کمک یکی از اعضای خانواده لحظه حرکت اتوبوس خود را به کاروان اعزامی رساندم که در آن لحظه پدرم آمد و اینبار به جای ممانعت از رفتن یک کیف خالی برای من آورد تا لباس هایم را در آن بگذارم و من با دیدن این صحنه اشک در چشمانم حلقه بست.

قنبری گفت: ما را برای انتقال به جبهه به مرکز اعزام نیرو واقع در لشکر 4 بعثت روبروی کارخانه سیمان فعلی بردند و از بین نیروهای داوطلب از شهرستان ها، فرماندهان با توجه به نیاز خود و تخصص آنها افراد مورد نظر خود را انتخاب می کردند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس گفت: در نهایت ما همراه دو نفر دیگر باقی ماندیم تا اینکه یک بسیجی کم سن و سال آمد و به ما گفت که من جایی را سراغ دارم که اگر آنجا برویم ما را پذیرش می کنند، غافل از اینکه این فرد شهید شعبانلو فرمانده گردان دریایی بدر است که بعد ها در مکه شهید شد.
وی تصریح کر: در سد دز آموزش قایقرانی و غواصی دیدیم و اگر کسی در این دوره آموزشی موفق نمی شد نمی توانست به عملیات اعزام شود و در ادامه پس از پذیرش ما را به جزیره مجنون جهت گشت زنی شبانه و جابجایی نیروها اعزام کردند.

قنبری افزود: پس از گذشت دو ماه وقفه و وقتی که خبر عملیات در جنوب را شنیدیم بدون اعزام از سپاه شهرستان به سمت آبادان حرکت کردیم و وقتی به مقر مورد نظر رسیدیم دیدم که نیروها تجهیز شده و آماده عملیات کربلای پنج هستند و من به علت دیر رسیدن بدون اسلحه و پلاک با نیروها همراه شدم و در آبادان در ساختمان آب و فاضلاب بودیم و یک شب را آنجا سپری کردیم. به هر صورتی بود اسلحه تهیه کردیم و شب عملیات کربلای 5بود که ما از وضعیت اطلاعی نداشتیم ولی وقتی ما را با کامیون به منطقه بردند مرحله اول عملیات شروع شده بود و به خاطر اینکه ما جزء نیروهای آب و خاکی بودیم و به خاطر انتقال نیروها از شط العرب ما را به عنوان نیروهای پشتیبان در نظر گرفته بودند.
این رزمنده گفت: وقتی به خاکریز کانال اول رسیدیم به ما گفتند هر کسی هر چه قدر می تواند مهمات و مواد غذایی بردارد چرا که به دلیل عدم شناخت نیروها از منطقه ممکن است دچار مشکل شویم و فقط فرماندهان در جریان عملیات بودند. مرحله اول به عنوان نیروهای پشتیبان از مقر رد شدیم و مرحله دوم مقری بود که خود صدام قبلا در پاتکی که به نیروهای ما زده بود فرماندهی عملیات را بر عهده داشت. یک پادگان بسیار مجهز و بتونی با خاکریزهای دایره ای و سنگرهای کمین با فاصله کمی از یکدیگر قرار داشتند.
وی افزود: در حال پیشروی و حرکت به سمت شط العرب کبیر در منطقه روبروی پتروشیمی عراق مستقر شدیم و با سرنیزه در کنار رودخانه چاله هایی به صورت سنگر درست کردیم که سه شبانه روز در همین وضعیت بودیم و این در حالی بود که تک تیراندازهای عراق بر ما مسلط بودند.

این جانباز دوران دفاع مقدس گفت: روز دوم استقرار ما در آن مکان بود روی شط العرب یک پل اسکله ای وجود داشت ولی از سمت عراق به دلیل ممانعت از رفت و آمد منهدم شده بود ولی از سمت ما حدود چهل متر سالم بود و بر روی آن یک سنگر مجهز پر از آذوقه و مهمات و فشنگ وجود داشت. به یکی از بچه ها گفتم که من را پوشش بده تا خودم را به آن سنگر برسانم و خود را با سرعت به سنگر رساندم. در آنجا به غیر از مهمات یک دست لباس عربی به همراه یک تربت مهر کربلا وجود داشت، وسایل را به همراه خود آوردم و در آن لحظه با دیدن این صحنه و از سر شوق فراموش کردم کجا هستم و از داخل سنگر بیرون آمدم و ناگهان تمام سنگر را به گلوله بستند و تازه فهمیدم چه خبر است.

وی اضافه کرد: تمام جیب خشاب ها را به خود آویزان کردم و با ذکر یا زهرا(س) از سنگر خارج شدم و در حالی که زیاد بودن مهمات حرکتم را کند کرده بود ولی تیری به سمت من شلیک نمی شد و من همچنان تا آن طرف پل ذکر یا زهرا (س) را بر لب داشتم.
وی در ادامه تاکید کرد: روز سوم در حالی که نیاز به آب و غذا داشتیم قرار شد که یکی از ما برای تهیه آنها به عقب برگردد و با وجود اینکه تلاش یکی از نیروها برای این کار بی نتیجه ماند در نهایت من برای تهیه آذوقه به سمت عقب رفتم. پس از رسیدن به محل مورد نظر متوجه حضور دو خودور تویوتا پر از نیرو در آنجا شدیم و احساس کردم که عملیات در پیش داریم و گفتم من مسئولیت عبور این نیروها را بر عهده می گیرم. در یک فاصله 150متری از جزیره ماهی که در حال عبور بودیم به بچه ها گفتم که به فاصله 5متر از همدیگر و به صورت خیز حرکت کنید چرا که اطمینانی به منظقه نبود. من برای اطمینان از مسیر چند متر از ستون جدا شدم و خبری از تیراندازی نبود ولی بار دوم که اقدام کردم فقط این را فهمیدم که یک خمپاره شصت کنار پای من و همزمان یک خمپاره زمانی بالای سرم منفجر شد.
وی گفت: به نقل از همرزمانم در آنزمان بین هوا و زمین چرخ می خوردم و به روی زمین افتادم و به دلیل موج انفجار کمرم دچار گرفتگی شده بود، در انزمان فکر کردم که یکی از دوستانم مرا هول داده است غافل از اینکه ترکش خمپاره به من اصابت کرده است. در آن لحظه دست چپ من در اثر آن انفجار جدا شد که با کمک یکی از همزمان به بیمارستان منتقل شدم، وقتی به بیمارستان رسیدم بینایی خود را از دست داده بودم و فقط صحبت های پزشک معالجم را می شنیدم که می گفتن این برادر شهید قنبری است.
وی در پایان گفت: یکی از نعماتی که خداوند به ما عطا کرد این بود که در دوران جنگ حضور داشتیم و آن دوران تنها عمر مفید ما بود و اگر دوباره لازم باشد شکی نیست که ما جلوتر از همه هستیم.
ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی کار ابداعی برای سردرگمی دشمن بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد بیگی یکی از رزمندگان روانسری در گفتگو با سراب روانسر، اظهار داشت: پس از فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی و بعد از آنکه جنگ آغاز شد وارد بسیج شدم. زمانی که وارد بسیج شدم اوایل سال 60 بود که از طریق پادگان شهدا دوره آموزشی را گذراندم و در اولین حضورم در جبهه در ارتفاعات مشرف بر سیروان و کوه های مابین ایران و عراق حضور پیدا کردم.
این رزمنده افزود: در آن زمان به مدت چندین ماه بیسیمچی بودم و با کسانی همچون سردار عظیمی، امان الله حیدری فرمانده عملیات و شهید مهدی احمدی خواه همرزم بودم.
وی در ادامه به ابتکاری برای جلوگیری از شنود دشمن تصریح کرد: در آن زمان برای جلوگیری از کشف رمز توسط عراقی ها اقدام به ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی می کردیم که این امر موجبات سردرگمی دشمن را به دنبال داشت و یکی از امن ترین مکالمات در طول جنگ بود.
وی گفت: پیروزی همیشه شیرین است اما زمانی تا آخرین نقطه منطقه را در عملیات یا سید الشهدا از دست متجاوزان گرفتیم این اقدام بسیار مایه خرسندی و قدرت بود.
این رزمنده پیروزی بعد جنگ را بهترین خاطره و از دست دادن هم رزمانش را بدترین ضربه دانست وافزود: هیچگاه غم از دست دادن مردان شجاع هم رزمم را از یاد نخواهم برد.
وی در پایان خطاب به نوجوانان امروزی عنوان کرد: بی شک ایران اسلامی هر آنچه دارد از خون پاک شهدا و نفس های به شماره افتاده جانبازان شیمیایی و کسانی است که هنوز حلقومشان بوی گاز خردل می دهد، پس بایستی قدردان این ملت بود و نباید ذلت را قبول کرد.
فرماندهی جبهه های جنگ تا تحقیق و اختراع / رزمنده ای که بیش از 400 اختراع دارد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از چشم نیوز، دوران هشت ساله دفاع مقدس سرشار از خاطره است و هنوز دلهای مشتاق بسیاری منتظر شنیدن گفتهها و ناگفتههای دوره حماسه و ایثار هستند.
در ایام هفته دفاع مقدس به سراغ رزمندگانی می رویم که عاشقانه به ندای «هل من ناصر ینصرنی» رهبرشان لبیک گفتند. در این میان قرار مصاحبه را با رزمنده ای گذاشتیم که سادگی درکلام، لبان همیشه خندان، مهربانی در چهره و بی ریایی در رفتارش موج میزند. یکی از فرماندهان و رزمندگان دوران دفاع مقدس که منزلش در یکی از نقاط قدیمی شهر در کمال سادگی واقع شده است. در ابتدای ورود، ایشان استقبال بسیار گرمی از ما بعمل آوردند، خشوع، صمیمیت و عشق به ایثار و شهادت در رفتار و گفتارشان موج می زد...
اما آن چیز جالبی که در این خانه قدیمی اما با صفا جلب توجه می کرد اتاق کار این رزمنده نخبه بود. او رزمنده ای است که اختراعات فراوانی دارد. به درخواست ما به اتاق کار ایشان رفتیم، اتاقی پر از وسایل و ابزار های الکتریکی و اپتیک و.... متنی را که در ذیل می خوانید حاصل گفتگو با این رزمنده نخبه و مخترع هشت سال دفاع مقدس است:
لطفا خودتان را معرفی کنید؟
عبدالحمید احمدی پور هستم متولد 1333 از رزمندگان دوران دفاع مقدس و افتخار این را داشتم به عنوان خدمتگزار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در دوران هشت سال دفاع مقدس حضور داشته باشم اگرچه خبر از رزمندگی را غواصانی آوردند که برنگشتند یا آنهایی که با سر و پا رفتند و بی سر و پا آمدند...

از دوران دفاع مقدس بگویید؟
من توفیق این را داشتم تا بتوانم در دوران هشت ساله دفاع مقدس حضور و سهم کوچکی در پاسداری از انقلاب اسلامی و ارزش های والای کشورعزیزم بر عهده داشته باشم، من در آن دوران در منطقه غرب حضور داشتم و به عنوان فرمانده منطقه غرب(فرمانده عملیات غرب) مشغول فعالیت بودم.
البته من عضو تیم حفاظت از امام (ره) بودم که دکترچمران آن را سازماندهی کرده بود و ازهمان شروع جنگ پاوه در منطقه نیز حضور داشتم ضمن اینکه در دوران قبل از انقلاب نیز فعالیت های انقلابی داشتم و از سوی ساواک چندین بار مورد اصابت تیر قرار گرفتم؛ من همچنین در حلبچه دچار مسمومیت شیمیایی شدم که آثار آن هنوز هم باقی است.
شما در آن زمان دانشجو بودید؟ چطور شد که وارد جنگ شدید؟
بله من دانشجو بودم اما به زمانی برخوردم که انقلاب فرهنگی بود و دانشگاه را رها کردم. شرکت در جنگ وظیفه همگانی ما است و من هم این وظیفه را در خود احساس کردم که باید در جنگ حضور یابم و از کیان مقدس جمهوری اسلامی دفاع کنم، همچنین دو تن از برادران من نیز در دوران دفاع مقدس به فیض شهادت نایل آمدند، برادر کوچکترم هم دانشجو بود اما برای هدف والاتر یعنی دفاع از ایران و انقلاب اسلامی دانشگاه را رها کرد و به جبهه رفت و شهد شیرین شهادت را نوشید.
دیگر مورد اینکه من احساس کردم کار اجرایی در کشور زیاد است و نیاز امروز جامعه تحقیق است به همین منظور به سوی تحقیقات روی آوردم به طوری که موسس تحقیقات صنعتی سپاه پاسداران نیز بنده بودم و از آن زمان و اکنون هم فعالیت های تحقیقاتی را انجام می دهم.
در دوران دفاع مقدس با چه فرماندهانی هم رزم بودید؟
من با اغلب فرماندهان دوران دفاع مقدس دوست نزدیک و همرزم بودم از جمله ایشان می توان به شهید همت، شهید بروجردی، شهید شیرودی، شهید احمد متوسلیان، شهید صیاد شیرازی و... اشاره کرد.
در حال حاضر به چه فعالیتی مشغول هستید؟
بنده اکنون بازنشسته هستم و به عنوان محقق، فعالیت های تحقیقاتی را انجام می دهم که نمونه آن فعالیت تحقیقاتی در جهاد دانشگاهی کرمانشاه است، ضمن اینکه توفیق دارم تا بتوانم در خدمت دانشجویان و جوانان جویای علم ودانش باشم و به آنان در مباحث علمی و تحقیقاتی کمک کرده و تدریس کنم.

خیلی جالب است! فرمانده ای که مخترع است، کمی در این خصوص بفرمایید؟
من از همان دوران تحصیل در پی کشف و فعالیت های علمی بودم و با توجه به زمینه تحصیلی ام یعنی اپتیک یا نور هندسی و سیبرناتیک که رشته اصلی من است فعالیت کردم و توانستم حدود 432 اختراع داشته باشم که اغلب آنان هم به ثبت رسیده است.

یکی از مهمترین این اختراعات در زمینه مهار ریزگردها در منطقه غرب کشور و کرمانشاه است که به ثبت هم رسیده اما متاسفانه هنوز اجرایی نشده که اگر این مهم صورت گیرد و مسئولین توجه نمایند کمک بزرگی در حل معضل ریزگردها صورت خواهد گرفت اما متاسفانه این طرح با مهری مواجه شده ...
چند فرزند دارید و به چه کاری مشغولند؟
سه فرزند دارم. دو پسر و یک دختر. پسر بزرگترم آقا محمدجواد مهندس کامپیوتر، دخترم زینب خانم مهندس شیمی و پسر کوچکترم آقا جعفر که ارشد مکاترونیک هستند.
سخن آخر و اینکه چه توصیه ای به جوانان دارید؟
من به همه جوانان توصیه می کنم که در خط ولایت و اسلام حرکت کنند و در راه کسب علم ودانش و تعالی کشور از هیچ کوششی فروگذار نکنند ضمن اینکه همواره خدا را مدنظر داشته باشندو با اعتقاد و ایمان راسخ به خداوندمتعال واسلام گام برداند، از شما هم تشکر می کنم که این فرصت را در اختیارم قرار دادید.
وداع تلخی با پیکرمطهرشهیدشیرودی داشتم
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حسین عسگری فر یکی از رزمندگان دوران هشت سال دفاع مقدس که اهل و ساکن استان اصفهان بود در گفتگو با خبرنگار بازی دراز، اظهار داشت: همزمان با شروع آغاز جنگ تحمیلی در اواخر شهریورسال1359 به عنوان رزمنده به منطقه عملیاتی غرب کشور استان کرمانشاه شهرستان مرزی سرپل ذهاب اعزام شدم.
این رزمنده اذعان داشت: در اوایل مهر ماه سال59 دشت ذهاب به دست عراقی ها اشغال شد و در آن زمان گلوله های خمپاره همچون باران بر سر مردم مظلوم این منطقه می بارید و منطقه خیلی ناامن بود.

وی به نبود امکانات و تجهیزات کافی در زمان جنگ تحمیلی اشاره کرد و گفت: در مقابل تانکها و انواع موشکها و مهمات رژیم بعثی عراق تنها سلاح دفاعی که در اختیار رزمنده های ایرانی بود اسلحه سنگین آرپی چی 7 و خمپاره انداز 60 بود که حتی رزمندگان بدرستی آموزش کافی برای استفاده از این وسایل جنگی ندیده بودند.
حسین عسگری فر افزود: شجاعت و دلیری مردان و زنان کرد شهرستان سرپل ذهاب و همرزم شدن با دیگر رزمندگان برای دفاع از آب و خاک میهن خود در دوران جنگ وصف نشدنی و غیر قابل چشم پوشی است.
وی اظهار داشت: مردم شیردل شهرستان مرزی سرپل ذهاب با وجود ناامن بودن منطقه پا به پای رزمندگان اسلام ایستادگی و مقاومت کردند و از لحاظ تامین معیشتی غذا و آب و تدارکات دیگر برای رزمندگان کمک رسانی می کردند و برای دفاع از میهن اسلامی از هیچ تلاشی دریغ چشم نپوشیدند و از جان و مال خود گذشتند و با دیگر رزمندگان به پای خط مقدم آمدند و شهیدان بسیاری تقدیم اسلام کردند.
این رزمنده یادآور شد: در آن زمان نیروهای سپاه پاسداران شهرستان سرپل ذهاب و قصرشیرین باهم ادغام شدند و به فرماندهی برادر مالکیان نیروهای مردمی و بسیجی بسیاری که از جای جای از کشور ایران اعزام شده بودند فعالیت داشتند.
وی در ادامه به شخصیت بزرگی که به تنهایی دلاورمردانه و با شجاعت در مقابل نیروهای بعثی عراق رشادت ها آفرید اشاره کرد و گفت: شهید شیرودی با هلیکوپترش به تنهایی به اندازه یک لشکر جلوی عراقی ها را با شلیک خمپاره می گرفت و بارها بعد از اتمام مهمات به پادگان ابوذر می رفت و از انبار مهمات پرمی کرد و مجدد به خط مقدم به پرواز درمی آمد.
عسگری فر گفت: به علت فوق الجیشی و کوهستانی بودن منطقه سرپل ذهاب نیروهای عراقی مجبور شدند در این منطقه ماندگار شوند و عملیات خود را دراین خطه و دیار مستقر کنند.
عسگری اذعان داشت: در زمانی که پیشروی و عقب نشینی دشمن به صورت چشمگیری نبود به دستور برادر مالکیان مسئول روابط عمومی منطقه ، به عضویت سپاه درآمدم تا فعالیت فرهنگی منطقه را به عهده بگیرم.

وی گفت: برای انجام این مسئولیت بدون هیچگونه تجهیزات فقط یک خودرو سیمرغ در اختیارم بود اما برای ادامه فعالیت با همکاری آقایان بهشتی و روحانی مسئولان روابط عمومی منطقه 7استان کرمانشاه، نامه ای به استان تهران جهت درخواست تجهیزات لازم از قبیل دستگاه چاپ، تایپ تکثیر و وسایل تبلیغاتی ارسال کردم و من رفتم از آنجا این وسایل را تحویل گرفتم.
وی در ادامه به فعالیت های فرهنگی خود اشاره کرد و افزود: با مساعدت خیرین استان اصفهان توانستم دستگاه تلویزیون و ویدئو خریداری کنم و همچنین به قم رفتم و از روحانیون تقاضای همکاری کردم و به همراه روحانیان به روستاهای دور دست شهرستان سرپل ذهاب رفتیم و به مردم نماز، مسائل و احکام شرعی و طهارت را آموزش می دادیم و آنها را از اعتقادات و خلاف شرع آگاه و مطلع ساختیم.
عسگری فر به دیگرفعالیت های خود از جمله آبرسانی به مناطق جنگی شهرستان سرپل ذهاب اشاره کرد و گفت: با همت جهاد سازندگی استان های اصفهان وکرمانشاه در منطقه گلین توابع سرپل ذهاب از ته یک دره با ایجاد حفاری چاه عمیق، آب را با پمپاژ قوی بالا می آوردیم و توسط پاسداران محلی، از منبع آب لوله کشی و تاسیسات صورت می گرفت و با همکاری افراد محلی انشعابات آب را به دیگر منطق جنگ زده رسانیدم.
این رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: درجاهایی از منطقه که صعب العبور بود با همکاری افراد محلی توسط حیوانات چهارپا، تدارکات و آذوقه بین رزمندگانی که در منطقه های جنگی کوره موش، بازی دراز ودیگر مناطق جنگی بودند می رساندم.
حسین عسگری فر اظهار داشت: در هشتم اردیبهشت ماه سال 1360 آخرین عملیات پروازی خلبان شیرودی در بازی دراز صورت گرفت و در حالی که مشغول دفاع از منطقه بود در اثر اصابت گلوله تانک به بالگرد حامل، در منطقه ایی به نام کوره موش به شهادت رسید و پیکر مطهرشان به پادگان ابوذرانتقال دادند و سخت ترین لحظاتی که گذراندم این بود که پیکر مطهر وی با دستان خودم به تابوت گذاشتم وآخرین وداع با روح این شهید والامقام که به روح دیگر همرزمانش عاشقانه پرواز کرد داشتم.
وی در ادامه به بیان خاطراتی دیگر از سلحشوری و ایثار رزمندگان در جبهه مبارزه با رژیم عراقی ها پرداخت و یادآور شد: بعد از سه سال انجام خدمت صادقانه درمنطقه جنگی سرپل ذهاب به خوزستان اعزام شدم و در منطقه عملیاتی شوش دانیال شاهد صحنه ای دردناک بودم که زبانم از بازگویی آن قاصر است.

حسین عسگری فر عنوان کرد: در منطقه جنگی شوش دانیال رزمندگان مخلصی بودند که به علت نبود فرصت کافی جهت پاکسازی منطقه آلوده به مین و ادامه عملیات، روی زمین آلوده به مین می غلطیدند تا مین ها منفجر شوند و مسیرراه جهت عبور دیگر رزمندگان و ادامه عملیات باز شود. این رزمندگان، انسانهای پاک و کاملی بودند که بدون هیچگونه حقوق و ثبت نامی به منطقه عملیاتی آمده بودند و فقط برای خدا، دین و اسلام می جنگیدند.
وی به صحنه های شهادت عاشقانه دیگر همرزمانش اشاره کرد و گفت: در یک عملیات سخت در شوش به همراه 20 نفر از دیگر رزمنده ها و فرماندهان به خط مقدم رفتیم و به علت اصابت یک خمپاره از طرف دشمن بعثی یک سری مهمات منفجر شد و تمامی همرزمانم پیکرشان تکه تکه شد و من به علت موج انفجار چند متر آن طرف تر پرت شدم و موقعی که بهوش آمدم تکه تکه های پیکر مطهر آنان روی بلانکارد گذاشتم و به پشت خط مقدم فرستادم تا به دست خانواده های صبورشان برسند، این لحظات دردناک نشان دهنده رشادت ها و جانفشانی های دلاورمردانی است که هم اکنون آسایش و امنیت کشور مدیون و مرهون آنان است.
از پرواز جنگنده های دشمن بر فراز قصرشیرین تا خاطراتی از درگیریهای دشمن پیش از آغاز رسمی جنگ
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از الوند خبر، با توجه به آغاز هفته دفاع مقدس و به منظور ارج نهادن به رشادتها و ایثارگریهای این عزیزان به سراغ یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس رفته و گفتگویی داشتیم که شرح این گفتگو در ذیل آورده شده است.
سلام خزائی در گفتگو با الوندخبر اظهار بیان داشت: در همان روزهاى اول جنگ بعد از اینکه قصرشیرین به محاصره نیروهاى بعثى درآمد باتوجه به درگیرى هاى که با نیروهاى مهاجم و نیروهاى بعثى داشتیم به محاصره نیروى دشمن درآمدیم.
خزائی گفت: در آن روزهای جنگ پرواز هواپیماهای دشمن بر فراز آسمان قصر شیرین و شهر های اطراف به امری عادی مبدل شده بود و در اکثر مواقع کاملا در ارتفاع پایین حرکت می کردند.
وی افزود: جنگنده بمب افکن های دشمن روزهای اول برای شناسایی وارد منطقه می شدند و پس از گشتی برفراز آسمان قصرشیرین و شهرستان های اطراف به عراق برمیگشتند اما پس از مدتی شهرهاو منازل مسکونی مناطق مرزی و حتی اسلام آباد را هم بمباران کردند.
وی تاکید کرد: دشمن از مدت ها قبل خود را آماده حمله به جمهوری اسلامی ایران کرده بود و شش ماه پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی علاوه بر مستقر کردن تجهیزات موجود در منطقه که به مراتب چندین برابر امکانات و نیروهای ایرانی بود، درگیری هایی را در برخی نقاط مرزی از نفت شهر و سومار و پاسگاه های خان لیلی تا منطقه ازگله و پرویزخان ایجاد کرده بود و حتی هرازچندگاهی خمپاره هایی را به سطح شهر قصرشیرین پرتاب میکرد که موجب به شهادت رسیدن چندتن از همشهریان ما شد.
وی یادآور شد: بعداز ظهر اواسط مرداد ماه یعنی حدود چهل و پنج روز قبل از حمله سراسری صدام حسین به ایران، یک فروند هلی کوپتر دشمن از منطقه مرزی منظریه میگذرد و خود را به کنار ایستگاه رادیوئی قصر شیرین میرساند که با شلیک موشک یک دستگاه نفر برزرهی را در وسط جاده قصر شیرین به گیلا نغرب هدف قرار داده و منهدم کرد در جریان آن تمامی افراد آن شهید می شوند و مسافرانی که هر روز از این مسیر عبور می کردند آن را مشاهده کرده بودند.
وی افزود: ارتش عراق در جریان هجوم سراسری خود از 31 شهریور59، ضمن اجرای آتش سنگین روی شهر، با دو لشکر 6 زرهی و 8 پیاده از غرب و شمال به قصر شیرین حمله کرد، اما مقاومت پاسگاههای مرزی مانع از سقوط آن گردید.
وی یادآور شد: پس از بسته شدن دو جاده گیلان غرب و سر پل ذهاب در روزهای اول مهرماه 59، قصر شیرین کاملا محاصره شد و توان مدافعان شهر نیز به علت نرسیدن مهمات و نیرو از بین رفت.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: با محاصره کامل قصرشیرین، ارتش عراق روز پنجم مهر ماه شهر را به طور کامل به اشغال خود درآورد در حالی که عده ای از مردم موفق به ترک شهر نشدند و در خانه های خود گیر افتاده بودند.
وی یادآور شد: ارتش عراق پس از اشغال قصر شیرین مردم شهر را در مسجد مهدیه شهر جمع کرد. نیروهای عراقی در اقدام بعدی جوانان و مدافعان باقی مانده شهر را شناسایی کردند و به اسارت بردند و پس از آن زنان، کودکان و پیران را با پای پیاده از شهر و خانه های خود اخراج و راهی بیابان کردند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
سرهایی که از غم نرسیدن در معرکه جهاد پایین افتاد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از سهیل سنقر، رزمنده جانباز سعید طاهرآبادی برادر شهید حسن آقا طاهرآبادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس شهرستان سنقروکلیایی است که در عملیات های زیادی از دوران دفاع مقدس حضور داشته است.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, سهیل سنقر,,
او در گفتگو با خبرنگار سهیل سنقر در خصوص خاطراتی از دوران دفاع مقدس اظهار داشت: کاملا به یاد دارم نهم مهرماه سال 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار به فرماندهی شهید "محمد ابراهیم همت" حضور داشتم. نیمه های شب بود عملیات با رمز یا ابوالفضل العباس (ع) شروع شد و طی هفت روز در دو معرکه که به پایان رسید توانستیم ۱۵۰ کیلومتر مربع از خاک ایران را آزاد و حدود ۳۰ کیلومتر از خاک عراق را تصرف کنیم.
, سهیل سنقر,,
وی افزود: گردان ما در آن زمان در تپه ۴۰۲ که از بلند ترین ارتفاعات منطقه سومار به شمار می رفت مستقر شده بود. نیروهای دشمن با پاتک های سنگین و پشت سرهم در صدد این بودند که ارتفاعات را پس بگیرند و خسارات سنگینی بر ما وارد کردند ولی به لطف خداوند دشمنان موفق نشدند و ما پیروز بر منطقه گشتیم.
,,
طاهرآبادی گفت: در دوران دفاع مقدس آرپی جی زن بودم و بین رزمندگان به شکارچی معروف شدم در آن دوران مقدس بیش از ۵۰ تانک، ۱۰ اتوبوس حامل نیروهای بعثی و هلیکوپتر جنگی شکار کردم.
,,

, ,
وی تصریح کرد: در عملیات مسلم بن عقیل به دلیل اینکه آرپی جی زن بودم و باید تانک های دشمن را شکار می کردم جلوتر از همرزمان در میدان نبرد بودم. شب سوم عملیات که فراموش ناشدنی بود ما بر روی تپه ۴۰۲ مستقر بودیم وضعیت طوری بود که با دشمن وارد جنگ تن به تن شده بودیم. در آن شب بارانی بر اثر پاتک های سنگین دشمن تعدادی از همرزمان عزیزم مجروح و شهید شدند. صحنه بسیار دردناکی بود یکی از همرزمانم بنام فرامرز سلطانی که بیسیم چی ما بود در سنگر خود بر اثر اصابت گلوله دشمن پیکر مطهرش به دو نیم تقسیم شده بود.
,,
این رزمنده دفاع مقدس با چشمانی پر از اشک ادامه داد: پیکر مطهر شهید سلطانی را توانستیم در زیر آتش دشمن و آوار سنگر در دو مرحله بیرون بیاوریم آتش دهی دشمن لحظه به لحظه شدیدتر می شد یکی دیگر از همرزمانم بنام غلامرضا سالاری مورد اصابت ترکش قرار گرفت. ترکش خمپاره در داخل سر همرزم قرار گرفته بود. جانی در بدن نداشت او را به طول یک کیلومتر کول کرده و به امدادگران رسانده و به میدان جنگ برگشتم در همان لحظه اول فکر کردم که سالاری شهید شده است بعدا که جویای وضعیتش شدم گفتند که ایشان شهید نشده است و او را به بیمارستان شیراز انتقال داده اند. ایشان به دلیل همان مسدومیت پس از سالها در بستر بیماری رنج های زیادی کشید و اوایل بهمن سال گذشته به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
,,
وی تصریح کرد: در همان شب بارانی و تاریک لحظه به لحظه آتش دشمن سنگین تر می شد. ماشین آمبولانس ما در میدان جنگ زیر آتش دشمن قرار داشت. تعدادی مجروح داخل آمبولانس بودند. فرمانده گردان محمد جوزیی بود که گفتند کسی را می خواهم که بتواند آمبولانس را از میدان جنگ به پشت خاکریز بیاورد کسی حاضر است برود؟ دستم را بلند کردم و گفتم من حاضرم در حال آماده شدن بودم که زیر آتش دشمن بروم و آمبولانس را به پشت خاکریز برگردانم یکی دیگر از همرزمان که از همشهریان بود گفت من هم می آیم.
,,

, ,
وی افزود: همراه او زیر آتش دشمن سینه خیز به طرف آمبولانس حرکت کردیم حدودا ۱۰۰ متر مانده بود که به آمبولانس برسیم دقیقا در تیررس دشمن قرار گرفتیم بطوریکه گلوله های دشمن در نزدیک ترین حد ممکن کنار ما اصابت می کرد. همرزمم در آنجا عقب نشینی کرد و به من گفت طاهرآبادی برگردیم وضعیت خیلی خطرناک است کاملا در تیررس دشمن قرار داریم به حرف او گوش نکردم و به راه خود ادامه دادم آمبولانس کاملا سوراخ سوراخ شده بود راننده آمبولانس را دیدم که شهید شده بود. صدای ناله ی مجروحان داخل آمبولانس به گوشم می رسید به صورت سینه خیز و به سختی خود را به آمبولانس رساندم آمبولانس را روشن کردم و به سمت نیروهای خودی برگشتم وقتی که پشت خاکریز رسیدم به سمت مجروحان رفتم همه آنها شهید شده بودند. لحظه بسیار سخت و ناراحت کننده ای بود هر زمان که این صحنه را در ذهن خود مرور می کنم اشک از چشمانم سرازیر می شود و با خود می گویم کاش من هم در کنار همرزمانم همانجا شهید می شدم.
,,
وی تاکید کرد: در همان شب بارانی و تاریک که تعداد زیادی از دوستان و همرزمانم را از دست داده بودم آتش دشمن ادامه داشت. نزدیک سحر بود که در حین شلیک آرپی جی از داخل سنگر به سمت دشمن بودم سنگرم مورد هدف خمپاره دشمن قرار گرفت. موج انفجار و چهار ترکش به بدنم اصابت کرد از آن لحظه به بعد دیگر نفهمیدم چه گذشت زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم بر اثر اصابت ترکش سه شبانه روز بیهوش و در بیمارستان امام حسین (ع) کرمانشاه بستری شده بودم.
,,
مفقود الاثری که بعد 2 سال از خبر شهادتش وارد لیست صلب سرخ شد
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از امروله علی رضا ویسی، متولد 1342 ساکن روستای دهلق از توابع شهرستان صحنه است. او در سال 1361 همگام با سایر رزمندگان این شهرستان به طور داوطلبانه به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و در عملیات های مختلف شرکت کرد.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, امروله,,
او با رشادت و حمیت توصیف ناپذیری به دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی همت گماشت و در این اثنا در سال 63 به اسارت نیروهای عراقی در آمد و همچون سایر آزادگان مصائب فراوانی را متحمل شده و خاطرات تلخ و شیرین زیادی از دوران اسارت خود به خاطر می آورد، چرا که مدت ها ایشان در زندان های عراق دوران سختی را سپری کرده است.
,,
این رزمنده، جانباز و آزاده در گفتگوی خود با گروه خبری امروله اظهار داشت: بعد از گذراندن دوران خدمت سربازی که مصادف با جنگ تحمیلی بود بلافاصله به صورت داوطلب دوباره وارد جبهه شدم چرا که این حضور را وظیفه اصلی خود می دانستم.
, امروله,,
ویسی ادامه داد: در دوران سربازی خدمه تانک بودم که در روز های آخر خدمت هنگام عملیات فتح المبین مورد اصابت ترکش موشک قرار گرفتم و به مدت 20 روز در بیمارستان قم بستری شدم.
,

, ,
وی گفت: به جرات می توان گفت که جو رزمندگان یک جو بسیار معنوی و زیبایی بود که هر کسی وارد آن می شد دلش نمی خواست از آنجا برود به صورتی که خیلی از رزمندگان به فشار فرمانده مرخصی و خانه خود می رفتند.
,,
این رزمنده اشاره ای به ورود به جبهه به صورت بسیجی داشت و گفت: در سال 63 بعد از اینکه دوره مخصوص را به مدت دو ماه در پادگان ابوذر گذراندم از طریق تیپ نبی اکرم (ص) به فرمانده گردانی حاج طالبی در عملیات های مختلف حضور یافتم.
,,
این رزمنده یادآور شد: در یک شب به ما گفتند که فردا صبح عملیات خواهیم داشت و ما از ساعات ابتدایی شب تا خود صبح به سمت میمک پیاده حرکت کردیم. گردان ما نقش سرگرم کننده در پشت دشمن را داشت که در همان ساعات اولیه عملیات توانستیم ادوات بسیاری را به غنیمت بگیریم.
,,
ویسی خاطر نشان کرد: به صورت گروه های مختلفی در حال پیشروی بودیم که یکی از دوستانم مجروح شد و به داخل یک شیار افتاد. چون دشمن با خمپاره به صورت مداوم به سمت ما شلیک می کرد، خواستم ایشان را با خودم به محل امن برسانم ولی وضعیت مناسبی نداشت و او اصرار داشت که من بروم ولی نمی توانستم رهایش کنم به همین دلیل به سختی تمام وی را به داخل یک چاله کشاندم و همانجا ماندیم.
,

, ,
این رزمنده گفت: نزدیک ظهر بود که عراقی ها در حال جمع کردن کشته ها و زخمی های خود بودند که به ما نزدیک شدند. من تنها یک خشاب و یک نارنجک داشتم و آنها را به سمت بعثی ها شلیک و پرتاب کردم، آنها فکر کردند که خیل عظیمی از نیروها ایرانی آنها هستند به همین دلیل نزدیک به 50نفر به سمت ما آمدند و ما را اسیر کردند.
,,
علی رضا ویسی با اشاره به اینکه بعد از اینکه روی سر ما آمدند یک تیر به سمت پای من شلیک کردند که نتوانم فرار کنم. با سیم تلفن دستان من و همرزم را بستند و با یک جیپ ما را به سمت پادگان عراقی ها بردند. نزدیک به یک پل شدیم که توپخانه ایران آنجا را مورد اصابت گلوله های خود قرار می داد. راننده عراقی من و همرزم را روی پل گذاشت و به ما گفت که شما باید با گوله و توپ های خودتان کشته شوید. نزدیک یک ربع ما را همانجا رها کردند ولی به لطف الهی مشکلی برای ما پیش نیامد.
,,
این ایثارگر دوران دفاع مقدس گفت: بعد از این جریان ما را همراه اسرای خیبر که اکثرا پاسدار بودند به سمت پادگان اسرا در موصل بردند و مورد شکجنه های بسیار قرار دادند.
,,
وی اشاره ای به وضعیت پادگان اسرا داشت و تصریح کرد: توصیف آزادگی و خاطرات تلخ و شیرین آن از طریق کلام غیر ممکن است، رزمندگان جبهههای حق پس از جراحت و بعد از نائل آمدن به مقام آزادگی شرایط بدی را برای درمان و تحمل بیماری خود طی میکردند و در برخی موارد از سادهترین امکانات و نیازهای بهداشتی خود، محروم بودند.
,,

, ,
ویسی با بیان اینکه 2 سال بود که هیچکس از وضعیت من خبر نداشت و همگی فکر می کردند که من شهید شده ام تشریح کرد: ما جزء گروه مفقود الااثر بودیم و مزدوران عراقی نیز نمی گذاشتند که صلیب سرخ جهانی نیز از وضعیت ما اطلاعی پیدا کند یا نامه ای رد و بدل شود بنابراین خانواده و همشهریان من در طول مدت اسارت از وضعیت من هیچگونه اطلاعی نداشتند و همگی فکر می کردند که بنده شهید شده ام و جزء شهدا به حساب آمده بودم.
,,
وی گفت: از قضای روزگار و دست تقدیر شهادت نصیب من نشد و سهمم اینگونه رقم خورد که همچنان زنده بمانم و مسولیت پس از اسارتم را که دفاع از دستاوردها و آرمان های امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری می باشد با تمام عشق و جان ادامه دهم.
,,
این رزمنده با بیان اینکه به مدت 5 سال اسیر بوده ام تاکید کرد: وقتی به کشور و شهر خود بازگشتم جمعیت زیادی به استقبال من آمده بودند و شعار می دادند. همه خوشحال بودند و خلاصه خیلی صحنه زیبا و فراموش نشدنی هم برای خودم و خانواده و همه فامیل و دوستانم بود که اصلا قابل وصف نیست و البته بنده آنجا شرمنده همه مردم شدم.
,,
این رزمنده بیان کرد: با 40 درصد جانبازی ماهی 100 هزار تومان از بنیاد شهید دریافت می کنم و از نظر جسمانی وضعیت مناسبی ندارم و تنها یک کلیه دارم که آن هم سالم نیست.
,

, ,
وی با بیان اینکه 41 ترکش در بدنم وجود دارد گفت: به خاطر مشکلات عصبی چندین بار در بیمارستان فارابی کرمانشاه بستری شدم و هم اکنون داروهای مختلفی مصرف می کنم.
,,
علی رضا ویسی در پایان گفت: متاسفانه مسئولین حمایت چندانی از من ندارم و با وجود مشکلات بسیاری که دارم خواهان توجه ویژه می باشم.
,,
ویسی اکنون بازنشسته آموزش و پرورش است.
,,
از چشمان اشکبار پدر در بدرقه فرزند به جبهه تا ذکر یا زهرایی که حائل تیر دشمن شد
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از دیوانگاه، به مناسبت هفته دفاع مقدس، پای صحبت های علیرضا قنبری یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس در شهرستان هرسین نشستیم تا شاید بتوانیم پنجره ای از این دوران به زمان های دوران دفاع مقدس بگشاییم.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد,,
حضور در منزل این رزمنده راحت ترین مکان برای مصاحبه با وی بود. رزمنده ای که هنوز چند ترکش را از دوران حماسه به یادگار دارد و البته این رفیقان سرد گاهی سر ناسازگاری دارند.
,,
رزمنده جانباز علیرضا قنبری در گفتگو با خبرنگار دیوانگاه ضمن تبریک هفته دفاع مقدس و گرامیداشت یاد و خاطره شهدای جنگ تحمیلی اظهار داشت: بنده در خانوده ای بزرگ شده بودم که سه برادر بزرگترم در جبهه حضور داشتند و وقتی از منطقه بر می گشتند من به لباس بسیجی آنها غبطه می خوردم. از طرفی برنامه هایی که از تلویزیون در خصوص حمله رژیم بعث عراق به شهرهای مرزی نشان داده می شد یک غم سنگین بر روی دل ما می نشاند که چرا باید بنشینیم و کاری نکنیم.
, دیوانگاه ,,
وی افزود: من تقریبا سه بار برای اعزام به جبهه اقدام کردم که هر بار با ممانعت معلمان و پدر و مادر به دلیل پایین بودن سن و شرایط تحصیل مواجه می شدم تا اینکه در نهایت بار سوم با کمک یکی از اعضای خانواده لحظه حرکت اتوبوس خود را به کاروان اعزامی رساندم که در آن لحظه پدرم آمد و اینبار به جای ممانعت از رفتن یک کیف خالی برای من آورد تا لباس هایم را در آن بگذارم و من با دیدن این صحنه اشک در چشمانم حلقه بست.
,,

, ,
قنبری گفت: ما را برای انتقال به جبهه به مرکز اعزام نیرو واقع در لشکر 4 بعثت روبروی کارخانه سیمان فعلی بردند و از بین نیروهای داوطلب از شهرستان ها، فرماندهان با توجه به نیاز خود و تخصص آنها افراد مورد نظر خود را انتخاب می کردند.
,,
این رزمنده دوران دفاع مقدس گفت: در نهایت ما همراه دو نفر دیگر باقی ماندیم تا اینکه یک بسیجی کم سن و سال آمد و به ما گفت که من جایی را سراغ دارم که اگر آنجا برویم ما را پذیرش می کنند، غافل از اینکه این فرد شهید شعبانلو فرمانده گردان دریایی بدر است که بعد ها در مکه شهید شد.
,,
وی تصریح کر: در سد دز آموزش قایقرانی و غواصی دیدیم و اگر کسی در این دوره آموزشی موفق نمی شد نمی توانست به عملیات اعزام شود و در ادامه پس از پذیرش ما را به جزیره مجنون جهت گشت زنی شبانه و جابجایی نیروها اعزام کردند.
,,

, ,
قنبری افزود: پس از گذشت دو ماه وقفه و وقتی که خبر عملیات در جنوب را شنیدیم بدون اعزام از سپاه شهرستان به سمت آبادان حرکت کردیم و وقتی به مقر مورد نظر رسیدیم دیدم که نیروها تجهیز شده و آماده عملیات کربلای پنج هستند و من به علت دیر رسیدن بدون اسلحه و پلاک با نیروها همراه شدم و در آبادان در ساختمان آب و فاضلاب بودیم و یک شب را آنجا سپری کردیم. به هر صورتی بود اسلحه تهیه کردیم و شب عملیات کربلای 5بود که ما از وضعیت اطلاعی نداشتیم ولی وقتی ما را با کامیون به منطقه بردند مرحله اول عملیات شروع شده بود و به خاطر اینکه ما جزء نیروهای آب و خاکی بودیم و به خاطر انتقال نیروها از شط العرب ما را به عنوان نیروهای پشتیبان در نظر گرفته بودند.
,,
این رزمنده گفت: وقتی به خاکریز کانال اول رسیدیم به ما گفتند هر کسی هر چه قدر می تواند مهمات و مواد غذایی بردارد چرا که به دلیل عدم شناخت نیروها از منطقه ممکن است دچار مشکل شویم و فقط فرماندهان در جریان عملیات بودند. مرحله اول به عنوان نیروهای پشتیبان از مقر رد شدیم و مرحله دوم مقری بود که خود صدام قبلا در پاتکی که به نیروهای ما زده بود فرماندهی عملیات را بر عهده داشت. یک پادگان بسیار مجهز و بتونی با خاکریزهای دایره ای و سنگرهای کمین با فاصله کمی از یکدیگر قرار داشتند.
,,
وی افزود: در حال پیشروی و حرکت به سمت شط العرب کبیر در منطقه روبروی پتروشیمی عراق مستقر شدیم و با سرنیزه در کنار رودخانه چاله هایی به صورت سنگر درست کردیم که سه شبانه روز در همین وضعیت بودیم و این در حالی بود که تک تیراندازهای عراق بر ما مسلط بودند.
,,

, ,
این جانباز دوران دفاع مقدس گفت: روز دوم استقرار ما در آن مکان بود روی شط العرب یک پل اسکله ای وجود داشت ولی از سمت عراق به دلیل ممانعت از رفت و آمد منهدم شده بود ولی از سمت ما حدود چهل متر سالم بود و بر روی آن یک سنگر مجهز پر از آذوقه و مهمات و فشنگ وجود داشت. به یکی از بچه ها گفتم که من را پوشش بده تا خودم را به آن سنگر برسانم و خود را با سرعت به سنگر رساندم. در آنجا به غیر از مهمات یک دست لباس عربی به همراه یک تربت مهر کربلا وجود داشت، وسایل را به همراه خود آوردم و در آن لحظه با دیدن این صحنه و از سر شوق فراموش کردم کجا هستم و از داخل سنگر بیرون آمدم و ناگهان تمام سنگر را به گلوله بستند و تازه فهمیدم چه خبر است.
,,

, ,
وی اضافه کرد: تمام جیب خشاب ها را به خود آویزان کردم و با ذکر یا زهرا(س) از سنگر خارج شدم و در حالی که زیاد بودن مهمات حرکتم را کند کرده بود ولی تیری به سمت من شلیک نمی شد و من همچنان تا آن طرف پل ذکر یا زهرا (س) را بر لب داشتم.
,,
وی در ادامه تاکید کرد: روز سوم در حالی که نیاز به آب و غذا داشتیم قرار شد که یکی از ما برای تهیه آنها به عقب برگردد و با وجود اینکه تلاش یکی از نیروها برای این کار بی نتیجه ماند در نهایت من برای تهیه آذوقه به سمت عقب رفتم. پس از رسیدن به محل مورد نظر متوجه حضور دو خودور تویوتا پر از نیرو در آنجا شدیم و احساس کردم که عملیات در پیش داریم و گفتم من مسئولیت عبور این نیروها را بر عهده می گیرم. در یک فاصله 150متری از جزیره ماهی که در حال عبور بودیم به بچه ها گفتم که به فاصله 5متر از همدیگر و به صورت خیز حرکت کنید چرا که اطمینانی به منظقه نبود. من برای اطمینان از مسیر چند متر از ستون جدا شدم و خبری از تیراندازی نبود ولی بار دوم که اقدام کردم فقط این را فهمیدم که یک خمپاره شصت کنار پای من و همزمان یک خمپاره زمانی بالای سرم منفجر شد.
,,
وی گفت: به نقل از همرزمانم در آنزمان بین هوا و زمین چرخ می خوردم و به روی زمین افتادم و به دلیل موج انفجار کمرم دچار گرفتگی شده بود، در انزمان فکر کردم که یکی از دوستانم مرا هول داده است غافل از اینکه ترکش خمپاره به من اصابت کرده است. در آن لحظه دست چپ من در اثر آن انفجار جدا شد که با کمک یکی از همزمان به بیمارستان منتقل شدم، وقتی به بیمارستان رسیدم بینایی خود را از دست داده بودم و فقط صحبت های پزشک معالجم را می شنیدم که می گفتن این برادر شهید قنبری است.
,,
وی در پایان گفت: یکی از نعماتی که خداوند به ما عطا کرد این بود که در دوران جنگ حضور داشتیم و آن دوران تنها عمر مفید ما بود و اگر دوباره لازم باشد شکی نیست که ما جلوتر از همه هستیم.
,,
ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی کار ابداعی برای سردرگمی دشمن بود
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد بیگی یکی از رزمندگان روانسری در گفتگو با سراب روانسر، اظهار داشت: پس از فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی و بعد از آنکه جنگ آغاز شد وارد بسیج شدم. زمانی که وارد بسیج شدم اوایل سال 60 بود که از طریق پادگان شهدا دوره آموزشی را گذراندم و در اولین حضورم در جبهه در ارتفاعات مشرف بر سیروان و کوه های مابین ایران و عراق حضور پیدا کردم.
این رزمنده افزود: در آن زمان به مدت چندین ماه بیسیمچی بودم و با کسانی همچون سردار عظیمی، امان الله حیدری فرمانده عملیات و شهید مهدی احمدی خواه همرزم بودم.
وی در ادامه به ابتکاری برای جلوگیری از شنود دشمن تصریح کرد: در آن زمان برای جلوگیری از کشف رمز توسط عراقی ها اقدام به ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی می کردیم که این امر موجبات سردرگمی دشمن را به دنبال داشت و یکی از امن ترین مکالمات در طول جنگ بود.
وی گفت: پیروزی همیشه شیرین است اما زمانی تا آخرین نقطه منطقه را در عملیات یا سید الشهدا از دست متجاوزان گرفتیم این اقدام بسیار مایه خرسندی و قدرت بود.
این رزمنده پیروزی بعد جنگ را بهترین خاطره و از دست دادن هم رزمانش را بدترین ضربه دانست وافزود: هیچگاه غم از دست دادن مردان شجاع هم رزمم را از یاد نخواهم برد.
وی در پایان خطاب به نوجوانان امروزی عنوان کرد: بی شک ایران اسلامی هر آنچه دارد از خون پاک شهدا و نفس های به شماره افتاده جانبازان شیمیایی و کسانی است که هنوز حلقومشان بوی گاز خردل می دهد، پس بایستی قدردان این ملت بود و نباید ذلت را قبول کرد.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد بیگی یکی از رزمندگان روانسری در گفتگو با سراب روانسر، اظهار داشت: پس از فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی و بعد از آنکه جنگ آغاز شد وارد بسیج شدم. زمانی که وارد بسیج شدم اوایل سال 60 بود که از طریق پادگان شهدا دوره آموزشی را گذراندم و در اولین حضورم در جبهه در ارتفاعات مشرف بر سیروان و کوه های مابین ایران و عراق حضور پیدا کردم.
این رزمنده افزود: در آن زمان به مدت چندین ماه بیسیمچی بودم و با کسانی همچون سردار عظیمی، امان الله حیدری فرمانده عملیات و شهید مهدی احمدی خواه همرزم بودم.
وی در ادامه به ابتکاری برای جلوگیری از شنود دشمن تصریح کرد: در آن زمان برای جلوگیری از کشف رمز توسط عراقی ها اقدام به ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی می کردیم که این امر موجبات سردرگمی دشمن را به دنبال داشت و یکی از امن ترین مکالمات در طول جنگ بود.
وی گفت: پیروزی همیشه شیرین است اما زمانی تا آخرین نقطه منطقه را در عملیات یا سید الشهدا از دست متجاوزان گرفتیم این اقدام بسیار مایه خرسندی و قدرت بود.
این رزمنده پیروزی بعد جنگ را بهترین خاطره و از دست دادن هم رزمانش را بدترین ضربه دانست وافزود: هیچگاه غم از دست دادن مردان شجاع هم رزمم را از یاد نخواهم برد.
وی در پایان خطاب به نوجوانان امروزی عنوان کرد: بی شک ایران اسلامی هر آنچه دارد از خون پاک شهدا و نفس های به شماره افتاده جانبازان شیمیایی و کسانی است که هنوز حلقومشان بوی گاز خردل می دهد، پس بایستی قدردان این ملت بود و نباید ذلت را قبول کرد.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد بیگی یکی از رزمندگان روانسری در گفتگو با سراب روانسر، اظهار داشت: پس از فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی و بعد از آنکه جنگ آغاز شد وارد بسیج شدم. زمانی که وارد بسیج شدم اوایل سال 60 بود که از طریق پادگان شهدا دوره آموزشی را گذراندم و در اولین حضورم در جبهه در ارتفاعات مشرف بر سیروان و کوه های مابین ایران و عراق حضور پیدا کردم.
این رزمنده افزود: در آن زمان به مدت چندین ماه بیسیمچی بودم و با کسانی همچون سردار عظیمی، امان الله حیدری فرمانده عملیات و شهید مهدی احمدی خواه همرزم بودم.
وی در ادامه به ابتکاری برای جلوگیری از شنود دشمن تصریح کرد: در آن زمان برای جلوگیری از کشف رمز توسط عراقی ها اقدام به ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی می کردیم که این امر موجبات سردرگمی دشمن را به دنبال داشت و یکی از امن ترین مکالمات در طول جنگ بود.
وی گفت: پیروزی همیشه شیرین است اما زمانی تا آخرین نقطه منطقه را در عملیات یا سید الشهدا از دست متجاوزان گرفتیم این اقدام بسیار مایه خرسندی و قدرت بود.
این رزمنده پیروزی بعد جنگ را بهترین خاطره و از دست دادن هم رزمانش را بدترین ضربه دانست وافزود: هیچگاه غم از دست دادن مردان شجاع هم رزمم را از یاد نخواهم برد.
وی در پایان خطاب به نوجوانان امروزی عنوان کرد: بی شک ایران اسلامی هر آنچه دارد از خون پاک شهدا و نفس های به شماره افتاده جانبازان شیمیایی و کسانی است که هنوز حلقومشان بوی گاز خردل می دهد، پس بایستی قدردان این ملت بود و نباید ذلت را قبول کرد.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد بیگی یکی از رزمندگان روانسری در گفتگو با سراب روانسر، اظهار داشت: پس از فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی و بعد از آنکه جنگ آغاز شد وارد بسیج شدم. زمانی که وارد بسیج شدم اوایل سال 60 بود که از طریق پادگان شهدا دوره آموزشی را گذراندم و در اولین حضورم در جبهه در ارتفاعات مشرف بر سیروان و کوه های مابین ایران و عراق حضور پیدا کردم.
این رزمنده افزود: در آن زمان به مدت چندین ماه بیسیمچی بودم و با کسانی همچون سردار عظیمی، امان الله حیدری فرمانده عملیات و شهید مهدی احمدی خواه همرزم بودم.
وی در ادامه به ابتکاری برای جلوگیری از شنود دشمن تصریح کرد: در آن زمان برای جلوگیری از کشف رمز توسط عراقی ها اقدام به ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی می کردیم که این امر موجبات سردرگمی دشمن را به دنبال داشت و یکی از امن ترین مکالمات در طول جنگ بود.
وی گفت: پیروزی همیشه شیرین است اما زمانی تا آخرین نقطه منطقه را در عملیات یا سید الشهدا از دست متجاوزان گرفتیم این اقدام بسیار مایه خرسندی و قدرت بود.
این رزمنده پیروزی بعد جنگ را بهترین خاطره و از دست دادن هم رزمانش را بدترین ضربه دانست وافزود: هیچگاه غم از دست دادن مردان شجاع هم رزمم را از یاد نخواهم برد.
وی در پایان خطاب به نوجوانان امروزی عنوان کرد: بی شک ایران اسلامی هر آنچه دارد از خون پاک شهدا و نفس های به شماره افتاده جانبازان شیمیایی و کسانی است که هنوز حلقومشان بوی گاز خردل می دهد، پس بایستی قدردان این ملت بود و نباید ذلت را قبول کرد.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، محمد بیگی یکی از رزمندگان روانسری در گفتگو با سراب روانسر، اظهار داشت: پس از فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی و بعد از آنکه جنگ آغاز شد وارد بسیج شدم. زمانی که وارد بسیج شدم اوایل سال 60 بود که از طریق پادگان شهدا دوره آموزشی را گذراندم و در اولین حضورم در جبهه در ارتفاعات مشرف بر سیروان و کوه های مابین ایران و عراق حضور پیدا کردم.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, سراب روانسر,,
این رزمنده افزود: در آن زمان به مدت چندین ماه بیسیمچی بودم و با کسانی همچون سردار عظیمی، امان الله حیدری فرمانده عملیات و شهید مهدی احمدی خواه همرزم بودم.
,,
وی در ادامه به ابتکاری برای جلوگیری از شنود دشمن تصریح کرد: در آن زمان برای جلوگیری از کشف رمز توسط عراقی ها اقدام به ادغام واژهای زبان محلی با اصلاحات رمزی می کردیم که این امر موجبات سردرگمی دشمن را به دنبال داشت و یکی از امن ترین مکالمات در طول جنگ بود.
,,
وی گفت: پیروزی همیشه شیرین است اما زمانی تا آخرین نقطه منطقه را در عملیات یا سید الشهدا از دست متجاوزان گرفتیم این اقدام بسیار مایه خرسندی و قدرت بود.
,,
این رزمنده پیروزی بعد جنگ را بهترین خاطره و از دست دادن هم رزمانش را بدترین ضربه دانست وافزود: هیچگاه غم از دست دادن مردان شجاع هم رزمم را از یاد نخواهم برد.
,,
وی در پایان خطاب به نوجوانان امروزی عنوان کرد: بی شک ایران اسلامی هر آنچه دارد از خون پاک شهدا و نفس های به شماره افتاده جانبازان شیمیایی و کسانی است که هنوز حلقومشان بوی گاز خردل می دهد، پس بایستی قدردان این ملت بود و نباید ذلت را قبول کرد.
,,
فرماندهی جبهه های جنگ تا تحقیق و اختراع / رزمنده ای که بیش از 400 اختراع دارد
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از چشم نیوز، دوران هشت ساله دفاع مقدس سرشار از خاطره است و هنوز دلهای مشتاق بسیاری منتظر شنیدن گفتهها و ناگفتههای دوره حماسه و ایثار هستند.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, چشم نیوز,,
در ایام هفته دفاع مقدس به سراغ رزمندگانی می رویم که عاشقانه به ندای «هل من ناصر ینصرنی» رهبرشان لبیک گفتند. در این میان قرار مصاحبه را با رزمنده ای گذاشتیم که سادگی درکلام، لبان همیشه خندان، مهربانی در چهره و بی ریایی در رفتارش موج میزند. یکی از فرماندهان و رزمندگان دوران دفاع مقدس که منزلش در یکی از نقاط قدیمی شهر در کمال سادگی واقع شده است. در ابتدای ورود، ایشان استقبال بسیار گرمی از ما بعمل آوردند، خشوع، صمیمیت و عشق به ایثار و شهادت در رفتار و گفتارشان موج می زد...
,,
اما آن چیز جالبی که در این خانه قدیمی اما با صفا جلب توجه می کرد اتاق کار این رزمنده نخبه بود. او رزمنده ای است که اختراعات فراوانی دارد. به درخواست ما به اتاق کار ایشان رفتیم، اتاقی پر از وسایل و ابزار های الکتریکی و اپتیک و.... متنی را که در ذیل می خوانید حاصل گفتگو با این رزمنده نخبه و مخترع هشت سال دفاع مقدس است:
,,
لطفا خودتان را معرفی کنید؟
,,
عبدالحمید احمدی پور هستم متولد 1333 از رزمندگان دوران دفاع مقدس و افتخار این را داشتم به عنوان خدمتگزار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در دوران هشت سال دفاع مقدس حضور داشته باشم اگرچه خبر از رزمندگی را غواصانی آوردند که برنگشتند یا آنهایی که با سر و پا رفتند و بی سر و پا آمدند...
,,

, ,
از دوران دفاع مقدس بگویید؟
,,
من توفیق این را داشتم تا بتوانم در دوران هشت ساله دفاع مقدس حضور و سهم کوچکی در پاسداری از انقلاب اسلامی و ارزش های والای کشورعزیزم بر عهده داشته باشم، من در آن دوران در منطقه غرب حضور داشتم و به عنوان فرمانده منطقه غرب(فرمانده عملیات غرب) مشغول فعالیت بودم.
,,
البته من عضو تیم حفاظت از امام (ره) بودم که دکترچمران آن را سازماندهی کرده بود و ازهمان شروع جنگ پاوه در منطقه نیز حضور داشتم ضمن اینکه در دوران قبل از انقلاب نیز فعالیت های انقلابی داشتم و از سوی ساواک چندین بار مورد اصابت تیر قرار گرفتم؛ من همچنین در حلبچه دچار مسمومیت شیمیایی شدم که آثار آن هنوز هم باقی است.
,,
شما در آن زمان دانشجو بودید؟ چطور شد که وارد جنگ شدید؟
,,
بله من دانشجو بودم اما به زمانی برخوردم که انقلاب فرهنگی بود و دانشگاه را رها کردم. شرکت در جنگ وظیفه همگانی ما است و من هم این وظیفه را در خود احساس کردم که باید در جنگ حضور یابم و از کیان مقدس جمهوری اسلامی دفاع کنم، همچنین دو تن از برادران من نیز در دوران دفاع مقدس به فیض شهادت نایل آمدند، برادر کوچکترم هم دانشجو بود اما برای هدف والاتر یعنی دفاع از ایران و انقلاب اسلامی دانشگاه را رها کرد و به جبهه رفت و شهد شیرین شهادت را نوشید.
,,
دیگر مورد اینکه من احساس کردم کار اجرایی در کشور زیاد است و نیاز امروز جامعه تحقیق است به همین منظور به سوی تحقیقات روی آوردم به طوری که موسس تحقیقات صنعتی سپاه پاسداران نیز بنده بودم و از آن زمان و اکنون هم فعالیت های تحقیقاتی را انجام می دهم.
,,
,
,
در دوران دفاع مقدس با چه فرماندهانی هم رزم بودید؟
,,
من با اغلب فرماندهان دوران دفاع مقدس دوست نزدیک و همرزم بودم از جمله ایشان می توان به شهید همت، شهید بروجردی، شهید شیرودی، شهید احمد متوسلیان، شهید صیاد شیرازی و... اشاره کرد.
,,
در حال حاضر به چه فعالیتی مشغول هستید؟
,,
بنده اکنون بازنشسته هستم و به عنوان محقق، فعالیت های تحقیقاتی را انجام می دهم که نمونه آن فعالیت تحقیقاتی در جهاد دانشگاهی کرمانشاه است، ضمن اینکه توفیق دارم تا بتوانم در خدمت دانشجویان و جوانان جویای علم ودانش باشم و به آنان در مباحث علمی و تحقیقاتی کمک کرده و تدریس کنم.
,,

, ,
خیلی جالب است! فرمانده ای که مخترع است، کمی در این خصوص بفرمایید؟
,,
من از همان دوران تحصیل در پی کشف و فعالیت های علمی بودم و با توجه به زمینه تحصیلی ام یعنی اپتیک یا نور هندسی و سیبرناتیک که رشته اصلی من است فعالیت کردم و توانستم حدود 432 اختراع داشته باشم که اغلب آنان هم به ثبت رسیده است.
,,

, ,
یکی از مهمترین این اختراعات در زمینه مهار ریزگردها در منطقه غرب کشور و کرمانشاه است که به ثبت هم رسیده اما متاسفانه هنوز اجرایی نشده که اگر این مهم صورت گیرد و مسئولین توجه نمایند کمک بزرگی در حل معضل ریزگردها صورت خواهد گرفت اما متاسفانه این طرح با مهری مواجه شده ...
,,
چند فرزند دارید و به چه کاری مشغولند؟
,,
سه فرزند دارم. دو پسر و یک دختر. پسر بزرگترم آقا محمدجواد مهندس کامپیوتر، دخترم زینب خانم مهندس شیمی و پسر کوچکترم آقا جعفر که ارشد مکاترونیک هستند.
,,
سخن آخر و اینکه چه توصیه ای به جوانان دارید؟
,,
من به همه جوانان توصیه می کنم که در خط ولایت و اسلام حرکت کنند و در راه کسب علم ودانش و تعالی کشور از هیچ کوششی فروگذار نکنند ضمن اینکه همواره خدا را مدنظر داشته باشندو با اعتقاد و ایمان راسخ به خداوندمتعال واسلام گام برداند، از شما هم تشکر می کنم که این فرصت را در اختیارم قرار دادید.
,,
وداع تلخی با پیکرمطهرشهیدشیرودی داشتم
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حسین عسگری فر یکی از رزمندگان دوران هشت سال دفاع مقدس که اهل و ساکن استان اصفهان بود در گفتگو با خبرنگار بازی دراز، اظهار داشت: همزمان با شروع آغاز جنگ تحمیلی در اواخر شهریورسال1359 به عنوان رزمنده به منطقه عملیاتی غرب کشور استان کرمانشاه شهرستان مرزی سرپل ذهاب اعزام شدم.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, بازی دراز,,
این رزمنده اذعان داشت: در اوایل مهر ماه سال59 دشت ذهاب به دست عراقی ها اشغال شد و در آن زمان گلوله های خمپاره همچون باران بر سر مردم مظلوم این منطقه می بارید و منطقه خیلی ناامن بود.
,,

, ,
وی به نبود امکانات و تجهیزات کافی در زمان جنگ تحمیلی اشاره کرد و گفت: در مقابل تانکها و انواع موشکها و مهمات رژیم بعثی عراق تنها سلاح دفاعی که در اختیار رزمنده های ایرانی بود اسلحه سنگین آرپی چی 7 و خمپاره انداز 60 بود که حتی رزمندگان بدرستی آموزش کافی برای استفاده از این وسایل جنگی ندیده بودند.
,,
حسین عسگری فر افزود: شجاعت و دلیری مردان و زنان کرد شهرستان سرپل ذهاب و همرزم شدن با دیگر رزمندگان برای دفاع از آب و خاک میهن خود در دوران جنگ وصف نشدنی و غیر قابل چشم پوشی است.
,,
وی اظهار داشت: مردم شیردل شهرستان مرزی سرپل ذهاب با وجود ناامن بودن منطقه پا به پای رزمندگان اسلام ایستادگی و مقاومت کردند و از لحاظ تامین معیشتی غذا و آب و تدارکات دیگر برای رزمندگان کمک رسانی می کردند و برای دفاع از میهن اسلامی از هیچ تلاشی دریغ چشم نپوشیدند و از جان و مال خود گذشتند و با دیگر رزمندگان به پای خط مقدم آمدند و شهیدان بسیاری تقدیم اسلام کردند.
,,
این رزمنده یادآور شد: در آن زمان نیروهای سپاه پاسداران شهرستان سرپل ذهاب و قصرشیرین باهم ادغام شدند و به فرماندهی برادر مالکیان نیروهای مردمی و بسیجی بسیاری که از جای جای از کشور ایران اعزام شده بودند فعالیت داشتند.
,,
وی در ادامه به شخصیت بزرگی که به تنهایی دلاورمردانه و با شجاعت در مقابل نیروهای بعثی عراق رشادت ها آفرید اشاره کرد و گفت: شهید شیرودی با هلیکوپترش به تنهایی به اندازه یک لشکر جلوی عراقی ها را با شلیک خمپاره می گرفت و بارها بعد از اتمام مهمات به پادگان ابوذر می رفت و از انبار مهمات پرمی کرد و مجدد به خط مقدم به پرواز درمی آمد.
,,
عسگری فر گفت: به علت فوق الجیشی و کوهستانی بودن منطقه سرپل ذهاب نیروهای عراقی مجبور شدند در این منطقه ماندگار شوند و عملیات خود را دراین خطه و دیار مستقر کنند.
,,
عسگری اذعان داشت: در زمانی که پیشروی و عقب نشینی دشمن به صورت چشمگیری نبود به دستور برادر مالکیان مسئول روابط عمومی منطقه ، به عضویت سپاه درآمدم تا فعالیت فرهنگی منطقه را به عهده بگیرم.
,,
,

, ,
وی گفت: برای انجام این مسئولیت بدون هیچگونه تجهیزات فقط یک خودرو سیمرغ در اختیارم بود اما برای ادامه فعالیت با همکاری آقایان بهشتی و روحانی مسئولان روابط عمومی منطقه 7استان کرمانشاه، نامه ای به استان تهران جهت درخواست تجهیزات لازم از قبیل دستگاه چاپ، تایپ تکثیر و وسایل تبلیغاتی ارسال کردم و من رفتم از آنجا این وسایل را تحویل گرفتم.
,,
وی در ادامه به فعالیت های فرهنگی خود اشاره کرد و افزود: با مساعدت خیرین استان اصفهان توانستم دستگاه تلویزیون و ویدئو خریداری کنم و همچنین به قم رفتم و از روحانیون تقاضای همکاری کردم و به همراه روحانیان به روستاهای دور دست شهرستان سرپل ذهاب رفتیم و به مردم نماز، مسائل و احکام شرعی و طهارت را آموزش می دادیم و آنها را از اعتقادات و خلاف شرع آگاه و مطلع ساختیم.
,,
عسگری فر به دیگرفعالیت های خود از جمله آبرسانی به مناطق جنگی شهرستان سرپل ذهاب اشاره کرد و گفت: با همت جهاد سازندگی استان های اصفهان وکرمانشاه در منطقه گلین توابع سرپل ذهاب از ته یک دره با ایجاد حفاری چاه عمیق، آب را با پمپاژ قوی بالا می آوردیم و توسط پاسداران محلی، از منبع آب لوله کشی و تاسیسات صورت می گرفت و با همکاری افراد محلی انشعابات آب را به دیگر منطق جنگ زده رسانیدم.
,,
این رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: درجاهایی از منطقه که صعب العبور بود با همکاری افراد محلی توسط حیوانات چهارپا، تدارکات و آذوقه بین رزمندگانی که در منطقه های جنگی کوره موش، بازی دراز ودیگر مناطق جنگی بودند می رساندم.
,,
,
حسین عسگری فر اظهار داشت: در هشتم اردیبهشت ماه سال 1360 آخرین عملیات پروازی خلبان شیرودی در بازی دراز صورت گرفت و در حالی که مشغول دفاع از منطقه بود در اثر اصابت گلوله تانک به بالگرد حامل، در منطقه ایی به نام کوره موش به شهادت رسید و پیکر مطهرشان به پادگان ابوذرانتقال دادند و سخت ترین لحظاتی که گذراندم این بود که پیکر مطهر وی با دستان خودم به تابوت گذاشتم وآخرین وداع با روح این شهید والامقام که به روح دیگر همرزمانش عاشقانه پرواز کرد داشتم.
,,
وی در ادامه به بیان خاطراتی دیگر از سلحشوری و ایثار رزمندگان در جبهه مبارزه با رژیم عراقی ها پرداخت و یادآور شد: بعد از سه سال انجام خدمت صادقانه درمنطقه جنگی سرپل ذهاب به خوزستان اعزام شدم و در منطقه عملیاتی شوش دانیال شاهد صحنه ای دردناک بودم که زبانم از بازگویی آن قاصر است.
,,

, ,
حسین عسگری فر عنوان کرد: در منطقه جنگی شوش دانیال رزمندگان مخلصی بودند که به علت نبود فرصت کافی جهت پاکسازی منطقه آلوده به مین و ادامه عملیات، روی زمین آلوده به مین می غلطیدند تا مین ها منفجر شوند و مسیرراه جهت عبور دیگر رزمندگان و ادامه عملیات باز شود. این رزمندگان، انسانهای پاک و کاملی بودند که بدون هیچگونه حقوق و ثبت نامی به منطقه عملیاتی آمده بودند و فقط برای خدا، دین و اسلام می جنگیدند.
,,
وی به صحنه های شهادت عاشقانه دیگر همرزمانش اشاره کرد و گفت: در یک عملیات سخت در شوش به همراه 20 نفر از دیگر رزمنده ها و فرماندهان به خط مقدم رفتیم و به علت اصابت یک خمپاره از طرف دشمن بعثی یک سری مهمات منفجر شد و تمامی همرزمانم پیکرشان تکه تکه شد و من به علت موج انفجار چند متر آن طرف تر پرت شدم و موقعی که بهوش آمدم تکه تکه های پیکر مطهر آنان روی بلانکارد گذاشتم و به پشت خط مقدم فرستادم تا به دست خانواده های صبورشان برسند، این لحظات دردناک نشان دهنده رشادت ها و جانفشانی های دلاورمردانی است که هم اکنون آسایش و امنیت کشور مدیون و مرهون آنان است.
,,
از پرواز جنگنده های دشمن بر فراز قصرشیرین تا خاطراتی از درگیریهای دشمن پیش از آغاز رسمی جنگ
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از الوند خبر، با توجه به آغاز هفته دفاع مقدس و به منظور ارج نهادن به رشادتها و ایثارگریهای این عزیزان به سراغ یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس رفته و گفتگویی داشتیم که شرح این گفتگو در ذیل آورده شده است.
سلام خزائی در گفتگو با الوندخبر اظهار بیان داشت: در همان روزهاى اول جنگ بعد از اینکه قصرشیرین به محاصره نیروهاى بعثى درآمد باتوجه به درگیرى هاى که با نیروهاى مهاجم و نیروهاى بعثى داشتیم به محاصره نیروى دشمن درآمدیم.
خزائی گفت: در آن روزهای جنگ پرواز هواپیماهای دشمن بر فراز آسمان قصر شیرین و شهر های اطراف به امری عادی مبدل شده بود و در اکثر مواقع کاملا در ارتفاع پایین حرکت می کردند.
وی افزود: جنگنده بمب افکن های دشمن روزهای اول برای شناسایی وارد منطقه می شدند و پس از گشتی برفراز آسمان قصرشیرین و شهرستان های اطراف به عراق برمیگشتند اما پس از مدتی شهرهاو منازل مسکونی مناطق مرزی و حتی اسلام آباد را هم بمباران کردند.
وی تاکید کرد: دشمن از مدت ها قبل خود را آماده حمله به جمهوری اسلامی ایران کرده بود و شش ماه پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی علاوه بر مستقر کردن تجهیزات موجود در منطقه که به مراتب چندین برابر امکانات و نیروهای ایرانی بود، درگیری هایی را در برخی نقاط مرزی از نفت شهر و سومار و پاسگاه های خان لیلی تا منطقه ازگله و پرویزخان ایجاد کرده بود و حتی هرازچندگاهی خمپاره هایی را به سطح شهر قصرشیرین پرتاب میکرد که موجب به شهادت رسیدن چندتن از همشهریان ما شد.
وی یادآور شد: بعداز ظهر اواسط مرداد ماه یعنی حدود چهل و پنج روز قبل از حمله سراسری صدام حسین به ایران، یک فروند هلی کوپتر دشمن از منطقه مرزی منظریه میگذرد و خود را به کنار ایستگاه رادیوئی قصر شیرین میرساند که با شلیک موشک یک دستگاه نفر برزرهی را در وسط جاده قصر شیرین به گیلا نغرب هدف قرار داده و منهدم کرد در جریان آن تمامی افراد آن شهید می شوند و مسافرانی که هر روز از این مسیر عبور می کردند آن را مشاهده کرده بودند.
وی افزود: ارتش عراق در جریان هجوم سراسری خود از 31 شهریور59، ضمن اجرای آتش سنگین روی شهر، با دو لشکر 6 زرهی و 8 پیاده از غرب و شمال به قصر شیرین حمله کرد، اما مقاومت پاسگاههای مرزی مانع از سقوط آن گردید.
وی یادآور شد: پس از بسته شدن دو جاده گیلان غرب و سر پل ذهاب در روزهای اول مهرماه 59، قصر شیرین کاملا محاصره شد و توان مدافعان شهر نیز به علت نرسیدن مهمات و نیرو از بین رفت.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: با محاصره کامل قصرشیرین، ارتش عراق روز پنجم مهر ماه شهر را به طور کامل به اشغال خود درآورد در حالی که عده ای از مردم موفق به ترک شهر نشدند و در خانه های خود گیر افتاده بودند.
وی یادآور شد: ارتش عراق پس از اشغال قصر شیرین مردم شهر را در مسجد مهدیه شهر جمع کرد. نیروهای عراقی در اقدام بعدی جوانان و مدافعان باقی مانده شهر را شناسایی کردند و به اسارت بردند و پس از آن زنان، کودکان و پیران را با پای پیاده از شهر و خانه های خود اخراج و راهی بیابان کردند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
سرهایی که از غم نرسیدن در معرکه جهاد پایین افتاد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از الوند خبر، با توجه به آغاز هفته دفاع مقدس و به منظور ارج نهادن به رشادتها و ایثارگریهای این عزیزان به سراغ یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس رفته و گفتگویی داشتیم که شرح این گفتگو در ذیل آورده شده است.
سلام خزائی در گفتگو با الوندخبر اظهار بیان داشت: در همان روزهاى اول جنگ بعد از اینکه قصرشیرین به محاصره نیروهاى بعثى درآمد باتوجه به درگیرى هاى که با نیروهاى مهاجم و نیروهاى بعثى داشتیم به محاصره نیروى دشمن درآمدیم.
خزائی گفت: در آن روزهای جنگ پرواز هواپیماهای دشمن بر فراز آسمان قصر شیرین و شهر های اطراف به امری عادی مبدل شده بود و در اکثر مواقع کاملا در ارتفاع پایین حرکت می کردند.
وی افزود: جنگنده بمب افکن های دشمن روزهای اول برای شناسایی وارد منطقه می شدند و پس از گشتی برفراز آسمان قصرشیرین و شهرستان های اطراف به عراق برمیگشتند اما پس از مدتی شهرهاو منازل مسکونی مناطق مرزی و حتی اسلام آباد را هم بمباران کردند.
وی تاکید کرد: دشمن از مدت ها قبل خود را آماده حمله به جمهوری اسلامی ایران کرده بود و شش ماه پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی علاوه بر مستقر کردن تجهیزات موجود در منطقه که به مراتب چندین برابر امکانات و نیروهای ایرانی بود، درگیری هایی را در برخی نقاط مرزی از نفت شهر و سومار و پاسگاه های خان لیلی تا منطقه ازگله و پرویزخان ایجاد کرده بود و حتی هرازچندگاهی خمپاره هایی را به سطح شهر قصرشیرین پرتاب میکرد که موجب به شهادت رسیدن چندتن از همشهریان ما شد.
وی یادآور شد: بعداز ظهر اواسط مرداد ماه یعنی حدود چهل و پنج روز قبل از حمله سراسری صدام حسین به ایران، یک فروند هلی کوپتر دشمن از منطقه مرزی منظریه میگذرد و خود را به کنار ایستگاه رادیوئی قصر شیرین میرساند که با شلیک موشک یک دستگاه نفر برزرهی را در وسط جاده قصر شیرین به گیلا نغرب هدف قرار داده و منهدم کرد در جریان آن تمامی افراد آن شهید می شوند و مسافرانی که هر روز از این مسیر عبور می کردند آن را مشاهده کرده بودند.
وی افزود: ارتش عراق در جریان هجوم سراسری خود از 31 شهریور59، ضمن اجرای آتش سنگین روی شهر، با دو لشکر 6 زرهی و 8 پیاده از غرب و شمال به قصر شیرین حمله کرد، اما مقاومت پاسگاههای مرزی مانع از سقوط آن گردید.
وی یادآور شد: پس از بسته شدن دو جاده گیلان غرب و سر پل ذهاب در روزهای اول مهرماه 59، قصر شیرین کاملا محاصره شد و توان مدافعان شهر نیز به علت نرسیدن مهمات و نیرو از بین رفت.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: با محاصره کامل قصرشیرین، ارتش عراق روز پنجم مهر ماه شهر را به طور کامل به اشغال خود درآورد در حالی که عده ای از مردم موفق به ترک شهر نشدند و در خانه های خود گیر افتاده بودند.
وی یادآور شد: ارتش عراق پس از اشغال قصر شیرین مردم شهر را در مسجد مهدیه شهر جمع کرد. نیروهای عراقی در اقدام بعدی جوانان و مدافعان باقی مانده شهر را شناسایی کردند و به اسارت بردند و پس از آن زنان، کودکان و پیران را با پای پیاده از شهر و خانه های خود اخراج و راهی بیابان کردند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
سرهایی که از غم نرسیدن در معرکه جهاد پایین افتاد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از الوند خبر، با توجه به آغاز هفته دفاع مقدس و به منظور ارج نهادن به رشادتها و ایثارگریهای این عزیزان به سراغ یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس رفته و گفتگویی داشتیم که شرح این گفتگو در ذیل آورده شده است.
سلام خزائی در گفتگو با الوندخبر اظهار بیان داشت: در همان روزهاى اول جنگ بعد از اینکه قصرشیرین به محاصره نیروهاى بعثى درآمد باتوجه به درگیرى هاى که با نیروهاى مهاجم و نیروهاى بعثى داشتیم به محاصره نیروى دشمن درآمدیم.
خزائی گفت: در آن روزهای جنگ پرواز هواپیماهای دشمن بر فراز آسمان قصر شیرین و شهر های اطراف به امری عادی مبدل شده بود و در اکثر مواقع کاملا در ارتفاع پایین حرکت می کردند.
وی افزود: جنگنده بمب افکن های دشمن روزهای اول برای شناسایی وارد منطقه می شدند و پس از گشتی برفراز آسمان قصرشیرین و شهرستان های اطراف به عراق برمیگشتند اما پس از مدتی شهرهاو منازل مسکونی مناطق مرزی و حتی اسلام آباد را هم بمباران کردند.
وی تاکید کرد: دشمن از مدت ها قبل خود را آماده حمله به جمهوری اسلامی ایران کرده بود و شش ماه پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی علاوه بر مستقر کردن تجهیزات موجود در منطقه که به مراتب چندین برابر امکانات و نیروهای ایرانی بود، درگیری هایی را در برخی نقاط مرزی از نفت شهر و سومار و پاسگاه های خان لیلی تا منطقه ازگله و پرویزخان ایجاد کرده بود و حتی هرازچندگاهی خمپاره هایی را به سطح شهر قصرشیرین پرتاب میکرد که موجب به شهادت رسیدن چندتن از همشهریان ما شد.
وی یادآور شد: بعداز ظهر اواسط مرداد ماه یعنی حدود چهل و پنج روز قبل از حمله سراسری صدام حسین به ایران، یک فروند هلی کوپتر دشمن از منطقه مرزی منظریه میگذرد و خود را به کنار ایستگاه رادیوئی قصر شیرین میرساند که با شلیک موشک یک دستگاه نفر برزرهی را در وسط جاده قصر شیرین به گیلا نغرب هدف قرار داده و منهدم کرد در جریان آن تمامی افراد آن شهید می شوند و مسافرانی که هر روز از این مسیر عبور می کردند آن را مشاهده کرده بودند.
وی افزود: ارتش عراق در جریان هجوم سراسری خود از 31 شهریور59، ضمن اجرای آتش سنگین روی شهر، با دو لشکر 6 زرهی و 8 پیاده از غرب و شمال به قصر شیرین حمله کرد، اما مقاومت پاسگاههای مرزی مانع از سقوط آن گردید.
وی یادآور شد: پس از بسته شدن دو جاده گیلان غرب و سر پل ذهاب در روزهای اول مهرماه 59، قصر شیرین کاملا محاصره شد و توان مدافعان شهر نیز به علت نرسیدن مهمات و نیرو از بین رفت.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: با محاصره کامل قصرشیرین، ارتش عراق روز پنجم مهر ماه شهر را به طور کامل به اشغال خود درآورد در حالی که عده ای از مردم موفق به ترک شهر نشدند و در خانه های خود گیر افتاده بودند.
وی یادآور شد: ارتش عراق پس از اشغال قصر شیرین مردم شهر را در مسجد مهدیه شهر جمع کرد. نیروهای عراقی در اقدام بعدی جوانان و مدافعان باقی مانده شهر را شناسایی کردند و به اسارت بردند و پس از آن زنان، کودکان و پیران را با پای پیاده از شهر و خانه های خود اخراج و راهی بیابان کردند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
سرهایی که از غم نرسیدن در معرکه جهاد پایین افتاد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از الوند خبر، با توجه به آغاز هفته دفاع مقدس و به منظور ارج نهادن به رشادتها و ایثارگریهای این عزیزان به سراغ یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس رفته و گفتگویی داشتیم که شرح این گفتگو در ذیل آورده شده است.
سلام خزائی در گفتگو با الوندخبر اظهار بیان داشت: در همان روزهاى اول جنگ بعد از اینکه قصرشیرین به محاصره نیروهاى بعثى درآمد باتوجه به درگیرى هاى که با نیروهاى مهاجم و نیروهاى بعثى داشتیم به محاصره نیروى دشمن درآمدیم.
خزائی گفت: در آن روزهای جنگ پرواز هواپیماهای دشمن بر فراز آسمان قصر شیرین و شهر های اطراف به امری عادی مبدل شده بود و در اکثر مواقع کاملا در ارتفاع پایین حرکت می کردند.
وی افزود: جنگنده بمب افکن های دشمن روزهای اول برای شناسایی وارد منطقه می شدند و پس از گشتی برفراز آسمان قصرشیرین و شهرستان های اطراف به عراق برمیگشتند اما پس از مدتی شهرهاو منازل مسکونی مناطق مرزی و حتی اسلام آباد را هم بمباران کردند.
وی تاکید کرد: دشمن از مدت ها قبل خود را آماده حمله به جمهوری اسلامی ایران کرده بود و شش ماه پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی علاوه بر مستقر کردن تجهیزات موجود در منطقه که به مراتب چندین برابر امکانات و نیروهای ایرانی بود، درگیری هایی را در برخی نقاط مرزی از نفت شهر و سومار و پاسگاه های خان لیلی تا منطقه ازگله و پرویزخان ایجاد کرده بود و حتی هرازچندگاهی خمپاره هایی را به سطح شهر قصرشیرین پرتاب میکرد که موجب به شهادت رسیدن چندتن از همشهریان ما شد.
وی یادآور شد: بعداز ظهر اواسط مرداد ماه یعنی حدود چهل و پنج روز قبل از حمله سراسری صدام حسین به ایران، یک فروند هلی کوپتر دشمن از منطقه مرزی منظریه میگذرد و خود را به کنار ایستگاه رادیوئی قصر شیرین میرساند که با شلیک موشک یک دستگاه نفر برزرهی را در وسط جاده قصر شیرین به گیلا نغرب هدف قرار داده و منهدم کرد در جریان آن تمامی افراد آن شهید می شوند و مسافرانی که هر روز از این مسیر عبور می کردند آن را مشاهده کرده بودند.
وی افزود: ارتش عراق در جریان هجوم سراسری خود از 31 شهریور59، ضمن اجرای آتش سنگین روی شهر، با دو لشکر 6 زرهی و 8 پیاده از غرب و شمال به قصر شیرین حمله کرد، اما مقاومت پاسگاههای مرزی مانع از سقوط آن گردید.
وی یادآور شد: پس از بسته شدن دو جاده گیلان غرب و سر پل ذهاب در روزهای اول مهرماه 59، قصر شیرین کاملا محاصره شد و توان مدافعان شهر نیز به علت نرسیدن مهمات و نیرو از بین رفت.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: با محاصره کامل قصرشیرین، ارتش عراق روز پنجم مهر ماه شهر را به طور کامل به اشغال خود درآورد در حالی که عده ای از مردم موفق به ترک شهر نشدند و در خانه های خود گیر افتاده بودند.
وی یادآور شد: ارتش عراق پس از اشغال قصر شیرین مردم شهر را در مسجد مهدیه شهر جمع کرد. نیروهای عراقی در اقدام بعدی جوانان و مدافعان باقی مانده شهر را شناسایی کردند و به اسارت بردند و پس از آن زنان، کودکان و پیران را با پای پیاده از شهر و خانه های خود اخراج و راهی بیابان کردند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
سرهایی که از غم نرسیدن در معرکه جهاد پایین افتاد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از الوند خبر، با توجه به آغاز هفته دفاع مقدس و به منظور ارج نهادن به رشادتها و ایثارگریهای این عزیزان به سراغ یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس رفته و گفتگویی داشتیم که شرح این گفتگو در ذیل آورده شده است.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد , الوند خبر,,
سلام خزائی در گفتگو با الوندخبر اظهار بیان داشت: در همان روزهاى اول جنگ بعد از اینکه قصرشیرین به محاصره نیروهاى بعثى درآمد باتوجه به درگیرى هاى که با نیروهاى مهاجم و نیروهاى بعثى داشتیم به محاصره نیروى دشمن درآمدیم.
,,
خزائی گفت: در آن روزهای جنگ پرواز هواپیماهای دشمن بر فراز آسمان قصر شیرین و شهر های اطراف به امری عادی مبدل شده بود و در اکثر مواقع کاملا در ارتفاع پایین حرکت می کردند.
,,
وی افزود: جنگنده بمب افکن های دشمن روزهای اول برای شناسایی وارد منطقه می شدند و پس از گشتی برفراز آسمان قصرشیرین و شهرستان های اطراف به عراق برمیگشتند اما پس از مدتی شهرهاو منازل مسکونی مناطق مرزی و حتی اسلام آباد را هم بمباران کردند.
,,
وی تاکید کرد: دشمن از مدت ها قبل خود را آماده حمله به جمهوری اسلامی ایران کرده بود و شش ماه پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی علاوه بر مستقر کردن تجهیزات موجود در منطقه که به مراتب چندین برابر امکانات و نیروهای ایرانی بود، درگیری هایی را در برخی نقاط مرزی از نفت شهر و سومار و پاسگاه های خان لیلی تا منطقه ازگله و پرویزخان ایجاد کرده بود و حتی هرازچندگاهی خمپاره هایی را به سطح شهر قصرشیرین پرتاب میکرد که موجب به شهادت رسیدن چندتن از همشهریان ما شد.
,,
,
وی یادآور شد: بعداز ظهر اواسط مرداد ماه یعنی حدود چهل و پنج روز قبل از حمله سراسری صدام حسین به ایران، یک فروند هلی کوپتر دشمن از منطقه مرزی منظریه میگذرد و خود را به کنار ایستگاه رادیوئی قصر شیرین میرساند که با شلیک موشک یک دستگاه نفر برزرهی را در وسط جاده قصر شیرین به گیلا نغرب هدف قرار داده و منهدم کرد در جریان آن تمامی افراد آن شهید می شوند و مسافرانی که هر روز از این مسیر عبور می کردند آن را مشاهده کرده بودند.
,,
,
وی افزود: ارتش عراق در جریان هجوم سراسری خود از 31 شهریور59، ضمن اجرای آتش سنگین روی شهر، با دو لشکر 6 زرهی و 8 پیاده از غرب و شمال به قصر شیرین حمله کرد، اما مقاومت پاسگاههای مرزی مانع از سقوط آن گردید.
,,
,
وی یادآور شد: پس از بسته شدن دو جاده گیلان غرب و سر پل ذهاب در روزهای اول مهرماه 59، قصر شیرین کاملا محاصره شد و توان مدافعان شهر نیز به علت نرسیدن مهمات و نیرو از بین رفت.
,,
,
این رزمنده دفاع مقدس افزود: با محاصره کامل قصرشیرین، ارتش عراق روز پنجم مهر ماه شهر را به طور کامل به اشغال خود درآورد در حالی که عده ای از مردم موفق به ترک شهر نشدند و در خانه های خود گیر افتاده بودند.
,,
,
وی یادآور شد: ارتش عراق پس از اشغال قصر شیرین مردم شهر را در مسجد مهدیه شهر جمع کرد. نیروهای عراقی در اقدام بعدی جوانان و مدافعان باقی مانده شهر را شناسایی کردند و به اسارت بردند و پس از آن زنان، کودکان و پیران را با پای پیاده از شهر و خانه های خود اخراج و راهی بیابان کردند.
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، ایرج مرجانیان، از کارمندان بازنشسته اداره آب و فاضلاب که امروز 63سال دارد و در طول هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشته در گفتگو با خبرنگار پاک پرس، درباره خاطره ای از حضور شهید چمران اظهار داشت: در هنگام غائله کردستان از کرمانشاه حدود بیست و هفت، هشت نفری اعزام شده بودیم البته همه با هم دوست بودیم با این وجود برای انجام اعمال مستحب همگی سعی در مخفی کاری داشتند.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد،,,
این جانباز و رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: مانند شبهای قبل که هرکسی می کوشید مخفیانه بیدار شود و به نماز شب بپردازد ما نیز قصد کردیم که در این حین متوجه صدای ناله ای در پشت یکی از خاکریزها شدیم.
,,
وی افزود: نزدیک تر که شدم شهید چمران را یافتم که مشغول تمیز کردن و واکس زدن کفش رزمندگان به طور مخفیانه بود و با صدای بلند با خدا مناجات می کرد.
,,
این رزمنده دفاع مقدس گفت: فردای همان روز یکی از برادران راجع به شهید چمران صحبت می کرد که من گفتم با کراماتهایی که از ایشان دیده شده در این غائله پیروز می شویم.
,,
وی افزود: به لطف خدا با وجود اینکه شمار زیادی از رزمندگان به شهادت رسیدند اما 48 ساعت پس از صدور فرمان تاریخی امام راحل(ره) با کمک مردم و نیروهای نظامی به پیروزی رسیدیم.
,,
این رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی عنوان کرد: برگشتن تنها دو رزمنده از گردان بیش از سیصد نفری در منطقه فاو و شهادت همگی رزمندگان غواص در رودخانه کارون از جمله سخت ترین خاطرات من است.
,,
وی افزود: همچنین در میان رزمندگان برخی افراد 14، 15 ساله بودند که شناسنامه هایشان را دست کاری می کردند و ریش تقلبی می گذاشتند تا با اعزامشان به جبهه موافقت شود.
,,
سرهایی که از غم نرسیدن در معرکه جهاد پایین افتاد
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد به نقل از آفتاب کنگاور؛حاج حسین گودینی از رزمنده ها و جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس است که در طول جنگ سه بار مجروح شده است.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, آفتاب کنگاور,,
اولین مجروحیت وی در سال59 در بهمن ماه بود که در سد کنجان چم مهران از ناحیه دست و پا ترکش خورد، بار دوم در سال 60منطقه گیلانغرب از ناحیه پا براثر اصابت ترکش مجروح شد و بار سوم در سال64 درعملیات میمک مورد موج انفجار قرار گرفت.
,,
وی از جمله رزمندگان عملیات مرصاد بوده که خاطرات فراوانی از این جنگ به یاد دارد.
,,
حاج حسین در یکی از خاطره های خود گفت: در دو گردان از شهرستان کنگاور سریعا برای دفاع در عملیات مرصاد مهیا شدیم و به هر طریقی با مینی بوس و کامیون و سواری همه به جلو تیپ نبی اکرم رسیدیم و قرار شد که توسط بالگرد ما را به تنگه چهار زبر(مرصاد) برسانند.
,,
وی ادامه داد: با توجه به اینکه جمعیت زیاد بود و همه برای دفاع و رسیدن به معرکه عجله داشتند تعداد زیادی از رزمندگان اضافه بر ظرفیت بالگرد سوار شده بودند و به محض پرواز همین که 200 یا300 متر پرواز کرد فشار زیادی به بالگرد وارد شد که در نهایت خلبان مجبور به فرود اضطراری شد و کمک خلبان از جمعیت خواست تا تعدادی از آنها پیاده شوند.
,,
حاج حسین گفت: در این لحظه بود که همه سرها را پایین افتاد و غم عجیبی از جا ماندن از قافله عشق در دل رزمندگان افتاد، جوانانی که برای دفاع از میهن خود جان را به معامله گذاشته بودند از عقب نشستن نگران بودند. لحظاتی سکوت احاطه شد و چون همه برای دفاع از دین و خاک و میهن عجله داشتند گمان می کردند که مبادا از غافله شهادت جا بمانند اما در نهایت عده ای با ناراحتی شدید و به دستور فرمانده گردان پیاده شدند. چهره آن عزیزان هنوز در خاطرم هست که آرامش پشت جبهه را برای خود جهنم کرده بودند و با تمام وجود به دنبال حضور در معرکه نبرد بودند.
,,
وی گفت: توصیه من به جوانان این است که در هر کسوت و زمان و مکانی همیشه از ایمان و خاک و میهن و رهبری و انقلاب حمایت و دفاع کنند و شرایط را برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراهم نمایند و توجه داشته باشند که هم اکنون نیز با دشمن در حال جنگیم اما در بعدی سخت تر و بزرگتر چرا که به تعبیر مقام معظم رهبری دشمن دست به شبیخون فرهنگی زده است اما جوانان ما با هشیاری و بصیرت و پیروی از فرامین مقام معظم رهبری در این زمینه نیز دشمن را شکست می دهند.
,,
سوله های درمانگاهی یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، سید عیسی اجاق مسوول مرکز عالی امام حسین(ع) و رییس ستاد کنگره سرداران و فرماندهان و 9800 شهید استان کرمانشاه و از رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار شهد شفا اظهار داشت: بنده از همراهان و همکاران دوستان قدیمی بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستم و کوچک تر از آن هستم که به عنوان پیشگام و پیشقراول معرفی شوم.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد, شهد شفا,,
وی در مورد روند شکل گیری بهداری در سپاه پاسداران توضیح داد: شاید پایه های اولیه بهداری سپاه در کردستان بعد از بحران و غایله کردستان توسط شهید والامقام، شهید قاضی در سنندج بنا نهاده شد، در آن مقطع نیاز به خدمات بهداشتی درمانی در سپاه به لحاظ مسائل حفاظتی و امنیتی که در منطقه بود، احساس می شد.
,,
سید اجاق بیان کرد: تشکیل بهداری سپاه از کردستان در سال 58 شروع شد و با همت دوستان، درمانگاهی ایجاد شد که این درمانگاه بعدها به نام شهید قاضی نامگذاری شد که همچنان در حال فعالیت است و تا کنون نیز منشاء خدمات بسیار خوبی در منطقه است.
,,
وی ادامه داد: شرایط با شروع جنگ تحمیلی، کاملا دگرگون شد و احساس می شد که ما در چند محور به خدمات بهداشتی درمانی نیاز داریم که به اعتقاد من، خدمات بهداشتی درمانی، چند وجهی و چند بعدی است. یک بخش، خدمات صرف درمانی است که باید به افراد نیازمند به درمان ارائه می شد، یک بخش خدمات بهداشتی درمانی در جبهه و جنگ بود که ما شرایط بهداشتی درمانی را مهیا می کردیم و یک بخش هم، امداد رسانی در جنگ بود که خود آن یک مقوله بسیار پیچیده است.
,,
اجاق با بیان این مطلب که بهداری سپاه عملا و رسما از سال 59 فعالیت خود را آغاز کرد و در غرب کشور هم دوستان، این نهاد نوپا را پایه گذاری کردند، افزود: نگاه به بهداری یک نگاه خدمات محور بود و تحت عنوان خدمات پشتیبانی رزم از آن نام برده می شد و در ابتدا از نظر تشکیلات سازمانی وابسته به پرسنل سپاه بود همراه با تعاون رزمی که یک ماموریت مکمل داشتند و به لحاظ سازمانی این ساختار، جوابگوی نیازها نبود و واحد بهداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه شهرها ساختار ایجاد کرد.
,,
وی ادامه داد: نیاز ما در جبهه و جنگ در سه بعد احساس می شد، ما به پشتیبانی هایی در بعد درمانی نیاز داشتیم که در استان های جنگی مخصوصا کردستان و کرمانشاه، بخش هایی از بیمارستان های شهری را به سپاه اختصاص دادند که در کرمانشاه، بخش 6 بیمارستان آیت الله طالقانی و در کردستان بخش 3 بیمارستان توحید به لحاظ مسائل سیاسی و امنیتی واگذار شد.
,,
سید اجاق خاطرنشان کرد: خیلی از دوستان ما تجربه بهداری را نداشتند که دوره های فشرده پزشکیاری و امدادگری در بعد خدمات دهی درمانی در بخش ها ایجاد شد که به نوع خود منحصر به فرد بود.
,,
وی افزود: همزمان با گسترش جنگ و نیاز بیشتر به خدمات بهداشتی درمانی در جبهه، ابتدا چادرهای امداد درمان در جبهه تشکیل شد ولی احساس می شد که امنیتی بر کادر درمانی و برای خدمات گیرندگان وجود ندارد بنابراین دوستان با ایجاد سوله های درمانگاهی که یک ابداع و تجربه نو در عرصه بهداشت و درمان بود، توانستند امنیت نسبی را برای کارکنان ایجاد کنند.
,,
سید اجاق اظهار داشت: کار در جبهه جنوب غرب و شمال غرب شروع شد و بیمارستان های صحرایی و اورژانس های مادر ما احداث شدند و همه یگان هایی که به نوعی خط شکن بودند یا در منطقه حضور داشتند به اورژانس های مادر وصل می شدند که یک خط تقریبا زنجیره ای تعریف شده از خط مقدم تا پشت جبهه و بیمارستان های شهری ایجاد شد.
,,
وی ادامه داد: اقدامات مذکور بسیار خوب اجرا می شد یعنی ما در تیپ ها و یگان های عمل کننده، پست های امداد برقرار می کردیم که وظیفه درمانی را بر عهده داشتندکه با نیروهای پزشکیار و امدادگر، کارهای اولیه را انجام می دادند و مجروحین را منتقل می کردند.
,حضور و نقشآفرینی مردمان دالاهو وغرب استان در دفاع ممقدس پررنگ بود
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، حاج حسن پیر کرمی از یادگاران دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار کرند کرد، تصریح کرد: دالاهو نیز روزگاری نه چندان دور در آتش بعثی های جنایتکار میسوخت و در جای جای آن خون شهدا جاری است و رزمگاهی برای مجاهدان راه حق بود و این روزها خاطرات آن زمان باید چراغ راه آیندگان باشد.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد،, کرند کرد,
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
,
پیر کرمی افزود: دالاهو در دوران دفاع مقدس از مهمترین مناطق استراتژیک بود و بارها مورد حمله دشمنان قرار گرفت اما استوار و پایدار باقی ماند و به همت دلاوران ایران اسلامی و فرزندان روح الله(ره) ذرهای از خاک پاک این دیار نیز غنیمت دشمن نشد.
,,
حاج حسن پیر کرمی از آخرین حربه دشمنان نظام وانقلاب گفت: ارتش عراق در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد.
,,
در ادامه منصور قنبری از پاسداران زمان دفاع مقدس که خود مستقیما در عملیات مرصاد حضور داشت، به خبرنگار کرند کرد گفت: نیروهای نظامی ایران با همراهی سپاه و ارتش خیلی زود عملیات پاتک به تجاوز متوهمانه منافقان به خاک کشور را طراحی کردند و درست در کمتر از ۴۸ ساعت شرایطی را پیش روی منافقین به تصویر درآوردند که رویایشان تبدیل به کابوسی جاودان شد.
,,
پیشکسوتان دوران دفاع مقدس وظیفه دارند راه و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ سرهنگ پاسدار ولی محمدی از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس در گفتگو با اسلام آباد خبر، اظهار داشت: 23 بهمن ماه سال 1362 در حالیکه دانش آموز سال اول متوسطه بودم در طرح لبیک به مناطق عملیاتی اعزام شدم که با وصف کم سن و سال بودن توفیق حضور در کنار شهدای شاخص شهرستان من جمله شهید مجید احمدیان، شهید شاپور زینلی و شهید حسین رضایی در منطقه عملیاتی چنگوله را داشتم.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد؛ , اسلام آباد خبر,,
وی با بیان اینکه در سال 1365 به استخدام نیروی زمینی سپاه پاسداران درآمده، افزود: در عملیات های والفجر5، والفجر10 و عملیات مرصاد حضور داشته ام.
,,
این رزمنده پیشکسوت با ذکر خاطره ای ازعملیات والفجر 5 گفت: در این عملیات که بیشتر از قشر بسیجیان بازاریان و محصلین کم سن و سال حضور داشتند که در طرح لبیک به فرمان امام (ره) لبیک گفته بودند و در جبهه حضور پیدا کرده بودند، وقتی که صبح ها رزمندگان از استراحت بعد از نگهبانی بیدار می شدند می دیدند که پوتین های آنها واکس زده، مرتب و تمیز چیده شده و مشخص نبود کار چه کسی بوده که بعدها فهمیدیم کار یکی از بزرگان و فرماندهان بوده که به مقام والای شهادت نیز نائل گردید.
,,
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در عملیات مرصاد نیز بعنوان فرمانده گروهان مهندسی در تیپ مسلم بن عقیل مامور شده بودم که در حاشیه منطقه شیاکوه حضور داشتیم و با تنگ تر شدن حلقه محاصره با 17 نفر در کنار سردار مهدی خانی منطقه تق توق را حفظ کردیم و بعد به سمت حاشیه اسلام آبادغرب حرکت کردیم که پس از سازماندهی مجدد نیروها توسط سردار آزادی (فرمانده وقت سپاه اسلام آبادغرب) با یاری نیروهای کمکی در آزادسازی و پاکسازی شهر اسلام آبادغرب از لوث منافقین حضور داشتیم.
,,
وی افزود: پیشکسوتانی که در دوران دفاع مقدس درجبهه ها حضور داشتند و در کنار شهدا بوده اند وظیفه دارند که عملا" در کنار جوانان و نوجوانان نسل جدید قرار بگیرند و با بیان خاطرات شهدا راه و روش و سیره شهدا را به جوانان نسل جدید معرفی نمایند که بدون هیچ توقعی برای دفاع از اسلام و کشور به دفاع برخواستند.
,,
ولی محمدی با بیان اینکه جوانان در زمان دفاع مقدس شور و اشتیاق خاصی برای حضور در جبهه ها داشتند، اظهار کرد: هم اکنون با توجه به ارتباطی که در سطح مساجد و پایگاه های بسیج با جوانان امروزی دارم، با وجود تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری، شور و اشتیاق دفاع از میهن و لبیک به فرمان ولایت در بین جوانان صدها برابر شده است.
,,
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اولین بمباران جنگ و آخرین ترکش های جنگ درعملیات مرصاد بر سر وروی مردم مظلوم و شهیدپرور این خطه ریخته شد و به قولی جنگ در اسلام آبادغرب شروع شد و در این شهر نیز پایان یافت، و مردم در طول دفاع مقدس در کنار رزمندگان ماندند و جنگیدند و از جبهه ها پشتیبانی کردند ولی این بیکاری و رکود حق مردم کرمانشاه و بخصوص مردم شهیدپرور اسلام آبادغرب نیست و مسئولین دولت و نمایندگان مجلس باید تلاش بیشتری برای احقاق حقوق مردم این منطقه مظلوم و جنگ زده بکنند.
,,
این رزمنده دوران دفاع مقدس با انتقاد از کم توجهی برخی مسئولین در زمینه های فرهنگی، اظهار کرد: مقام معظم رهبری سال هاست که در خصوص تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و نفوذ هشدار می دهند و حقیقتا برخی از این افراد غافل هستند و رهبری را نشناخته اند و نمی دانند که فرمایشات ایشان همانند امام خمینی(ره) بر گرفته از قرآن و اسلام ناب محمدی است و برخی هشدارهای معظم له در خصوص تحرکات دشمن باید جدی گرفته شود و در راستای آن برای مقابله با نفوذ دشمن اقدام نمود.
,,
وی با بیان اینکه؛ ما از بازماندگانیم که توفیق شهادت نصیب ما نشد و امیدوارم که بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم، کلام خود را با شعری از وصیت نامه یکی از شهدا این چنین پایان داد؛
,,
در سنگر عشق شیرشکاران همه رفتند/مستان می پیر جماران همه رفتند
,,
غم نامه بود نامه جانسوز عشق / ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
,,
از تصرف ارتفاعات مرزی توسط عراقی ها تا باز پس گیری چند ساعته آن توسط چند سرباز
,,
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد، اسدالله کیانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در منطقه عملیاتی شیخ صله و ثلاث باباجانی بعد از سال ها از روزهای آخر جنگ می گوید.
, شبکه اطلاع رسانی مرصاد,,
اسدالله کیانی در گفتگو با خبرنگار شاخ شمیران، اظهار داشت: اواخرجنگ بود. بعد از عقب نشبنی از محور بیمارک وقرارگرفتن درخط پدافندی جدید که از میله مرزی سمت چپ قرارگاه تا آخر اورژانس و بانگار ادامه داشت پدافند کرده بودیم. من در مقر گردان بودم که حاج عظیمی (فرمانده اسبق تیپ انصار الرسول و فرمانده کنونی قرارگاه نجف) تماس گرفت و گفتند که عراق به ارتفاع پشته حمله کرده و نیاز به کمک دارند. من هم نیروهای آماده در مقر گردان داشتم و به آنجا بردم و موقعی دیدم شیار سمت چپ آنجا خالی است که نیروها را آنجا پیاده کردم وخودم باچند نفر به سمت بالا رفتم.
, شاخ شمیران,,
وی افزود: درمسیر با شهید مهدی آشنایی وحاج سعید فرجی برخوردم که نفس نفس میزدند. جویای وضعیت شدم. گفتند که عراق پشته (نام یکی از روستاهای عراق است که در چند کیلومتری مرز ایران قرار داشت) را گرفت و ما هم تازه از آنجا عقب نشینی کردیم و به زور خودمان را به اینجا رساندیم. خلاصه خیلی دویده وخسته بودند.
,,
وی تصریح کرد: من هم با حاج عظیمی تماس گرفتم و تکلیف را خواستم که چکار باید کرد.حاج عظیمی هم گفت می توانید پشته را پس بگیرید. من هم عرض کردم از سمت شما یکسره به نوک تپه که سنگر و دید بانی آنجا بود تیراندازی شود تا عراقی نتوانند از سنگر سر در بیاورند و ما بتوانیم با تلفات کمتری بالا بریم. (تپه پشته به شکل تخم مرغی که قسمت یایین آن جنگلی و قست بلند آن خالی ار هرپوشش گیاهی و سنگی بود. چون از آن بالا هر جنبنده ای که می خواست بالا برود به راحتی دیده می شد).
,,
وی گفت: خلاصه به نیروهایی که حضور داشتند گفتم چه کسی حاضر است که با من بیاد. البته شهیدمهدی وسعیدفرجی توان نداشتند که دوباره بالا بیایند. چندنفر از سربازان نهاوندی من را همراهی کردند که حدودا به 7/8 نفری رسیدیم و به آنها هم که همراهی نکردند چیزی نگفتیم چون در روز روشن و با آن موقعیت توقعی نداشتیم.
,,
وی گفت: در نهایت نیروهای تحت نظر حاج عظیمی از سمت چپ و شهیدمهدی و حاج سعید و بقیه نیروها از پایین شروع به تیراندازی کردند و ما هم با سرعت رو به بالا دویدیم. زمانی که به نزدیک سنگر دیدبانی رسیدیم با صدای بلند شروع به الله اکبر کردیم و عراقی ها که از سنگر بیرون زدند مورد اثابت قرارگرفتند.
,,
وی افزود: من که اسلحه نداشتم اسلحه نفر زخمی عراقی را برداشتم و آنها را تعقیب کردیم تا به قسمت جنگلی تپه رسیدیم. آنجا عراقی ها مقاومت کردند و ما فشنگ کم آوردیم. کوله پشتی به فاصله چند متری ما بود باسینه خیز خودم را به آن رساندم ودوباره به جای خودم برگشتم. با تعجب دیدم چندین بسته فشنگ کلاش داخلش هست. برای بچه ها پرت کردم و توانستیم با فشار بیشتر آنها را مجبور به عقب نشبنی کنیم و الحمدالله آنجا را پس گرفتیم وحاج عظیمی وشهیدمهدی و....به ما پیوستند.
,]
ارسال دیدگاه