رزمندگان 8 سال دفاع مقدس می‌گویند؛

رفسنجانی برای خوشامدگویی گلوله شلیک کرد، شهید رجایی آن را اسراف دانست/ نامه‌‌ی دختر 9 ساله‌ای که درس آموخت

رفسنجانی برای خوشامدگویی گلوله شلیک کرد، شهید رجایی آن را اسراف دانست/ نامه‌‌ی دختر 9 ساله‌ای که درس آموخت
دو تَن از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس به گفت‌وگو با آناج نشستند و از خاطرات جبهه سخن به میان آوردند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ 8 سال جنگ با غرب و شرق با تمام مشکلاتِ یک انقلاب اسلامی که قرار است صدای مستضعفین جهان باشد، خیلی ساده نیست و عبور بی‌اعتنا از خاطرات و گفته‌های پیشکسوتان عرصه جهاد و شهادت بی انصافی است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

پایگاه اطلاع رسانی آناج گفت‌وگویی صمیمی با دو رزمنده‌ی بسیجی 8 سال دفاع مقدس داشته است که آن را در ادامه می‌خوانید:

, آناج ,

علی سرخوش با 110 ماه در جبهه‌های حق علیه باطل خدمت و 5 بار مجروح شده است: خاطره‌های خوب و بد زیادی داریم که هیچوقت از یادها نخواهد رفت اما یکی از شیرین‌ترین خاطرهای من مربوط به ایام تعطیلات عید نوروز سال 1360 می‌باشد، در جبهه آبادان ایستگاه 7 (در نزدیکی دشمن قرار داشت) شاهد رشادت‌های شهیدان باکری و امینی بودیم که دشمن را با شکست‌های متوالی از پل بهمن شیر به میدان تیر آبادان عقب نشانده بود، ما که آنجا مستقر شده بودیم اکثر اوقات مسئولین مملکتی در این منطقه حضور می‌یافتند از جمله شهید بهشتی، هاشمی رفسنجانی، باهنر، رجایی و دیگر افراد حتی خود حضرت آقا نیز همیشه در جبهه‌ها حضور پیدا کرده، رزمندگان را تشویق و روحیه آنان را تقویت می‌‌نمودند.

,

وقتی شهید رجایی به منطقه ذوالفقاریه آمدند چند قبضه توپ جنگی 106 و 120 داشتیم که در داخل نخلستان مستقر کرده بودیم و برای تشریف فرمایی مسئولین توسط بچه‌ها یک گلوله شلیک می‌شد. خود هاشمی رفسنجانی و شهید بهشتی نیز این کار را می کردند.

,

نوبت شهید رجایی که رسید گفت: اگر مطمئن هستید گلوله‌ای که شلیک می‌شود به هدف خواهد خورد یا حداقل به دشمن خسارت وارد خواهد کرد شلیک می‌کنم وگرنه این اسراف بیت المال است! این یک درس عملی برایم بود که باید مسئولین نیر امروز به این موضوع توجه کنند که استفاده از بیت المال چگونه باید انجام گیرد.

,

سید روح الله سید صدیق جوان بسجی دوران دفاع مقدس: بنده از دوستان حاج آقا سرخوش شنیدم که وقتی جنازه‌های رزمندگان اسلام را جمع آوری می‌کردند به پشت خط بیاورند دستی از یکی از تابوت‌ها بیرون مانده بود که بعد مشخص شد خود حاج آقا سرخوش بوده‌اند، ایشان خودشان یک شهید زنده هستند و امروز باید قدرشان را بشناسیم.

,

در اوایل جنگ در دزفول از موشک باران عراقی‌ها در زیر پل پناه گرفتیم تا نهار بخوریم، توشه‌ای که از تبریز فرستاده شده بود باز کردیم کمی نان خشک و مقداری مغز بادام بود داخل اینها نامه‌ای کوچکی بود که این نامه امروز چاپ شده است که نامه دختری 9 ساله به نام زهراست؛ او نوشته بود « قرار بود پدرش به جبهه بیاید اما در راه تصادفی رخ داده بود بخاطر آن پدرش دیگر ناتوان شده بود وتوان جنگ با دشمن را نداشت اما اگر ایشان در بین شما نیستند امروز به شما افتخار میکنم، من نصف روز را درس میخوانم و نصف روز را کار میکنم، نتیجه کارم را برای شما توشه‌ای تهیه کرده‌ام و عاشق کربلا هستم، دوست دارم به کربلا بیایم، انشاءالله نتیجه مجاهدت شما بسیجیان آزادی مسیر کربلا باشد».

,

کاش ما مسئولین هم مثل زهرا این دخترک روستایی بیت المال را تاراج نکنیم، نامه اش را الگوی کاری خود کنیم و در خدمت ملت باشیم، فرهنگ ایثار و ولایتمداری را الگو اصلی زندگی خود باید قرار دهیم.

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه