هنرمندی معلم در اعتماد ایجاد کردن است/من هنوز هم قیافه انصافعلی چوپانی را به یاد می آورم

هنرمندی معلم در اعتماد ایجاد کردن است/من هنوز هم قیافه انصافعلی چوپانی را به یاد می آورم
استاد گفت: "این خیلی خوب نیست که معلم درِ خانه ای را برای درس دادن بزند از جایی که سنت ما اینگونه بوده است که درِ خانه معلمین را برای درس خواندن می زدند." یک گفتگوی جذاب با استاد مهرنگ که همیشه به معلم بودنش افتخار می کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا تبریز بیدار؛ شما در عرصه فرهنگ و هنر به کارهای داوری در حوزه ادبیات خصوصاً شعر، آموزش کارگاهی شعر و تدریس در دانشگاه و خیلی سمت های دیگر شناخته می شوید اما جدا از همه این تجربه ها و دستاوردها، معلم بودن شما مسأله ای است که می خواهیم امروز در مورد آن گفتگو کنیم. چه چیز از یک انسان، یک معلم می سازد؟ نمی گویم معلم خوب چون معلمی خودش خوب است.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, تبریز بیدار,

 

,

سؤال شما در ضمن سادگی بسیار دشوار است. عوامل مختلفی وجود دارد اما مهم ترینش این است که باید در درون انسان  - اگر چه کلمه اش فرسوده  شده است - اما عشق وجود داشته باشد؛ عشقی فرسایش ناپذیر. این عشق است که آدم را در محرومیت های مختلف، در کوره راه ها و مسیر های دور یاری می کند. یادم می آید سال ها قبل از دم جاده برای رسیدن به مدارس روستا 3 کیلومتر در سرما و گرما راه می رفتیم. در آن سال ها، یک روز که بچه ها به خاطر سرمای شدید در کلاس "منقل" روشن کرده بودند. وقتی من با پاهای خیس از برف در سرما به کلاس رسیدم منقل را بدون هیچ کلامی  نزدیک پاهای من آوردند. این تصاویر است که در درون آدم احساسی را که گفتم زنده می کند و هیچ شائبه مادی در آن ارتباط ها وجود نداشت خصوصا در آن سال ها. برای معلم بودن باید این اشتیاق و عشق در آدم وجود داشته باشد و من هنوز قیافه انصافعلی چوپانی را که چنین کاری را برای من انجام داد و آن همه صمیمیت و صفایش را به یاد می آورم. من هنوز با بچه های آن سال های دور زندگی می کنم و با آنها ارتباط دارم. دیدن بزرگ شدن دانش آموزان صفای دیگری دارد. همین انصافعلی چوپانی، الان دبیر ریاضی است و هنوز هم پس از سال ها با هم ارتباط داریم. این خاطرات به من ثابت می کند که زندگی را بیهوده نباخته ام و هنوز دستاویزی برای آویختن به  دنیا دارم. اگر این عشق نباشد تنها انجام وظیفه معلمی خواهد بود و نه شاگردی برای معلم باقی خواهد ماند و نه اسمی از او باقی می ماند.

,

 

,

احساس می کنم جواب سؤال دومم را هم گرفتم با این حال می پرسم. شده از معلم بودن پشیمان شوید و دلتان بخواهد شغل دیگری داشته باشید؟ جایگاه معلمی را بین این همه فعالیت های مختلف تان چطور ارزیابی می کنید؟

,

 

,

مطلقاً چنین پشیمانی وجود ندارد. اگر یک بار دیگر هم متولد بشوم و مختار باشم برای انتخاب همین ادبیات و همین معلمی را هم انتخاب خواهم کرد. با اینکه این مسأله خصوصی است و شاید گفتنی نباشد اما من به خانواده ام هم گفته ام که پس از مرگم هم تنها عنوانی که برای من از آن استفاده کنند عنوان "معلم بازنشسته" باشد. هیچ کار دیگری غیر  از این را نمی توانم انتخاب کنم. تمام کارهایی هم که انجام داده ام فرع بر معلمی من بوده اند. به خاطر معلمی مدرسه بود که شناخته شدم و کارهای دیگری انجام دادم. دبیری جشنواره و داوری و برپایی کارگاه و کارهای دیگرم به خاطر معلمی ام در آن سال ها در روستا های دور بود. نمی خواهم بگویم به معلمی ام افتخار می کنم؛ من زیاد واژه افتخار را دوست ندارم و به آن اعتقاد ندارم اما از آن جهت که دست سرنوشت مرا به این زمینه کشاند واقعا خوشحالم و خدا را سپاس می گویم. تجربه معلمی همیشه برایم عزیز است.

,

 

,

 

,

بیشتر معلم ها عنوان می کنند که همیشه اینطور نیست که معلم بگوید و شاگرد یاد بگیرد و موارد زیادی از شاگردها یاد گرفته اند. این تجربه برای شما هم وجود داشته است؟

,

 

,

واقعاً این طوری است. همیشه معلم نیست که یاد می دهد. معلمی یک جریان مداوم و دو سویه یادگیری است و شاید اولین چیزی که معلم ها از شاگردان یاد می گیرند صفا و صمصیمیت است. اگر توجه کرده باشید بیشتر معلم ها در زندگی خصوصی و خانوادگی انسان های ساده ای هستند و بیشتر پیچیدگی ها و سیاست های دنیای امروز برای ما مفهوم نیست دقیقاً به این خاطر که یک عمر با بچه ها تعامل داشته ایم. در دنیای پر آشوب و پر مشغله ما شاید تنها خلاف بچه ها رساندن جواب سؤال به بغل دستی باشد که ما هم از آن برآشفته می شویم اما شما این را با آنچه در بیرون از مدارس اتفاق می افتد مقایسه کنید.

,

                         

,

, ,

 

,

آیا در این سال هایی که بر شما گذشته تغییراتی هم اتفاق افتاده است؟ به نظر شما چه چیزهایی در دانش آموزان و معلمین این سال ها تغییر کرده است؟

,

 

,

تغییراتی وجود دارد اما می خواهم این طور توضیح بدهم که اگر در دانش آموزان چیزهایی تغییر کرده، این تغییرات  بر می گردد به نگاه  جامعه و خانواده ها. در گذشته  خانواده، دانش اموز را برای یادگیری به مدرسه می فرستاد اما نگاه امروز خانواده ها این است که از بچه ای که به مدرسه می فرستم یک مهندس یا پزشک می خواهم یا شغل پر درآمد دیگر. در این شرایط نگاه به مدرسه و آموزش، هم در دید خانواده و هم در دید دانش آموز متفاوت می شود و این تفاوت بر روی معلم هم اثر می گذارد. خانواده ها گاه به معلم به شکل ابزاری نگاه می کنند که قرار است موفقیت را تضمین کند و متأسفانه گاهی معلمین با شغلشان کار تجارت می کنند و آسیب در این جا اتفاق می افتد. این خیلی خوب نیست که معلم درِ خانه ای را برای درس دادن بزند از جایی که سنت ما اینگونه بوده است که درِ خانه معلمین را برای درس خواندن می زدند. حتی دستگاه آموزش و پرورش هم این روزها از معلم، معلمی کردن و آموزش های صحیح نمی خواهد بلکه درصد و رقم قبولی می خواهد. نگاه و جو اقتصادی جامعه در حوزه آموزش رابطه ها را مخدوش کرده است. خانواده ها هم تقصیری ندارند و جو جامعه ما باعث این مسأله شده است. خب معلمینی هم که به روش گذشته اند در این شرایط توفیقی نخواهند داشت.

,

 

,

خود دانش آموزان از گذر نسل ها تغییر کرده اند؟

,

 

,

بله این تغییرات  وجود دارد اما هنرمندی معلم در تعدیل این تغییرات است. نسل جدید نه فقط به معلم بلکه به خیلی چیزهای دیگر طور دیگری نگاه می کند. گاهی حرف ها و سخنانی بین معلم و شاگرد رد و بدل می شود که تقدس این رابطه را مخدوش می کند!

,

 

,

یک معلم برای جلوگیری از این آسیب ها چه می تواند بکند و یا چه باید بکند؟

,

 

,

کار دشواری است. واقعاً چون موانع زیادی وجود دارد اما تلاش های مختصر هم در این مورد خوب است. رسیدن به وضعیت قبل دشوار است اما من فکر می کنم آنچه رابطه ها را مستحکم می کند اعتماد است. اصلا هنرمندی معلم این است که اعتماد ایجاد کند. هنوز خیلی از شاگردان سابقم در شرایط سخت  و با اینکه شاید بدانند من کلیدی برای حل مشکلاتشان ندارم اما همچنان در هنگام مشکلات به من مراجعه می کنند. این تنها به خاطر آن است که به من اعتماد دارند.

,

 

,

در روز رستاخیز، رهایی مشکل است و من همیشه به این امیدوارم شاید به خاطر حتی یک شاگرد و تأثیر یک حرف من در زندگی او، در آخرت برای ما گشایشی حاصل شود چون که در آموزه های دینی ما این مسأله آمده است که هر کس یک نفر را نجات دهد مثل این است که همه جهان را نجات داده و من به این مسأله جداً امیدوارم. 

,

 

,

شعر برای شما چیز جدیدی نیست اما به عنوان آخرین سؤال، اگر بخواهید برای دانش آموزان شعری بخوانید چه می خوانید؟

,

 

,

من مدت ها در کلاس از دانش آموزان می خواستم مصرع هایی از ادبیات کهن را مثل شعار بنویسند و به دیوار کلاس بزنند یکی از این شعرها از داستان "رستم و اسفندیار شاهنامه" می آید. آنجا که رستم پیر و با تجربه برای گریز از جنگ ویرانگر به اسفندیار جوان می گوید:

,

 

,

جهان را به چشم جوانی مبین                بزن جنگ و بیداد را بر زمین

,

 

,

 

,

, ]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه