حجت الاسلام نظری در شام غریبان حسینی عنوان کرد؛

چیستی مرگ در کلام امام حسین(ع)/ عزاداری باید نمود معارف عاشورا باشد نه صرف ظاهر آن!

چیستی مرگ در کلام امام حسین(ع)/ عزاداری باید نمود معارف عاشورا باشد نه صرف ظاهر آن!
استاد حوزه و دانشگاه گفت: امام حسین(ع) شب عاشورا را برای عبادت و قرآن خواندن مهلت گرفت، در شب عاشورایی که گذشت کدام عزادار به احیای ‌آخرین درخواست امام حسین(ع) خود پرداخت؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از آناج،  حجت الاسلام نظری شب گذشته در هیئت انصار تبریز با اشاره به بارزه های کاروان کربلایی امام حسین(ع) به تبیین خصیصه‌‌های کاروانیان و آموزه‌‌‌‌های عاشورایی پرداخت:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,

در قرآن کریم برای حضرت ابراهیم دو خصلت "حنیف و رشید" ذکر شده است؛ در مقابل ابراهیم(ع)، نمرودیان قرار دارند که به جای حنیف، سخیف و به جای رشید، سفیه بودند. در دین اسلام پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) مسلک ابراهیمی داشته‌‌اند.

,

قیاسی بر اینکه بدانیم حسینی هستیم یا یزیدی؟

,

کاروان امام حسین (ع) که ابراهیمی مسلک بودند دو بارزه ی "حنیف و رشید بودن" در آنها وجود داشت و در مقابل کاروان یزید همچون کاروان نمرود هم جنیف بودند و هم سفیه؛ این تقابل هم اکنون نیز وجود دارد و ما باید برآیندی نسبت به عملکرد خود داشته باشیم و بدانیم که آیا حنیف هستیم یا جنیف و یا رشید هستیم یا سفیه! و با این قیاس می توانیم ادعا کنیم که ما نیز جزو یاران حسینی محسوب می شویم یا نه، زیرا با صرف ادعا و از روی ظواهر نمی توان به باطن دست یافت.

,

تبیین خصیصه‌‌ی حنیف و رشید

,

حنیف یعنی داشتن زندگی متقن و محکم؛ یعنی قدم گذاشتن در صراط مستقیم، یعنی اگر رانندگی می‌‌کنیم در لاین وسط باشد نه اینکه در شانه‌‌های خاکی جاده برانیم! یعنی زندگی و خوراک مشتبه نداشتن! حنیف بودن شاخصه‌‌ی ابراهیمی و حسینی بودن است.

,

رشید بودن یعنی حاکمیت عقل بر نفس. اگر در حکومت عقل، قوه خیال به تصرف عقل در آمد؛ خیال، شهوت و غضب معتدل خواهد بود. زیرا تمام اینها به فرمان عقل پیش می‌‌روند. وقتی عقل حاکم بر وجود باشد، زندگی رشید خواهیم داشت. اما اگر نه قوه‌‌ی وهم و خیال حاکم شود، عقل تعطیل می‌‌شود و اگر عقل تعطیل باشد زندگی عاقلانه به زندگی حیوانی تبدیل خواهد شد و جای مرده و زنده تغییر خواهد یافت.

,

دو مطلب مهم در آموزه‌‌ی عاشورایی خواهیم یافت؛ بحث اول اینکه کاروان حسینی مرگ و زنده را معنایی دوباره بخشیده است.

,

ما تصور می‌‌کنیم هرکس نفس می‌‌کشد، می‌‌خورد، می‌‌پوشد و می‌‌خوابد زنده است و هر کسی دفن شده، مرده است. در حالی که در ادبیات اهل بیت (ع) بین مفهوم زنده و مرده تفاوت وجود دارد. نقل شده از معصوم علیهم اسلام که با مرده ها تجارت، مراودت و معاشرت نداشته باشید، پرسیدند به چه کسی مرده می گویید؟ فرمود به سفیهان می‌‌گویم، کسانی که سفیه هستند و عقل بر وجود آنها حکومت نمی‌‌کند. پس می‌‌بینیم که جنازه‌‌های سیاری وجود دارند که راه می روند اما اهل بیت(ع) اینها را مرده معرفی می کنند و مومنان را از حضور در کنار ایشان منع می‌‌نمایند.

,

در عاشورا دچار فروعیات نشویم

,

از اینجا باید شاخصه‌‌ها را استنباط کرد؛ سیاه پوشیدن وعزاداری های خیابانی فروع هستند اگر فروع مبتنی بر اصول نباشد، باقی نخواهد ماند. جریان امام حسین(ع) و کاروان عاشورایی در معرض تهدید های جدی قرار دارد. وقتی به وضعیت دسته های عزاداری در ده سال گذشته نگاه می کنیم می توانیم به راحتی بسیاری از تغیرات را مشاهده کنیم.

,

در یک دسته‌‌ی عزاداری که صد نفر سینه زن دارد، چند صد نفر به تماشا ایستاده اند و عموما دختران جوانی هستند که با پدرانشان برای تماشا آمده اند، آنهم با آرایش هایی که مناسب مجالس زنانه است! پدر و مادری که همراه این دختر جوان هستند چرا تذکر نمی دهند؟

,

هر شخصی یک علم بر می دارد و جریانی را راه می اندازد، باید دقت کرد که مدیریت فرهنگی اش چگونه است. اگر به اصول و مبنا فکر نکنیم قافیه را خواهیم باخت و عنان کار از دست خواهد رفت و زمانی به خودمان خواهیم آمد که نخواهیم توانست کاری انجام دهیم. درگیر احساسات نشوید و نگویید که بگذار این مدت بگذرد تا بعد ببینیم امام چه برهانی آورده است.

,

فاش شدن راز مرگ در عاشورا

,

نکته‌‌ی اول این بود که مرگ و زندگی به گونه‌‌ای دیگر تعبیر شد، کسی که شهید شده مرده نیست و کسی که راه می رود حتما زنده نیست. اما نکته‌‌‌ی دوم این است که در کاروان ابراهیمی و حسینی راز مرگ فاش شد.

,

چگونه می شود که انسان به دنبال مرگ می‌‌دود، چگونه می‌‌شود که مرگ می‌‌طلبد و شهادت را در آغوش می کشد. راز این در چی است؟ حضرت ابراهیم (ع) را وقتی که می خواستند در آتش قطوری بیندازند، ایشان نه به خدا و نه به جبرئیل نگفت که من دارم می سوزم و کاری برایم انجام دهید!

,

چون می دانست شهادت در راه خداست و چون توحید را درک کرده بود، باکی نداشت. وقتی باور دارد که هر امری با نظر خدا اتفاق می افتد، اگر در آتش هم می سوخت می دانست که اراده‌‌ی خداست و حضرتش مطیع این اراده بود.

,

وقتی امام حسین می خواست از مدینه به طرف کربلا خارج شود، فرمودند: مرگ در گردن اولاد آدم، همچون گردن آویز تازه عروس است. هر کسی نمی تواند این حقیقت را درک کند و این هنر امام حسین(ع) است که عالم معقول را به عالم محسوس تنزل می دهد.

,

آن حقیقتی که در عالم معقول وجود دارد و آن پاسخ به سوال "چیستی مرگ" است که امام آن را به زبان این دنیا بیان داشته است. نو عروس به دنبال بهترین گردنبند می گردد و اگر مرگ همچون آن است و کسی این را درک کند، به دنبال مرگ می گردد به ویژه بهترین مرگ که شهادت است و دنبال بهترین آن هم می گردد. هیچ کس جز امام حسین(ع) نتوانسته اند زیباترین گردنبد را به گردن بیاویزد.

,

اگر امروز به شما بگویند که درهای جهنم به روی شما بسته شده و همه‌‌ی شما اهل بهشت هستید، فقط به یک شرط و آنهم اینکه از عشق به امام حسنی (ع) دست بکشید؛ آیا کسی این را انجام می دهد؟ بهشت و نعماتش به یک آن عشق حسین نمی‌‌ارزد.

,

خود را درگیر استدلال های احمقانه نکنید، اینکه می‌‌گویند اگر امام حسین نمی رفت و آن واقعه به وقوع نمی پیوست و آن تراژدی عظیم شکل نمی گرفت... تنها بر اساس استدلال‌های جاهلانه است. این عقل ما و شماست که می گوید می خواهم زنده بمانم! اگر حسین عقل "می خواهم زنده بمانم" داشت، هرگز به کربلا نمی رسید. امام حسین (ع) هدفش دین بود و می گفت دین باید بماند و هرچه بادا باد! ولو بر روی پیکر حسین در گودال قتلگاه زیر سم اسبان بماند.

,

این همان استدلالی است که شهدا در دفاع مقدس به کار گرفتند، می گفتند دین باید زنده بماند ولو اینکه جسم ما در اروند طعمه ی کوسه شود، امروز نیز مدافعان حرم می گویند دین باید زنده بماند ولو داعش سر ما را به ببرد.

,

به استدلال‌‌ها باید توجه کرد و فریب ظاهر کلمات را نباید خورد؛ راز شهادت را چنان چه به دنبال آن رفته بود، امام حسین هم دنبال کرد و این راه هنوز امتداد دارد.

,

دسته‌‌ی عزاداری نماد است، باید نمود معارف امام حسین(ع) باشد و اصل را که همان معارف امام است را نشان دهد. امام در صبح و ظهر عاشورا دو صحبت مهم بیان داشته است؛ در روز تاسوعا وقتی لشکر دشمن آماده‌‌ی نبرد می‌‌شد امام به حضرت ابالفضل دستور داد از لشکر دشمن یک شب برای دعا و نیایش ما وقت بگیرد. شب عاشورا گذشت؛ آیا برای خواندن قرآن و نماز بیدار ماندیم؟

,

کاش بتواند شب عاشورا را به احیاء تبدیل کرد. شب عاشورا قرآن است، شب مناجات و عبادت باید اینها تبین شود. فقط با راه اندازی دستجات نمی توان حق این شب ادا شود، عزاداری ها انجام بگیرد اما بخش اعظمی از شب عاشورا باید به قرآن و عبادت اختصاص یابد. حسینچی لر باید از محتوا بیشتر بدانند و فقط با ظواهر خود را فریب ندهند.

,

صبح عاشورا امام دید که لشکر چند هزار نفری یزید با هفتاد و یک نفر مانده است. اما اگر در عاشورا امام تنها هم می ماند، باز ذره ای به دل خوف راه نمی داد چون دستش در دست خدا بود. شهدا چرا مقاوم هستند؟ تنها بر این دلیل است که آنها ایمان واقعی به خدا و راه خدا دارند. چون آنها به یقین رسیده اند.

,

صبح عاشورا امام قرآن را باز کرد و روی سر گذاشت. به امید اینکه دشمن هدایت یابد برای ایشان سخنرانی کرد. شمر به مقابل امام آمد؛ امام به هدایت لشکر یزید پرداخت و گفت راه آب را بر زنان و کودکان نبندید. شمر به امام حسین(ع) گفت تا تو را  وارد جهنم نکنم آرام نمی گیرم؛ امام چندین بار در کربلا به شمر گفت که تو شبیه سگ هستی! و این به خاطر آن بود که شمر ظرفیت هدایت برای خود باقی نگذاشته بود. بخش هایی از صحبت های امام اینچنین بود: « ای مردم از دنیا برحذر باشید و این قدر سفت دنیا را در بر نگیرید. دنیا را به جای خدا گذاشته اید و اینقدر که از کم شدن مال دنیا می ترسید از خدا نمی ترسید»

,

در سخنرانی دوم ایشان ادبیاتشان تغییر می کند و می فرمایند: « وای بر شما باد! شما را چه شده است که گوش نمی کنید؟ من میخواهم شما را به راه خدا بیاورم. اگر اطاعت کنید نجات می یابید و اگر نه هلاک خواهید شد. » در این لحظه دشمنان با سوت و کفو هلهله نگذاشتند کلام امام ادامه پیدا کند که در ادامه ایشان آن جمله ی تاریخی را فرمودند: « رویتان سیاه شود چرا که شکم شما از حرام پر شده است و جایی برای حلال باقی نمانده است» ظرفیت ها را از دست داده بودند و دیگر هدایت پذیری در بین لشکر یزید وجود نداشت.

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه