نگاهی به استعدادهای از دست رفته در سایه بی اطلاعی ما

نگاهی به استعدادهای از دست رفته در سایه بی اطلاعی ما
قطعا اگر بتوانیم دانش آموزانی مستعد ، باهوش و خوش آتیه پرورش دهیم ، آینده خود بدستان همین کودکان آبادتر از اکنون خواهد شد . استعدادها چگونه در شهری کشف میشوند که حتی یک موسسه استعداد یابی ندارد ؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خرمشهر ما:دوستی برام تعریف کرد :  (( آقا ما یه دوستی داشتیم تو همین شهر گل و بلبل خودمون که چند سال پیش ازدواج کرد و از این شهر رفت. ماکه پرسیدیم واس چی  داری میری گفت واس آینده بچه هام. میرم یه جایی که بعدا شرمنده بچه هام نشم. آقا مارو میگی ، کلی تو دلمون بش خندیدیم  و هی صغری کبری چیدیم که : ای بابا ،بکجا چنین شتابان ،  چارتا مدرسه و دانشگاه که دیگه این حرفارو نداره . هرجا که بری عین همینجاست ، مدرسه و آموزش و اشتغال و فلان مملکت کلا همینه ….هینجا هم مدرسه هست ، آموزشگاه هست .تازه دوسه تا دانشگاه گردن کلفت غیر انتفاعی و مجازی و از راه دور و… هم داریم . بشین اولِ زندگی خودتو عیالتو آواره نکن . بمون همینجا یه گردوخاکی دور هم میزنم به بدن. اصلا کجا میخوای بری ؟ مگه نه میگن  آسمون همه جا یه رنگه ؟ نرو پشیمون میشی برمیگردی همینجا آخرش …….. اما انگار نه انگار. رفیق ما تصمیمشو گرفته بود . از ما گفتن بودن و ازاون نشنیدن ، آخر سر هم کار خودشو کرد و رفت . رفت یکی از شهرای مرکزی و خوش آب و هوا . من هم به عیالم از آینده نگری خودم میگفتیم و مغرورانه از اشتباه رفیقمو تذکر میدادم که دیر یازود پشیمون میشه و زندگیشو بادست خودش خراب کرده . آقا یه چندسال به همین منوال گذشت و دورادور از احوالات هم باخبر بودیم تا اینکه یک سالی دم عیدی قصد کرد یه سری بما بزنه . اون سالو هیچوقت یادم نمیره .پسر من تازه داشت چارسالش تموم میشد و اون دوست من یه پسر داشت که تازه وارد چارسالگی میشد .هردو پسر بچه سالم و باهوش بودن و بلطف خدا از نعمت سلامتی بی نیاز . بچه ی ما تازه پُشتک زدن یاد گرفته بود و ما مسرور از این همه فوران استعداد هرجا میرفتیم بچه رو تحریک میکردیم چنتا کله معلق بزنه جلو ملت که هی استعداد و هوششو به رُخ بکشیم . حالا گاهی هتریک میکرد و دوسه تا پُشتک میزد ما سرمست از این معدن هوش و استعداد هی جلوی بقیه فامیلا کلاس میزاشتیم که بچه مون چه کارایی بلده .در اوج فوران استعدادش یه دوتا شعر : “شبا که ما میخوابیم آقا پلیشه بیداره” و “چراغ راهنمایی وقتی دیدی یه جایی” روهم میخوند که براش کف میزدن و ما فکر میکردیم بیشتر از اینم کسی از یه بچه چار ساله انتظار نداره که . این دوست من که اومد خونه مون هم همین ماجرا تکرار شد . بچه ی اونا ساکت یه گوشه نشسته بود و کله معلقای ناهنجار بچه ی مارو تماشا میکرد و هیچ نمیگفت . ماهم مثل بارای قبل هی کیفور میشدیم از اینکه بچه ی ما هی توانایی هاشو به نمایش میزاره .یه چند دقیقه ای به همین ترتیب گذشت . منو همسرم مشغول صحبت با مهمونامون بودیم که تلویزیون چنتا کلمه انگلیسی پخش کرد. دیدم پسرِ رفیقم زیر لب یه چیزایی آروم میگه . پرسیدم چی میگه؟ چیزی میخواد ؟ باباش گفت :  داره کلمات انگلیسی رو میخونه. بعد قبل از اینکه من فرصت کنم تعجب کنم رو به پسرش کرد و گفت : کلماتو بخون بابا . پسرشم عین بلبل شروع کرد خوندن کلمات . تاجایی که انگلیسی دست و پا شکسته ی من یاری میکرد متوجه شدم همه لغاتو اونم با تلفظ درست خوند . من و عیالم مونده بودیم چی بگیم از تعجب . لغات که تموم شد دوتا شعر انگلیسی و چندتا اصطلاح و ضرب المثلم به لاتین گفت که راستیاتش من سردرنیوردم . اما برا کم نیوردن  هی سرمو به علامت تایید تکون میدادم. و در حقیقت هیچی از حرفاش حالیم نشد .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خرمشهر ما,

 

,

حرفاش تموم که شد ، ما کلی تشویقش کردیم و متعجب از این استعداد و پیشرفت بفکر فرو رفته بودیم که مادرش گفت : پسرم نقاشیشم خیلی خوبه .اگه میشه یه قلم کاغذ بدین بهش تا ما گرم صحبتیم یه نقاشی بکشه . خانم منم یه کاغذ و قلم داد دستش. به بیست دقیقه نکشیده بود که یه نقاشی خیلی  قشنگ کشید . جالب این بود  که بچه ی ما تو تمام زمانی که اون بچه مشغول تلفظ لغات انگلیسی و نقاشی بود ، داشت فقط کله معلق میزد و از این سر اتاق تا اون سر اتاق هی کلشو میزاشت زمین پُشتَک وارو تمرین میکرد . فک  کنم اونم مثل ما خجالت زده شده بود از این همه ادعای الکی خودمون .

,

بعد از این ماجرا به فکر فرو رفتم . اوضاع بدی بود . تازه فهمیده بودم تمام مدتی که فکر میکردم دوستم اشتباه کرده ، چه کلاه گشادی سر خودم و فرزندم گزاشتم . کلاه گشاد نه از بابت موندن تو شهر خودم ، از اون بابت که چنتا بچه عین بچه ی خودم باید استعداد و تواناییاشون در سایه ی غیبت امکانات آموزشی و فرهنگی و کمبود مراکز استعداد یابی و غفلت مسٶلین هدر بره . چرا اینقدر تفاوت بود بین بچه ی من و بچه ای که توی یه شهر بالا رشد کرده ؟ آیا واقعا بچه های اونا با استعداد تر و تواناتر از بچه های ما هستن؟ ))

,

قطعا اینطور نیست.

,

ماجرای  بالا قبل از اینکه مارا بخنداند ، باید بفکر فرو ببرد . براستی چرا چنین است ؟ مقصر کیست ؟ خداوندهر انسانی را با ویژگی های و استعدادهای منحصر بفردی آفریده بطوری که مجموع این ویژگی ها در هیچ فردی دیگری تکرارنپذیرفته . هرانسانی مثل اثر انگشتی ست که هیچ مشابهی ندارد . منحصر بفرد بودن DNA هرکس گواه این ادعا ست . حال باید این پرسش مطرح شود چگونه میتوانیم از استعداد و تواناییهای خود و فرزندانمان آگاه شویم تا بتوانیم با پرورش آنها ، شخصی مفید و متخصص به جامعه هدیه کنیم ؟ اگر نگاهی به نرخ بهره ی هوشی ایرانیان بندازیم متوجه میشویم ایرانیان به همراه تمامی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا ، هند ، پاکستان و کشورهای آسیای جنوبی و نیز دو قاره آمریکای شمالی و جنوبی در رده میانی یعنی با ضریب هوشی  ۸۵ تا ۹۰ قرار می گیرند. یعنی نه بالا و نه پایین . اما چرا میزان کشف و بکارگیری آن در مناطق مختلف کشور تفاوت فاحشی دارد ؟ کم نیستند اخباری که هرازچندگاهی از میزان قبولی های کنکور فلان شهر یا پذیرفته شدگان آزمون استخدامی فلان منطقه ویا پیشگامی فرزندان فلان استان در ورزش یاهنریا آموزش یا اقتصاد بگوش ما میرسد و ما براحتی با یک ابراز تاسف ساده برای همشهریان خودمان از کنار آنها میگذریم.

,

اگر کمی دقیق شویم ، و ریشه ای موضوع را بررسی کنیم متوجه میشویم قسمت کمی از مشکل ، ریشه در امکانات و مسٶلین دارد . عمده ی این تفاوت فاحش در فرهنگ  و طرز تفکر است . اگر ما مردمی مطالبه گر و مُصِّر به پیشرفت علمی و فرهنگی فرزندانمان باشیم ، دولت و تمامی نهادهای زیربط موظف میشوند تمام امکانات لازم را مهیا کنند .

,

موسسات استعداد یابی ، مدارس ، آموزشگاههای فرهنگی ، هنری ، علمی ، دانشگاها ، موسسات تحقیقاتی و هرجایی که به هرنحوی با نیروی انسانی در ارتباط است میتواند این معدن استعداد را وجود آنها تشخیص داده و شکوفا کند . اما متاسانه این اتفاق در شهرهای کوچک یا نمی افتد یا آنقدر دیر می افتد که دیگر مجالی برای پرورش و بکارگیری آن استعداد خدادای نیست . سعی کنید با نگاهی به کودکان اطرافتان حدس بزنید استعداد چند پزشک ، وکیل ، هنرمند ، ورزشکار ، صنعتگر ، دانشمند آینده و …… قرار است هدر رود و همه تبدیل به انسانهایی خموده در یک اداره یا پشت دخل یک مغازه شوند . خوشا والدینی که بخوبی درک کرده اند ارزشمندترین میراثشان ، آینده ی فرزندانشان است . والدینی که تمام تلاششان در راستای شناسایی توانایی های فرزندشان و پشتیبانی او تا رسیدن به جایگاه واقعی خودش است . بعد از والدین هوشیار ، نوبت نهادها و سازمانهای مربوط است که با فراهم آوردن امکانات و بکارگیری افراد متخصص در هر رشته و صنف و دانشی ، کودکان ، این سرمایه های انسانی  و آینده ساز کشور را سازماندهی کرده و مسیر هرکدام را برای رشد و تعالی در زمینه ی  مشخص روشن سازد .در ماجرای فوق ، شخص مهمان قطعا به شهری نقل مکان کرده که آموزش و دانش اندوزی جز لاینفک زندگی مردمش بوده و فرهنگ غالب مردم و مسولین آن سرمایه گزاری برای آتیه فرزندانشان است .شهروندانی که تمام توان و امکاناتشان در خدمت آموزش و پرورش و کشف استعدادهای کودکانشان اختصاص دارد . قبولی کنکور و آزمون های تحصیلی ، فراگیری زبان ، آموزش یک حرفه ، تمرینات ورزشی ، اشتغال به هنر و البته مطالعه از شاخصه های چنین شهری خواهد بود . بی دلیل نیست که درصد اشتغال جوانان شهر ما نسبت به چنان شهرهایی کمتر است و درصد کثیری از مناصب اداری ،آموزشی و حتی صنعتی توسط فرزندان غیر بومی اشغال شده است .

,

اگر مسٶلی میخواهد کار ریشه ای کند ، اول باید کودکان و فرزندان را دریابد . قطعا اگر بتوانیم دانش آموزانی مستعد ، باهوش و خوش آتیه پرورش دهیم  ، آینده خود بدستان همین کودکان آبادتر از اکنون خواهد شد . استعدادها چگونه در شهری کشف میشوند که حتی یک موسسه استعداد یابی ندارد ؟ والدین با اعتماد به کدام سازوکار مدون میتوانند از ظرفیت ها و کمبودهای فرزندانشان آگاهی پیدا کنند ؟ تاکی باید ادامه حضورمان در شهرمان باعث خراب شدن آینده ی فرزندانمان باشد؟ امیدوارم در شهر من روزی برسد که دیگر هیچ کس برای ساختن آینده ی فرزندانش ، امروزش را خراب نکند.

,

 

,

نوشته : عباس مدحجی

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه