از نیروهای کمیته انقلاب اسلامی سنندج:

جوانان سنندج بی آنکه ادعایی داشته باشند در خدمت کمیته انقلاب اسلامی بودند

جوانان سنندج بی آنکه ادعایی داشته باشند در خدمت کمیته انقلاب اسلامی بودند
جوانان انقلابی سنندج حتی شب ها هم از محل کمیته انقلاب خارج نمی شدند و در همان جا استراحت می کردند. جوانان انقلابی سنندج بدون هیچ گونه چشم داشتی هر چه در توان داشتند در طبق اخلاص نهاده بودند و بدون هیچ منتی هر کاری که از عهده اشان ساخته بود انجام می دادند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ محمد اعظمی از بازماندگان سازمان پیشمرگان مسلمان کرد در گفت و گو با پیشمرگ روح الله گفت: بنده در سال 1326 در شهرستان سنندج متولد شدم. در ایام جوانی در مغازه پدرم مشغول به کار شدم. پدرم مغازه تولید نان برنجی و نان روغنی داشت و من از همان روزها به حمه نان چای مشهور شدم ـ این نوع شیرینی به همراه چای استفاه می شد و به همین دلیل به نان چای معروف بوده است ـ .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله, پیشمرگ روح الله,

 

,

در سال های 1350 تا پیروزی انقلاب اسلامی چندین بار توسط ساواک دستگیر شدم. من به همراه چند تن از دوستانم بر علیه حکومت پهلوی جلسه برگزار می کردیم. یکی از همسایه های خانه پدرم که دبیر بود در طول هفته جلساتی را در منزلش برگزار می کرد و من هم آرام آرام به این جلسات دعوت شدم. این جلسات زیر زمینی برای انتشار اعلامیه های حضرت امام خمینی(ره) و نوارهای کاست امام خمینی(ره) را در سطح شهر پخش می کردیم.

,

 

,

در اوایل دهه 50 ه.ش تعداد کمی از مردم سنندج با امام خمینی(ره) و افکار ایشان آشنایی داشتند، ولی بودند افرادی که اعلامیه ها، سخنرانی و خطابه های حضرت امام خمینی(ره) را از دیگر شهرها تهیه می کردند و به سنندج می آوردند. تقریباً از سال 1354 و 55 به بعد شهرت امام خمینی(ره) همه گیر شد و تقریباً همه مردم کردستان با نام این روحانی مبارز و انقلابی آشنا شدند.

,

 

,

سال 1351 اولین باری بود که توسط ساواک دستگیر شدم. سه ماه و 17 روزی را در زندان ساواک تحت شکنجه و بازجویی قرار گرفتم و بعد از مدتی هم از زندان آزاد شدم. بازجویی های طولانی مدت و خسته کننده و کم خوابی های ویران کننده یکی از سخت ترین شکنجه ها بود؛ بازجوها اجازه نمی دادند کمی استراحت کنیم و زمانی که خودشان خسته می شدند و می رفتند استراحت کنند، صدای داد و فریاد و ناله و زجه زندانی های شکنجه شده را نوار کاستی که در داخل اتاق پخش می شد، استرس بیشتری به زندانی وارد می کرد. البته در کنار شکنجه های روحی و روانی، شکنجه جسمی هم از قبیل کتک زدن با شلاق، چوب و ... نیز بود، ولی تحمل شکنجه های روحی مقداری مشکل تر بود.

,

 

,

اطلاع نداشتن از دنیای بیرون در طول مدت زمان حبس، آزار دهنده بود. تازه زمانی که آزاد می شدی می فهمیدی که تنها نبوده ای و تعدادی از بهترین دوستانت هم در زندان در چنگال دژخیمان گرفتار بوده اند.

,

 

,

آن روزها من تازه ازدواج کرده بودم و علی رغم اینکه زندگی مشترکم برایم بسیار ارزشمند بود، ولی نمی توانستم دست از مبارزه با رژیم بکشم و به همین دلیل با تمام توان در جلسات و پخش اعلامیه ها شرکت می کردم.

,

 

,

یک بار هم در سال 1353 و 54 توسط ساواک بازداشت شدم. البته در میان جوانان سنندجی برادران شهید صدیق و عبدالله جماران از جمله افرادی بودند که بارها توسط ساواک زندانی شدند. شهید عبدالله جماران از جمله افرادی بود که ساواک برای اذیت و آزارش تمام دندان هایش را کشیده بود و در طول دوران حبس نیز به دلیل شرایط بسیار بدی که داشت، وزن زیادی کم کرده بود، ولی هیچ گاه از راهی که انتخاب کرده بود بازنگشت و به هدفش پشت نکرد.

,

 

,

جوانان انقلابی سنندج تقریباً همدیگر را می شناختند و این شناخت به واسطه حضور در جلسات زیرزمینی و مخفیانه شکل گرفته بود. در ابتدا همه سعی می کردند که به صورت مخفیانه فعالیات کنند، اما بعد از مدتی فعلیات های انقلابی جدی شد و همه مردم در راهپیمایی های سطح شهر حاضر می شدند. این جا بود که جوانان انقلابی نقش اصلی رهبری تظاهرات و راهپیمایی ها را بر عهده گرفتند و به تشویق و ترغیب مردم برای حضور در راهپیمایی ها مشغول بودند.

,

 

,

البته ساواک تا آخرین لحظات عمر رژیم پهلوی، بعضی افراد و بعضی خانه ها را که محل برگزاری جلسات مخفیانه بود زیر نظر داشت. به همین دلیل جوانان انقلابی سعی می کردند احتیاط کنند تا در دام ساواک گرفتار نشوند.

,

 

,

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جوانان انقلابی سنندج با جدیدت بیشتری ورود کردند و از صبح روز پیروزی انقلاب اسلامی در محل کمیته موقت انقلاب اسلامی سنندج حاضر شدند و تأمین امنیت شهر را عهده دار شدند. سنندج در آن روزها دو کمیته انقلاب داشت و جوانان سنندج در هر دو کمیته فعال بودند. من به همراه تعدادی از دوستانم در کمیته انقلاب اسلامی که به نام حجت السلام صفدری و شاطر محمد رحمانپور شناخته می شد، فعالیت می کردم.

,

 

,

کمیته ما در ساختمان روبروی مسجد جامع سنندج مستقر بود و در پشت مسجد جامع هم منزلی برای حجت الاسلام صفدری تهیه کرده بودیم و آن خانه محل استراحت حجت السلام صفدری بود. نیروهای کمیته انقلاب به صورت شبانه روزی در کمیته فعال بودند و گشت های شبانه، تأمین جاده و راه مواصلاتی، منهدم کردن خانه های تیمی و دستگیری عوامل و تفاله های رژیم پهلوی از جمله کارهایی بود که جوانان انقلابی سنندج همزمان با سایر شهرها انجام می دادند.

,

 

,

جوانان انقلابی سنندج حتی شب ها هم از محل کمیته خارج نمی شدند و در همان جا استراحت می کردند. جوانان انقلابی سنندج بدون هیچ گونه چشم داشتی کارهای محوله را انجام می دادند و کسی هم به اجر و مزد کارش فکر نمی کرد. هر کس هر چه در توان داشت در طبق اخلاص نهاده بود و بدون هیچ منتی هر کاری که از عهده اش ساخته بود انجام می داد.

,

 

,

بعضی از افراد وضع مالی خوبی داشتند و به همین دلیل مسئولیت تهیه خورد و خوراک و لوازم ضروری کمیته انقلاب را عهده دار بودند و بدون اینکه به کسی بگویند خودشان تمام کارها را انجام می دادند. اوضاع کردستان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خوب بود، تا اینکه سر و کله گروهک های ضد انقلاب پیدا شد. البته گروهک ها از همان روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی با ایجاد مزاحمت برای مردم به مشکلی برای کمیته انقلاب سنندج تبدیل شده بودند، ولی به مرور زمان و رسیدن به آخرین روزهای سال 1357 شرارت های گروهک های ضدانقلاب بیشتر شد تا اینکه ... .

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه