تقوای همکاری با بانوان
این نوشته نه یک نسخه تجویزی است و نه دستورالعمل کاری. بلکه اقتراحی است در باب همکاری با بانوان برای کسانی که دغدغه فعالیت اجتماعی بانوان را به همراه دغدغههای دینیای چون رعایت حریمهای شرعی و اخلاقی دارند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛از وقتی زنان توانستند در جامعه اسلامی نقشی بهجز نقشهای سنتی چون مادری و همسری را بهعنوان یک نقش اجتماعی بپذیرند، مساله پیچیده «چگونگیِ حضور زنان در جامعه» طرح شد. چراکه در وضعیت سنتی، جامعه مساوق با جمعیت مردان است و پذیرفتن نقش اجتماعی توسط زنان یعنی حضور زن در میان جماعت مردان؛ اما مساله حضور اجتماعی زنان صرفاً منحصر به مسائلی چون مساله محرم و نامحرم یا جلوگیری از اختلاط مردان و زنان نیست. چراکه در فضای سنتی نیز مساله محرم و نامحرم و مواجهشدن با کسانی چون شوهر خواهر، برادرشوهر، مرد همسایه و … بهصورت همیشگی و چهبسا بیشتر از امروزه مطرح بوده است و همیشه و همیشه نظر دین رعایت حرمتها و حفظ خط قرمزها در میان افراد نامحرم بوده و هست بلکه در فعالیت اجتماعی زنان مساله چیز دیگری است؛ یعنی درواقع مساله اجتماعی پیشآمده نحوه «تعامل» و «معاشرت» زن و مرد نامحرم نیست؛ بلکه مساله، مساله «همکاری» زن و مرد است. همکاری بر سر مساله «کار» به وجود میآید و توجه به معنای کار میتواند به ما در درک نقش زن و نوع تعامل با او کمک کند. آیا منظور از کار، شغل، فعالیتهای اجتماعی، وظایف و… است؟ پاسخ هم آری و هم خیر است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,دراینباره میتوان مساله را از منظر «حق کار» هم بررسی کرد؛ یعنی حقِ امرِ مسالهمند آن است که حاذقترین فرد و تواناترین شخص را برای حل آن گمارد تا کسانی که حیات و مماتشان در گرو آن است جان سالم به درببرند و اگر این کار شکل نگیرد حق کار و ذینفعهای آن ضایعشده است. با توجه به تحلیل فوق که محوریت را به حل مساله میدهد باید بپذیریم که مساله مردان و زنان عین یکدیگر هستند چراکه اصلاً جنسیتبردار نیستند و تقسیمکار ازاینجهت بیمعناست. به همین دلیل نباید در محیطهای کاری برای خانمها برنامهریزی جداگانهای داشته باشیم و مثلاً بگوییم که زنان روی موضوعاتی مانند خانواده، فرزندآوری یا… کار کنند و مردان به بحران محیطزیست، اقتصاد مقاومتی و… (این تقسیمبندی ذهنی نیست و در بسیاری از نهادیهای انقلابی حتی موضوعات پژوهشی بر همین اساس بین پژوهشگران تقسیم میشوند) کار کنند. چراکه در این نوع طبقهبندی بهوضوح تقسیمکار بر اساس جنسیت صورت گرفته است و نه بر اساس توجه به حل مساله و نجات از امر بحرانی. حال اگر بانوی توانمندی دانش و ظرفیت پژوهش در انرژی هستهای یا اقتصاد مقاومتی را داشت باید چه کرد؟ بهصرف اینکه زن است باید از فعالیت در این عرصهها بازبماند؟ من مطلب را مجدداً به مثال پزشک و تزریقاتی ارجاع میدهم. اگر باور کنیم که ما در محیطزیست، اقتصاد مقاومتی، انرژی هستهای بحران جدی داریم. بحرانی که حیات و مماتمان به آن گرهخورده است، آیا بازهم به آن فکر میکنیم که چه کسی و با چه جنسیتی میتواند حل کند؟ اگر حفظ یک انسان واجب است و در شرایط بحرانی نباید به زن یا مرد بودن شخص پزشک فکر کرد پس چگونه میتوان در مسائل اجتماعی که حیات و ممات افراد بسیاری به آن گرهخورده است بهراحتی درباره مجریان و متصدیان آن قضاوت جنسیتی کرد؟!
,
ما آقایان نباید در همکاری با خانمها تنبل و تنپرور باشیم. آقایان نباید به خاطر راحتی خودشان در تعامل با همکارانشان اصل «کار» را به خطر بیندازند. قطعاً کار و توفیق در آن مقدّم بر هر چیزی است. پس نباید به بهانه اینکه میخواهیم در جلسات یا در محیط کار راحت باشیم (کنایه از اینکه هر طوری که میخواهیم صحبت یا رفتار کنیم) مانع حضور خانمی توانمند شویم که میتواند در پیشبرد کار و در حل مساله کمک کند. برای اینکه ببینیم این استدلال ]راحت بودن در محیط کار[ چقدر پوک و بیاساس است کافی است که این استدلال را در موارد مشابه ای از آقایان شبیهسازی کنیم. مثلاً آیا این استدلال در مورد فلان شخصیت برجسته علمی هم که شخصیتی حساس و اتوکشیده و ازقضا زودرنج دارد هم صدق میکند؟
,
اما هم مردان و هم زنان باید یادشان باشد که اگر سیستم کاری بتواند خدماتی را متناسب با سطح سوم بانوان یعنی مادران ارائه کند از باب چونکه ۱۰۰ آید ۹۰ هم پیش ماست، ۲ گروه دیگر نیز از خدمات متناسب بهرهمند میشوند اما اگر از سختی کار با گروه سوم (مادران) بترسیم و خدمترسانی به آنها را مدنظر قرار ندهیم چه میشود؟ اگر بگوییم که کار با ایشان هزینه بالایی را به ما تحمیل میکند و از سوی دیگر منفعت کامل نیز به ما نمیرساند چه اتفاقی میافتد؟ دقیقاً در همین لحظه است که ما خلاف سیاستهای کلان خانواده و مادری حرکت کردهایم. در اینجاست که بهصورت واضحی به زنانی که قصد حضور در اجتماع و فعالیت اجتماعی دارند گفتهایم که بهترین وضعیت برایشان مجرد بودن است. وضعیتی که به هیچ کجای دیگر تعهد نداشته باشند و اگر ازدواج هم کردند حداقل مادر نشوند! چراکه اگر مادر بشوند نه فقط از سیکل حضور اجتماعی محروم میشوند بلکه دیگرکسی به آنها به چشم یک نیروی نخبه و خبره نگاه نمیکند.
,
حال اگر ما امکانی را که زنان برای ما در پیشبرد اهداف و کارهای اجتماعی میتوانند داشته باشند را «نادیده» بگیریم، امکان ظهور «فمینیسم اسلامی» را در میان اقشار مذهبی فراهم کردهایم. در جامعه سنتی، زن در جامعه حضور نداشته فلذا دیده نمیشده است اما امروزه، زن در جامعه حضور دارد ولیکن نادیده گرفته میشود و تفاوت بسیاری است بین «دیده نشدن شخص غایب» و «نادیده گرفتن شخص حاضر». این نادیده گرفتن است که دوگانه زن و مرد را در جامعه پررنگتر میکند و درنهایت به توفیق ما در کارها ضرر میزند.
,
فارغ از همه مباحث فوق باید به این نکته توجه داشت که نقش زن و مرد -بهخصوص در بستر خانواده- دو نقش وابسته بهحساب میآید که تغییر در هریک نیازمند تغییر در دیگری است. فلذا اگر ما امروزه به تغییر نقش زنان در ذیل انقلاب اسلامی باور داریم باید متوجه این مساله باشیم که نقش وابسته آنهم که نقش شوهری باشد نیز تغییر میکند. به عبارتی نمیتوان این مساله را صرفاً به تغییر نقش زن تقلیل داد و گمان کرد که وضعیت مردان بهمانند قبل باقیمانده و هیچ تغییری نکرده است. بهعبارتدیگر، صحبت کردن از زن بدون صحبت کردن از مرد بیمعناست همانگونه که صحبت کردن از نقش مادر بدون صحبت کردن از نقش پدر و وظایف او عبث است. البته این مساله و مسائل مشابه آن در نگاهی کلیتر به مساله «جهان انسانی» مربوط میشوند. اگر ما پذیرفتهایم که وضعیت زنان امروز با وضعیت زنان دیروز فرق کرده است این تغییر صرفاً به خاطر تغییر زنان و وظایف و نقشهای ایشان نیست بلکه جهان زن امروز با جهان زن دیروز تفاوت کرده است؛ و به عبارت بهتر جهان امروز با جهان دیروز تغییر کرده است و بهتبع این تغییر جهان است که وضعیت زنان نیز دگرگونشده است.
,
]
ارسال دیدگاه