نشست علمی ویژگی‌های شخصیتی آیت الله میرزا حسن کرمانشاهی برگزار می شود

نشست علمی ویژگی‌های شخصیتی آیت الله میرزا حسن کرمانشاهی برگزار می شود
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه از برگزاری نشست علمی ویژگی های شخصیتی آیت الله میرزا حسن کرمانشاهی در استان خبر داد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از مرصاد، ابراهیم رحیمی زنگنه با اشاره به ویژگی های شخصیتی میرزا حسن کرمانشاهی، او را عارفی وارسته، شاعر،  متکلم معاصر و فیلسوفی کم نظیر دانست و از برگزاری نشست علمی ای با موضوع بررسی ویژگی های شخصیتی این عارف برجسته کرمانشاهی خبر داد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مرصاد،,

 

وی افزود: این نشست با حضور دکتر منوچهر صدوقی سها، (نویسنده، پژوهشگر، عرفان‌پژوه، فیلسوف و حقوق‌دان ایرانی) برگزار می شود.

 

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه زمان برگزاری این نشست را روز یکشنبه ۱۶ آبان  و مکان برگزاری آن را تالار وحدت دانشکده فرهنگ و هنر علمی کاربردی واقع در میدان جلیلی اعلام کرد.

 

وی  با بیان اینکه میرزا حسن کرمانشاهی افتخار این خاک گهر خیز است، از تمامی فرهیختگان استان دعوت کرد تا در این نشست حضور داشته باشند.

 

رحیمی زنگنه بار دیگر اشاره ای به شخصیت میرزا حسن کرمانشاهی داشت و افزود: وی فیلسوف معاصر و از عرفای برجسته استان و کشور بود که ملقب به خاتم الحکما المشائین و استاد بسیاری از فلاسفه پس از خودش است.

 

وی تصریح کرد: دکتر منوچهر صدوقی سها استاد فلسفه دانشگاه تهران و حوزه علمیه و داماد علامه محمد تقی جعفری، کسی است که او را بیشتر از هر کس دیگر می شناسد. لذا از این استاد عالیقدر دعوت کرده ایم تا در قالب یک نشست علمی ابعاد شخصیتی و علمی میرزا حسن کرمانشاهی را بیشتر تشریح کند.

 

نگاهی به زندگی آیت الله العظمی میرزا حسن کرمانشاهی

 

ایت الله العظمی میرزا حسن کرمانشاهی، در سال 1250 در کرمانشاه متولد شد. البته بنابر نقلی دیگر تاریخ ولادت وی دقیق روشن نیست؛ اما وفات وی که در هشتاد یا نود سالگی بوده است، تولدش را بین سالهای 1246ـ1256 نشان می دهد.

 

میرزا حسن کرمانشاهی، دوران کودکی و نوجوانی را در کرمانشاه گذراند. دانش های مقدماتی را از برخی استادان آن دیار فرا گرفت و سپس به تهران مهاجرت کرد.

 

دیری نپایید که وی مدارج علمی را در تهران طی نمود و به مرتبه استادی رسید. مراتب علمی وی، به گونه ای بود که در تدریس پاره ای از علوم، بی نظیر بود. آن چه در زندگی این بزرگوار حائز اهمیت است، کثرت علم، شاگرد پروری و روحیه زهد و قناعت اوست که اعجاب همگان را برانگیخته است.

 

استاد سید جلال الدین آشتیانی می نویسد:
«از قراری که استادم آقا میرزا احمد آشتیانی می فرمود، آقا میرزا حسن کرمانشاهی مدتی به درس مرحوم حکیم متاله، آقا میرزا حسن نوری، حاضر می شده است».

 

در خصوص زندگی تحصیلی میرزای کرمانشاهی، از استادان او کمتر نام برده اند که در همین خصوص، می توان پژوهشی در خور توجه انجام داد.

 

از دیگر استادان وی، می توان به آقا علی نوری و حکیم سید ابوالحسن جلوه زواره ای اشاره کرد.

 

مهمترین ویژگی حکیم کرمانشاهی، شاگرد پروری و توان بالای او در تدریس برخی از متون بود که در عصر خود، کسی همپای او نبوده است. بسیاری از بزرگان، در مجلس تدریس او زانوی ادب بر زمین زدند تا از خرمن حکمت و اخلاق او خوشه چینی کنند. آوازه مکتب حکیم کرمانشاهی چنان بود که حتی پس از وفات او، بسیاری از دانشمندان برای درک مکتب حکیم کرمانشاهی، در جست جوی شاگردان او برآمدند تا آن چه را آنان از استاد آموخته بودند، به اینان بیاموزند تا آن جا که وی را رکن انتقال فلسفه به فلاسفه متأخر شمرده اند. شاگردان بسیاری در مکتب میرزا حسن کرمانشاهی درس آموختند که در میان آنان، چهره های شاخصی از دانشمندان عالم تشیع مشاهده می شود.

 

استاد سید جلال‌الدین آشتیانی، بزرگترین فیلسوف مشائی معاصر، در پاورقی «شرح بر زاد‌المسافر» می نویسد:
«آقا میرزاحسن کرمانشاهی، از بزرگترین فلاسفه مشائی در اعصار اخیر که در حکمت ذوقی و فلسفه به سبک ملاصدرا و عرفانیات به سبک محیی‌الدین و اتباع او، صاحب حظی وافر و در علوم ریاضی و طب متداول قدیم، استاد و در تدریس بعضی از مباحث اسفار، مانند جواهر و اعراض و سفر نفس این کتاب، بی‌نظیر بود».

 

استاد سید جلال الدین آشتیانی در جایی دیگر چنین می نگارد:
«همه اساتید عصر، اقرار داشتند که معاصران مرحوم آقا میرزا حسن، مباحث نفس اسفار و امور عامه این کتاب و کتب مشائیه را نمی توانند مانند وی تدریس کنند».

 

میرزا حسن، شاگرد میرزا ابوالحسن جلوه است و از ارکان انتقال فلسفه به طبقات متاخرتر به شمار می رود. وی شاگردان زیادی تربیت کرد که یکی از آنان، فیلسوف فاضل، سید موسی زرآبادی می باشد.
شاگردان حکیم کرمانشاهی عبارتند از:
1. آقا میرزا احمد آشتیانی.
2. آقا میرزا مهدی آشتیانی.
3. آقا شیخ مهدی امیرکلایی.
4. آقا شیخ محمود مفید.
5. آقا بزرگ حکیم شهیدی رضوی.
6. سید ابوالحسن قزوینی.
7. ابوالحسن میرزای قاجار حیرت.
8. دکتر سید ابوالفضل معتمد هاشمی.
9. آقا احمد بن هادی بن محمود بن آقا محمد علی کرمانشاهی.
10. آقا شیخ اسدالله ایزدگشسب گلپایگانی.
11. آقا میرزا حبیب الله ذوالفنون عراقی.
12. آقا میرزا حسن شرف الملک.
13. سید حسین بن سید محمود قمی طباطبایی.
14. آقا شیخ حسین بن هادی رانکوهی لنگرودی.
15. مرحوم حسینقلی مستعان.
16. آقا سید صدر الدین هاطلی کوهپایی اصفهانی.
17. آقا ضیاء الدین دری اصفهانی.
18. حاج ملا عباسعلی کیوان قزوینی.
19. آقا شیخ عبدالنبی کجوری.
20. فاضل بن حسین بن حسن لنکرانی.
21. آقا میرزا فضل الله خان آشتیانی.
22. میرزا لطفعلی صدرالافاظل متخلص به دانش.
23. آقا شیخ محمد بن حبیب الله جولستانی.
24. آقا شیخ محمد بن احمد خندق آبادی کاشانی.
25. سید محمد فاطمی قمی.
26. شیخ محمد تقی آملی.
27. آقا شیخ محمد کاظم تربتی.
28. سید محمد کاظم عصار تهرانی.
29. سید مرتضی لنگرودی.
30. میرزا محمود آشتیانی.
31. سید موسی زرآبادی قزوینی.
32. میرزا هادی خان حائری مازندرانی.
33. آقا سید یعقوب انوار شیرازی.

 

به یقین، مهمترین ویژگی حکیم کرمانشاهی، تبحر خاص و ویژه او در فلسفه بوده که او را از سایر هم عصران خود متمایز ساخته است. در این میان، گروهی به بررسی مشرب فلسفی او پرداخته اند. آقای صدوقی سها می نویسد:

«معروف شده که ایشان متمایل به مشرب مشائیه، بلکه او را خاتمه‌الحکماء‌المشائین هم گفته‌اند؛ ولی مرحوم سید جلال‌الدین آشتیانی، این نظریه را از اغلاط دانسته‌اند؛ بلکه گفته‌اند او آخرین فیلسوف مشائی نبود».

 

دلایلی که مرحوم آشتیانی بر این امر آورده اند از این قرار است:

1. استادان او همه در حکمت متعالیه استاد بودند.

2. وقتی که آقا میرشهاب‌الدین نیریزی و آقا میرزاهاشم قدس‌الله‌روحه در سالهای 1331 و 1332 جهان خاکی را ترک نمودند، شاگردان این دو استاد، سفر نفس اسفار و قسمتی از الهیات را قرائت نکرده بودند... و برخی مستعدان و مشتاقان دیگر، بدون کوچک ترین درنگ، ملتجی به استاد علامه میرزا حسن کرمانشاهی شدند.
تدریس سفر نفس و الهیات، از عهده کسی بر می آید که در حکمت متعالیه استاد ماهر باشد».

 

استاد منوچهر صدوقی سها، نظریه مرحوم سید جلال الدین آشتیانی را نمی پذیرد و پاسخ آن را چنین می دهد:
«ملحض ایام افادات عالیات این است که اولا جناب میرزای کرمانشاهی، تدریس اسفار و فصوص می فرموده است و ثانیا آن هم به نحوی که مورد قبول بزرگان عصر بوده باشد و ثالثا این معنی، دلیل است بر رسوخ آن بزرگ در حکمت متعالیه و عرفانیات و این هر سه سخن حق است؛ بلا ریب ولکن چنانکه پدیدار است، دلیل عدم تضلع جناب میرزا به حکمت مشائیه نیست؛ بالاخص که برخی دیگر از تلامیذ طراز اول آن بزرگ که در عرض برخی از بزرگان دیگر از تلامیذ معظم له که حضرت استاد آشتیانی دامت برکاته تنصیص به نام نامی آنان فرموده اند، در شمارند. استاد عظیم الشان خویش، جناب میرزا را تلویحا اعظم حکمت مشائیه به عصر خویش دانسته اند؛ چنانکه مرحوم مبرور، آقا ضیاء الدین دری آورده است که: «تعلیقات شریفش که در طبیعیات و الهیات شفا است و فعلا نزد نگارنده موجود است، تسلط آن مرحوم را بر فهم کلمات شیخ به خوبی می رساند»

 

استاد منوچهر صدوقی سها به نقل از مرحوم سید ابوالحسن حسینی قزوینی نقل می کند که جناب میرزا حسن کرمانشاهی معروف بود به «فهم کلمه الشیخ (ابن سینا) بهتر از همه» و نیز از قول حاج شیخ محمد علی لواسانی چنین نقل می کند:

 

«آن بزرگ، قالبی می داشتی نحیف و عینک بر دیده می نهادی».

 

همچنین وی از قول مرحوم سید محمد کاظم عصار نقل کرده که مرحوم میرزا حسن کرمانشاهی «چنان اسیر پنجه درویش می بوده است که خود می فرموده به تحت قبه قم، فقیرتر از من نیست و با این همه، پیوسته خوشرو می بوده است و گاه هم که آهی از نهاد بر می آورده است، از آن نور می بارید».

 

مرحوم دری در توصیف وی آورده است: «قطع نظر از مقامات علمی، بسیار عفیف النفس و پاکدامن و وارسته از دنیا و مقبل به آخرت (بود) ؛ با این که معیشتش در نهایت سختی می گذشت، در مدت عمرش به احدی ظهار عسرت ننمود و به همان حقوق مدرسه قناعت فرمود».

 

زندگی این حکیم بزرگوار، در عین غنای علمی، با فقر مادی همراه بود. قناعت و زهد او، چنان بود که در حوادث روزگار، همانند کوه استوار بود و تندباد مشکلات زندگی در قامت استوار او تاثیری نداشت.

 

در کتاب تاریخ حکما و عرفا به نقل از کیوان قزوینی چنین نقل شده است:
«گاهی به حوالی عید، میرزا، اثاث البیتی می فروخت تا تدارک لوازم عید کند. به او گفتند:
مقداری از علم خویش را بفروشید به ...

 

گفت: چون شود؟

 

گفتند: شما می شوید با پول و بی علم و او می شود بی پول و با علم!

 

فرمود: اگر چنین است، نمی فروشم»

 

استاد سید جلال الدین آشتیانی در مقدمه کتاب تمهید القواعد در شرح حال آقا میرزا محمود، یکی از استادان بزرگ علوم عقلی می نویسد: «مرحوم آقا میرزا حسن کرمانشاهی، فیلسوف متاله آن عصر نیز مبتلا به تنگدستی بود و معاش خود و عائله خود را از حقوق مختصر مدرسی، که از مدرسه سپهسالار قدیم می گرفت، تامین می نمود؛ ولی شدت ایمان و کثرت زهد آقامیرزا حسن کرمانشاهی، مانع از تاثیر فقر در روحیات او بود؛ چون در تقوا و زهد و ایمان واقعی، سلمان عصر و ابوذر دوران به شمار می رفت».

 

حکیم کرمانشاهی دارای آثار و نوشته هایی بوده که ـ تعلیقات بر طبیعیات و الهیات شفا، نمونه ای از آنهاست.

 

همچنین وی حواشی فراوانی بر اسفار و شرح اشارات و شفا نوشته است و گویا رسائلی مستقل نیز داشته است که از بین رفته است.

 

استاد سید جلال الدین آشتیانی در کتاب منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران به برخی از آثار وی اشاره کرده است.

 

استاد حسن حسن زاده آملی می فرماید: «از زمان حکیم بزرگ، استاد الحکماء و الفلاسفه، ملا علی نوری مازندرانی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ تاکنون، هر چند علمای الهی که همه آنان و یا اکثرشان از شاگردان به واسطه یا مع الواسطه همین حکیم متاله ملا علی نوری اند (و) بر کرسی شریعت غراء، معارف حقه محمدیه را بر نفوس مستعده، القا می فرمودند و علم پروری و عالم پروری می نمودند، لکن مرحوم ملا علی نوری و حکیم سبزواری، در تعلیم حکمت متعالیه و تدریس کتب صدر المتالهین و مرحوم آقا میرزا محمد رضا قمشه‌ای و آقا میرزا هاشم اشکوری در تعلیم حقایق عرفانیه و تدریس صحف محیی الدین عربی و مرحوم میرزا حسن کرمانشاهی در تعلیم حکمت مشاء و تدریس زبر شیخ رییس، شاخص بوده اند و در شاگرد پروری و نشر اصول معارف انسانی، ممتاز. هر یک در فن دیگری، کمال تبحر را داشته است؛ جز این که در یک سمت شهرت یافته است؛ با حفظ این که والذین اوتوا العلم درجات.

 

تهران در سال 1336 ش. شاهد خاموشی یکی از ستارگان بلند آوازه تاریخ فلسفه بود. حکیم و فیلسوف بزرگ میرزا حسن کرمانشاهی که سن او بین 80 تا 90 سال بود، جهان خاکی را ترک کرد و به عالم ملکوت صعود کرد. نقل شده که پس از وفات وی، اوضاع مالی‌اش چنان بود که برای کفن و دفن معطل ماندند تا آن که آقا میرزا مهدی آشتیانی که از شاگردان او بود، عهده دار هزینه کفن و دفن وی شد.

 

ماجرای ایت الله العظمی میرزا حسن کرمانشاهى و طلبه ژنده پوش

 

آقا میرزا حسن کرمانشاهى، علاوه بر احاطه به علوم متداول عصر از علوم ریاضى و طب و حکمت مشّا و اشراق و فلسفه و عرفان و فقه، در عمل و اخلاق فرید عصر خود بود.

 

نجابت و عفت نفس و بی توجهى او به دنیا و اهل پلید آن زبانزد خاص و عام بود، با این که در کمال عسرت زندگى می نمود، از احدى پول قبول نمی کرد و با همان حق تدریس مدرسه سپهسالار قدیم زندگى می نمود.

 

ابتلا به فقر و تنگدستى شدید هرگز در روحیه او تزلزل وارد نکرد و از روزگار شکایت نداشت و با شداید می ساخت.

 

هیچ چیز مانع او از تدریس و تربیت شاگرد نمی شد، یکى از اکابر می گفت: گاهى در اثناى درس و دیگر اوقات که به حال خود فکر می کرد آهى از عمق دل برمی آورد که از آن نور می بارید !!

 

خدایا ! چه بندگان بزرگوار و پاکى داشتى و دارى ، خداوندا ! ما افتادگان در چاه طبیعت و مادیگرى را نجات بده ، الهى ! دردمندان را از در دورى از مقام قرب علاج کن ، خداوندا !

 

مستمندان را از ذلت بدر آر ، پروردگارا ! مهجوران را از درد هجر به مقام وصل رهنمون شو ، الهى ! کام ناکامان را از شراب عشقت پر گردان ، خداوندا ! خاک‏نشینان را به عالم پاک برسان.

 

حاج میرزا حسن کرمانشاهى این مرد بزرگ الهى می گوید: روزى در مدرسه سید نصیر الدین نشسته بودم، طلبه‏ اى ژنده‏ پوش و ژولیده موى مستقیم به نزد من آمد و گفت: آقاى میرزا ! کلید حجره شانزده را به من بده و از امروز منطق بوعلى برایم بگو، من خواهى نخواهى در برابر او تسلیم شدم، کلید آن حجره را به او واگذار کردم و منطق بوعلى برایش شروع نمودم در حالى که منطق گفتن کار یک طلبه فاضل بود و من سال‏ها بود از گفتن آن فارغ بودم .مدتى براى او درس گفتم، یک شب خانواده‏ ام از کثرت مطالعه من ناراحت شد به ناراحتى او پاسخ نگفتم. ولى شب بعد هر چه دنبال منطق گشتم آن را نیافتم . دو سه روزى بی مطالعه درس گفتم، یک روز به من پرخاش کرد که اى شیخ ! چرا بی مطالعه درس می گویى؟ به او گفتم: کتابم را گم کرده‏ ام ، گفت: در محل رخت خواب زیر رخت خواب سوم است، از اطلاع او به داستانم شگفت‏ زده شدم.

 

به او گفتم: کیستى؟

 

گفت: کسى نیستم

 

گفتم: روزى که آمدى مستقیم به نزد من آمدى و نام مرا گفتى. سپس کلید حجره شانزده را که خالى بود از من خواستى، آن گاه درخواست منطق بوعلى کردى و امروز از جاى کتاب خبر می دهى و این همه بی علّت نیست داستانت را بیان کن.

 

گفت : طلبه‏ اى هستم از اهالى دهات شاهرود، پدرم عالمى زاهد و خدمتگزارى با واقعیت بود، تمام امور دینى اهل ده بر عهده او بود. میل زیادى به درس خواندن من داشت، ولى من بر خلاف میل او روزگار به عیش و نوش می گذراندم. پدرم پس از سالیان درازى خدمت به مردم از دنیا رفت. پس از گذشت مراسمش، مردم لباس او را به من پوشانده و مسجد و محرابش را واگذارم نمودند.

 

دو سه سالى نماز خواندم، سهم امام گرفتم، هدایاى مردم از قبیل گوسفند و روغن و ماست و پنیر و پول قبول کردم و غاصبانه و بدون استحقاق خوردم، مسائل دینى را براى مردم از پیش خود گفتم، روزى به فکر فرو رفتم که طى طریق به این اشتباه تا کى؟ چند روز دیگر عمرم به سر می آید و به دادگاه برزخ و قیامت می روم. جواب حق را در برابر این وضع چه خواهم داد؟! از تمام مردم دعوت کردم روز جمعه براى امر مهمّى به مسجد بیایند، همه آمدند، به منبر شدم و وضع خود را بازگو نمودم، مرا از منبر به زیر آوردند و تا قدرت داشتند از ضرب و شتم فروگذار نکردند، پس از آن کتک مفصّل با لباسى پاره و مندرس، بدون داشتن وسیله، با پاى پیاده به تهران حرکت کردم.

 

در سرازیرى راه تهران به شخص محترمى که آثار بزرگى از ناصیت او پیدا بود برخوردم با اسم مرا صدا کرد و آدرس شما و مدرسه شما را به من داد. من اکثر روزها او را می بینم و با او هم غذا می شوم، مسئله کتاب منطق و جایش را او به من گفت. میرزاى کرمانشاهى که از گفته‏ هاى او متعجب شده بود و آثار الهى مبارزه با نفس و ترک هوا را در آن طلبه می دید. دریافت که این شخص با وجود مقدس امام عصر علیه‏ السلام روبرو شده در حالیکه آن جناب را نشناخته، میرزا به او فرمود: ممکن است از دوست خود اجازه بگیرى تا لحظه‏ اى به شرف ملاقات او نایل گردم.

 

طلبه شاهرودى گفت: این کار مشکلى نیست، من او را می بینم و زمینه ملاقات تو را با وى فراهم می کنم.

 

چون روز دیگر شد طلبه شاهرودى گفت: دوست من به تو سلام رساند و گفت : شما مشغول تدریس باش!

 

به او گفتم: اگر او را دیدى اجازه بگیر من از دور جمال مبارکش را زیارت کنم، گفت: مانعى ندارد.

 

رفت که اجازه بگیرد ، دیگر باز نگشت و مرا در حسرت دیدارش خون‏جگر کرد.

,

 

,

وی افزود: این نشست با حضور دکتر منوچهر صدوقی سها، (نویسنده، پژوهشگر، عرفان‌پژوه، فیلسوف و حقوق‌دان ایرانی) برگزار می شود.

,

 

,

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه زمان برگزاری این نشست را روز یکشنبه ۱۶ آبان  و مکان برگزاری آن را تالار وحدت دانشکده فرهنگ و هنر علمی کاربردی واقع در میدان جلیلی اعلام کرد.

,

 

,

وی  با بیان اینکه میرزا حسن کرمانشاهی افتخار این خاک گهر خیز است، از تمامی فرهیختگان استان دعوت کرد تا در این نشست حضور داشته باشند.

,

 

,

رحیمی زنگنه بار دیگر اشاره ای به شخصیت میرزا حسن کرمانشاهی داشت و افزود: وی فیلسوف معاصر و از عرفای برجسته استان و کشور بود که ملقب به خاتم الحکما المشائین و استاد بسیاری از فلاسفه پس از خودش است.

,

 

,

وی تصریح کرد: دکتر منوچهر صدوقی سها استاد فلسفه دانشگاه تهران و حوزه علمیه و داماد علامه محمد تقی جعفری، کسی است که او را بیشتر از هر کس دیگر می شناسد. لذا از این استاد عالیقدر دعوت کرده ایم تا در قالب یک نشست علمی ابعاد شخصیتی و علمی میرزا حسن کرمانشاهی را بیشتر تشریح کند.

,

 

,

نگاهی به زندگی آیت الله العظمی میرزا حسن کرمانشاهی

, نگاهی به زندگی آیت الله العظمی میرزا حسن کرمانشاهی,

 

,

ایت الله العظمی میرزا حسن کرمانشاهی، در سال 1250 در کرمانشاه متولد شد. البته بنابر نقلی دیگر تاریخ ولادت وی دقیق روشن نیست؛ اما وفات وی که در هشتاد یا نود سالگی بوده است، تولدش را بین سالهای 1246ـ1256 نشان می دهد.

,

 

,

میرزا حسن کرمانشاهی، دوران کودکی و نوجوانی را در کرمانشاه گذراند. دانش های مقدماتی را از برخی استادان آن دیار فرا گرفت و سپس به تهران مهاجرت کرد.

,

 

,

دیری نپایید که وی مدارج علمی را در تهران طی نمود و به مرتبه استادی رسید. مراتب علمی وی، به گونه ای بود که در تدریس پاره ای از علوم، بی نظیر بود. آن چه در زندگی این بزرگوار حائز اهمیت است، کثرت علم، شاگرد پروری و روحیه زهد و قناعت اوست که اعجاب همگان را برانگیخته است.

,

 

,

استاد سید جلال الدین آشتیانی می نویسد:
«از قراری که استادم آقا میرزا احمد آشتیانی می فرمود، آقا میرزا حسن کرمانشاهی مدتی به درس مرحوم حکیم متاله، آقا میرزا حسن نوری، حاضر می شده است».

,
,

 

,

در خصوص زندگی تحصیلی میرزای کرمانشاهی، از استادان او کمتر نام برده اند که در همین خصوص، می توان پژوهشی در خور توجه انجام داد.

,

 

,

از دیگر استادان وی، می توان به آقا علی نوری و حکیم سید ابوالحسن جلوه زواره ای اشاره کرد.

,

 

,

مهمترین ویژگی حکیم کرمانشاهی، شاگرد پروری و توان بالای او در تدریس برخی از متون بود که در عصر خود، کسی همپای او نبوده است. بسیاری از بزرگان، در مجلس تدریس او زانوی ادب بر زمین زدند تا از خرمن حکمت و اخلاق او خوشه چینی کنند. آوازه مکتب حکیم کرمانشاهی چنان بود که حتی پس از وفات او، بسیاری از دانشمندان برای درک مکتب حکیم کرمانشاهی، در جست جوی شاگردان او برآمدند تا آن چه را آنان از استاد آموخته بودند، به اینان بیاموزند تا آن جا که وی را رکن انتقال فلسفه به فلاسفه متأخر شمرده اند. شاگردان بسیاری در مکتب میرزا حسن کرمانشاهی درس آموختند که در میان آنان، چهره های شاخصی از دانشمندان عالم تشیع مشاهده می شود.

,

 

,

استاد سید جلال‌الدین آشتیانی، بزرگترین فیلسوف مشائی معاصر، در پاورقی «شرح بر زاد‌المسافر» می نویسد:
«آقا میرزاحسن کرمانشاهی، از بزرگترین فلاسفه مشائی در اعصار اخیر که در حکمت ذوقی و فلسفه به سبک ملاصدرا و عرفانیات به سبک محیی‌الدین و اتباع او، صاحب حظی وافر و در علوم ریاضی و طب متداول قدیم، استاد و در تدریس بعضی از مباحث اسفار، مانند جواهر و اعراض و سفر نفس این کتاب، بی‌نظیر بود».

,
,

 

,

استاد سید جلال الدین آشتیانی در جایی دیگر چنین می نگارد:
«همه اساتید عصر، اقرار داشتند که معاصران مرحوم آقا میرزا حسن، مباحث نفس اسفار و امور عامه این کتاب و کتب مشائیه را نمی توانند مانند وی تدریس کنند».

,
,

 

,

میرزا حسن، شاگرد میرزا ابوالحسن جلوه است و از ارکان انتقال فلسفه به طبقات متاخرتر به شمار می رود. وی شاگردان زیادی تربیت کرد که یکی از آنان، فیلسوف فاضل، سید موسی زرآبادی می باشد.
شاگردان حکیم کرمانشاهی عبارتند از:
1. آقا میرزا احمد آشتیانی.
2. آقا میرزا مهدی آشتیانی.
3. آقا شیخ مهدی امیرکلایی.
4. آقا شیخ محمود مفید.
5. آقا بزرگ حکیم شهیدی رضوی.
6. سید ابوالحسن قزوینی.
7. ابوالحسن میرزای قاجار حیرت.
8. دکتر سید ابوالفضل معتمد هاشمی.
9. آقا احمد بن هادی بن محمود بن آقا محمد علی کرمانشاهی.
10. آقا شیخ اسدالله ایزدگشسب گلپایگانی.
11. آقا میرزا حبیب الله ذوالفنون عراقی.
12. آقا میرزا حسن شرف الملک.
13. سید حسین بن سید محمود قمی طباطبایی.
14. آقا شیخ حسین بن هادی رانکوهی لنگرودی.
15. مرحوم حسینقلی مستعان.
16. آقا سید صدر الدین هاطلی کوهپایی اصفهانی.
17. آقا ضیاء الدین دری اصفهانی.
18. حاج ملا عباسعلی کیوان قزوینی.
19. آقا شیخ عبدالنبی کجوری.
20. فاضل بن حسین بن حسن لنکرانی.
21. آقا میرزا فضل الله خان آشتیانی.
22. میرزا لطفعلی صدرالافاظل متخلص به دانش.
23. آقا شیخ محمد بن حبیب الله جولستانی.
24. آقا شیخ محمد بن احمد خندق آبادی کاشانی.
25. سید محمد فاطمی قمی.
26. شیخ محمد تقی آملی.
27. آقا شیخ محمد کاظم تربتی.
28. سید محمد کاظم عصار تهرانی.
29. سید مرتضی لنگرودی.
30. میرزا محمود آشتیانی.
31. سید موسی زرآبادی قزوینی.
32. میرزا هادی خان حائری مازندرانی.
33. آقا سید یعقوب انوار شیرازی.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

 

,

به یقین، مهمترین ویژگی حکیم کرمانشاهی، تبحر خاص و ویژه او در فلسفه بوده که او را از سایر هم عصران خود متمایز ساخته است. در این میان، گروهی به بررسی مشرب فلسفی او پرداخته اند. آقای صدوقی سها می نویسد:

,

«معروف شده که ایشان متمایل به مشرب مشائیه، بلکه او را خاتمه‌الحکماء‌المشائین هم گفته‌اند؛ ولی مرحوم سید جلال‌الدین آشتیانی، این نظریه را از اغلاط دانسته‌اند؛ بلکه گفته‌اند او آخرین فیلسوف مشائی نبود».

,

 

,

دلایلی که مرحوم آشتیانی بر این امر آورده اند از این قرار است:

,

1. استادان او همه در حکمت متعالیه استاد بودند.

,

2. وقتی که آقا میرشهاب‌الدین نیریزی و آقا میرزاهاشم قدس‌الله‌روحه در سالهای 1331 و 1332 جهان خاکی را ترک نمودند، شاگردان این دو استاد، سفر نفس اسفار و قسمتی از الهیات را قرائت نکرده بودند... و برخی مستعدان و مشتاقان دیگر، بدون کوچک ترین درنگ، ملتجی به استاد علامه میرزا حسن کرمانشاهی شدند.
تدریس سفر نفس و الهیات، از عهده کسی بر می آید که در حکمت متعالیه استاد ماهر باشد».

,
,

 

,

استاد منوچهر صدوقی سها، نظریه مرحوم سید جلال الدین آشتیانی را نمی پذیرد و پاسخ آن را چنین می دهد:
«ملحض ایام افادات عالیات این است که اولا جناب میرزای کرمانشاهی، تدریس اسفار و فصوص می فرموده است و ثانیا آن هم به نحوی که مورد قبول بزرگان عصر بوده باشد و ثالثا این معنی، دلیل است بر رسوخ آن بزرگ در حکمت متعالیه و عرفانیات و این هر سه سخن حق است؛ بلا ریب ولکن چنانکه پدیدار است، دلیل عدم تضلع جناب میرزا به حکمت مشائیه نیست؛ بالاخص که برخی دیگر از تلامیذ طراز اول آن بزرگ که در عرض برخی از بزرگان دیگر از تلامیذ معظم له که حضرت استاد آشتیانی دامت برکاته تنصیص به نام نامی آنان فرموده اند، در شمارند. استاد عظیم الشان خویش، جناب میرزا را تلویحا اعظم حکمت مشائیه به عصر خویش دانسته اند؛ چنانکه مرحوم مبرور، آقا ضیاء الدین دری آورده است که: «تعلیقات شریفش که در طبیعیات و الهیات شفا است و فعلا نزد نگارنده موجود است، تسلط آن مرحوم را بر فهم کلمات شیخ به خوبی می رساند»

,
,

 

,

استاد منوچهر صدوقی سها به نقل از مرحوم سید ابوالحسن حسینی قزوینی نقل می کند که جناب میرزا حسن کرمانشاهی معروف بود به «فهم کلمه الشیخ (ابن سینا) بهتر از همه» و نیز از قول حاج شیخ محمد علی لواسانی چنین نقل می کند:

,

 

,

«آن بزرگ، قالبی می داشتی نحیف و عینک بر دیده می نهادی».

,

 

,

همچنین وی از قول مرحوم سید محمد کاظم عصار نقل کرده که مرحوم میرزا حسن کرمانشاهی «چنان اسیر پنجه درویش می بوده است که خود می فرموده به تحت قبه قم، فقیرتر از من نیست و با این همه، پیوسته خوشرو می بوده است و گاه هم که آهی از نهاد بر می آورده است، از آن نور می بارید».

,

 

,

مرحوم دری در توصیف وی آورده است: «قطع نظر از مقامات علمی، بسیار عفیف النفس و پاکدامن و وارسته از دنیا و مقبل به آخرت (بود) ؛ با این که معیشتش در نهایت سختی می گذشت، در مدت عمرش به احدی ظهار عسرت ننمود و به همان حقوق مدرسه قناعت فرمود».

,

 

,

زندگی این حکیم بزرگوار، در عین غنای علمی، با فقر مادی همراه بود. قناعت و زهد او، چنان بود که در حوادث روزگار، همانند کوه استوار بود و تندباد مشکلات زندگی در قامت استوار او تاثیری نداشت.

,

 

,

در کتاب تاریخ حکما و عرفا به نقل از کیوان قزوینی چنین نقل شده است:
«گاهی به حوالی عید، میرزا، اثاث البیتی می فروخت تا تدارک لوازم عید کند. به او گفتند:
مقداری از علم خویش را بفروشید به ...

,
,
,

 

,

گفت: چون شود؟

,

 

,

گفتند: شما می شوید با پول و بی علم و او می شود بی پول و با علم!

,

 

,

فرمود: اگر چنین است، نمی فروشم»

,

 

,

استاد سید جلال الدین آشتیانی در مقدمه کتاب تمهید القواعد در شرح حال آقا میرزا محمود، یکی از استادان بزرگ علوم عقلی می نویسد: «مرحوم آقا میرزا حسن کرمانشاهی، فیلسوف متاله آن عصر نیز مبتلا به تنگدستی بود و معاش خود و عائله خود را از حقوق مختصر مدرسی، که از مدرسه سپهسالار قدیم می گرفت، تامین می نمود؛ ولی شدت ایمان و کثرت زهد آقامیرزا حسن کرمانشاهی، مانع از تاثیر فقر در روحیات او بود؛ چون در تقوا و زهد و ایمان واقعی، سلمان عصر و ابوذر دوران به شمار می رفت».

,

 

,

حکیم کرمانشاهی دارای آثار و نوشته هایی بوده که ـ تعلیقات بر طبیعیات و الهیات شفا، نمونه ای از آنهاست.

,

 

,

همچنین وی حواشی فراوانی بر اسفار و شرح اشارات و شفا نوشته است و گویا رسائلی مستقل نیز داشته است که از بین رفته است.

,

 

,

استاد سید جلال الدین آشتیانی در کتاب منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران به برخی از آثار وی اشاره کرده است.

,

 

,

استاد حسن حسن زاده آملی می فرماید: «از زمان حکیم بزرگ، استاد الحکماء و الفلاسفه، ملا علی نوری مازندرانی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ تاکنون، هر چند علمای الهی که همه آنان و یا اکثرشان از شاگردان به واسطه یا مع الواسطه همین حکیم متاله ملا علی نوری اند (و) بر کرسی شریعت غراء، معارف حقه محمدیه را بر نفوس مستعده، القا می فرمودند و علم پروری و عالم پروری می نمودند، لکن مرحوم ملا علی نوری و حکیم سبزواری، در تعلیم حکمت متعالیه و تدریس کتب صدر المتالهین و مرحوم آقا میرزا محمد رضا قمشه‌ای و آقا میرزا هاشم اشکوری در تعلیم حقایق عرفانیه و تدریس صحف محیی الدین عربی و مرحوم میرزا حسن کرمانشاهی در تعلیم حکمت مشاء و تدریس زبر شیخ رییس، شاخص بوده اند و در شاگرد پروری و نشر اصول معارف انسانی، ممتاز. هر یک در فن دیگری، کمال تبحر را داشته است؛ جز این که در یک سمت شهرت یافته است؛ با حفظ این که والذین اوتوا العلم درجات.

,

 

,

تهران در سال 1336 ش. شاهد خاموشی یکی از ستارگان بلند آوازه تاریخ فلسفه بود. حکیم و فیلسوف بزرگ میرزا حسن کرمانشاهی که سن او بین 80 تا 90 سال بود، جهان خاکی را ترک کرد و به عالم ملکوت صعود کرد. نقل شده که پس از وفات وی، اوضاع مالی‌اش چنان بود که برای کفن و دفن معطل ماندند تا آن که آقا میرزا مهدی آشتیانی که از شاگردان او بود، عهده دار هزینه کفن و دفن وی شد.

,

 

,

ماجرای ایت الله العظمی میرزا حسن کرمانشاهى و طلبه ژنده پوش

, ماجرای ایت الله العظمی میرزا حسن کرمانشاهى و طلبه ژنده پوش,

 

,

آقا میرزا حسن کرمانشاهى، علاوه بر احاطه به علوم متداول عصر از علوم ریاضى و طب و حکمت مشّا و اشراق و فلسفه و عرفان و فقه، در عمل و اخلاق فرید عصر خود بود.

,

 

,

نجابت و عفت نفس و بی توجهى او به دنیا و اهل پلید آن زبانزد خاص و عام بود، با این که در کمال عسرت زندگى می نمود، از احدى پول قبول نمی کرد و با همان حق تدریس مدرسه سپهسالار قدیم زندگى می نمود.

,

 

,

ابتلا به فقر و تنگدستى شدید هرگز در روحیه او تزلزل وارد نکرد و از روزگار شکایت نداشت و با شداید می ساخت.

,

 

,

هیچ چیز مانع او از تدریس و تربیت شاگرد نمی شد، یکى از اکابر می گفت: گاهى در اثناى درس و دیگر اوقات که به حال خود فکر می کرد آهى از عمق دل برمی آورد که از آن نور می بارید !!

,

 

,

خدایا ! چه بندگان بزرگوار و پاکى داشتى و دارى ، خداوندا ! ما افتادگان در چاه طبیعت و مادیگرى را نجات بده ، الهى ! دردمندان را از در دورى از مقام قرب علاج کن ، خداوندا !

,

 

,

مستمندان را از ذلت بدر آر ، پروردگارا ! مهجوران را از درد هجر به مقام وصل رهنمون شو ، الهى ! کام ناکامان را از شراب عشقت پر گردان ، خداوندا ! خاک‏نشینان را به عالم پاک برسان.

,

 

,

حاج میرزا حسن کرمانشاهى این مرد بزرگ الهى می گوید: روزى در مدرسه سید نصیر الدین نشسته بودم، طلبه‏ اى ژنده‏ پوش و ژولیده موى مستقیم به نزد من آمد و گفت: آقاى میرزا ! کلید حجره شانزده را به من بده و از امروز منطق بوعلى برایم بگو، من خواهى نخواهى در برابر او تسلیم شدم، کلید آن حجره را به او واگذار کردم و منطق بوعلى برایش شروع نمودم در حالى که منطق گفتن کار یک طلبه فاضل بود و من سال‏ها بود از گفتن آن فارغ بودم .مدتى براى او درس گفتم، یک شب خانواده‏ ام از کثرت مطالعه من ناراحت شد به ناراحتى او پاسخ نگفتم. ولى شب بعد هر چه دنبال منطق گشتم آن را نیافتم . دو سه روزى بی مطالعه درس گفتم، یک روز به من پرخاش کرد که اى شیخ ! چرا بی مطالعه درس می گویى؟ به او گفتم: کتابم را گم کرده‏ ام ، گفت: در محل رخت خواب زیر رخت خواب سوم است، از اطلاع او به داستانم شگفت‏ زده شدم.

,

 

,

به او گفتم: کیستى؟

,

 

,

گفت: کسى نیستم

,

 

,

گفتم: روزى که آمدى مستقیم به نزد من آمدى و نام مرا گفتى. سپس کلید حجره شانزده را که خالى بود از من خواستى، آن گاه درخواست منطق بوعلى کردى و امروز از جاى کتاب خبر می دهى و این همه بی علّت نیست داستانت را بیان کن.

,

 

,

گفت : طلبه‏ اى هستم از اهالى دهات شاهرود، پدرم عالمى زاهد و خدمتگزارى با واقعیت بود، تمام امور دینى اهل ده بر عهده او بود. میل زیادى به درس خواندن من داشت، ولى من بر خلاف میل او روزگار به عیش و نوش می گذراندم. پدرم پس از سالیان درازى خدمت به مردم از دنیا رفت. پس از گذشت مراسمش، مردم لباس او را به من پوشانده و مسجد و محرابش را واگذارم نمودند.

,

 

,

دو سه سالى نماز خواندم، سهم امام گرفتم، هدایاى مردم از قبیل گوسفند و روغن و ماست و پنیر و پول قبول کردم و غاصبانه و بدون استحقاق خوردم، مسائل دینى را براى مردم از پیش خود گفتم، روزى به فکر فرو رفتم که طى طریق به این اشتباه تا کى؟ چند روز دیگر عمرم به سر می آید و به دادگاه برزخ و قیامت می روم. جواب حق را در برابر این وضع چه خواهم داد؟! از تمام مردم دعوت کردم روز جمعه براى امر مهمّى به مسجد بیایند، همه آمدند، به منبر شدم و وضع خود را بازگو نمودم، مرا از منبر به زیر آوردند و تا قدرت داشتند از ضرب و شتم فروگذار نکردند، پس از آن کتک مفصّل با لباسى پاره و مندرس، بدون داشتن وسیله، با پاى پیاده به تهران حرکت کردم.

,

 

,

در سرازیرى راه تهران به شخص محترمى که آثار بزرگى از ناصیت او پیدا بود برخوردم با اسم مرا صدا کرد و آدرس شما و مدرسه شما را به من داد. من اکثر روزها او را می بینم و با او هم غذا می شوم، مسئله کتاب منطق و جایش را او به من گفت. میرزاى کرمانشاهى که از گفته‏ هاى او متعجب شده بود و آثار الهى مبارزه با نفس و ترک هوا را در آن طلبه می دید. دریافت که این شخص با وجود مقدس امام عصر علیه‏ السلام روبرو شده در حالیکه آن جناب را نشناخته، میرزا به او فرمود: ممکن است از دوست خود اجازه بگیرى تا لحظه‏ اى به شرف ملاقات او نایل گردم.

,

 

,

طلبه شاهرودى گفت: این کار مشکلى نیست، من او را می بینم و زمینه ملاقات تو را با وى فراهم می کنم.

,

 

,

چون روز دیگر شد طلبه شاهرودى گفت: دوست من به تو سلام رساند و گفت : شما مشغول تدریس باش!

,

 

,

به او گفتم: اگر او را دیدى اجازه بگیر من از دور جمال مبارکش را زیارت کنم، گفت: مانعى ندارد.

,

 

,

رفت که اجازه بگیرد ، دیگر باز نگشت و مرا در حسرت دیدارش خون‏جگر کرد.

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه