از شام بلا شهید آوردند؛

این گل را به رسم هدیه تقدیم نگاهت کردیم، یا زینب (س)/ سلام خدا بر حاج ذاکر مهربان شهرمان

این گل را به رسم هدیه تقدیم نگاهت کردیم، یا زینب (س)/ سلام خدا بر حاج ذاکر مهربان شهرمان
تو رفتی تا ثابت کنی دیگر اجازه نخواهی داد حرم آل الله به اسارت حرامیان در بیاید، رفتی تا ثابت کنی حسینی هستی و زینب (س)، عاشقانه ای است که معبر آسمانی شدنت خواهد بود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ائل،

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ائل,

اشک لغزید و بر کاسه آرزو افتاد...

,

کاسه لبریز شد از روشنایی آب و در دست های تو

,

به پابوسی حریم نگاهت راهی شد...

,

اشک سلام شد و عشق سوال؟

,

حاجت همه فاصله ها به اجابت دیدار برآورده شد

,

کاسه آرزو را سرکشیدی...

,

گر چه دیدار میسر شد، اما... مرحم زخم نگاه دل من، شوری اشکی بود که ریخت...

,

بغضم که شکسته استف فریاد سال ها سکوت است در گلوی احساس و اشک روشنی دیده است در خاموشی لحظه های بیقرار جامانده از تو...

,

سلام حاج ذاکر... این بار قلم بر دست برای تو می نویسم تا آرام گیرد دل بیقرارم...

,

آسمان بغض کرده است، می بینی؟... مثل همه دل های بی قراری که به شمع وجودت پروانه شده اند، بی قرار توست.

,

به آرزویت رسیده ای و من چه دارم برای نوشتن...

,

می دانم عاشقانه ای از جنس ارباب، تو را راهی شام بلا کرد، همانجا که رقیه سه ساله، سر بر روی سر بابای بی بدنش گذاشت و بال در بال ملائک به لقاء الله پیوست... شور و نشاطت، همان زمان که برای مدافع شدن پر پر می زدی، شهادت را نشانمان می داد، تو انتخاب شده بودی ذاکر اهل بیت...

,

خوشا به سعادتت که امشب هم سفره ارباب می شوی و حضرت زهرا (س) به تو خش آمد می گوید...

,

چه دارم برای گفتن جز اینکه نکند نگاهمان نکنی، نکند شفاعت دل های بیمارمان یادت برود... نکند بابای مهربان شهرمان، دختران و پسران سرزمینت را فراموش کنی...

تو رفتی تا ثابت کنی دیگر اجازه نخواهی داد حرم آل الله به اسارت حرامیان در بیاید، رفتی تا ثابت کنی حسینی هستی و زینب (س)، عاشقانه ای است که معبر آسمانی شدنت خواهد بود.

حاج ذاکر مهربان شهرمان! رفتی و باز هم ما ماندیم و حیرت این آرامش مثال زدنی، رفتی و من ماندم و امثال منی که تنها به این فکر کردیم که چقدر گرفتی تا بروی!

و افسوس بر من و ماهایی که دل دریایی تو را در مرداب خیال خودمان آلوده کردیم، افسوس و اف بر من و ماهایی که قدر نمی دانیم و نمی دانیم که تو و امثال تو هستند که من و ماهایی باشیم، آن هم در ناز و نعمت بزرگ ترین حق بشر، همان آرامش مثال زدنی.

امروز با صلابت برگشته ای، امروز زینبی برگشته ای، مگر نه اینکه آروزی سرسپردن در کوی یار داشتی، خوشا به سعادتت، خوشا به حالت که اکنون در جوار رحمت و آرامش الهی مامن گرفته ای و این داغ دل ماست که تازه شده است.

آمدنت را تقدیر فصل عاشقانه خزان کرده بودند، بهار شده ای و آمده ای تا به من و امثال من بیاموزی، بهاری شدن همان سر سپردن در کوی یار است...

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

سفر بخیر مسافر آسمانی شهرم، سفر بخیر حاج ذاکر...

 

,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه