احساس تکلیف از جنس نماینده 13 سالهها در جبهه/ آیندهسازان کشور از آرمانهایشان میگویند
دوست دارد نامش در بین فداکاران این دیار باشد؛ میگوید: ببینیم برای آینده کشور چه کردهایم، آیا این درست است زمانی که درس خواندن هم یک جور جهاد است شاهد بیمهریهایی به برخی مدارس باشیم و آن وقت در خبرها از پول هایی بگویند که می توانست محرومیت را از چهره این مدارس بزداید اما حالا معلوم نیست کجا رفته؟...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سبلانه، در یکی از روزهای سال 62، زمانی که آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت برای شرکت در مراسمی از ساختمان رئیس جمهوری واقع در خیابان پاستور خارج می شد در مسیر حرکتش تا خودرو، متوجه اتفاقاتی شد محافظ ها حلقه زده بودند و هر کسی چیزی می گفت و صدای جیغ مانند دائم فریاد می زد آقای رئیس جمهور، آقای خامنه ای من باید شما را ببینم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سبلانه,رئیس جمهوری از پاسداری که دور و برش بود پرسید چی شده؟ کیه این بنده خدا؛ حاج آقا یک بچه است موندم چه طور از اردبیل کوبیده اومده تا اینجا بچهها میگن با عجز و التماس خودش رو به اینجا رسونده اولش می گفته فقط می خواهد چهره آقای خامنه ای رو ببینه ولی حالا اصرار داره که حرف واجبی با شما دارد.
,,

, ,
رئیس جمهور گفت: بزار بیاد حرفش رو بزند وقت است هنوز در میانه راه بود که رئیس جمهور دست چپش رو بلند کرد و با صدای بلند گفت: سلام باباجان خوش آمدی؛ پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید، گفت سلام آقاجان حالتان خوب است؟
,سلام پسرم حالت چه طور است پسر در جواب تنها سرش را تکان داد.رئیس جمهور از مکث طولانی پسر فهمید که زبانش قفل شده با زبان سلیس آذری گفت: شما اسمت چیه پسرم؟
,پسر که با شنیدن گویش مادریاش انگار جان گرفته بود، با هیجان و به ترکی میگوید: «آقاجان! من مرحمت هستم از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم.»؛ حالا رئیس جمهور دست مرحمت را رها کرده و دست روی شانه او گذاشته و گفتند «افتخار دادی پسرم صفا آوردی چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچهٔ کجای اردبیل هستی؟»
,پسر که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود میگوید: «انگوت کندی آقا جان!»؛ آقا پرسیدند: «از چای گرمی؟» پسر که انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد زود گفت: «بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم».
,آقا فرمودند: «خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.»؛ مرحمت جواب داد: «آقا جان! من از اردبیل آمدم تا اینجا که یک خواهشی از شما بکنم.»
,آقا عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرده وفرمودند: «بگو پسرم. چه خواهشی؟»؛ مرحمت گفت: آقا! خواهش میکنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!
,حضرتآقا فرمودند:چرا پسرم؟؛ مرحمت به یک باره بغضش ترکیده و سرش را پایین انداخت و با کلماتی بریده بریده گفت: «آقا جان! حضرت قاسم (ع) 13 ساله بود که امام حسین (ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 سالهام ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمیدهد به جبهه بروم هر چه التماسش میکنم, میگوید 13 سالهها را نمیفرستیم, اگر رفتن 13 سالهها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم (ع) را چرا میخوانند؟» وحالا دیگه شانههای مرحمت آشکارا میلرزد و رئیس جمهور دلش.
,رئیس جمهور دستشان را دوباره روی شانه شهید بالازاده گذاشته و گفتند: «پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» شهید بالازاده هیچ چیز نمیگوید، فقط گریه میکند و این بار هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش میرسد.
,,

, ,
حضرتآقا مرحمت را جلو کشیده و در آغوش میگیرند و رو به سرتیم محافظانش کرده و میفرمایند: «آقای...! یک زحمتی بکش با فرمانده سپاه اردبیل تماس بگیرید بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است, هر کاری دارد راه بیاندازید و هر کجا هم خودش خواست ببریدش, بعد هم یک ترتیبی بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل نتیجه را هم به من بگویید»
,حضرتآقا خم شده صورت خیس از اشک شهید بالازاده را بوسیده و میفرمایند: «ما را دعا کن, پسرم درس و مدرسه را هم فراموش نکن، سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان»
,از فردای آن روز بالازاده رفت در لیست بیسجیان لشکر 31 عاشورا و عاشورایی شد و سه سال بعد با اقتدا به حضرت قاسم به شهادت رسید .
,با گذشت بیش از سه دهه، اکنون این سؤال به اذهان متبادر میشود که امروز باید همسن و سالهای فهمیدهها با چه روش و منشی با مفاهیمی چون «آزادی خواهی، عدالت طلبی و استکبارستیزی» آشنا شوند تا این کشور در دهه پیشرفت و عدالت یعنی دهه چهارم عمر جمهوری اسلامی، همچنان مقتدر بماند.
,,

, ,
کیان 14 ساله که سال دوم دوره اول متوسطه است، با اطمینان میگوید: "من می توانم" ، مسئله مهمی است که اول به خودم و بعد به تمام دنیا ثابت خواهم کرد.
,این دانش آموز می گوید: آرزو دارم روزی فیزیکدان مشهوری باشم و مطمئنم که با این کار نام ایران اسلامی را پر آوازه خواهم کرد.
,کیان ادامه داد: من و دوستانم به آن روزهایی می اندیشیم که دیگر کسی قادر نباشد حتی در مخیلاتش به فکر نگاه چپ به ایران اسلامی باشد.
,این دانش آموز اردبیلی می گوید: اراده قوی، صداقت، مقاومت و پشتکار امری است که حسین فهمیدههای هشت سال جنگ تحمیلی به ما آموخته اند؛ یادم می آید وقتی معلم به درس فداکاران رسید همه کلاس بر شجاعت حسین فهمیده متحیر ماند آن موقع آقای معلم با تبسم به ما گفت عزیزان من، شما سربازان آینده این مملکت هستید حالا این انقلاب و ادامه راه شهید فهمیده ها بر دوش شماست و عجب مسئولیت سنگینی است.
,کیان ادامه داد: پدرم معتقد است جنگ امروز به مراتب سخت تر است حالا دشمن به داخل خانهها هم نفوذ کرده حتی برای تغییر محتوای کتاب های ما دانش آموزان هم تلاش می کند؛ پدرم می گوید دشمنان ایران اسلامی می خواهند آرمان شهادت طلبی حتی در کتاب ها هم نباشد می گوید: دشمن بشکن می زد وقتی می خواستند درس رهبر کوچک از کتاب پایه ششم را حذف کنند.
,این دانش آموز امیدوار به روزهایی است که ایران اسلامی در سایه علم و دانش و ایمان فرزندانشان همچنان در اوج اقتدار باقی بماند.
,,

, "آیناز"دختر 12 ساله اردبیلی که دانش آموز پایه ششم ابتدایی است از ثانیه شماری اش برای حضور در راهپیمایی فردا می گوید.
,"آیناز"درباره مسئولیت سنگین دانش آموز ایرانی با اطمینان می گوید: امسال وقتی می خواستم بروم مدرسه مادرم قولی از من گرفت اینکه با رفتار و گفتارم نشان دهم که والدینم مرا چه دختر باوقارو با ارادهای بار آورده اند؛ آن روز من، از کار مادرم تعجب کردم اما حالا که کمی بزرگتر شده ام و معنای مسئولیتپذیری را بیشتر می فهم درک می کنم مادرم دلواپس چه بوده است.
,این دختر دانش آموز اردبیلی از قول پدرش ادامه می دهد: پدرم می گوید این روزها همه جا سنگر دفاع است؛ برای نمونه مادرم اگر فرزندان سالم و موفق تربیت کند امروز مادر نمونه ای است یا پدرم اگر روزی حلال بیاورد و به فکر برداشتن کلاه دیگری نباشد، پدری موفق در جامعه خواهد بود.
,"آیناز"باور دارد که امروز وظیفه دانش آموزان درس خواندن و تحقق سبک زندگی اسلامی است؛ این دانش آموز می گوید سخت است در این روزگاری که همه دختر خانم ها به فکر این هستند که "من چی بپوشم "و از این حرفها ، فقط و فقط روی درس و علم تمرکز کنی، به این شیوه زندگی کردن واقعا اراده و ایمان قوی می خواهد.
,,
مهدی 13 ساله می گوید شنیده ام مرحمت بالازاده وقتی هم سن و سال من بوده برای رفتن به جبهه حتی تا تهران هم رفته و از رهبری نامه آورده امیدوارم امروز من در راه وطن و دینم مثل او عمل کنم.
,مهدی اعتقاد دارد سرنوشت فردای کشور، امروز در کلاسهای درس در حال رقمخوردن است همین مسئله خود دلیل بزرگی است که به دانش آموزان و امکانات مدارس بهای بیشتری داده شود.
,وی ادامه داد: ببینیم برای آینده کشور چه کردهایم؟؛ آیا این درست است در زمانی که درس خواندن هم یک جور جهاد است شاهد بی مهری هایی به برخی مدارس باشیم و آن وقت در خبرها از پول هایی بگویند که می توانست محرومیت را از چهره این مدارس بزداید اما حالا معلوم نیست کجا رفته؟
,مهدی با قاطعیت می گوید دوست دارم نامم در بین فداکاران این دیار باشد و همچون حضرت ابوالفضل و امام حسین (ع)رفتار کنم و هرگز در برابر هیچ ظلم و زورگویی کمر خم نکنم .
,مهدی می گوید من فردا به همراه دوستانم در راهپیمایی 13 آبان شرکت خواهم کرد.
,,

, در روز استکبار ستیزی به طور معمول، مدارس با اجرای برنامههای متعدد فرهنگی و هنری همراه است اما اینکه تا چه اندازه این برنامهها میتواند به طور عملیاتی به معرفی اهداف و مبانی انقلاب اسلامی بپردازند، امری جدی است اما مهمتر از آن آیا مسئولان بر این امر مهم مراقبت می کنند که مبادا استکبار ستیزی انقلاب اسلامی نزد دانشآموزان محدود به روز دانش آموز و یا دهه فجر نشود؟
,این در شرایطی است که غربی ها و صهیونیست ها مرتب به لزوم تغییر در کتب درسی کشورمان تاکید دارند و اخیرا نیز روزنامه صهیونیستی «اسرائیل امروز» در یادداشتی به قلم «یورام اتینگر» به بررسی موضوعات آموزش داده شده در کتابهای درسی مدارس جمهوری اسلامی ایران از جمله آرمان شهادت طلبی پرداخته و خواستار رخ دادن تغییرات اساسی در کتب درسی شد و پیش شرط اجرای برجام را حذف این فرهنگ از کتب درسی مدارس دانست.
,با در نظر گرفتن تمام این شرایط، آموزش و پرورش از جمله دستگاههایی است که بیشترین ارتباط را با کودکان و نوجوانان دارد و میتواند در تبیین اهداف انقلاب برای دانشآموزان نقش مؤثری ایفا کند تا مبادا فرهنگ انقلاب نزد دانشآموزان کمرنگ و سطحی شود.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه