گزارشی از محروم ترین نقطه ایران؛

مردمی که چشم انتظار اتفاقی حتی کوچک هستند+تصاویر

مردمی که چشم انتظار اتفاقی حتی کوچک هستند+تصاویر
مسئولان بدانند که وعده و وعید هایی که رنگ و بوی سیاست وانتخاباتی دارند برای مردم محرومترین مناطق کهگیلویه و بویراحمد آب،غذا،بهداشت؛ جاده و کار نمی شود و هر کس مادامی که برروی صندلی خدمت نشسته است کوچکترین کوتاهی در حق رفع این محرومیت ها کند باید در قیامت جوابگوی شهیدان به ویژه 72 شهید زیلایی و خدای آنها باشند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از پایگاه خبری تحلیلی زنان کهگیلویه وبویراحمد ایل بانو به همت چند تن از اعضای انجمن زیست محیطی نهضت سبز زاگرس که مجری طرح سررسید سفید در استان هستند و از طریق تبلیغات در استان و تهران توانسته بودند میزان زیادی نوشت افزار و کیف از طریق چند نفر خیر در تهران جمع آوری کنند بنا شد که به کمک اداره آموزش و پرورش عشایرکهگیلویه و بویراحمد این لوازم را به دست دانش آموزان مناطق محروم بخش زیلایی شهرستان بویراحمد برسانند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری تحلیلی زنان کهگیلویه وبویراحمد ایل بانو , پایگاه خبری تحلیلی زنان کهگیلویه وبویراحمد ایل بانو , ایل بانو , ایل بانو ,

همراهی این تیم خیر هم یکی از اتفاقات خوب زندگی من بود که بنا شد در این سفر به همراه آنها به مناطق زیلایی برویم.هیجان خاصی داشتم که می خواهم دریک کار خیر شریک باشم  حتی به عنوان یک خبرنگار.

ساعت شش صبح به همراه دوستانمان در تشکل زیست محیطی نهضت سبز زاگرس و رییس اداره آموزش و پرورش عشایر استان عازم منطقه زیلایی شدیم .

زیلایی ، فقر ، محرومیت سه واژه که بارها وبارها از طریق رسانه ها و افراد مختلف شنیده ام اما لمس کردن محرومیت این منطقه برایم غیر قابل تصوربود ، محرومیتی که محرومتر از آن نمی توان واژه ای پیدا کرد.

حکایت محرومیت منطقه زیلایی کهگیلویه وبویراحمد خیلی وقت است که زبانزد خاص و عام بوده و این محرومیت تنها بر روی زبان ها چرخیده نه لای چرغ توسعه استان وحتی کشورم.

چگونه می توانم چیزی را که با چشمهایم و تا عمق وجود لمس کرده ام رابرزبان ناقص خود بیاورم. دست به قلم شده ام شاید صحنه های غم انگیزی که درونم را می سوزاند را به کلمات بسپارم وآنها شاید وجدان خوابیده مسئولان کهگیلویه وبویراحمد را بیدار کنند.

به میان مردم زیلایی (پوله،موشمی سفلی و علیا, لعل مینا،زیتون,...)که بروی و از نزدیک ببینی که در چه فقر و محرومیتی به سر می برند تنها صمیمیت و صداقت و مهمان نوازی مردم این منطقه است که می تواند گوارای وجودت باشد وگرنه چیزی که به آن دل خوش کنی برای لحظه ای آسودن در این روستا ها نصیبت نمی شود.

اینجا می توان از چشمان پاک و چهره های بی رنگ وگرما سوخته و تن نحیف کودکان حکایت همیشگی مناطق محروم یعنی سوءتغذیه را خوب فهمید.روستا هایی که حتی از داشتن ابتدایی ترین امکانات زندگی مثل آب و غذا و جاده محروم هستند .

مردمی که چشم انتظار، دید به روی جاده های خاکی و ناهمواری بسته اند که شاید ماشینی از آنجا رد شود و هدیه ای برای آنها به سوغات آورده باشد حتی اگر آن هدیه غذا باشد.

 این را آنجا فهمیدم که در روستای موشمی مرد میانسالی که چهره اش پیرتر از شصت سال می زد سر راه ما را گرفت و پرسید برایمان چه آورده اید ؟ نذری؟ غذا؟بخدا ما هم محتاج هستیم اگر غذا آورده اید چند تایی به من و عیالم بدهید.

مسیر زیادی را باید طی می کردیم تا به محرومترین نقطه کهگیلویه وبویراحمدو یکی از محرومترین نقاط کشور برسیم .

یکی از بزرگترین معضلات در زیلایی مشکل راه و جاده بود که در طول چند سال گذشته این مشکل تا حدودی برطرف شد و در بنرهای بزرگ در سطح شهر یاسوج می‌خواندیم که غول بن‌بست زیلایی شکسته شد اما همچنان برخی از روستاها در این زمینه راه دسترسی مناسب ندارند.

در طول مسیر وقتی به منطقه زیلایی نزدیک می شدیم از تازه بودن آسفالت برخی روستا ها متوجه شدم که تازه جاده ها را آسفالت کرده اند و پیش خود فکر کردم که خوب است جاده دارند پس محرومیت در این منطقه هم آنچنان به چشم نمی آید.

کمی که جلوتر رفتیم تازه فهمیدم هنوز مانده تا به روستا های محرومتر برسیم . باید وارد فرعی می شدیم که تابلوی راهنمای آن آدرس روستای لعل مینا از توابع بخش زیلایی را به ما می داد، جاده خاکی و نامناسب ورودی این روستا حکایت از محرومیتی می دهد که در تصور من نمی گنجید.

حتی زیبایی رود خانه سرزنده خرسان که ازصد متری روستای لعل مینا می گذرد و مرز استان کهگیلویه وبویراحمد با استان چهار محال بختیاری است نتوانست چشمان من را به خود خیره کند و من همچنان به تابلوی راهنمای روستای لعل مینا که کنار جاده خاکی نصب شده بود خیره شدم.

وارد روستا شدیم ،مردم و دانش آموزان روستا از ظاهر ماشین های اداری فهمیده بودند که خبری هست و به محض ورود ما به روستا زنان و مردان رنج کشیده با چهره هایی زمخت و کودکان مظلوم دور ما جمع می شدند و با تمام صداقت و صمیمیت  به ما خوش آمد گویی می گفتند.

هدف ما در این سفر مدارس و دانش آموزان بودند اما محرومیت و فقر خانواده ها در این روستا ها باعث شده بود که افراد مسن و زنها به دور ما جمع شوند چرا که فکر می کردند شاید چیزی مناسب حال آنها به همراه برده ایم.

روستای زیلایی

تقسیم  لوازم التحریر،کیف و لباس ها بین دانش آموزان این مناطق محروم چنان شوق و ذوق را در چهره رنجور کودکان و دانش آموزان این مناطق برافراخته بود که هر انسانی آنها را می دید بغض سنگینی گلویش را می فشارد و از خوشحالی آنها خوشحال می شد.
دانش آموزانی که سر و وضع ظاهری آنها حکایت از فقر چندین ساله ای می دهد که به این زودی قصد برچیده شدن از روستا را ندارد.

تصور خوشحال شدن کودکان و نوجوانانی که باداشتن توانمندی های زیاد ،استعداد آنها به دلیل فقر و محرومیت سرکوب می شود در ازای چند قلم دفتر و مدادرنگی که برای خیلی از ماها که رنگ و بوی شهر صفا و صداقت را از دلمان ربوده می تواند سخت باشد.

دانش آموزانی که سقف کلاس درس آن ها شاخه های پر غرور درخت بلوط است و دل خوش کرده اند به غار کوچکی در میان صخره روبه روی کلاس درسشان که زنگ تفریح مکان مناسبی برای بازی های کودکانه خود پیدا کرده اند.

حال و روز رقیه 15 ساله که تا کلاس ششم درس خوانده و به دلیل نداشتن مدرسه راهنمایی در روستا ترک تحصیل کرده بود ودوخواهر برادر به نام های اکبر و گل افشان که تنها به دلیل نداشتن 30 هزارتومان هزینه خرید کتاب از تحصیل باز مانده بودندرا چه کسی می تواند از دور درک کند.

درک کردن معلمی که به دور از خانواده در اتاق کانکس هم زندگی وهم تدریس می کند و سوز سرما ، گرمای روستا و جاده خاکی آن برچهره اش چین و چروک نقش بسته آن هنگام که به دلیل سرگرم شدن با دانش آموزان از بوی سوختن غذایش می فهمد که ناهار را باید این بار هم بیخیال پلو باشد برای مسئولانی که ناهار و شام را مهمان رستوران های لوکس شهرم هستند می تواند سخت باشد.

شنیدن گفته های معلم جوانی که سال اول خدمت خود را درروستای زیتون دور افتاده ومحرومترین روستای کهگیلویه وبویراحمد انتخاب کرده آن وقت که می گوید مردم این روستا از شدت فقر و نداری سوءتغذیه دارند و بچه های خود را از مدرسه رفتن محروم کرده اند دل هر انسانی را به درد می آورد .آن هنگام که از ازدیاد فرزندان معلول در روستا ها و عدم آگاهی خانواده درپیشگیری از این چنین آسیب ها گلایه می کند و می گوید هر مسئولی در قبال این مردم کوتاهی می کند باید در قیامت جواب گوی هفت شهید این روستا باشد.

دیدن بیوه زنانی که با داشتن سن اندک به دلیل زحمت زیاد و محرومیت چهره های آن ها میانسال جلوه میدادومی گفتند که شوهرانشان برای کارگری به شهر کرد می رفته اند که در مسیر تصادف کرده و فوت کرده اند  دیگر حرفی برای گفتن برایمان نگاشته بود.

جاده روستای زیتون هم مثل بقیه روستا های اطراف خاکی و ناهموار است وتنها تفاوت آن این بود که دراولین بارش باران این جاده هم به دره ای تبدیل خواهد شد تا روستا دیگر رنگ ماشین را به خود نبیند.

علاوه بر این به دلیل موقعیت جغرافیایی زیلایی  ودهستان های آن  قرار گرفتن در میان تنگه‌های باریک و طویل، مردم از نعمت زمین کشاورزی هموار و مسطح محرومند و عملاً بخش کشاورزی نتوانسته کمکی به رفع محرومیت زیلایی کند.

جاده های خاکی زیادی را رفتیم که من دیگر فراموش کردم ازکدام طرف آمده ایم و به کجا می رویم باطری دوربین عکاسی من هم تمام شد و حالا محرومیت بقیه دهستان های زیلایی را تنها باید درچشمانم ثبت می کنم.

به گفته همراهان ما در این سفر دهستان زیلایی به تنهایی در دوران دفاع مقدس توانسته 72 شهید را تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران کندو شهید سردار حاج حسن آباد از جمله شهیدان بزرگ این روستا است که به عنوان شهید شاخص بسیج عشایری در کشورمعرفی گردید.

همچنین آنها نیز می گویند مردم این منطقه برای خدمات پزشکی و تهیه مایحتاج زندگی خود به شهر لردگان استان چهارمحال بختیاری که در فاصله چند کیلومتری این روستا ها قرار دارد عظیمت می کنند و همیشه مردم می گویند کاش روستا های ما جز استان چهار محال بختیاری بود چرا که دسترسی به این استان برای ما آسانتر است.

دهستان زیلایی با ۱۴هزار نفر جمعیت از توابع شهرستان بویراحمد است و نزدیک به ۵۸ روستا و آبادی بزرگ و کوچک دارد که در میان کوههای سخت و صعب العبور زاگرس جا خوش کرده اند.
تا ۲۰سال پیش این منطقه حتی راهی هم نداشت چه برسد به برق و آب و ... اما اگرچه خدماتی  به این منطقه ارائه شده اما هنوز رنگ محرومیت بر جای جای آن هویداست و با نام آن عجین شده است.
به رغم شعارهای رنگارنگ مسئولین در ادوار مختلف، هنوز زخم محرومیت بر چهره زیبای مردمان این دیار باقی است. مردمانی که در هوش استعداد نشان داده اند که محروم نیستند و ۵۰۰ فارغ تحصیل لیسانس، فوق لیسانس و دکترا از این موضوع حکایت می کند.

مسئولان بدانند که وعده و وعید هایی که رنگ و بوی سیاست وانتخاباتی دارند برای مردم محرومترین مناطق کهگیلویه وبویراحمد آب،غذا،بهداشت؛ جاده و کار نمی شود وهر کس مادامی که برروی صندلی خدمت نشسته است کوچکترین کوتاهی در حق رفع این محرومیت ها کند باید در قیامت جوابگوی شهیدان به ویژه 72 شهید زیلایی وخدای آنها باشند.

در این سفر یک روزه  موسسه مردم نهاد نهضت سبز زاگرس توانست با همکاری اداره آموزش و پرورش عشایر کهگیلویه وبویراحمد با اهدا لوازم التحریر و کیف و لباس به دانش آموزان مدارس روستا های دهستان زیلایی لبخند را بر لب دختران و پسرانی که آروز های دورو درازی در دل پرورانده اند بنشانند و امید هست که این چنین کار های خیر در استان ما فرهنگ سازی شود تا بتوانیم هرچند کوچک اما از ته دل خوشحالی را به درب منازل مناطق محروم استانمان ببریم و تقدیم مردم مهربان و با صفای این مناطق کنیم.

معلم زیلایی

ورودی روستای لعل مینا

انتهای پیام/گ

,

همراهی این تیم خیر هم یکی از اتفاقات خوب زندگی من بود که بنا شد در این سفر به همراه آنها به مناطق زیلایی برویم.هیجان خاصی داشتم که می خواهم دریک کار خیر شریک باشم  حتی به عنوان یک خبرنگار.

ساعت شش صبح به همراه دوستانمان در تشکل زیست محیطی نهضت سبز زاگرس و رییس اداره آموزش و پرورش عشایر استان عازم منطقه زیلایی شدیم .

زیلایی ، فقر ، محرومیت سه واژه که بارها وبارها از طریق رسانه ها و افراد مختلف شنیده ام اما لمس کردن محرومیت این منطقه برایم غیر قابل تصوربود ، محرومیتی که محرومتر از آن نمی توان واژه ای پیدا کرد.

حکایت محرومیت منطقه زیلایی کهگیلویه وبویراحمد خیلی وقت است که زبانزد خاص و عام بوده و این محرومیت تنها بر روی زبان ها چرخیده نه لای چرغ توسعه استان وحتی کشورم.

چگونه می توانم چیزی را که با چشمهایم و تا عمق وجود لمس کرده ام رابرزبان ناقص خود بیاورم. دست به قلم شده ام شاید صحنه های غم انگیزی که درونم را می سوزاند را به کلمات بسپارم وآنها شاید وجدان خوابیده مسئولان کهگیلویه وبویراحمد را بیدار کنند.

به میان مردم زیلایی (پوله،موشمی سفلی و علیا, لعل مینا،زیتون,...)که بروی و از نزدیک ببینی که در چه فقر و محرومیتی به سر می برند تنها صمیمیت و صداقت و مهمان نوازی مردم این منطقه است که می تواند گوارای وجودت باشد وگرنه چیزی که به آن دل خوش کنی برای لحظه ای آسودن در این روستا ها نصیبت نمی شود.

اینجا می توان از چشمان پاک و چهره های بی رنگ وگرما سوخته و تن نحیف کودکان حکایت همیشگی مناطق محروم یعنی سوءتغذیه را خوب فهمید.روستا هایی که حتی از داشتن ابتدایی ترین امکانات زندگی مثل آب و غذا و جاده محروم هستند .

مردمی که چشم انتظار، دید به روی جاده های خاکی و ناهمواری بسته اند که شاید ماشینی از آنجا رد شود و هدیه ای برای آنها به سوغات آورده باشد حتی اگر آن هدیه غذا باشد.

 این را آنجا فهمیدم که در روستای موشمی مرد میانسالی که چهره اش پیرتر از شصت سال می زد سر راه ما را گرفت و پرسید برایمان چه آورده اید ؟ نذری؟ غذا؟بخدا ما هم محتاج هستیم اگر غذا آورده اید چند تایی به من و عیالم بدهید.

مسیر زیادی را باید طی می کردیم تا به محرومترین نقطه کهگیلویه وبویراحمدو یکی از محرومترین نقاط کشور برسیم .

یکی از بزرگترین معضلات در زیلایی مشکل راه و جاده بود که در طول چند سال گذشته این مشکل تا حدودی برطرف شد و در بنرهای بزرگ در سطح شهر یاسوج می‌خواندیم که غول بن‌بست زیلایی شکسته شد اما همچنان برخی از روستاها در این زمینه راه دسترسی مناسب ندارند.

در طول مسیر وقتی به منطقه زیلایی نزدیک می شدیم از تازه بودن آسفالت برخی روستا ها متوجه شدم که تازه جاده ها را آسفالت کرده اند و پیش خود فکر کردم که خوب است جاده دارند پس محرومیت در این منطقه هم آنچنان به چشم نمی آید.

کمی که جلوتر رفتیم تازه فهمیدم هنوز مانده تا به روستا های محرومتر برسیم . باید وارد فرعی می شدیم که تابلوی راهنمای آن آدرس روستای لعل مینا از توابع بخش زیلایی را به ما می داد، جاده خاکی و نامناسب ورودی این روستا حکایت از محرومیتی می دهد که در تصور من نمی گنجید.

حتی زیبایی رود خانه سرزنده خرسان که ازصد متری روستای لعل مینا می گذرد و مرز استان کهگیلویه وبویراحمد با استان چهار محال بختیاری است نتوانست چشمان من را به خود خیره کند و من همچنان به تابلوی راهنمای روستای لعل مینا که کنار جاده خاکی نصب شده بود خیره شدم.

وارد روستا شدیم ،مردم و دانش آموزان روستا از ظاهر ماشین های اداری فهمیده بودند که خبری هست و به محض ورود ما به روستا زنان و مردان رنج کشیده با چهره هایی زمخت و کودکان مظلوم دور ما جمع می شدند و با تمام صداقت و صمیمیت  به ما خوش آمد گویی می گفتند.

هدف ما در این سفر مدارس و دانش آموزان بودند اما محرومیت و فقر خانواده ها در این روستا ها باعث شده بود که افراد مسن و زنها به دور ما جمع شوند چرا که فکر می کردند شاید چیزی مناسب حال آنها به همراه برده ایم.

روستای زیلایی

تقسیم  لوازم التحریر،کیف و لباس ها بین دانش آموزان این مناطق محروم چنان شوق و ذوق را در چهره رنجور کودکان و دانش آموزان این مناطق برافراخته بود که هر انسانی آنها را می دید بغض سنگینی گلویش را می فشارد و از خوشحالی آنها خوشحال می شد.
دانش آموزانی که سر و وضع ظاهری آنها حکایت از فقر چندین ساله ای می دهد که به این زودی قصد برچیده شدن از روستا را ندارد.

تصور خوشحال شدن کودکان و نوجوانانی که باداشتن توانمندی های زیاد ،استعداد آنها به دلیل فقر و محرومیت سرکوب می شود در ازای چند قلم دفتر و مدادرنگی که برای خیلی از ماها که رنگ و بوی شهر صفا و صداقت را از دلمان ربوده می تواند سخت باشد.

دانش آموزانی که سقف کلاس درس آن ها شاخه های پر غرور درخت بلوط است و دل خوش کرده اند به غار کوچکی در میان صخره روبه روی کلاس درسشان که زنگ تفریح مکان مناسبی برای بازی های کودکانه خود پیدا کرده اند.

حال و روز رقیه 15 ساله که تا کلاس ششم درس خوانده و به دلیل نداشتن مدرسه راهنمایی در روستا ترک تحصیل کرده بود ودوخواهر برادر به نام های اکبر و گل افشان که تنها به دلیل نداشتن 30 هزارتومان هزینه خرید کتاب از تحصیل باز مانده بودندرا چه کسی می تواند از دور درک کند.

درک کردن معلمی که به دور از خانواده در اتاق کانکس هم زندگی وهم تدریس می کند و سوز سرما ، گرمای روستا و جاده خاکی آن برچهره اش چین و چروک نقش بسته آن هنگام که به دلیل سرگرم شدن با دانش آموزان از بوی سوختن غذایش می فهمد که ناهار را باید این بار هم بیخیال پلو باشد برای مسئولانی که ناهار و شام را مهمان رستوران های لوکس شهرم هستند می تواند سخت باشد.

شنیدن گفته های معلم جوانی که سال اول خدمت خود را درروستای زیتون دور افتاده ومحرومترین روستای کهگیلویه وبویراحمد انتخاب کرده آن وقت که می گوید مردم این روستا از شدت فقر و نداری سوءتغذیه دارند و بچه های خود را از مدرسه رفتن محروم کرده اند دل هر انسانی را به درد می آورد .آن هنگام که از ازدیاد فرزندان معلول در روستا ها و عدم آگاهی خانواده درپیشگیری از این چنین آسیب ها گلایه می کند و می گوید هر مسئولی در قبال این مردم کوتاهی می کند باید در قیامت جواب گوی هفت شهید این روستا باشد.

دیدن بیوه زنانی که با داشتن سن اندک به دلیل زحمت زیاد و محرومیت چهره های آن ها میانسال جلوه میدادومی گفتند که شوهرانشان برای کارگری به شهر کرد می رفته اند که در مسیر تصادف کرده و فوت کرده اند  دیگر حرفی برای گفتن برایمان نگاشته بود.

جاده روستای زیتون هم مثل بقیه روستا های اطراف خاکی و ناهموار است وتنها تفاوت آن این بود که دراولین بارش باران این جاده هم به دره ای تبدیل خواهد شد تا روستا دیگر رنگ ماشین را به خود نبیند.

علاوه بر این به دلیل موقعیت جغرافیایی زیلایی  ودهستان های آن  قرار گرفتن در میان تنگه‌های باریک و طویل، مردم از نعمت زمین کشاورزی هموار و مسطح محرومند و عملاً بخش کشاورزی نتوانسته کمکی به رفع محرومیت زیلایی کند.

جاده های خاکی زیادی را رفتیم که من دیگر فراموش کردم ازکدام طرف آمده ایم و به کجا می رویم باطری دوربین عکاسی من هم تمام شد و حالا محرومیت بقیه دهستان های زیلایی را تنها باید درچشمانم ثبت می کنم.

به گفته همراهان ما در این سفر دهستان زیلایی به تنهایی در دوران دفاع مقدس توانسته 72 شهید را تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران کندو شهید سردار حاج حسن آباد از جمله شهیدان بزرگ این روستا است که به عنوان شهید شاخص بسیج عشایری در کشورمعرفی گردید.

همچنین آنها نیز می گویند مردم این منطقه برای خدمات پزشکی و تهیه مایحتاج زندگی خود به شهر لردگان استان چهارمحال بختیاری که در فاصله چند کیلومتری این روستا ها قرار دارد عظیمت می کنند و همیشه مردم می گویند کاش روستا های ما جز استان چهار محال بختیاری بود چرا که دسترسی به این استان برای ما آسانتر است.

دهستان زیلایی با ۱۴هزار نفر جمعیت از توابع شهرستان بویراحمد است و نزدیک به ۵۸ روستا و آبادی بزرگ و کوچک دارد که در میان کوههای سخت و صعب العبور زاگرس جا خوش کرده اند.
تا ۲۰سال پیش این منطقه حتی راهی هم نداشت چه برسد به برق و آب و ... اما اگرچه خدماتی  به این منطقه ارائه شده اما هنوز رنگ محرومیت بر جای جای آن هویداست و با نام آن عجین شده است.
به رغم شعارهای رنگارنگ مسئولین در ادوار مختلف، هنوز زخم محرومیت بر چهره زیبای مردمان این دیار باقی است. مردمانی که در هوش استعداد نشان داده اند که محروم نیستند و ۵۰۰ فارغ تحصیل لیسانس، فوق لیسانس و دکترا از این موضوع حکایت می کند.

مسئولان بدانند که وعده و وعید هایی که رنگ و بوی سیاست وانتخاباتی دارند برای مردم محرومترین مناطق کهگیلویه وبویراحمد آب،غذا،بهداشت؛ جاده و کار نمی شود وهر کس مادامی که برروی صندلی خدمت نشسته است کوچکترین کوتاهی در حق رفع این محرومیت ها کند باید در قیامت جوابگوی شهیدان به ویژه 72 شهید زیلایی وخدای آنها باشند.

در این سفر یک روزه  موسسه مردم نهاد نهضت سبز زاگرس توانست با همکاری اداره آموزش و پرورش عشایر کهگیلویه وبویراحمد با اهدا لوازم التحریر و کیف و لباس به دانش آموزان مدارس روستا های دهستان زیلایی لبخند را بر لب دختران و پسرانی که آروز های دورو درازی در دل پرورانده اند بنشانند و امید هست که این چنین کار های خیر در استان ما فرهنگ سازی شود تا بتوانیم هرچند کوچک اما از ته دل خوشحالی را به درب منازل مناطق محروم استانمان ببریم و تقدیم مردم مهربان و با صفای این مناطق کنیم.

معلم زیلایی

ورودی روستای لعل مینا

انتهای پیام/گ

,

همراهی این تیم خیر هم یکی از اتفاقات خوب زندگی من بود که بنا شد در این سفر به همراه آنها به مناطق زیلایی برویم.هیجان خاصی داشتم که می خواهم دریک کار خیر شریک باشم  حتی به عنوان یک خبرنگار.

ساعت شش صبح به همراه دوستانمان در تشکل زیست محیطی نهضت سبز زاگرس و رییس اداره آموزش و پرورش عشایر استان عازم منطقه زیلایی شدیم .

زیلایی ، فقر ، محرومیت سه واژه که بارها وبارها از طریق رسانه ها و افراد مختلف شنیده ام اما لمس کردن محرومیت این منطقه برایم غیر قابل تصوربود ، محرومیتی که محرومتر از آن نمی توان واژه ای پیدا کرد.

حکایت محرومیت منطقه زیلایی کهگیلویه وبویراحمد خیلی وقت است که زبانزد خاص و عام بوده و این محرومیت تنها بر روی زبان ها چرخیده نه لای چرغ توسعه استان وحتی کشورم.

چگونه می توانم چیزی را که با چشمهایم و تا عمق وجود لمس کرده ام رابرزبان ناقص خود بیاورم. دست به قلم شده ام شاید صحنه های غم انگیزی که درونم را می سوزاند را به کلمات بسپارم وآنها شاید وجدان خوابیده مسئولان کهگیلویه وبویراحمد را بیدار کنند.

به میان مردم زیلایی (پوله،موشمی سفلی و علیا, لعل مینا،زیتون,...)که بروی و از نزدیک ببینی که در چه فقر و محرومیتی به سر می برند تنها صمیمیت و صداقت و مهمان نوازی مردم این منطقه است که می تواند گوارای وجودت باشد وگرنه چیزی که به آن دل خوش کنی برای لحظه ای آسودن در این روستا ها نصیبت نمی شود.

اینجا می توان از چشمان پاک و چهره های بی رنگ وگرما سوخته و تن نحیف کودکان حکایت همیشگی مناطق محروم یعنی سوءتغذیه را خوب فهمید.روستا هایی که حتی از داشتن ابتدایی ترین امکانات زندگی مثل آب و غذا و جاده محروم هستند .

مردمی که چشم انتظار، دید به روی جاده های خاکی و ناهمواری بسته اند که شاید ماشینی از آنجا رد شود و هدیه ای برای آنها به سوغات آورده باشد حتی اگر آن هدیه غذا باشد.

 این را آنجا فهمیدم که در روستای موشمی مرد میانسالی که چهره اش پیرتر از شصت سال می زد سر راه ما را گرفت و پرسید برایمان چه آورده اید ؟ نذری؟ غذا؟بخدا ما هم محتاج هستیم اگر غذا آورده اید چند تایی به من و عیالم بدهید.

مسیر زیادی را باید طی می کردیم تا به محرومترین نقطه کهگیلویه وبویراحمدو یکی از محرومترین نقاط کشور برسیم .

یکی از بزرگترین معضلات در زیلایی مشکل راه و جاده بود که در طول چند سال گذشته این مشکل تا حدودی برطرف شد و در بنرهای بزرگ در سطح شهر یاسوج می‌خواندیم که غول بن‌بست زیلایی شکسته شد اما همچنان برخی از روستاها در این زمینه راه دسترسی مناسب ندارند.

در طول مسیر وقتی به منطقه زیلایی نزدیک می شدیم از تازه بودن آسفالت برخی روستا ها متوجه شدم که تازه جاده ها را آسفالت کرده اند و پیش خود فکر کردم که خوب است جاده دارند پس محرومیت در این منطقه هم آنچنان به چشم نمی آید.

کمی که جلوتر رفتیم تازه فهمیدم هنوز مانده تا به روستا های محرومتر برسیم . باید وارد فرعی می شدیم که تابلوی راهنمای آن آدرس روستای لعل مینا از توابع بخش زیلایی را به ما می داد، جاده خاکی و نامناسب ورودی این روستا حکایت از محرومیتی می دهد که در تصور من نمی گنجید.

حتی زیبایی رود خانه سرزنده خرسان که ازصد متری روستای لعل مینا می گذرد و مرز استان کهگیلویه وبویراحمد با استان چهار محال بختیاری است نتوانست چشمان من را به خود خیره کند و من همچنان به تابلوی راهنمای روستای لعل مینا که کنار جاده خاکی نصب شده بود خیره شدم.

وارد روستا شدیم ،مردم و دانش آموزان روستا از ظاهر ماشین های اداری فهمیده بودند که خبری هست و به محض ورود ما به روستا زنان و مردان رنج کشیده با چهره هایی زمخت و کودکان مظلوم دور ما جمع می شدند و با تمام صداقت و صمیمیت  به ما خوش آمد گویی می گفتند.

هدف ما در این سفر مدارس و دانش آموزان بودند اما محرومیت و فقر خانواده ها در این روستا ها باعث شده بود که افراد مسن و زنها به دور ما جمع شوند چرا که فکر می کردند شاید چیزی مناسب حال آنها به همراه برده ایم.

روستای زیلایی

تقسیم  لوازم التحریر،کیف و لباس ها بین دانش آموزان این مناطق محروم چنان شوق و ذوق را در چهره رنجور کودکان و دانش آموزان این مناطق برافراخته بود که هر انسانی آنها را می دید بغض سنگینی گلویش را می فشارد و از خوشحالی آنها خوشحال می شد.
دانش آموزانی که سر و وضع ظاهری آنها حکایت از فقر چندین ساله ای می دهد که به این زودی قصد برچیده شدن از روستا را ندارد.

تصور خوشحال شدن کودکان و نوجوانانی که باداشتن توانمندی های زیاد ،استعداد آنها به دلیل فقر و محرومیت سرکوب می شود در ازای چند قلم دفتر و مدادرنگی که برای خیلی از ماها که رنگ و بوی شهر صفا و صداقت را از دلمان ربوده می تواند سخت باشد.

دانش آموزانی که سقف کلاس درس آن ها شاخه های پر غرور درخت بلوط است و دل خوش کرده اند به غار کوچکی در میان صخره روبه روی کلاس درسشان که زنگ تفریح مکان مناسبی برای بازی های کودکانه خود پیدا کرده اند.

حال و روز رقیه 15 ساله که تا کلاس ششم درس خوانده و به دلیل نداشتن مدرسه راهنمایی در روستا ترک تحصیل کرده بود ودوخواهر برادر به نام های اکبر و گل افشان که تنها به دلیل نداشتن 30 هزارتومان هزینه خرید کتاب از تحصیل باز مانده بودندرا چه کسی می تواند از دور درک کند.

درک کردن معلمی که به دور از خانواده در اتاق کانکس هم زندگی وهم تدریس می کند و سوز سرما ، گرمای روستا و جاده خاکی آن برچهره اش چین و چروک نقش بسته آن هنگام که به دلیل سرگرم شدن با دانش آموزان از بوی سوختن غذایش می فهمد که ناهار را باید این بار هم بیخیال پلو باشد برای مسئولانی که ناهار و شام را مهمان رستوران های لوکس شهرم هستند می تواند سخت باشد.

شنیدن گفته های معلم جوانی که سال اول خدمت خود را درروستای زیتون دور افتاده ومحرومترین روستای کهگیلویه وبویراحمد انتخاب کرده آن وقت که می گوید مردم این روستا از شدت فقر و نداری سوءتغذیه دارند و بچه های خود را از مدرسه رفتن محروم کرده اند دل هر انسانی را به درد می آورد .آن هنگام که از ازدیاد فرزندان معلول در روستا ها و عدم آگاهی خانواده درپیشگیری از این چنین آسیب ها گلایه می کند و می گوید هر مسئولی در قبال این مردم کوتاهی می کند باید در قیامت جواب گوی هفت شهید این روستا باشد.

دیدن بیوه زنانی که با داشتن سن اندک به دلیل زحمت زیاد و محرومیت چهره های آن ها میانسال جلوه میدادومی گفتند که شوهرانشان برای کارگری به شهر کرد می رفته اند که در مسیر تصادف کرده و فوت کرده اند  دیگر حرفی برای گفتن برایمان نگاشته بود.

جاده روستای زیتون هم مثل بقیه روستا های اطراف خاکی و ناهموار است وتنها تفاوت آن این بود که دراولین بارش باران این جاده هم به دره ای تبدیل خواهد شد تا روستا دیگر رنگ ماشین را به خود نبیند.

علاوه بر این به دلیل موقعیت جغرافیایی زیلایی  ودهستان های آن  قرار گرفتن در میان تنگه‌های باریک و طویل، مردم از نعمت زمین کشاورزی هموار و مسطح محرومند و عملاً بخش کشاورزی نتوانسته کمکی به رفع محرومیت زیلایی کند.

جاده های خاکی زیادی را رفتیم که من دیگر فراموش کردم ازکدام طرف آمده ایم و به کجا می رویم باطری دوربین عکاسی من هم تمام شد و حالا محرومیت بقیه دهستان های زیلایی را تنها باید درچشمانم ثبت می کنم.

به گفته همراهان ما در این سفر دهستان زیلایی به تنهایی در دوران دفاع مقدس توانسته 72 شهید را تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران کندو شهید سردار حاج حسن آباد از جمله شهیدان بزرگ این روستا است که به عنوان شهید شاخص بسیج عشایری در کشورمعرفی گردید.

همچنین آنها نیز می گویند مردم این منطقه برای خدمات پزشکی و تهیه مایحتاج زندگی خود به شهر لردگان استان چهارمحال بختیاری که در فاصله چند کیلومتری این روستا ها قرار دارد عظیمت می کنند و همیشه مردم می گویند کاش روستا های ما جز استان چهار محال بختیاری بود چرا که دسترسی به این استان برای ما آسانتر است.

دهستان زیلایی با ۱۴هزار نفر جمعیت از توابع شهرستان بویراحمد است و نزدیک به ۵۸ روستا و آبادی بزرگ و کوچک دارد که در میان کوههای سخت و صعب العبور زاگرس جا خوش کرده اند.
تا ۲۰سال پیش این منطقه حتی راهی هم نداشت چه برسد به برق و آب و ... اما اگرچه خدماتی  به این منطقه ارائه شده اما هنوز رنگ محرومیت بر جای جای آن هویداست و با نام آن عجین شده است.
به رغم شعارهای رنگارنگ مسئولین در ادوار مختلف، هنوز زخم محرومیت بر چهره زیبای مردمان این دیار باقی است. مردمانی که در هوش استعداد نشان داده اند که محروم نیستند و ۵۰۰ فارغ تحصیل لیسانس، فوق لیسانس و دکترا از این موضوع حکایت می کند.

مسئولان بدانند که وعده و وعید هایی که رنگ و بوی سیاست وانتخاباتی دارند برای مردم محرومترین مناطق کهگیلویه وبویراحمد آب،غذا،بهداشت؛ جاده و کار نمی شود وهر کس مادامی که برروی صندلی خدمت نشسته است کوچکترین کوتاهی در حق رفع این محرومیت ها کند باید در قیامت جوابگوی شهیدان به ویژه 72 شهید زیلایی وخدای آنها باشند.

در این سفر یک روزه  موسسه مردم نهاد نهضت سبز زاگرس توانست با همکاری اداره آموزش و پرورش عشایر کهگیلویه وبویراحمد با اهدا لوازم التحریر و کیف و لباس به دانش آموزان مدارس روستا های دهستان زیلایی لبخند را بر لب دختران و پسرانی که آروز های دورو درازی در دل پرورانده اند بنشانند و امید هست که این چنین کار های خیر در استان ما فرهنگ سازی شود تا بتوانیم هرچند کوچک اما از ته دل خوشحالی را به درب منازل مناطق محروم استانمان ببریم و تقدیم مردم مهربان و با صفای این مناطق کنیم.

معلم زیلایی

ورودی روستای لعل مینا

انتهای پیام/گ

,

همراهی این تیم خیر هم یکی از اتفاقات خوب زندگی من بود که بنا شد در این سفر به همراه آنها به مناطق زیلایی برویم.هیجان خاصی داشتم که می خواهم دریک کار خیر شریک باشم  حتی به عنوان یک خبرنگار.

ساعت شش صبح به همراه دوستانمان در تشکل زیست محیطی نهضت سبز زاگرس و رییس اداره آموزش و پرورش عشایر استان عازم منطقه زیلایی شدیم .

زیلایی ، فقر ، محرومیت سه واژه که بارها وبارها از طریق رسانه ها و افراد مختلف شنیده ام اما لمس کردن محرومیت این منطقه برایم غیر قابل تصوربود ، محرومیتی که محرومتر از آن نمی توان واژه ای پیدا کرد.

حکایت محرومیت منطقه زیلایی کهگیلویه وبویراحمد خیلی وقت است که زبانزد خاص و عام بوده و این محرومیت تنها بر روی زبان ها چرخیده نه لای چرغ توسعه استان وحتی کشورم.

چگونه می توانم چیزی را که با چشمهایم و تا عمق وجود لمس کرده ام رابرزبان ناقص خود بیاورم. دست به قلم شده ام شاید صحنه های غم انگیزی که درونم را می سوزاند را به کلمات بسپارم وآنها شاید وجدان خوابیده مسئولان کهگیلویه وبویراحمد را بیدار کنند.

به میان مردم زیلایی (پوله،موشمی سفلی و علیا, لعل مینا،زیتون,...)که بروی و از نزدیک ببینی که در چه فقر و محرومیتی به سر می برند تنها صمیمیت و صداقت و مهمان نوازی مردم این منطقه است که می تواند گوارای وجودت باشد وگرنه چیزی که به آن دل خوش کنی برای لحظه ای آسودن در این روستا ها نصیبت نمی شود.

اینجا می توان از چشمان پاک و چهره های بی رنگ وگرما سوخته و تن نحیف کودکان حکایت همیشگی مناطق محروم یعنی سوءتغذیه را خوب فهمید.روستا هایی که حتی از داشتن ابتدایی ترین امکانات زندگی مثل آب و غذا و جاده محروم هستند .

مردمی که چشم انتظار، دید به روی جاده های خاکی و ناهمواری بسته اند که شاید ماشینی از آنجا رد شود و هدیه ای برای آنها به سوغات آورده باشد حتی اگر آن هدیه غذا باشد.

 این را آنجا فهمیدم که در روستای موشمی مرد میانسالی که چهره اش پیرتر از شصت سال می زد سر راه ما را گرفت و پرسید برایمان چه آورده اید ؟ نذری؟ غذا؟بخدا ما هم محتاج هستیم اگر غذا آورده اید چند تایی به من و عیالم بدهید.

مسیر زیادی را باید طی می کردیم تا به محرومترین نقطه کهگیلویه وبویراحمدو یکی از محرومترین نقاط کشور برسیم .

یکی از بزرگترین معضلات در زیلایی مشکل راه و جاده بود که در طول چند سال گذشته این مشکل تا حدودی برطرف شد و در بنرهای بزرگ در سطح شهر یاسوج می‌خواندیم که غول بن‌بست زیلایی شکسته شد اما همچنان برخی از روستاها در این زمینه راه دسترسی مناسب ندارند.

در طول مسیر وقتی به منطقه زیلایی نزدیک می شدیم از تازه بودن آسفالت برخی روستا ها متوجه شدم که تازه جاده ها را آسفالت کرده اند و پیش خود فکر کردم که خوب است جاده دارند پس محرومیت در این منطقه هم آنچنان به چشم نمی آید.

کمی که جلوتر رفتیم تازه فهمیدم هنوز مانده تا به روستا های محرومتر برسیم . باید وارد فرعی می شدیم که تابلوی راهنمای آن آدرس روستای لعل مینا از توابع بخش زیلایی را به ما می داد، جاده خاکی و نامناسب ورودی این روستا حکایت از محرومیتی می دهد که در تصور من نمی گنجید.

حتی زیبایی رود خانه سرزنده خرسان که ازصد متری روستای لعل مینا می گذرد و مرز استان کهگیلویه وبویراحمد با استان چهار محال بختیاری است نتوانست چشمان من را به خود خیره کند و من همچنان به تابلوی راهنمای روستای لعل مینا که کنار جاده خاکی نصب شده بود خیره شدم.

وارد روستا شدیم ،مردم و دانش آموزان روستا از ظاهر ماشین های اداری فهمیده بودند که خبری هست و به محض ورود ما به روستا زنان و مردان رنج کشیده با چهره هایی زمخت و کودکان مظلوم دور ما جمع می شدند و با تمام صداقت و صمیمیت  به ما خوش آمد گویی می گفتند.

هدف ما در این سفر مدارس و دانش آموزان بودند اما محرومیت و فقر خانواده ها در این روستا ها باعث شده بود که افراد مسن و زنها به دور ما جمع شوند چرا که فکر می کردند شاید چیزی مناسب حال آنها به همراه برده ایم.

روستای زیلایی

تقسیم  لوازم التحریر،کیف و لباس ها بین دانش آموزان این مناطق محروم چنان شوق و ذوق را در چهره رنجور کودکان و دانش آموزان این مناطق برافراخته بود که هر انسانی آنها را می دید بغض سنگینی گلویش را می فشارد و از خوشحالی آنها خوشحال می شد.
دانش آموزانی که سر و وضع ظاهری آنها حکایت از فقر چندین ساله ای می دهد که به این زودی قصد برچیده شدن از روستا را ندارد.

تصور خوشحال شدن کودکان و نوجوانانی که باداشتن توانمندی های زیاد ،استعداد آنها به دلیل فقر و محرومیت سرکوب می شود در ازای چند قلم دفتر و مدادرنگی که برای خیلی از ماها که رنگ و بوی شهر صفا و صداقت را از دلمان ربوده می تواند سخت باشد.

دانش آموزانی که سقف کلاس درس آن ها شاخه های پر غرور درخت بلوط است و دل خوش کرده اند به غار کوچکی در میان صخره روبه روی کلاس درسشان که زنگ تفریح مکان مناسبی برای بازی های کودکانه خود پیدا کرده اند.

حال و روز رقیه 15 ساله که تا کلاس ششم درس خوانده و به دلیل نداشتن مدرسه راهنمایی در روستا ترک تحصیل کرده بود ودوخواهر برادر به نام های اکبر و گل افشان که تنها به دلیل نداشتن 30 هزارتومان هزینه خرید کتاب از تحصیل باز مانده بودندرا چه کسی می تواند از دور درک کند.

درک کردن معلمی که به دور از خانواده در اتاق کانکس هم زندگی وهم تدریس می کند و سوز سرما ، گرمای روستا و جاده خاکی آن برچهره اش چین و چروک نقش بسته آن هنگام که به دلیل سرگرم شدن با دانش آموزان از بوی سوختن غذایش می فهمد که ناهار را باید این بار هم بیخیال پلو باشد برای مسئولانی که ناهار و شام را مهمان رستوران های لوکس شهرم هستند می تواند سخت باشد.

شنیدن گفته های معلم جوانی که سال اول خدمت خود را درروستای زیتون دور افتاده ومحرومترین روستای کهگیلویه وبویراحمد انتخاب کرده آن وقت که می گوید مردم این روستا از شدت فقر و نداری سوءتغذیه دارند و بچه های خود را از مدرسه رفتن محروم کرده اند دل هر انسانی را به درد می آورد .آن هنگام که از ازدیاد فرزندان معلول در روستا ها و عدم آگاهی خانواده درپیشگیری از این چنین آسیب ها گلایه می کند و می گوید هر مسئولی در قبال این مردم کوتاهی می کند باید در قیامت جواب گوی هفت شهید این روستا باشد.

دیدن بیوه زنانی که با داشتن سن اندک به دلیل زحمت زیاد و محرومیت چهره های آن ها میانسال جلوه میدادومی گفتند که شوهرانشان برای کارگری به شهر کرد می رفته اند که در مسیر تصادف کرده و فوت کرده اند  دیگر حرفی برای گفتن برایمان نگاشته بود.

جاده روستای زیتون هم مثل بقیه روستا های اطراف خاکی و ناهموار است وتنها تفاوت آن این بود که دراولین بارش باران این جاده هم به دره ای تبدیل خواهد شد تا روستا دیگر رنگ ماشین را به خود نبیند.

علاوه بر این به دلیل موقعیت جغرافیایی زیلایی  ودهستان های آن  قرار گرفتن در میان تنگه‌های باریک و طویل، مردم از نعمت زمین کشاورزی هموار و مسطح محرومند و عملاً بخش کشاورزی نتوانسته کمکی به رفع محرومیت زیلایی کند.

جاده های خاکی زیادی را رفتیم که من دیگر فراموش کردم ازکدام طرف آمده ایم و به کجا می رویم باطری دوربین عکاسی من هم تمام شد و حالا محرومیت بقیه دهستان های زیلایی را تنها باید درچشمانم ثبت می کنم.

به گفته همراهان ما در این سفر دهستان زیلایی به تنهایی در دوران دفاع مقدس توانسته 72 شهید را تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران کندو شهید سردار حاج حسن آباد از جمله شهیدان بزرگ این روستا است که به عنوان شهید شاخص بسیج عشایری در کشورمعرفی گردید.

همچنین آنها نیز می گویند مردم این منطقه برای خدمات پزشکی و تهیه مایحتاج زندگی خود به شهر لردگان استان چهارمحال بختیاری که در فاصله چند کیلومتری این روستا ها قرار دارد عظیمت می کنند و همیشه مردم می گویند کاش روستا های ما جز استان چهار محال بختیاری بود چرا که دسترسی به این استان برای ما آسانتر است.

دهستان زیلایی با ۱۴هزار نفر جمعیت از توابع شهرستان بویراحمد است و نزدیک به ۵۸ روستا و آبادی بزرگ و کوچک دارد که در میان کوههای سخت و صعب العبور زاگرس جا خوش کرده اند.
تا ۲۰سال پیش این منطقه حتی راهی هم نداشت چه برسد به برق و آب و ... اما اگرچه خدماتی  به این منطقه ارائه شده اما هنوز رنگ محرومیت بر جای جای آن هویداست و با نام آن عجین شده است.
به رغم شعارهای رنگارنگ مسئولین در ادوار مختلف، هنوز زخم محرومیت بر چهره زیبای مردمان این دیار باقی است. مردمانی که در هوش استعداد نشان داده اند که محروم نیستند و ۵۰۰ فارغ تحصیل لیسانس، فوق لیسانس و دکترا از این موضوع حکایت می کند.

مسئولان بدانند که وعده و وعید هایی که رنگ و بوی سیاست وانتخاباتی دارند برای مردم محرومترین مناطق کهگیلویه وبویراحمد آب،غذا،بهداشت؛ جاده و کار نمی شود وهر کس مادامی که برروی صندلی خدمت نشسته است کوچکترین کوتاهی در حق رفع این محرومیت ها کند باید در قیامت جوابگوی شهیدان به ویژه 72 شهید زیلایی وخدای آنها باشند.

در این سفر یک روزه  موسسه مردم نهاد نهضت سبز زاگرس توانست با همکاری اداره آموزش و پرورش عشایر کهگیلویه وبویراحمد با اهدا لوازم التحریر و کیف و لباس به دانش آموزان مدارس روستا های دهستان زیلایی لبخند را بر لب دختران و پسرانی که آروز های دورو درازی در دل پرورانده اند بنشانند و امید هست که این چنین کار های خیر در استان ما فرهنگ سازی شود تا بتوانیم هرچند کوچک اما از ته دل خوشحالی را به درب منازل مناطق محروم استانمان ببریم و تقدیم مردم مهربان و با صفای این مناطق کنیم.

معلم زیلایی

ورودی روستای لعل مینا

انتهای پیام/گ

,

همراهی این تیم خیر هم یکی از اتفاقات خوب زندگی من بود که بنا شد در این سفر به همراه آنها به مناطق زیلایی برویم.هیجان خاصی داشتم که می خواهم دریک کار خیر شریک باشم  حتی به عنوان یک خبرنگار.

,

ساعت شش صبح به همراه دوستانمان در تشکل زیست محیطی نهضت سبز زاگرس و رییس اداره آموزش و پرورش عشایر استان عازم منطقه زیلایی شدیم .

,

زیلایی ، فقر ، محرومیت سه واژه که بارها وبارها از طریق رسانه ها و افراد مختلف شنیده ام اما لمس کردن محرومیت این منطقه برایم غیر قابل تصوربود ، محرومیتی که محرومتر از آن نمی توان واژه ای پیدا کرد.

,

حکایت محرومیت منطقه زیلایی کهگیلویه وبویراحمد خیلی وقت است که زبانزد خاص و عام بوده و این محرومیت تنها بر روی زبان ها چرخیده نه لای چرغ توسعه استان وحتی کشورم.

,

چگونه می توانم چیزی را که با چشمهایم و تا عمق وجود لمس کرده ام رابرزبان ناقص خود بیاورم. دست به قلم شده ام شاید صحنه های غم انگیزی که درونم را می سوزاند را به کلمات بسپارم وآنها شاید وجدان خوابیده مسئولان کهگیلویه وبویراحمد را بیدار کنند.

,

به میان مردم زیلایی (پوله،موشمی سفلی و علیا, لعل مینا،زیتون,...)که بروی و از نزدیک ببینی که در چه فقر و محرومیتی به سر می برند تنها صمیمیت و صداقت و مهمان نوازی مردم این منطقه است که می تواند گوارای وجودت باشد وگرنه چیزی که به آن دل خوش کنی برای لحظه ای آسودن در این روستا ها نصیبت نمی شود.

, پوله, موشمی سفلی, علیا, لعل مینا, زیتون, زیتون,

اینجا می توان از چشمان پاک و چهره های بی رنگ وگرما سوخته و تن نحیف کودکان حکایت همیشگی مناطق محروم یعنی سوءتغذیه را خوب فهمید.روستا هایی که حتی از داشتن ابتدایی ترین امکانات زندگی مثل آب و غذا و جاده محروم هستند .

,

, ,

مردمی که چشم انتظار، دید به روی جاده های خاکی و ناهمواری بسته اند که شاید ماشینی از آنجا رد شود و هدیه ای برای آنها به سوغات آورده باشد حتی اگر آن هدیه غذا باشد.

,

 این را آنجا فهمیدم که در روستای موشمی مرد میانسالی که چهره اش پیرتر از شصت سال می زد سر راه ما را گرفت و پرسید برایمان چه آورده اید ؟ نذری؟ غذا؟بخدا ما هم محتاج هستیم اگر غذا آورده اید چند تایی به من و عیالم بدهید.

,

, ,

مسیر زیادی را باید طی می کردیم تا به محرومترین نقطه کهگیلویه وبویراحمدو یکی از محرومترین نقاط کشور برسیم .

,

یکی از بزرگترین معضلات در زیلایی مشکل راه و جاده بود که در طول چند سال گذشته این مشکل تا حدودی برطرف شد و در بنرهای بزرگ در سطح شهر یاسوج می‌خواندیم که غول بن‌بست زیلایی شکسته شد اما همچنان برخی از روستاها در این زمینه راه دسترسی مناسب ندارند.

, یکی از بزرگترین معضلات در زیلایی مشکل راه و جاده بود که در طول چند سال گذشته این مشکل تا حدودی برطرف شد و در بنرهای بزرگ در سطح شهر یاسوج می‌خواندیم که غول بن‌بست زیلایی شکسته شد اما همچنان برخی از روستاها در این زمینه راه دسترسی مناسب ندارند.,

در طول مسیر وقتی به منطقه زیلایی نزدیک می شدیم از تازه بودن آسفالت برخی روستا ها متوجه شدم که تازه جاده ها را آسفالت کرده اند و پیش خود فکر کردم که خوب است جاده دارند پس محرومیت در این منطقه هم آنچنان به چشم نمی آید.

,

کمی که جلوتر رفتیم تازه فهمیدم هنوز مانده تا به روستا های محرومتر برسیم . باید وارد فرعی می شدیم که تابلوی راهنمای آن آدرس روستای لعل مینا از توابع بخش زیلایی را به ما می داد، جاده خاکی و نامناسب ورودی این روستا حکایت از محرومیتی می دهد که در تصور من نمی گنجید.

,

حتی زیبایی رود خانه سرزنده خرسان که ازصد متری روستای لعل مینا می گذرد و مرز استان کهگیلویه وبویراحمد با استان چهار محال بختیاری است نتوانست چشمان من را به خود خیره کند و من همچنان به تابلوی راهنمای روستای لعل مینا که کنار جاده خاکی نصب شده بود خیره شدم.

,

, ,

وارد روستا شدیم ،مردم و دانش آموزان روستا از ظاهر ماشین های اداری فهمیده بودند که خبری هست و به محض ورود ما به روستا زنان و مردان رنج کشیده با چهره هایی زمخت و کودکان مظلوم دور ما جمع می شدند و با تمام صداقت و صمیمیت  به ما خوش آمد گویی می گفتند.

,

هدف ما در این سفر مدارس و دانش آموزان بودند اما محرومیت و فقر خانواده ها در این روستا ها باعث شده بود که افراد مسن و زنها به دور ما جمع شوند چرا که فکر می کردند شاید چیزی مناسب حال آنها به همراه برده ایم.

,

روستای زیلایی

, روستای زیلایی,

تقسیم  لوازم التحریر،کیف و لباس ها بین دانش آموزان این مناطق محروم چنان شوق و ذوق را در چهره رنجور کودکان و دانش آموزان این مناطق برافراخته بود که هر انسانی آنها را می دید بغض سنگینی گلویش را می فشارد و از خوشحالی آنها خوشحال می شد.
دانش آموزانی که سر و وضع ظاهری آنها حکایت از فقر چندین ساله ای می دهد که به این زودی قصد برچیده شدن از روستا را ندارد.

,
,

تصور خوشحال شدن کودکان و نوجوانانی که باداشتن توانمندی های زیاد ،استعداد آنها به دلیل فقر و محرومیت سرکوب می شود در ازای چند قلم دفتر و مدادرنگی که برای خیلی از ماها که رنگ و بوی شهر صفا و صداقت را از دلمان ربوده می تواند سخت باشد.

,

دانش آموزانی که سقف کلاس درس آن ها شاخه های پر غرور درخت بلوط است و دل خوش کرده اند به غار کوچکی در میان صخره روبه روی کلاس درسشان که زنگ تفریح مکان مناسبی برای بازی های کودکانه خود پیدا کرده اند.

,

, ,

حال و روز رقیه 15 ساله که تا کلاس ششم درس خوانده و به دلیل نداشتن مدرسه راهنمایی در روستا ترک تحصیل کرده بود ودوخواهر برادر به نام های اکبر و گل افشان که تنها به دلیل نداشتن 30 هزارتومان هزینه خرید کتاب از تحصیل باز مانده بودندرا چه کسی می تواند از دور درک کند.

,

درک کردن معلمی که به دور از خانواده در اتاق کانکس هم زندگی وهم تدریس می کند و سوز سرما ، گرمای روستا و جاده خاکی آن برچهره اش چین و چروک نقش بسته آن هنگام که به دلیل سرگرم شدن با دانش آموزان از بوی سوختن غذایش می فهمد که ناهار را باید این بار هم بیخیال پلو باشد برای مسئولانی که ناهار و شام را مهمان رستوران های لوکس شهرم هستند می تواند سخت باشد.

,

, ,

شنیدن گفته های معلم جوانی که سال اول خدمت خود را درروستای زیتون دور افتاده ومحرومترین روستای کهگیلویه وبویراحمد انتخاب کرده آن وقت که می گوید مردم این روستا از شدت فقر و نداری سوءتغذیه دارند و بچه های خود را از مدرسه رفتن محروم کرده اند دل هر انسانی را به درد می آورد .آن هنگام که از ازدیاد فرزندان معلول در روستا ها و عدم آگاهی خانواده درپیشگیری از این چنین آسیب ها گلایه می کند و می گوید هر مسئولی در قبال این مردم کوتاهی می کند باید در قیامت جواب گوی هفت شهید این روستا باشد.

,

, ,

دیدن بیوه زنانی که با داشتن سن اندک به دلیل زحمت زیاد و محرومیت چهره های آن ها میانسال جلوه میدادومی گفتند که شوهرانشان برای کارگری به شهر کرد می رفته اند که در مسیر تصادف کرده و فوت کرده اند  دیگر حرفی برای گفتن برایمان نگاشته بود.

,

جاده روستای زیتون هم مثل بقیه روستا های اطراف خاکی و ناهموار است وتنها تفاوت آن این بود که دراولین بارش باران این جاده هم به دره ای تبدیل خواهد شد تا روستا دیگر رنگ ماشین را به خود نبیند.

, زیتون,

, ,

علاوه بر این به دلیل موقعیت جغرافیایی زیلایی  ودهستان های آن  قرار گرفتن در میان تنگه‌های باریک و طویل، مردم از نعمت زمین کشاورزی هموار و مسطح محرومند و عملاً بخش کشاورزی نتوانسته کمکی به رفع محرومیت زیلایی کند.

, علاوه بر این به دلیل موقعیت جغرافیایی زیلایی  ودهستان های آن  قرار گرفتن در میان تنگه‌های باریک و طویل، مردم از نعمت زمین کشاورزی هموار و مسطح محرومند و عملاً بخش کشاورزی نتوانسته کمکی به رفع محرومیت زیلایی کند.,

جاده های خاکی زیادی را رفتیم که من دیگر فراموش کردم ازکدام طرف آمده ایم و به کجا می رویم باطری دوربین عکاسی من هم تمام شد و حالا محرومیت بقیه دهستان های زیلایی را تنها باید درچشمانم ثبت می کنم.

,

به گفته همراهان ما در این سفر دهستان زیلایی به تنهایی در دوران دفاع مقدس توانسته 72 شهید را تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران کندو شهید سردار حاج حسن آباد از جمله شهیدان بزرگ این روستا است که به عنوان شهید شاخص بسیج عشایری در کشورمعرفی گردید.

, شهید سردار حاج حسن آباد, شهید شاخص بسیج عشایری,

همچنین آنها نیز می گویند مردم این منطقه برای خدمات پزشکی و تهیه مایحتاج زندگی خود به شهر لردگان استان چهارمحال بختیاری که در فاصله چند کیلومتری این روستا ها قرار دارد عظیمت می کنند و همیشه مردم می گویند کاش روستا های ما جز استان چهار محال بختیاری بود چرا که دسترسی به این استان برای ما آسانتر است.

,

, ,

دهستان زیلایی با ۱۴هزار نفر جمعیت از توابع شهرستان بویراحمد است و نزدیک به ۵۸ روستا و آبادی بزرگ و کوچک دارد که در میان کوههای سخت و صعب العبور زاگرس جا خوش کرده اند.
تا ۲۰سال پیش این منطقه حتی راهی هم نداشت چه برسد به برق و آب و ... اما اگرچه خدماتی  به این منطقه ارائه شده اما هنوز رنگ محرومیت بر جای جای آن هویداست و با نام آن عجین شده است.
به رغم شعارهای رنگارنگ مسئولین در ادوار مختلف، هنوز زخم محرومیت بر چهره زیبای مردمان این دیار باقی است. مردمانی که در هوش استعداد نشان داده اند که محروم نیستند و ۵۰۰ فارغ تحصیل لیسانس، فوق لیسانس و دکترا از این موضوع حکایت می کند.

,
,
,

مسئولان بدانند که وعده و وعید هایی که رنگ و بوی سیاست وانتخاباتی دارند برای مردم محرومترین مناطق کهگیلویه وبویراحمد آب،غذا،بهداشت؛ جاده و کار نمی شود وهر کس مادامی که برروی صندلی خدمت نشسته است کوچکترین کوتاهی در حق رفع این محرومیت ها کند باید در قیامت جوابگوی شهیدان به ویژه 72 شهید زیلایی وخدای آنها باشند.

,

, ,

در این سفر یک روزه  موسسه مردم نهاد نهضت سبز زاگرس توانست با همکاری اداره آموزش و پرورش عشایر کهگیلویه وبویراحمد با اهدا لوازم التحریر و کیف و لباس به دانش آموزان مدارس روستا های دهستان زیلایی لبخند را بر لب دختران و پسرانی که آروز های دورو درازی در دل پرورانده اند بنشانند و امید هست که این چنین کار های خیر در استان ما فرهنگ سازی شود تا بتوانیم هرچند کوچک اما از ته دل خوشحالی را به درب منازل مناطق محروم استانمان ببریم و تقدیم مردم مهربان و با صفای این مناطق کنیم.

,

, ,

معلم زیلایی

, معلم زیلایی,

ورودی روستای لعل مینا

, ورودی روستای لعل مینا,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

انتهای پیام/گ

, انتهای پیام/گ, انتهای پیام/گ,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه