لعنت بر این «پرستیژ» که بیخاصیت است!
لعنت بر این پرستیژ که بیخاصیت است که برای از کف ندادنش افراد را مجبور میکند حرف ناحق بزنند و یا شایعهسازی و قلمفروشی کنند و روزی از فساد و دزدها و مختلسها دفاع کنند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ، اقلیت تاثیرگذار مفسد میتواند آبروی اکثریت مصلح را ببرد.هر جامعهای چه مذهبی و چه غیرمذهبی پر است از آدمهای معمولی که با افرادی نیمه فعال اداره میشود که با هر بادی واکنش نشان میدهند و به جنبش در میآیند و حرکتی رو به جلو یا که معکوس دارند و آبروی خود را که با انتخابها و تخصصها و موضعگیریها و پیوندها بدست آوردهاند گاه خرج میکنند و گاهی هم احتکار میکنند برای روز مبادا.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,خیلی فرق است میان واکنشها و جنبشهای افرادی که به نوعی نه آبرو دارند و نه صلاحیت دارند و نه مقبولیت با آدمهایی که صلاحیت و مقبولیت و آبرو را با هم دارند. و فرق است بین آدمهایی که آبرو و مقبولیت دارند اما صلاحیت ندارند با آدمهایی که آبرو و صلاحیت دارند اما مقبولیت و محبوبیت در بین اکثریت را ندارند.
مثلاً میگویند فلان معلم و روحانی و مداح و قاری قرآن از بقیه مقبولتر است یا فلان بازیگر و مجری و خواننده و شاعر محبوبیت بیشتری دارد یا فلان مسئول و سیاستمدار و غیره از بقیه برای این کار صلاحیتش بیشتر است و بعد در گوش و چشم و زبانهای مردم مینشیند و جزو اقلیتی تاثیرگذار میشود که بر اکثریتی مقدم شده است.
کافی است که روزگار بخواهد غربال و زیر و زبر کند، با یک حادثه اجتماعی با افشای راز پنهان شدهای کهنه یا با یک امتحان نه چندان سخت یا هر چیز دیگر، آن وقت است که میبینیم آنها که جلو افتادند، خود به خود عقب عقب میروند و آنها که بالا بودند پایین مینشینند و آنها که عزیز بودند ذلیل و آنها که ذلیل بودند عزیز میشوند.
لعنت بر این پرستیژ که بیخاصیت است! که برای از کف ندادنش افراد را مجبور میکند حرف ناحق بزنند و یا شایعهسازی و قلمفروشی کنند و روزی از فساد و دزدها و مختلسها دفاع کنند و زمانی قصاص را زیر سوال ببرند و روزی حجاب را و زمانی تهاجم فرهنگی با ابزارهای اینترنتی و ماهوارهای را منکرشوند و خلاصه اینکه بجای پشتیبانی از حکم اسلامی، حرکت معکوس به سمت جاهلیت داشته باشند و مشغول بازی با احکام اخلاقی و عبادی و حقوقی کند.
در قبر آبرو و پرستیژ نمیخواهند بلکه عمل میخواهند. روزی سیاستمداری بر بالین جسم نیمه جان شخص دانایی که دوست نزدیکش بود ایستاد و در فکر فرو رفت که چگونه پست خود را حفظ و ارتقا ببخشد و با ثروتش چه کند!
ناگهان دوست دانا را دید که اشکش سرازیر شد و ثروت و پست بالاتر را فراموش کرد. پرسید تو دیگر چرا گریه میکنی؟ تو که وضع بدی نداری!؟
دانای نیمه جان گفت: اکنون من فاصلهای تا بازخواست خدا ندارم و اگر از من بپرسد که اعتباری و آبرو داشتی و میتوانستی با آن وام ازدواجی جور کنی و نکردی و دست فقیری را بگیری و نگرفتی و حرفی بزنی و انحرافی را جلوگیر باشی و نزدی تا آسیبی نرسد و بعد با ما حساب میکردی آن وقت جوابی ندارم بدهم!
سیاستمدار به فکر فرو رفت که او از آبروی خرج نشدهاش سوال میشود و من از مسئولیت و ثروتم پرسش نمیشود؟! پس تلنگری شد برای بیداری.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه