روز بزرگداشت علامه طباطبایی؛
بزرگداشت علامه طباطبایی، ارج گذاری به عالمان و دانشمندان دینی است
علامه سید محمد حسین طباطبایی پس از ۸۱ سال و ۱۸ روز عمر با برکت و زندگی پرتلاش در ۱۸ محرم ۱۴۰۲ قمری (۲۴ آبان ۱۳۶۰ شمسی) درگذشت بزرگ داشت بزرگ مردی چون علامه سید محمدحسین طباطبایی، ارج گذاری به تمامی عالمان و دانشمندان دینی است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به گزارش زنجانم,24 آبان، سالروز درگذشت فرزانه ای فرهیخته و عارفی کامل است که عمر ۷۹ ساله خود را، برای شکوفایی معارف دینی و گسترش آن در جامعه انسانی هدیه نموده و با گذر از دانه و دام دنیایی، سبکبال با توشه ای گران سنگ چون تفسیر المیزان، به سوی یار پرکشید. بزرگداشت بزرگ مردی چون علامه سید محمدحسین طباطبایی، ارج گذاری به تمامی عالمان و دانشمندان دینی است که با سخت کوشیهای خود، دانش، معنویت و روحانیت را به انسانها تقدیم می دارند. روح پاکش مهمان سفره رحمت الهی باد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنجانم,
,
,
,
, شوخ طبعی یکی از دانش پژوهان محضر علامه طباطبایی، درباره شوخ طبعی علامه، خاطره ای چنین دارد: در مشهد مقدس، روزی برای دیدن علامه وارد منزل ایشان شدم. دیدم ایشان روی تشکی در اتاق نشسته اند. با ورود من، علامه از روی تشک برخاست و مرا به نشستن روی آن تعارف کرد ولی من از نشستن خود داری کردم. من و ایشان مدتی هر دو ایستاده بودیم تا اینکه علامه فرمودند: بنشینید تا من جمله ای عرض کنم. من ادب کرده و اطاعت کردم و روی تشک نشستم. ایشان نیز روی زمین نشسته و فرمودند: «جمله ای را که می خواستم عرض کنم این است که آنجا نرمتر است».
تجلیل از همسر
دختر بزرگوار علامه طباطبایی، درباره ارتباط عاطفی ایشان با همسر خود می گوید: رفتار علامه با مادرم بسیار احترام آمیز و دوستانه بود. همیشه طوری رفتار می کردند که گویی مشتاق دیدار مادرم هستند و ما هرگز اختلافی بین آن دو ندیدیم. پدرم همیشه از گذشت و تحمل مادرم تمجید می کرد و می گفت: از اول ازدواج، همیشه با هم یکرنگ و یک دل بوده ایم. پدرم هرگز از رفتار خوب خود حرفی نمیزد و همه خوبی ها را به مادرم نسبت میداد. حتی بعد از فوت مادر، ایشان همیشه از مادرم به نیکی یاد می کردند و می گفتند: این زن بود که مرا به اینجا رساند. او شریک من بوده است و هر چه کتاب نوشته ام، نصفش مال این خانم است.
آخرین نصیحت
یکی از استادان اخلاق، در خاطره ای از آخرین ملاقات با استاد خود، علامه طباطبایی می گوید: آخرین جلسه ای بود که با گروهی از بزرگان، خدمت علامه رفتیم. حال ایشان خوب نبود. به احترام جمع نشست، ولی حرف نمیزد. جلسه طول کشید. بعداز آن جلسه، حال ایشان بد شد و ایشان را به بیمارستان بردند. لحظات آخر عمر شریف علامه بود که به ملاقات ایشان رفتیم. ما که از اتاق بیرون آمدیم، از قول خانم ایشان نقل کردند که لحظه مرگ، ایشان چشمها را باز کرد و به گوشه ای خیره شد و آن گاه سه مرتبه فرمود: توجه! توجه! توجه! و از دنیا رفتند. این جمله، یادآور نصیحت همیشگی ایشان بود که شاگردان خود را به مراقبت و پاسبانی از حریم دل دعوت می کردند و آن را چون تخم سعادتی میدانستند که می بایست در مزرعه دل کاشت.
در سوگ همسر
در روزهایی که علامه طباطبایی در سوگ همسرشان محزون و متأثر بود و اشک فراوانی از دیدگانش بر گونه ها جاری می ساخت، یکی از شاگردان سبب این همه آشفتگی و ناراحتی علامه را از این بابت جویا شده بود، علامه پاسخ داده بود:
« مرگ حق است، همه باید بمیریم، من برای مرگ همسرم گریه نمی کنم، گریه من از صفا و کدبانوگری و محبت های خانم بود.
من زندگی پرفراز و نشیبی داشته ام. در نجف با سختی هایی مواجه می شدم، من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی اطلاع بودم، اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما، هیچ گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمی کرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود.
در تمام دوران زندگی هیچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟ من این همه محبت و صفا را چگونه می توانم فراموش کنم. »
صعود و پرواز شهید
پس از واقعه هفتم تیر که نزدیکان و اطرافیان علامه طباطبایی نمی خواستند خبر شهادت دکتر بهشتی را به علت کسالت علامه به ایشان بدهند، در همین احوال یکی از اطرافیان علامه طباطبایی به اتاق ایشان می روند و علامه به او عبارتی بدین مضمون می فرمایند:
« چه به من بگویید و چه نگویید من آقای بهشتی را می بینم که در حال صعود و پرواز است. »

دوست خصوصی همه
در برخورد با شاگردانش تواضع خاصی داشت. یکی از شاگردان معروفش می گوید:
«در طول سی سال که با او انس داشتم، می دیدم وی نسبت به همه کسانی که علاقه به تحصیل داشتند، فوق العاده فروتنی میکرد و نسبت به همه طلبه ها آن چنان صمیمی و یکرنگ بود، که هر کسی می پنداشت تنها او «دوست خصوصی» علامه است.»
دیگر بر نمیگردم
شوخ طبعی یکی از دانش پژوهان محضر علامه طباطبایی، درباره شوخ طبعی علامه، خاطره ای چنین دارد: در مشهد مقدس، روزی برای دیدن علامه وارد منزل ایشان شدم. دیدم ایشان روی تشکی در اتاق نشسته اند. با ورود من، علامه از روی تشک برخاست و مرا به نشستن روی آن تعارف کرد ولی من از نشستن خود داری کردم. من و ایشان مدتی هر دو ایستاده بودیم تا اینکه علامه فرمودند: بنشینید تا من جمله ای عرض کنم. من ادب کرده و اطاعت کردم و روی تشک نشستم. ایشان نیز روی زمین نشسته و فرمودند: «جمله ای را که می خواستم عرض کنم این است که آنجا نرمتر است».
,تجلیل از همسر
,دختر بزرگوار علامه طباطبایی، درباره ارتباط عاطفی ایشان با همسر خود می گوید: رفتار علامه با مادرم بسیار احترام آمیز و دوستانه بود. همیشه طوری رفتار می کردند که گویی مشتاق دیدار مادرم هستند و ما هرگز اختلافی بین آن دو ندیدیم. پدرم همیشه از گذشت و تحمل مادرم تمجید می کرد و می گفت: از اول ازدواج، همیشه با هم یکرنگ و یک دل بوده ایم. پدرم هرگز از رفتار خوب خود حرفی نمیزد و همه خوبی ها را به مادرم نسبت میداد. حتی بعد از فوت مادر، ایشان همیشه از مادرم به نیکی یاد می کردند و می گفتند: این زن بود که مرا به اینجا رساند. او شریک من بوده است و هر چه کتاب نوشته ام، نصفش مال این خانم است.
,آخرین نصیحت
,یکی از استادان اخلاق، در خاطره ای از آخرین ملاقات با استاد خود، علامه طباطبایی می گوید: آخرین جلسه ای بود که با گروهی از بزرگان، خدمت علامه رفتیم. حال ایشان خوب نبود. به احترام جمع نشست، ولی حرف نمیزد. جلسه طول کشید. بعداز آن جلسه، حال ایشان بد شد و ایشان را به بیمارستان بردند. لحظات آخر عمر شریف علامه بود که به ملاقات ایشان رفتیم. ما که از اتاق بیرون آمدیم، از قول خانم ایشان نقل کردند که لحظه مرگ، ایشان چشمها را باز کرد و به گوشه ای خیره شد و آن گاه سه مرتبه فرمود: توجه! توجه! توجه! و از دنیا رفتند. این جمله، یادآور نصیحت همیشگی ایشان بود که شاگردان خود را به مراقبت و پاسبانی از حریم دل دعوت می کردند و آن را چون تخم سعادتی میدانستند که می بایست در مزرعه دل کاشت.
,, ,
,
, ,
در سوگ همسر
,در روزهایی که علامه طباطبایی در سوگ همسرشان محزون و متأثر بود و اشک فراوانی از دیدگانش بر گونه ها جاری می ساخت، یکی از شاگردان سبب این همه آشفتگی و ناراحتی علامه را از این بابت جویا شده بود، علامه پاسخ داده بود:
,« مرگ حق است، همه باید بمیریم، من برای مرگ همسرم گریه نمی کنم، گریه من از صفا و کدبانوگری و محبت های خانم بود.
,من زندگی پرفراز و نشیبی داشته ام. در نجف با سختی هایی مواجه می شدم، من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی اطلاع بودم، اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما، هیچ گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمی کرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود.
,در تمام دوران زندگی هیچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟ من این همه محبت و صفا را چگونه می توانم فراموش کنم. »
,صعود و پرواز شهید
,پس از واقعه هفتم تیر که نزدیکان و اطرافیان علامه طباطبایی نمی خواستند خبر شهادت دکتر بهشتی را به علت کسالت علامه به ایشان بدهند، در همین احوال یکی از اطرافیان علامه طباطبایی به اتاق ایشان می روند و علامه به او عبارتی بدین مضمون می فرمایند:
,« چه به من بگویید و چه نگویید من آقای بهشتی را می بینم که در حال صعود و پرواز است. »
,,

, ,
دوست خصوصی همه
,در برخورد با شاگردانش تواضع خاصی داشت. یکی از شاگردان معروفش می گوید:
,«در طول سی سال که با او انس داشتم، می دیدم وی نسبت به همه کسانی که علاقه به تحصیل داشتند، فوق العاده فروتنی میکرد و نسبت به همه طلبه ها آن چنان صمیمی و یکرنگ بود، که هر کسی می پنداشت تنها او «دوست خصوصی» علامه است.»
,, ,
,
, ,
دیگر بر نمیگردم
,
عبدالباقی طباطبایی فرزند علامه نقل میکند، روزهای آخرزندگی علامه کسی از ایشان پرسید: در چه مقامی هستید؟ فرموده بودند " مقام تکلم "، که فرد میگوید: با چه کسی؟ ایشان میفرمایند " با حق ".
آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند " من دیگر بر نمیگردم ".
هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت، فقط زیر لب زمزمه می کرد "لا اله الا الله "
حالات این عارف فرزانه در اواخر عمرگرانبهایش دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و این بیت حافظ را میخواندند و یک ساعت میگریستند " کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش، کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟ ".
مرحوم آیت الله کشمیری فرموده بودند "شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا (ع) در گذشتهاند و ایشان را تشییع جنازه میکنند؛ صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان از دنیا خواهد رفت و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبایی درگذشت ".
علامه طباطبایی در روزهای پایانی عمر شریفشان غیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سختتر میشد تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.
قریب یک هفته در بیمارستان بستری میشوند و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند، تا در صبح یکشنبه ۱۸ ماه محرم الحرام، ۱۴۰۲ هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی هجرت کردند و فردای آن روز آیتالله سید محمدرضا گلپایگانی (ره) بر پیکر مطهر ایشان نمازخواندند و در بالا سر قبر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شدند.
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه