تبیین مفهوم استکبارستیزی در گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
در تعریف لغوی، استکبار به معنای بزرگ دیدن کسی یا چیزی، بزرگی نمودن، از خودبزرگمنشی کردن و تکبر کردن است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از عطارنیوز، در تعریف لغوی، استکبار به معنای بزرگ دیدن کسی یا چیزی، بزرگی نمودن، از خودبزرگمنشی کردن و تکبر کردن است. استکبار حالت عملی تکبر همراه با سرکشی و ظغیان است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, عطارنیوز, عطارنیوز,استکبار بیشتر به جنبه ی عملی تکبر توجه دارد، یعنی کسی که کبر می ورزد و خود را بالاتر از دیگران می داند و در رفتار خود با دیگران هم، طوری کار را سازمان دهی می کند که این تکبر در عمل شخصی او واضح می شود و دیگران را تحقیر میکند، به دیگران اهانت می کند و در کار دیگران به عنوان تصمیم گیرنده ظاهر می شود.
,
به عبارت دقیق تر، در فرهنگ قرآن استکبار بر نظام و سیستم اجتماعی اطلاق می شود که دارای خودبزرگ بینی کاذب و برتری جوئی است و در طلب استیلاء و سلطه ی ظالمانه بر جامعه می باشد، واژه استکبار و مشتقات آن 56 بار در قرآن کریم به کار رفته است که خود نشانگر اهمیت آن و مفاهیم گسترده و عمیقی است که این واژه با خود، همراه دارد.
از آیات قرآن چنین برداشت می شود که، استکبار به زمان هـای بسیار دور بـاز مـی گردد و در واقع سابقه ی آن را بایستی در آغاز زندگی اجتماعی انسان ها بر روی کره ی زمین جستجو کرد، به عبارت دیگر از هنگامی که بشر بوده، استکبار هم وجود داشته است.
,
به این ترتیب استکبار، با استدلال خودپسندانه و تمرکز و تمرد شیطان آغاز می شود که از اطاعت امر الهی در سجده بر انسان سرپیچید و کبر ورزید، و از همان زمانی که شیطان سوگند خورد بشر را گمراه می کند، استکبار شکل گرفت و به همراه قدرت گسترش یافت (منصوری، 1378: 18- 17). آیات قرآن در این زمینه به 5 دسته تقسیم می شوند:
ا. استکبار ابلیس در برابر دستور خدا؛
2. استکبار در برابر انبیاء؛
3. استکبار در برابر آیات خدا؛
4. استکبار در قیامت؛
5. آنها که استکبار نمی¬کنند.
در دیدگاه اسلام مفهوم استضعاف و استکبار عبارت است از: وجود نوعی از سلطه گری و سلطه جویی و استعمار و بهره کشی فرهنگی، سیاسی، و اقتصادی توسط اقلیت محدودی زورگو و منفعت طلب بر خیل عظیم توده های محروم. در نگاه اسلامی و قرآنی شاهد تضاد ماهوی و آنتاگونیستی استکبار و مستضعفین هستیم.
,
,
,
,
,
,
استکبار از ویژگی های کفر است و از این رو به نظام کفر جهانی استکبار گفته می شود، از اعتقاد به برتری نژادی و ذاتی، انکار واقعیت های جهان و جذبه های حکومت و قدرت مادی در برخی از منابع اسلامی به عنوان عوامل شکل گیری نظام استکباری یاد شده است.
,مهم ترین ویژگی انسان در نظام استکباری، بُعد مادی او و نه انسانیت وی می باشد، در دیدگاه اسلام، جنبه های مادی انسان نیز مورد توجه قرار می گیرد ولی تصور صرفاً مادی بودن انسان، رد می شود و بیشترین عنایت نسبت به ارزش های انسانی به عمل می آید، در این نگاه در نظام استکباری، رابطه انسان ها با جهان رابطه ای کاملاً یکسویه، بهره ورانه و استثمارگرانه بدون هیجگونه ضابطه و معیاری است.
,
در نظرگاه دینی، ضرورت مبارزه با استکبار تردیدناپذیر است، انبیای الهی و ائمه شیعه با قدرت های مستکبر زمان خویش مبارزه کرده اند و شماری از این بزرگان در این راه جان باخته و یا حبس و تبعید و محرومیت کشیده اند.
اما در این نگاه، در عصر جدید یعنی دوران مدرن تاریخ غرب اساساً انسان غربی با استکبار در برابر خداوند تعریف شد و به عینیت یافته است. جوهر مدرنیته، اومانیسم است و اومانیسم چون به معنای اثبات خودبنیادی بشر در مقابل اراده ی الهی است، غالباً استکباری است، در واقع در غرب مدرن، استکبار صورت یک سیستم و نظام را یافته است.
,
باید توجه داشت که هر امپریالیسمی استکباری است، اما هر استکباری امپریالیستی نیست زیرا امپریالیسم در معنای اصطلاحی آن، پدیده ای عمدتاً اقتصادی است که از اواخر قرن نوزدهم پدید آمده است، حال آنکه استکبار به صورت یک تمدن و کلیت فراگیر از زمان رنسانس ظهور کرده است و قبل از عصر جدید نیز به صورت غیرسیستماتیک و یا غیراومانیستی ظاهر شده بوده است.
جمهوری اسلامی مخالفت و تضاد با برخی از کشورها در عرصه ی بین المللی را با هویت اسلامی استکبارستیز خود توجیه می کند. در حقیقت نظام اعتقادی جمهوری اسلامی ایران به مقدار زیادی با این جنبه رفتاری و هویتی بازتولید می شود، انقلاب اسلامی ماهیتی دارد که با منافع و اهداف سلطه گران و ستم پیشگان جهان در تضاد است، از این رو به نظر رهبران آن، هیچ گاه سردمداران کفر و استکبار، ظهور انقلاب اسلامی را تحمل نمی کنند و با تمام وسائل و امکاناتی که در اختیار دارند، به مقابله با آن بر می خیزند و تا نابودی یا عدول از ماهیت اصلی دست از شیطنت بر نخواهند داشت، این دیدگاه، دیدگاه غالب سیاست گذاری خارجی ایران است و با تکرار حوادث و منازعات مخاصمه آمیز این دوران بازتولید شذه است.
بر اساس اصل دعوت بهدلیل رسالت جـهانی دین اسلام به عنوان آخرین دین الهـی، در قـالب سعادت همه ی انسانها و ضرورت تبلیغ آن براساس چشمانداز نهایی پیروزی حق بر باطل نوعی تکلیف سیاسی و دینی برای دولت اسلامی محسوب میشود، از سوی دیگر، اصل دعوت با دو نگرش تبیینی و ترویجی، ماهیت و چگونگی دعوت یا جهاد و همچنین، صدور انقلاب را نـیز مشخص میکند، در سیاست خارجی، اصل دعوت با عدم پذیرش هنجارهای بین المللی و نظام سلطهی جهانی، بر وضع رژیمهای جدید بین المللی تأکید کرده و با هنجارهای نوین در ساختارهای بین المللی، بهدنبال رژیـمهای عـادلانه جهانی است.
,
,
از سوی دیگر، در اصل دعوت با تـأکید بـر ماهیت صلحمحور روابط خارجی اسلام، جهاد نیز تنها بهعنوان لازمه ی استقرار عدالت اجتماعی و رفع ظلم در جوامع بشری ارزیابی میشود؛ زیرا صلح تنها در پرتو عدالت استقرار مییابد، بنابراین، ارزش عدالت، که ریشههایی در فرهنگ ایران باستان داشته و در فرهنگ اسـلامی و بـهخصوص شـیعی مورد تأکید قرار گرفته اسـت، بهعنوان یـک عنصر بـارز هویت اسلامی شکل میگیرد. این مسئله سبب میشود که عدالتجویی و تأکید بر حمایت از مستضعفان یا جنبشهای عدالتگرا به یکی از اصول سیاست خارجی تـبدیل شود.
استکبارستیزی در گفتمان خاورمیانه ای جمهوری اسلامی همچنین متأثر از قاعده نفى سبیل به عنوان اصـل تـجدیدنظر طلبانه گفتمان انقلاب اسلامى شـکل گـرفته که سـاختارها و هنجارهاى بینالمللى کنـونى را طـرد کرده و بر ضرورت رهـایى از هـرگونه سلطه و وابستگى تأکید کرده است (خسروشیری، شهریور و مهر 1388: 82). آیه¬ی «لن یجعل اللّه للکافرین علی المومنین سبیلا» که به آیـه ی نـفی سبیل معروف شده است و بر لزوم حـفظ بـرتری مسلمین بـر کـفار و یـا مبارزه با تسلط کافران بر مـؤمنان تأکید دارد، یـکی از مهمترین شاخصهای ایدئولوژی اسلامی است.
,
براساس این آیه، نفی سلطه ی بیگانگان و یا مبارزه بـا نـظام سلطه از اولویت سیاست خارجی اسلامی است، از ایـنرو، نفی سبیل ماهیت تعاملات یک دولت اسلامی بـا سـایر کـشورها را تعریف کرده و بـا مـسدود کردن راه هر نوع نفوذ و سـلطه ی کـفار بر جوامع اسلامی در حوزههای مختلف سیاسی و اقتصادی و نظامی، بهمعنای نپذیرفتن تحت الحمایگی، نفی ظلم و استبداد و اسـتعمار، جایز نـبودن مداخله ی بیگانگان در امور داخلی کشور اسلامی و تـصمیمگیری سـیاسی، تسلط مسلمین بـر مـقدرات و تـدبیرات نظامی، عدم وابستگی اقتصادی و جـلوگیری از نفوذ فرهنگی کفار بر آنان است.
علاوه بر اسلام اعتقاد به ثنویت دیرینه ی نبرد خیر و شر و نور و ظلمت در ژرفای فـرهنگ ایـرانی ریشه دارد و به دوران عهد باستان بر میگردد؛ نبرد بیامان خوبی و بدی و روشنایی و تاریکی انسان را به مـوضعگیری مـجبور مـیکند و در این وضعیت کنار نشستن مذموم، و مستوجب نکوهش است.
,
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسـلامی و باهمپوشانی این وجه از هویت ملّیگرایی با هویت اسلامی و انقلابی، نبرد خیر و شر بـا مفاهیم مذهبی مانند نـبرد «اسلام و کـفر»، مقابله ی «خدا و شیطان»، مقابله ی «حسینیان و یزیدیان» و مفاهیم انقلابی تقابل و نبرد «استضعاف و استکبار» بیان شد.
,
همه ی شعارها، خطابهها، اصول و خطمشیهای سیاست خارجی از پیوند بین شعارهای سیاسی روز و رمزگانهای فرهنگی و اسطورههای دیرپای فرهنگ ملی حکایت میکند؛ یعنی براساس نبرد خیر و شر و بـرابر دانستن خارجی با «دیو»، «شیطان»، «شر»، و خواندن دوستان با اصطلاحاتی چون «خیر»، «جنود اللّه» و «حزب اللّه»، دولت جمهوری اسلامی ایران باید از دوستان خود که به آنها ظلم و ستم میشود حمایت کند.
ایـن سـیاست انقلابی ایران، از یکسو، نقطه اتکای ملت ها و گروههای اسلامگرا شد، زیرا از نظر آنها انقلاب اسلامی ایران بـرای نـخستینبار چارچوبهای رایج را شکسته بود. از سوی دیگر، دولت های محافظهکار منطقه و ابرقدرتها نیز بـه شـدت از گسترش ایدئولوژی اسلام انقلابی استکبارستیز نگران بودند، چـرا که انـقلاب اسـلامی ایران نه تنها در بعد ملی دارای بـرنامههای خـاص حکومتی بود، بلکه در بعد سیاست خارجی نیز با توجه به جهانشمولی مکتب اسلام، افـکار و انـدیشههای خاصی را به همراه داشت کـه نـوعی نظم جـهانی را عـرضه مـیکرد. در نگرش جدید، تسلط یکجانبه قدرت های بـزرگ بـر کشورهای اسلامی نفی میشد. به عبارت دیگر، سوژه جدیدی ایجاد شده بود که سوژههای فرعی را فـرا میخواند تـا از فضایی که برای آنها ساخته شـده بـود عبور نـماید و در نـتیجه، بـرای به نمایش گذاشتن هـویت خود، با فضایی مقابله کنند که مبتنی بر اقتدار بازیگران سنتی نظام بینالملل میباشد.
,
اصـطلاح «سلطه» برای نـمایش قـدرت استفاده نمود، در ادبیات سیاسی و بینالمللی ایران نیز واژههایی همانند استکبار جهانی تولید گردید. در این شرایط، هـرگونه مـقاومت و سـتیزش باید در مقابله با گفتمان مسلط قرار گـیرد.
مفهومی که مـعمار انـقلاب اسلامی بـنیان مـیگذارند، تـقسیمبندی جهان بر اساس مستضعف و مستکبر است. لوازمی که این مفهوم در پی دارد این است که مستضعف شامل تمام مردم جهان و حتی غیر مسلمانان، از شرق تا غرب عـالم که زیر سلطه مستکبرین قرار دارند میشود. همچنین مستکبر نیز شامل تمام سلطهطلبان عالم و ایادی آنها و حتی مسلمانان حامی آنان میشود. لذا زمانی که کشورهای جهان، به دو حوزه استکباری و استضعافی تقسیم مـیشود، راهـبرد کلانی که در این دیدگاه جای میگیرد به این صورت است: راهبرد اول حمایت از مستضعفین تمام جهان که این استراتژی در اسناد بالا دستی همچون قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به صراحت بیان شده است. راهـبرد دیگـر، مبارزه با سلطهگران تا برپایی نظام عدل جهانی به امامت قائم آل محمد است. همچنین نسبت به کشورهای که خوی استکباری ندارند و در میانه این دو تـقسیم قرار میگیرند، پیشنهاد امام، روابـط مسالمتآمیز میباشد.
آیتالله علی خامنهای سه خصوصیت را برای نظامهای استکباری بیان مینمایند: «خودبرتربینی، حق نـاپذیری، تـحقیر و تجاوز به آحاد بشریت و فـریبگری». لذا نـظام اسـلامی ضمن مخالفت بـا این خـصوصیات سه گانه با نـظامهای اسـتکباری طرف است و مقابله میکند. در واقع میتوان گفت این خصوصیات به عنوان شاخصهای شناسایی و تـنظیم روابـط با بازیگران بینالمللی برای آیتـالله خـامنهای میباشند. انـگاره اسـتکبارستیزی در مـنطق گفتمان مورد بحث، صـرفاً متعلق به روابط مسلمین و ملتهای مسلمان با دیگر بازیگران و جریانها بینالمللی نیست، بلکه ناظر بـر نـوع تعامل و روابط میان همه ملتها بـا قـدرتهای سـلطهطلب و جـریان اسـتکبار است. در این چـارچوب، انـگارهها، رویدادها و روندهایی که در عرصه سیاست خارجی با رویکرد استکبارستیزی مغایرت داشته باشد، مورد نقد و اعتراض قـرار مـیگیرد. آمریکا؛ رأس نظام سلطه»، به مثابه دال مرکزی گفتمان آیتالله خامنهای است. اصل استکبارستیزی در قانون اساسی نیز بازتاب یافته است. آیت الله خامنه ای نیز به مانند امام خمینی بر این باور است که این وظیفه گرچه برای ما گران تمام مـیشود، اما جمهوری اسلامی از آن صرفه نظر نخواهد کرد.
بر همین اساس است که جـمهوری اسلامی ایـران، رژیم صهیونیستی، آمریکا را در شرایط فعلی مظهر سلطه ارزشها و تمایلات استعماری و استکباری غرب میداند و هر گونه سازش و همکاری با آن را رد میکند. از سوی دیگر، شناخت دار الاسلام و وظـیفه دولت اسـلامی در مبارزه با دار الکفر جهت تغییر رفتار آن و در نهایت حفظ مصلحت اسلامی، همگی در جهتگیری سیاست خارجی جـمهوری اسـلامی ایـران نقشی تعیین کننده دارند. استکبارستیزی را می توان محل تلاقی گفتمان های اسلام گرایی، ایرانی گرایی، جهان سوم گرایی و انقلابی گری قرار داد. با این حال به نظر می رسد که در شرایط فعلی برخی جریان های غرب گرا و یا نیروهایی که در گذشته مدعی انقلابی گری بوده اند با پرهزینه نامیدن بستر استکبارستیزی به دندبال سازش با مستکبرین در چهارچوب آنچه که بستن با کدخدا نامیده اند شده اند. این نوع از نگاه در تضاد با نگاه رهبری ایران در خصوص ضرورت انقلابی بودن و انقلابی عمل کردن است.
,
,
,
نویسنده: رضا عابدی گناباد- پژوهشگر و کارشناس ارشد مسائل سیاسی
, نویسنده: رضا عابدی گناباد- پژوهشگر و کارشناس ارشد مسائل سیاسی,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه