پدر شهیدم محتاج اندکی حضورت در این زمانه پرهیاهو هستم/ قصه پُر غصه فرزند شهید از طعنه‌های بدسگالان

پدر شهیدم محتاج اندکی حضورت در این زمانه پرهیاهو هستم/ قصه پُر غصه فرزند شهید از طعنه‌های بدسگالان
پدر شهیدم تا کسی می‌فهمید فرزند شهیدم غرهایش به ما شروع می‌شد، محتاج اندکی حضور تو هستم در این زمانه پرهیاهو، کاش بودی.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سفیر هراز، با انتقاد از نوع نگاه غالب در معدود افراد جامعه، که مدام به فرزندان شهداء و جانبازان طعنه می‌زنند، بر آن شدیم تا از زوایه‌ی دیگری به این مسئله بپردازیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سفیر هراز,

عده‌ای بر این باور هستند که چرا حق من را یک سری که سهمیه جانبازی و ایثارگری دارند باید بخورند، باید خطاب به این گروه گفت آیا شما حاضر هستید دستان گرم و جان پرمهر پدرتان را با مدرک دانشگاهی در سطح عالی، عوض کنید!

روایتی از مظلومیت شهدا، ایثارگران، جانبازان و خانواده‌های این عزیزان را از زبان یکی از جانبازان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و استاد دانشگاه اهل شهرستان آمل به رشته تحریر درآوردیم و از قصه پُر غصه فرزندان شهدا از طعنه‌های تلخ بدسگالان به روایت فرزند یکی از شهدای این شهرستان پرداختیم که در ادامه می‌خوانید.

به یاد دارم وقتی جنگ آعاز شد، کشور عزیزمان ایران به لحاظ اقتصادی، سیاسی و نظامی از اوضاع مناسبی برخوردار نبود. جنگ را با غیرت‌های این کشور به هر طریقی که بود پیش بردند و به دشمن ثابت کردند ایران لقمه‌ای نیست که کسی بخواهد آن را از حلقومش فرو ببرد.

سال‌ها از آن دوران گذشت تا اینکه در یکی از دانشگاه‌های آمل به هنگام تدریس به یک باره یکی از دانشجویان سوالی در رابطه با سهمیه ایثارگران و فرزندان شهدا در دانشگاه‌ها و موضوعات مربوط به آن را مطرح کرد، حرف‌هایش را گوش دادم انگار که دلگپری از این بابت داشت و چند نفری هم به حمایت از آن بنده خدا حرف‌هایش را تائید و تکرار کردند.

با خودم گفتم دواتگر کارمان به کجا رسید که بایستی در دانشگاه با سوالاتی از این دست روبرو شوی...

از آنها پرسیدم بچه‌ها کسی از شما می‌داند چه زمانی سهمیه اعمال می‌شود؟ در پاسخ هر کسی چیزی که به نظرش می‌رسید را بیان کرد، مشخص بود که بدون اطلاع از چیزی مطلبی را بیان می‌کنند. عرض کردم سهمیه اینجوری نیست که فردی بخواهد از آن استفاده کند، زمانی این قانون برای یک فرد اجرا می‌شود که ۷۵ درصد نمره آخرین فرد قبول شده در آن رشته را کسب کند.

وقتی دیدند حرفی برای گفتن ندارند موضوعات دیگری همچون شغل، مسکن، حقوق‌های آنچنانی را مطرح کردند، گفتم بچه‌ها باور کنید اینطور که شما می‌گوئید نیست، فقط کافی است یک سری به بنیاد شهید و امور ایثارگران آمل بزنید تا متوجه شوید چه تعداد از فرزندان شهدا، جانبازان و آزادگان بیکار هستند و یا حقوق یک خانواده شهید و یا آن دسته از جانبازانی که تحت پوشش بنیاد قرار دارند، چقدر است،؟ آن‌وقت قضاوت کنید.

یکی از آنها گفت به همه که حقوق کافی می‌دهند و مشکلی هم از این بابت ندارند...

عرض کردم یکی از آن جانبازان بنده هستم، اگر آنچه که شما می‌گوئید صحت دارد و به بنده هم حقوق می‌دهند پس اینجا چه می‌کنم؟ اگر زندگی‌ام به قول شما تامین است و از بنیاد نیز حقوق می‌گرفتم چه لزومی دارد که روزی هشت ساعت تدریس کنم.

اگر کسی فکر می‌کند بنده حقش را خوردم بفرمائید چقدر است تا پرداخت کنم، ما نه به کسی بدهکاریم و نه از کسی هم طلبکار. مگر وقتی که جنگ شد کسی آمد خانه‌ام و به زور من را به جبهه فرستاد که امروز بخواهم از کسی طلبم را دنبال کنم؟، بنده و امثال بنده تنها به تکلیف خود عمل کردیم و گله‌ای هم در این رابطه از کسی نداریم.

باورشان نمی‌شد شاید بعضی از آن عزیزان صحبت‌هایم را قبول داشتند، اما نمی‌خواستند رسما اعلان کنند؛ بنابراین حرف‌های‌شان با نیش و کنایه ادامه پیدا کرد از میان آن جماعت دختر خانمی از روی صندلی بلند شد و با چشمانی اشک‌بار از کلاس بیرون رفت. صدایش زدم و دلیل گریه کردنش را جویا شدم، گفت فلانی اینها چه می‌دانند ما چه می‌کشیم؟ عرض کردم از خانواده ایثارگرانی؟ گفت فرزند شهیدم.

با شنیدن این جمله بغض گلویم را گرفت و برای لحظاتی بی‌اختیار چشمانم از اشک پر شد سعی کردم خودم را کنترل کنم با همان وضعیت به آن دختر گفتم اشکالی ندارد بگذار بگویند. دنیا را هم به ما دادند من و شما که گوش‌مان از شنیدن این حرف‌ها پر است.

گفت اگر اجازه دهید کلاس شما نیایم، آنقدر از این حرف‌ها شنیدم که دیگر خودم هم خسته شدم. گفتم نه شما باید بیائید کلاس و حتی برای جلسه آینده نیز تحقیقی در رابطه با مشکلات فرزندان شهدا نوشته و آن را در کلاس ارائه دهید، ابتدا از قبولش سر باز زد اما وقتی اصرارم را متوجه شد، قبول کرد.

یک هفته منتظر ماندم تا آن روز فرا رسید اما در کلاس درس حاضر نشد تا آنکه هفته بعد این چشم انتظاری به پایان رسید. ابتدا وی را به‌عنوان نماینده‌ای از خیل عظیم فرزندان معظم شهدا در کلاس معرفی و دلیل ارائه این تحقیق به دانشجویان حاضر در کلاس را بیان کردم.

هنوز صحبت‌هایم تمام نشده بود، همان افرادی که دو هفته قبل حرف‌هایی از سر ناآگاهی مطرح کردند با چهره‌ای برافروخته به یکدیگر نگاه معناداری انداختند. جو کلاس بگونه‌ای بود که نشان می‌داد همه منتظرند تا درد و دل‌های یک فرزند شهید را بشنوند.

این دانشجو در آغاز، صحبت‌هایش را با حمد و ثنای ذات اقدس الهی و درود و سلام به ارواح طیبه همه شهدا، امام شهدا و رهبر فرزانه انقلاب شروع کرد و پس از معرفی پدر شهیدش ادامه داد:

تقدیم به کسی که می‌خواهم همیشه سرشار از یادش باشم. می‌خواهم از تو بگویم، از تو که ندیدمت، می‌خواهم از تو بنویسم، از تو که نشناختمت.

می‌خواهم بگویم خیلی غریب بودید، خیلی غریب هستید. پدرجان بعد از شما نام فرزند شهید همه جا کنار اسم و فامیلی‌ام حک شد و چه مفتخر بودم به این صفت.

اما ناگهان همه چیز عوض شد. خواندیم که دست در دست هم دهیم به مهر، میهن خویش را کنیم آباد؛ اما انگار کسانی آرام و دور از چشم‌ها، دست‌شان را از حلقه بیرون کشیدند و برای آبادی خویش کوشیدند.

پدر شهیدم تا کسی می‌فهمید (فرزند شهیدم) غرهایش به ما شروع می‌شد.

می‌گویند این شمائید که شغل دارید، شمائید برخلاف فرزندان ما به راحتی در دانشگاه‌ها پذیرفته می‌شوید. شمائید که در این جامعه خوشبخت هستید.

اما پدر چرا هیچ کس لابه‌لای این خوشبختی و اولویت‌ها، گریه‌های شبانه مادرم را نمی‌بیند و نمی‌شنود؟

چرا هیچ کس دلتنگی‌های تکراری و هر روز من را که کلافه‌ام کردند، نمی‌بیند؟

آیا از دردهای ساکت و ماندگار دوری تو و ما خبر دارند؟

کسی می‌داند نداشتن حتی یک خاطره از پدری که اسم و عکس‌اش در یادواره‌ها و جشنواره‌ها است، چه معنی دارد؟

اینها که چیزی نیست پدر، حتی دردهای من هم تغییر کرده من دیگر دلگیر چرا رفتن و چرا نماندنت نیستم، درد امروز من صحبت‌های یک آزاده است که هنوز هم شب‌ها کابوس لحظه‌های شکنجه امانش را بریده.

درد من امروز ضجه‌های خانواده یک جانباز 70 درصد اعصاب و روان است که هنوز هم در توهم شب‌های عملیات چه مظلومانه فریاد می‌کشد و کمک می‌خواهد.

دیگر از چه برایت بگویم؟ از مشکلات جامعه‌مان!! از آنهایی که فراموش کردند شما برای چه رفتید؟ یا از آنهایی که به اندازه یک پلک جوانمردی ندارند، پدرم از حجاب زینب(س) که در وصیت‌نامه‌ات ما را به آن سفارش کردی برایت بگویم که حالا مورد تمسخر قرار می‌گیرد و با انگشت‌ها نشان داده می‌شود.

پدر جان اصلا بگذار از آن رهبر مظلوم که ایشان نیز درد جانبازی را احساس کردند برایت بگویم که خون دل می‌خورد اما همچنان تسبیح صبرش را در دست دارد. کسی که سایه سر است برای من و تمام فرزندان شهدا و شما را همچون آیه‌های قران می‌داند و شما شهدا چه خوش می‌درخشید در صحنه تاریخ ایران که اگر نبودید شما و دوستانتان، نبودیم ما و دوستانمان.

پدر جان برایم دعا کن جوری زندگی کنم که فقط خودم بفهمم این همانی است که تو می‌خواستی نه آنی که آنها می‌خواهند.

می‌دانم ذاتت جز مهربانی چیزی نیست پس نظری به خانه‌ام بینداز و دعایت را بدرقه راهم کن.

صادقانه می‌گویم محتاج اندکی حضور توام در این زمانه پرهیاهو... کاش بودی!

این جمله آخر را گفت و با چشمانی پر از اشک روی صندلی انتهای کلاس نشست.

از آن زمان تا به امروز همواره در کلاس‌های درس با سوالاتی از این دست روبه‌رو می‌شوم و می‌دانم اگر سال‌ها نیز بگذرد باز همین حرف و حدیث‌ها باقی می‌ماند.

سوالی که ذهن بنده را درگیر خود کرد این است که چرا نتوانستیم واقعیت‌های موجود در رابطه با این قشر باحیا را برای مردم جامعه خود روشن کنیم.

گفتنی است در نظر گرفتن برخی حقوق و امتیازات برای خانواده شهدا و ایثارگران نه تنها منافاتی با عدالت ندارد، بلکه در راستای تأمین این ارزش اسلامی، منافع ملی و منطبق با سیره معصومین(ع) است.

برخلاف برخی نگرش‌هاى منفى درباره این سهمیه، میانگین معدل دانشجویان شاهد و ایثارگر، نیم نمره بالاتر از دیگر دانشجویان است و حتی 50 درصد از فرزندان شاهد و ایثارگر که با سهمیه وارد دانشگاه مى‌شوند، مى توانند بدون اعمال سهمیه نیز در همان رشته و دانشگاه و 50 درصد دیگر در رشته و دانشگاه پائین‌تر وارد دانشگاه شوند.(دکتر دهقان معاونت رئیس جمهورى وقت و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران، روزنامه ایران، 8 بهمن 1358)

در پایان باید گفت این سهمیه‌ها مختص نظام جمهوری اسلامی ایران نیست و در کشورهایی همچون تاجیکستان، ترکمنستان، هند، کره جنوبی و شمالی، لیبی، کویت، کوبا، کانادا، آمریکا، ژاپن، آلمان، فرانسه و ... امتیازهای خاصی به ایثارگران به تناسب نیازهای‌شان ارائه می‌شود.

در برخی کشورهای اروپایی نیز به بازماندگان جنگ جهانی دوم تسهیلاتی ارائه می‌شود و یا در آمریکا سربازانی که در جنگ شرکت می‌کنند می‌توانند به صورت رایگان وارد دانشگاه شوند و خانواده‌هایی که سرپرست آنها در جنگ از بین می‌رود، تحت حمایت‌های مختلفی قرار می‌گیرند.

مسلماً از دیدگاه منافع ملی اگر به بررسی این موضوع پرداخته شود انجام چنین اقداماتی برای تامین منافع و امنیت ملی و آینده یک کشور قابل تحلیل و ارزیابی است.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
 
,
انتهای پیام/
,
 
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه